شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

مصاحبه کننده ای که از هاروارد آمده بود...(۱)

در همان ابتدای ملاقات گفت که خبرنگار و مصاحبه گر علمی است و به هیچ منبع و مرجعی متصل نمی باشد. سپس توضیح داد که صرفا بر اساس سلیقه شخصی گهگاه با برخی از اشخاص مصاحبه می کند.

او‌ افزود  که در هاروارد درس می خواند و مشغول به انجام کارهای مربوط به دکتری در رشته کتاب شناسی و کتابداری است.

اما گویانمی دانست از کجا شروع کند. بنظر می رسید با برنامه دقیق و حساب شده نیامده بود. ولی بنظر باهوش می رسید. در ضمن شکاکیت و یا نوعی از شکاکیت در چشمانش وجود داشت. فکر می کنم پر سش های تند و تیزی در ذهن خود پرورانده بود ولی ترجیح داد با احتیاط جلو برود و شاید به همین دلیل بود که نخستین پرسش خود را این گونه شروع کرد.:

من.پ

آیا می توانید یک کتاب را از میان همه کتابهایی   خوانده اید نام ببرید که  به تنهایی توانسته باشد شخصیت شما را کاملا دگرگون کرده  و از شما انسانی متفاوت ساخته باشد؟

ا.ت

من قبلاً هم با این پرسش روبرو شده بودم. اما چیزی که نمی دانستم این بود که آیا او نیز همان زوبین را در دست داشت تا به سمت من پرتاب کند که برخی از منکران ذاتی که همه چیز را انکار می کنند در دست دارند و تا مطلبی می شنوند و یا می خوانند سریع چماق انکار را بر آن می کوبند. یا این که ...فقط در تاریکی تیری پرتاب کرده بود. خوشبختانه پاسخ در آستین ذهنم بود و منتظر خروج فور ی پس گفتم

:

راستش حمل بر خود خواهی من نشود ولی این پرسش شما

. شامل حال من نمی گردد

من.پ

حیرت زده پرسید: چطور شامل حال شما نمی شود ؟

ا.تهرانی

خوب

اگر قرار باشد یک کتاب بتواند تمام شخصیت یک نفر را تغییر دهد و طوری او را کن فیکون کند که آدم قبلی نباشد  و باز همین شخص کتاب دیگری بخواند و آن کتاب نیز گردبادی در روحش بوجود آورد و مالبند کالسکه روح او را طوری بکشد که ۱۸۰ در جه در جهت دیگری حرکت کند، بنظر من   آن شخص باید در بنیان شخصیتی خود تجدید نظر کند. چون او  هم چون درخت بید ی بوده که با هر بادی به لرزه در می آمده است.

خوشبختانه من از این نوع مخلوقات نبوده ام.

پس اجازه بدهید نام کتاب ها را بیان کنم و از چندین کتاب خوب نام ببرم که هر کدام تاثیراتی مهم و لی نه بنیان کن در من داشته اند.

یعنی نام ده کتاب تاثیر گذار که البته  می توانند به بیست ، و یا سی و.یا بیشتر هم بالغ شوند نام ببرم و  منظورم کتابهای دست‌نوشته انسان است.

م.پ

.بیست تا سی تا کتاب؟ فقط نامهای آنها و شاید هم قدری تعریف  کار مصاحبه را به چند ساعت می رساند.

ات

من خندیدم و گفتم نترسید من اصلا وقت چند ساعت ندارم و حتی همین مصاحبه شما را پس از اصرار دو هفته‌ای معرفتان پذیرفتم. چون اصلا اهل مصاحبه نیستم. زیرا هر مصاحبه بازی است که بر مبنای یا هستی و یا نیستی بنا می شود . یعنی هم می تواند به ورطه ای نفرین شده برسد و هم  به ساحل نجات ختم شود!و به همین دلایل سعی می کنم کار به مثل برق بگذرد.

