شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

رازهای کتابخانه من(۲۲۹): کتاب رمان " وقتی نیچه گریست"(۱)



کتاب «وقتی نیچه گریست»  نوشته ایروین دیوید یالوم(۱)


نویسنده کتاب

ایروین  دیوید یالو متولد به سال ۱۹۳۱،  در واشینگتنیک روانشناس هستی گرا و نویسنده امریکایی است.

او در سال ۱۹۵۶ در بوستون در رشته پزشکی و در سال ۱۹۶۰ در نیویورک دررشته روانپزشکی فارغ‌التحصیل گردید ودر سال ۱۹۶۳ استاد دانشگاه استانفورد شد.


او ضمن کار و تدریس در این  دانشگاه  الگوی روانشناسی هستی گرا یا اگزیستانسیال را پایه‌گذاری کرد.

یالوم هم آثار دانشگاهی متعددی تألیف کرده‌است و هم چند رمان موفق دارد. او جایزه انجمن روان‌پزشکی آمریکا را در سال ۲۰۰۲ دریافت کرد، اما بیشتر به عنوان نویسنده رمان‌های روانشناختی، به ویژه همین  رمان مشهور وقتی نیچه گریست شهرت دارد


گزارش کوتاه

وقتی نیچه گریست را می توان ملغمه ای  از واقعیت و خیال دانست ، و حتی آنرا  جلوه‌ای از عشق  به سبک بعد از فروید ،  و یا تفکرات تقدیر ی   و اراده  گرایی در  شهر وینِ  دانست که خود را شهر خردگرای سدهٔ نوزدهم نشان می داد.
وقتی  روانکاوی فرویدی در حال هجوم بود کسی  فردریش نیچه، فیلسوف آلمانیِ جوان  را بدرستی نمی شناخت

داستان  وقتی نیچه گریست ،  یوزف برویر  را یکی از   استادانی معرفی   معرفی می کند که جوانی به نام زیگموند فروید  قصد اجرای برنامه ای خطرناک برای روح بشر را داشت  . یعنی همه اینها  همه اجزایی هستند که در ساختار رمان در هم تنیده شده‌اند تا حماسهٔ فراموش‌نشدنی رابطهٔ خیالی میان بیماری خارق‌العاده و درمان‌گری استثنایی را بیافرینند. 

در این رمان، دو مرد برجسته و اسرارآمیز تاریخ، تا ژرفای وسواس‌های خویش پیش می‌روند و در این راه، به نیروی رهایی بخشِ دوستی دست میابند


شخصیت دیگر آندرئاس سالومه (زادهٔ ۱۲ فوریه ۱۸۶۱ در سن پترزبورگ – درگذشتهٔ ۵ فوریه ۱۹۳۷ در گوتینگن)  است که  در ۱۲ فوریه سال ۱۸۶۱ در سن پترزبورگ  از  یک ژنرال روس و همسرش به دنیا آمد.

سالومه در سال۱۸۸۷ با فردریش کارل آندرئاس شرق‌شناس ازدواج کرد.  از آنجا که سالومه علایق متعدد و گوناگون  داشت و از  طبع علمی/هنری هم بر خو ردار  بود باعث  شد که  با تعدادی از مشاهیر زمان خودش آشنا شود. 


  همین رفت و آمد ها به این منجر شد که  ارتباطی فعال و سرزنده با افراد مشهور مانندنیچه، ریلکه و فروید  داشته باشد که همان دونفر نیچه و فروید برای ویرانسازی روح انسانی کافی بودند.


گویند سالمه  بسیار زیبا و خوش رو بود و علاقه بسیار  و گویند که نیچه که از زنان نفرت داشت عاشق او شده بود.

وی در ۵ فوریه سال ۱۹۳۷ در گوتینگن در گذشت. لو سالومه را بیشتر به دلیل عشق نیچه به او و سپس خیانت او و پل ری به نیچه می شناسند. 


خط سیر داستان

داستان این گونه رخ می دهد که در  وین، پایان قرن نوزدهم هستیم و  لو سالومه آمده است تا یوزف برویر، پزشک مشهور و استادِ زیگموند فروید را بیابد. 