من.پ

آیا از آن کتابها در این کتابخانه پشت سر تان وجود دارند؟

ا تهرانی

بله! از آن کتابهای جاودانه در ذهن و فکر من که می خواهم نامشان را ببرم نیز در این کتابخانه وجود دارند.

من.‌پ

می بخشید! چند جلد کتاب در این کتابخانه هست؟

ا.ت

حدود هزار و پانصد جلد!

اما شما در مقاله هایتان در وبلاگ های خودتان

از   بیش از سه هزار جلد کتاب  حرف زده آید.

ا.ت

بله کاملا در ست است . اینجا و در این اتاق حدود هزار و پانصد جلد کتاب وجود دارد که هم‌اکنون با چشمان کتابی  خود  به چهره جستجوگر شما می نگرند و  شما و  دیگران را به خواندنشان دعوت می کنند که البته تقاضایشان بر آورده نمی شود.

چون این روزها مشتاقان کتابخوانی اندکند. ضمنا . .

حدود پانصد جلد نیز  در انبار پایین و در قفسه های مربوطه خاک می خورند( باید اعتراف کنم نمی دانم این تعداد را درست گفتم) ، و تعدادی هم  شاید حدود صد جلد در منزل پدری وجود دارند. هم چنین اضافه کنم که باتوجه به آن که من سه بار و هر بار حدود صد و پنجاه جلد کتاب به کتابخانه های  عمومی هدیه کرده ام  همه اینها را که روی هم بگذاریم به عدد سه هزار نزدیک می شویم.

یک نکته مهم را نیز باید بگویم و آن این است که حدود هفتصد جلد از این کتابها متعلق به کتابخانه پدر  دانشمند ، کتاب دوست و کتاب خوان ما می باشند ، یعنی همان کتابهایی که از نوجوانی مرا به کمند  خود کشیدند  و مرشد راه من شدند

...ناگهان بیاد مطلبی مهم افتادم. و آن این که من در لپ تاپ ، تبلت و حتی در موبایلم نزدیک به بیش از پانصد جلد کتاب خطی و چاپی بصورت پی دی اف و تصویری و حتی صوتی دارم. کتابهایی که با زحمت بسیار از کتابخانه های جهانی و ایرانی دانلود کرده ام. این بیاد آمدن قدری مرا از عرصه شک و حیرانی بیرون آورد و به همین خاطر این مطلب را با آب و تاب فیلسوفانه برایش شرح دادم.

وقتی این را برایش توضیح دادم، ناچار شد اعترافی بکند و‌گفت: مثل این که در ست گفته اند : شما تا حدودی منحصر بفرد هستید. من تا به حال کسی را ندیده ام که در موبایل خود و یا در لپ تاپ و تبلتش این همه کتاب ذخیره کرده باشد.

م.پ

حالا فهرست را بفرمایید!

با لبخندی تعجب و تحسینش اش را استقبال کرده و ادامه دادم:

  اما فهرست نخستین ده  کتاب:

۱-چگونه نگرانی را از خود دور کنیم: دیل کارنگی۱

۲-گلستان :سعدی

۳-مثنوی: مولوی

۴-انسان در جستجوی معنای: ویکتور فرانکل

۵-انسان در جستجوی جاودانگی:  یو گاناندا

۶-روح ملتها:  آندره زیگفرید

۷-راز بزرگ:  موریس مترلینک

۸-روانشناسی خرافات : گوستاو جاهو

۹- شاهنامه: فردوسی

۱۰- قلمرو فهم انسانی  : جان لاک

و خواستم اضافه کنم  و ادامه دهم که گفت: لطفااضافه نکنید! چون  این کار را مشکل می کند.

ا.ت

چرا مشکل می شود؟ هاروارد ایراد می گیرد؟

م.پ

خیر ! ولی عدد ده مهم است ، البته در محدوده این مصاحبه!

چون من قول داده ام که مصاحبه ام با شما از نظر تعداد واژه و کلمه از یک حد معین بیشتر نشود. در ضمن من برای هاروارد کار نمی کنم.