البته او نگرانِ دوستش، نیچه است.  چون   در یادداشتی برای برویر می‌نویسد که «آیندهٔ فلسفهٔ آلمان در خطر است» . سالومه فیلسوف نبود و لی به فلسفه علاقه داشت و به همین علت باید نگران وضع نیچه باشد و بنابر این از برویر  می‌خواهد که این خطر را خنثی سازد.


وظیفه برویر  این است که باید اندیشمندِ گمشده در افکار مالیخولیایی  و تنهایی را که از سردردهایِ شدید میگرنی رنج می‌برد، معالجه کند و او را از این بن بست سیاه  برهاند؛  و صد البته که قرار بر این می شود که خود  نیچه نباید از این جریان و دیدار برویر و سالومه خبر داشته باشد.


به همین دلیل روانکاو برویر تصمیم می‌گیرد با روشِ جدید «بیان‌درمانی» که به‌تازگی در مورد بیمار دیگرش آنا؛ تجربه کرده، او را درمان کند.


اما مشکل این است که نماد فلسفه آن زمان آلمان  با تکبر آلمانی  که  دارد حاضر نیست «روانِ» خود را به دست یک پزشک بسپارد و تنها از او می‌خواهد که «جسم» او را درمان کند.


کوشش‌ها و ترفندهای گوناگون برویر برای مطرح ساختن مشکلاتِ روحی نیچه راه به جایی نمی‌برد. سرانجام ترفند زیرکانه و البته خطرناک برویر برای ورود به دنیایِ درونی نیچه سرآغاز دیدارهای پیاپی او و نیچه می‌شود، دیدارهایی که در آن هر یک از آن‌ها می‌کوشند تا دیگری را درمان کنند.


 به‌این‌ترتیب میان برویر آرام و دلسوز، و نیچهٔ حساس و خوددار، دوئل گفتاری تندی به وجود می‌آید و هر چه این دو به هم نزدیکتر می‌شوند، برویر بیشتر متوجه می‌شود که فقط در صورتی می‌تواند نیچه را معالجه کند که وی اجازهٔ این کار را بدهد.

فصل ۱

 داستان، با پیامِ  لو سالومه (Lou Saloumeé که از این به بعد او را سالومه می‌نامم) به دکتر یوزف برویر (Josef Breuer) شروع می‌شود؛ پیامی که در آن سالومه از دکتر برویر برای صحبت در مورد بیماری و رنج‌های دوستش فردریش نیچه (Friedrich Nietzsche)، که از نظر او امید آیندۀ فلسفۀ آلمان و جهان است، یک وقت ملاقات اضطراری می‌خواهد.

یالوم در همین ابتدای رمان نشانه‌های وسواس فکری برویر را به تصویر می‌کشد؛ آنجا که ساعت ۹ صبح، در کافه سورنتو در ونیز با دلخوری منتظر سر رسیدن سالومه است و همزمان دارد به بیمارش برتا (به قول خودش برتایِ زیبا) و جملۀ او به خودش فکر می‌کند: «من صبر می‌کنم. شما تنها مرد زندگی من خواهید بود!» برویر سعی می‌کند با این وسواس فکری مبارزه کند: «برای خاطر خدا بس کن! دست از فکر به برتا بردار! چشمانت را باز کن و دنیا را به درون راه بده، ابله! اطرافت را نگاه کن!» برویر اصلاً برای فرار از فکر برتا به مسافرت آمده ولی در ونیز هم مدام به فکر برتا است و چیزی جز فکر او از سرش نمی‌گذرد. (ص25) در واقع، اگرچه دکتر برویر به درستکاری و صداقت خود مباهات می‌کرد ولی یک نقطه ضعف در دلش داشت و آن افکار شهوانی به بیمار سابقش برتا پاپنهایم (که برای حفظ اسرار بیمار نزد دیگران، او را آنا او. می‌نامید) بود. (ص28)