ا.ت

البته این مشکل شماست و آن مرکزی که می خواهید این مصاحبه را در نشریه اش و یا روزنامه اش منتشر کنید. ولی چون من کمال تزلزل ناپذیر حقیقت را دوست دارم و تاسر حد امکان نمی گذارم به پرده غیبت برود تمام نام آن کتابهای مرشد مآب را اضافه می کنم و شما می توانید در متن مصاحبه حذف کنید.

و این فهرست چنین به کمال می رسد, و سپس ادامه دادم:

۱۱-فلسفه چیست؟: دیتریش فن هیلد برانت 

۱۲- سماع طبیعی: ابن سینا

۱۳- هنر زندگی کردن: آندره موروا

۱۴-عرفان نامه: کیوان قزوینی

۱۵-انسان کامل: نسفی

۱۶: تاریخ بیهقی

۱۷: تاریخ جهانگشای جوینی: جوینی

۱۸: تاریخ فتوحات مغول:ج.ج. ساندرز

اثر مرکب؛ دارن هاردی

۱۹: داش آکل: صا دق هدایت

۲۰- در جنگل های خدایی : سونامی تیرتا

البته که کتابهای دیگری وجود دارند که بر من اثر گذار بوده اند. که فعلا از ذکرش می گذریم. و مضافاً بر این که کتابهای فوق غیر داستانی هستند در حالی که کتابهای داستانی و رمان و داستانهای تاریخی نیز بوده اند که معلمانی نیک آموز بوده اند.ح

بعد معلم مآبانه اضافه کردم ؛

آیاشما آمده آید به حرفهای من گوش بدهید و نظرات مرا بدانید و یا این که چهار چوب خود را جا بیاندازید؟

م.پ

خیر به هیچ‌وجه ! من می خواهم به نهانگاه ذهن شما راه پیدا کنم و از تجربیات شما آگاه شوم.

ا تهرانی

پس بهتر است شما بپرسید و من پاسخ بدهم.! نه آن که به من خط بدهید که چه بگویم و چه نگویم

بود م.پ ساکت شد ولی صورتش بقدری سرخ شده

که از دو متری قابل تشخیص بود. چون در درون عصبانی بود و از آنجا که طبعا نیز عصبی مزاج می نمود ، هر نوع اظهار نظری او را به واکنش وا می داشت.

چایی که برای او آورده بودند نوشید و سپس در حالی که به من نگاه نمی کرد گفت: اگر اجازه بدهید برای امروز کافی است. مجددا مزاحم می شوم.

و من گفتم : باشد ! ولی معلوم نیست که من در این نزدیکی های زمانی وقتی داشته باشم.

باز هم در حالی که از نگاه کردن به من طفره می رفت از شگردی روانشناسه استفاده کرد که عموما در ما ایرانی ها تاثیر می کند و‌گفت: می دانم که شما نسبت به نسل جوان صبور تر از اینها هستید.بنابر این من امیدوارم می مانم.

سپس خدا حافظی کرد و رفت.

و من به فکر فرو رفتم. چونوقتی گفت:...می دانم که شمانسبت به جوانان صبور تر از اینها هستید ..جرقه ای در ذهن من زده شد که او را پیش از این در جایی دیده ام. و او مرا می شناسند.

ادامه دارد....

ا.ت ( امیر تهرانی)

م. پ حروف نخستین نام و نام فامیل مصاحبه گر

از پنج سالگی شروع شد...

رابطه من و کتابها از  پنج سالگی ام   این گونه شروع شد  ( حسب روایت پدر و مادر عزیز) که ابتدا کتابها برای من  حکم اسباب بازی و سر گرمی داشتند. ؛ چند کتاب قطور انتخاب کرده و روی آنها می نشستم.

کتاب خوان که شدم، آموختم که کتابها آموزگاران اند که بر صفحه کاغذ جان گرفته اند و پرتو افکن های قوی هستند که راه تاریک و تاریکی‌های زندگی را روشن می کنند: یعنی ؛ باید زیر سایه آنان نشست و آموخت.

آن زمان این احساس در من بود که کتابها ( هفتصد جلد کتاب کتاب‌های کتابخانه پدری) متعلق به من هستند: بعد ها این‌گونه شد که من بیش از هر کس حتی خود پدر که صاحب کتابخانه بود با آن کتابها انس و دوستی همیشگی داشتم( از احساسات کودکی که به بعد ها به حقیقت پیوست)

در کودکی عظمت کتابخانه را درک نمی کردم و فقط به جلد ، رنگ ، بوی کتاب و کاغذ و تصویرهای کتابهایی که در دستم بود توجه داشتم ، زمانی عظمت کتاب رادرک کردم که نیمی از فکر و ذهنم را با  مالبند  طلایی به کالسکه مطالعه بسته بودم

-وقتی آن سه کتاب؛ 

بینوایان ویکتور هوگو

خاطرات رابینسون کروزه دافنه دو موریه

پیامبر نوشته رهنما را مطالعه کردم در یافتم ربوده شده ام و این ربودگی با نوعی شور و شوق همراه بود که تا به امروز در من پایدار مانده است.

(آن سه جلد نخستین کتاب‌هایی بودند که خودم خریداری کرده بودم. و همانها پایه های کتابخانه شخصی خودم بود( سه هزار جلد) )

رابینسون کروزه:  پیام کتاب: در تنهایی هم می توان قهرمان شد و زندگی کرد و باید مبارزه کرد و صبر پیشه نمود

ییامبر: پیا م  کتاب: رمان و داستان حواد ث تا ریخی را حیات و زندگی دوباره می بخشند.

بینوایان: پیام کتاب : مبارزه خوب با بد و بد با خوب  و تبدیل بد به خوب همیشه در جریان خواهد بود.

امیر تهرانی

هوش مصنوعی پیشنهاد امتحان داد(۱)

«⭐ اگر مایل باشید

می‌توانم برای شما یک آزمون علمیِ اندازه‌گیری دامنهٔ لغت (Vocabulary Size Test) طراحی کنم که ظرف ۱۰ دقیقه عدد دقیق دانش واژگانی شما را مشخص کند.

پاسخ کوتاه: چنین برآوردی ممکن است، اما مستقیم و خطی قابل اعتماد نیست.»

وقتی به هوش مصنوعی گفتم  که فلان تعداد لغت و اصطلاح انگلیسی می دانم او ‌پیشنهاد فوق را به من کرد.

من پیشنهاد را پذیرفتم و نتیجه در سه بخش در این وبلاگ درج می شود:

هوش مصنوعی :اما می‌توان با روش علمی، مقدار درست‌تری برای شما تخمین زد—و معمولاً عدد نهایی کمتر از محاسبه‌ی سادهٔ صفحه‌ای است.

در ادامه توضیح دقیق می‌دهم چرا و چگونه باید حساب کرد:

⭐ ۱. چرا محاسبهٔ «تعداد واژه» بر اساس چند صفحه دقیق نیست؟

چند دلیل علمی مهم وجود دارد:

امتحانی که هوش مصنوعی از من گرفت(۱)

حتماً — در ادامه تعداد واژه‌هایی که برای «تسلط واقعی» بر یک زبان لازم است را به‌صورت کاملاً دقیق، مرحله‌به‌مرحله و مطابق پژوهش‌های زبان‌شناسی ارائه می‌کنم.

---

✔️ چند واژه لازم است تا یک زبان را «کاملاً مسلط» بدانیم؟

امتحانی که هوش مصنوعی از من گرفت(۱)

حتماً — در ادامه تعداد واژه‌هایی که برای «تسلط واقعی» بر یک زبان لازم است را به‌صورت کاملاً دقیق، مرحله‌به‌مرحله و مطابق پژوهش‌های زبان‌شناسی ارائه می‌کنم.

---

✔️ چند واژه لازم است تا یک زبان را «کاملاً مسلط» بدانیم؟