بالاخره سالومه از راه می‌رسد و برای معرفیِ نیچۀ گمنام ولی خوش‌آتیه به برویر به نامة ریچارد واگنر (که به نظریه‌پرداز موسیقی کلاسیک و وارث راه بتهوون معروف است) استناد می‌کند. سالومه، بیماری نیچه را سردردهای طولانی (در واقع نیچه حدود ۱۰ ماه از سال را با سردرد می گذارند!)، دوره های طولانی حالت تهوع، افت تدریجی بینایی و ناراحتی معده عنوان می‌کند که حتی دیگر مورفین هم برای تسکین او کارساز نیست. (ص29) (تشخیص شخصی: نشانه‌های عنوان شده در بیان سالومه، به زبان متد روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت فشرده یا ISTDP نشانه‌های تنی شده، ناشی از تخلیۀ اضطراب در عضلات صاف در بدن بیمار است که باعث مشکلات سیستم گوارشی و سردردهای میگرنی می‌شود. به عبارت دیگر نیچه از چیزی یا چیزهایی به شدت مضطرب است و تخلیه این اضطراب در کانال عضلات صاف نشانه‌های فوق را برای او به وجود آورده است).

برویر در حین مکالمه با سالومه در آن کافه، متوجه این نکته می‌شود که پس از ماه‌ها این اولین باری است که به برتا فکر نمی‌کند، احتمالاً چون الان زنی زیباتر جلوی او نشسته است و به این فکر می‌کند که شاید به کمک این زن بتواند افکار وسواسی به برتا را از سرش بیرون کند (ص32). به گزارش سالومه، نیچه تاکنون به ۲۴ پزشک آلمانی، سوئیسی و ایتالیایی مراجعه کرده ولی از هیچ کدام جواب نگرفته است و سالومه امیدوار است برویر بتواند «ناامیدی» او را درمان کند. (ص33) (در واقع انگار سالومه به ریشه مشکلات جسمی نیچه در روان او باور دارد).

سالومه دکتر برویر را از طریق برادرش ینیا (Jenia) که دانشجوی برویر در وین است می‌شناسد و اخیراً از او شنیده که دکتر برویر درمان زن جوانی به نام «آنا او.» را بر عهده داشته است که او هم از ناامیدی رنج می‌برده است. همچنین از طریق برادرش فهمیده است که دکتر برویر از طرفداران ریچارد واگنر است و این هفته در حال گذراندن تعطیلات در ونیز است.

برویر برای سالومه توضیح می‌دهد که بیماری آنا ناامیدی نبوده است، بلکه او دچار هیستری بوده است و ناامیدی موضوعی گنگ و مبهم است و علامتی پزشکی نیست که بتوان آن را درمان کرد (ص36). اما در جواب، سالومه به این اشاره می‌کند که هیستری هم در آن زمان علامتِ طبی مشخصی نبوده است، ولی دکتر برویر آن را شناسایی و درمان کرده است، پس لابد می‌تواند به دوستش نیچه هم (برای درمان ناامیدی) کمک کند. سالومه در ادامه و در توصیف نیچه می‌گوید که او انسانی منزوی و مغرور است و هرگز به نیاز خود به کمک اعتراف نخواهد کرد. به این ترتیب مشکل برویر دو تا می‌شود: هم باید چیزی به نام ناامیدی را درمان کند که از قلمرو دانش پزشکی او بیرون است و هم باید مخفیانه و بدون اینکه نیچه بداند این کار را بکند، چون نیچه حاضر نمی‌شود از کسی برای درمان ناامیدی خود کمک بگیرد! (ص45)

بیرون از کافه، سالومه بازوی دکتر برویر را می‌گیرد و از او می‌خواهد تا قدم‌زنان، او را تا هتل محل اقامتش همراهی کند. برویر احساس می‌کند چقدر دوست دارد که این حرف‌های جسورانه را از زن‌های اطرافش هم بشنود و افسوس می‌خورد که باید این پیشنهاد را علیرغم میلی که به آن دارد رد کند تا «مبادا همسرش (ماتیلده) که در هتل منتظر است او را در این همراهی ببیند و در انجام وظیفۀ مراقبت از احساسات همسرش قصور کند». (ص39) سالومه با شنیدن این حرف چشم در چشم برویر می‌شود و می‌گوید: «این کلمۀ "وظیفه" برای من طاقت‌فرساست! من وظایفم را در یک چیز ابدی خلاصه کرده‌ام: آزادی! ازدواج روح را اسیر ضعف و بی‌مایگی دیگری می‌کند!» (در واقع سالومه ازدواج را به شکل اسارت در مالکیتِ دیگری می‌بیند و از آن گریزان است.


ادامه دارد...


امیر تهرانی

ح.ف

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد