کتاب برتراندراسل خوش را افشاء می کند.(۲)
آقای اتمیست منطقی
س-آیا شما اصولاً پیرو هیچکدام از روش های فلسفی هستید؟
ج- من تا کنون فقط یک شعار بر پیشانی داشته ام و آنهم شعار اتمیست منطقی می باشد.من اصولاً با شعار و
برچسب میانۀ خوبی ندارم، به عقیدة من انسان باید خود را از قید بر چسب آزاد کند .
س - اتمیست منطقی یعنی چه؟
ج- من معتقدم برای شناختن خصوصیات موضوعی که مورد پژوهش و آزمایش قرار می گیرد باید از روش
تجزیه استفاده کرد . این تجزیه و تقسیم موضوع به اجزاء کوچکترباید تا آن حد پیش رود که به جزء لایتجزا
یا بعبارتی دیگر به اتم های منطق برسیم . البته انگیزة ابداع این وجه تسمیه عبارت از آن است که اتم های
مباحث ما بوسیلۀ ذرات ریز مادی به وجود نیامده اند ، بلکه مصالح ساختمانی آنها را یک رشته ایده های
متنوع تشکیل داده است .
(این نظریه اتمی از ایشان نیست و در همه موارد فلسفی قابل تعمیم نمی باشد.)
جالبترین ها از اینجا آعاز می شود:
لردراسل - آیا شما جذبه مذهبی را ادراک کرده اید؟
یرتراند راسل - آری. وقتی به سن بلوغ رسیده بودم ایمان راسخی به مذهب داشتم.درآنوقت مذهب بیش
از هر چیز دیگری شاید به استثنای ریاضیات برایم اهمیت داشت.علاقه مفرط به مذهب مرا وادار کرد در بارة
مسئله ای بیندیشم و این مسئله عبات از آن بود که ، ایمان وعلاقۀ من به مذهب متکی بر چه دلیلی
است؟(البته باید بگویم که در این مورد وضعی استثنایی داشتم ).
سه مسئله برای من جنبۀ بنیادی و اساسی داشتند و بدانها بستگی وعلاقه زیادی احساس می کردم
این سه مسئله بترتیب عبارت بودند از : خدا- بقای روح- آزادی اراده(اختیار ). مسائل فوق را از طریق
معکوس مورد بررسی و آزمایش قرار دادم ؛یعنی تحقیق خود را ار قوة اختیار شروع کردم. ضمن تحقیق
و مطالعه بدین نتیجه رسیدم که ، اعتقاد و ایمان من نسبت به مسائل سه گانه فوق الذکر،بر هیچگونه دلیل ی
مبتنی و استوار نیست. البته پیش بینی میکردم که بعد از وقوف بر این امر بشدت دچار بهت و نا امیدی شوم
ولی نمی دانم که چرا با چنین حالتی مواجه نشد
(خوب واضح است که چر ایشان آن موضوعات را رد کرده است. چون از روی دلیل و برهان به آنها نرسیده بوده است. به همین علت در صفحات بعدی حرفی می زند که همه آنچه را که در مورد مذهب گفته بی اساس و مضر معرفی می کند)
س-آیا شما با اطمینان منکر وجود خدا می شوید،یا اینکه برای اثبات وجود خدا دلیلی ندارید؟
ج- البته که نه. گمان نمی کنم این عدم وجود موضوعی منقن باشد.تصور می کنم بین این مسئله و موضوع
خدایان المپی وایزدان نروژی تشابهی وجود داشته باشد.این خدایان هم-یعنی خدایان المپ ممکن است وجود داشته باشد من قادر نیستم عکس قضیه را ثابت کنم.
به همین ترتیب هم تصور نمی کنم که خدای مسیحیان بیش از خدایان نامبرده حقیقیت داشته باشد.در این مورد، تنها چیزی که می توان بگویم این است که ممکن است وجود داشته باشد .
(خلاصه کسی متوجه نشد که لرد راسل چه فرمودند. از یک سو وجود خدا را انکار کرد و گفت دلیل متقن برای اثبات آن وجو ندارد.بعد ادعا کرد ممکن است خدایان المپ وجود داشته باشند و آخر سر هم گفت که ممکن است خدا هم وجود داشته باشد. از این دقیق تر و سر راست می توان دلیل ارائه کرد؟)
س - به عقیدة شما مظاهر و عوارض مذاهب ،برای جامعه بشری سودمند است یا مضر؟
ج- تصور میکنم ، بیشتر عوارض مذهب ، در جریان تاریخ،زیان بخش بوده است . البته در این جا منافعی هم
می توان نام برد.مثلاً بعلت وجود مذهب بود که کاهنان مصری موفق شدند به اختراع تقویم نائل آیند و به
کمک آن توانستند تاریخ وقوع خسوف و کسوف را پیش بینی نمایند.ولی مذهب در اغلب موارد تاثیرات
زشت و زیان بخشی داشته است. علل ایجاد این نتایج مضر در کلمات زیر خلاصه می شود :
بر طبق تلقین مذاهب ،داشتن اعتقاد و ایمان به مسائلی که وجود آنها بی اساس می باشد بی نهایت مهم و
خطیر است . مسائل مزبور ابتدا قواعد اندیشه های جامعۀ بشری را متلاشی و دگرگون ساخته و اصول
ودستگاههای تعلیم و تربیت را واژگون می نمود و سپس بر روی خرابه های آنها کفر و سخافتی محض و
مطلق بنا می کرد.بر طبق تعلیم مذاهب ، داشتن اعتقاد به برخی مطالب خوب است و ایمان آوردن به بعضی
چیز ها بد است.البته ، بدون اینکه صحت و سقوم هیچکدام از آنها معلوم باشد.بطور کلی تصور میکنم که
مذهب به جامعه انسانی آسیب زیادی رسانده است . مذهب کهنه پرستی و محافظه کاری را تقدیس کرده
است. مذهب به ویژه حس کینه توزی وتشدد وعداوت ورزی نسبت به مخالفین عقیده را تحریک و تطهیر
نموده است. حقیقتاً باید گفت در کلیه مواردی که تعصب و کینه توزی مذهبی دخالت داشته است -
مخصوصاً در اروپا - عواقب وحشتناکی ببار آمده است
(در صفحات بعد برخلاف این حرف سخن می گوید)
س-آیا در این مورد منظور شما شکلی از تفتیش و سانسور عقاید است که به محو و نابودی آزادی منجر
می شود؟
ج- بله،منظورم همین است.مثلاً شما هر کدام از مدارسه پسرانه یا دخترانه را - در هر یک از نقاط عالم -
درنظر بگیرید ملاحظه خواهید فرمود که در آن جا یک ایمان و مذهب خاصی را به شاگردان تلقین و القا
می کنند.این عمل چه در کشور های مسیحی مذهب و چه در ممالک کمونیستی انجام می گیرد،منتها
شکل آن متفاوت است.هم در ممالک کمونیستی وهم در کشور های مسیحی مذهب عقایدی را به دانش
-نام کوههای متعدد در یونان باستان که مشهور ترین آنها رشنه جبالی است در یونان بین تسالی و مقدونیه ( ارتفاع 2912 متر ) . یونانیان 11 ...
ادامه دارد..
امیر تهرانی
ح.ف
(۱)
کتاب Bertrand Russel speaks himself up
این کتاب تحت عنوان مصاحبه با راسل ترجمه شد ولی نام اصلی کتاب مصاحبه جالب تر از خود کتاب بود. چون ترجمه سر راست عنوان کتاب می شود: " برتراند راسل خود را افشاء می کند."
چون در این مصاحبه راسل بجایی برده می شود که هم دروغ می گوید، هم متضاد بافی می کند، و هم از استعمار و نسل کشی دفاع می کند و هم موصوع حکومت و نظم نوین جهانی را مطرح می کند و هم اجازه استفاده از بمب هیدروژنی را می دهد. آیا دیگر نظیر چنین فیلسوف آزاد ی خواه و عدالت پروری جهان به خود خواهد دید؟
سیری در کتاب مصاحبه جناب لرد راسل می کنیم تا از محضر شریفش نهایت استفادت را ببریم:
لرد راسل - اصلا بفرمایید ببینم فلسفه چیست؟
برتراند راسل - این مسئله بی نهایت پیچیده است و در آن اختلاف نظر بسیار است .تصور نمی کنم دو
فیلسوف برای این سوال پاسخ واحدی داشته باشند.بنا به عقیدة شخصی من ، فلسفه عبارت از تتبع وتحقیق
در مورد مطالبی است که هنوز شناسایی دقیق و صحیح آنها امکان پذیر نیست.البته من در این مورد تنها
نظر شخصی خودم را می توان اظهار کنم .
س-آیا بین علم و فلسفه اختلافی مشاهده می کنید؟
ج- بطور کلی می توان گفت :علم عبارت از آن چیزی است که دربارة آن معلومات کافی داریم و فلسفه
مطالبی است که در بارة آنها چیزی نمی دانیم این تعریف بسیار واضح و روشن است و به همین دلیل
پیوسته مشا هده می کنیم مسائل فلسفی از قلمرو فلسفه خارج شده و به میدان علم و دانش منتقل می
گردد .
س-بنابراین به عقیدة شما اگر قضیه ای مدلل و اثبات شد و به اسرار آن پی بردیم ، آن قضیه دیگر جنبۀ
فلسفی نداشته و خود به دانش تبدیل می گردد .
ج- بلی . بسیارند مسائلی که در حیطۀ تتبعات فلسفی قرار داشتند ولی فعلاً شکل فلسفی خود را از دست
داده و در شما دانسته های جهان علم در آمدند .
س-فایدة فلسفه چیست؟
ج- در حقیقت دو نقش اساسی برای فلسفه قائلم : اولا تتبع و تحقیق در بارة قضایایی که حل آنها همیشه از
عهدة علم بر نمی آید ، زیرا براستی می توان گفت معرفت علمی فقط قادر است جزء ناچیزی از مسائلی را
که مورد علاقۀ بشری است و یا احتمالا برایش سودمند واقع می شود، روشن کند.
و حال آنکه مطالب متعدد و پر سودی وجود دارد که علم یا لااقل دانش کنونی بشری، نسبت بدانها اطلاعات
بسیارمحدودی در اختیار ما قرار می دهد .
به عقیدة من ،محدود کردن تفکرات و تصورات آدمی در چارچوب اطلاعات ناچیز فعلی بشرتأسف آور است.
بدین سان یکی ازموارد ممکنه استعمال و فواید فلسفه عبارت از این است که ، جهان هستی را مورد تفکر و
تحقیق قرار داده و به کمک فرضیات به وسعت میدان این تحقیق بیفزاید.
(آنچه که راسل در تعریف فلسفه گفت با آن چه که در تعریف فایده فلسفه می گوید تضاد دارد. تعریف او از فلسفه این است که فلسفه نمی داند که جه می گوید و وقتی پرتو علم تابید، دوران محو شدن افکار فلسفی اشکار می شود.
سپس به علم که می رسد آنرا بسیار ناچیز می شمرد که فقط می تواند اطلاعات ناچیز و محدودی به ما بدهد. خوب، حالا کدام یک را قبول کنیم؟)
- مورد استعمال ویا فایدة دیگر فلسفه- که اهمیت آنهم شایان توجه است- عبارت از اثبات این قضیه است که ما
قضایای زیادی را معلوم و مکشوف می پنداریم، در صورتی که حقیقت آنها همچنان مجهول و ناشناخته
مانده است.
فلسفه از یک طرف به ما نیرو و انرژی بخشیده - و بدینوسیله - موجب می شود دربارة قضایایی
که امکان درک آنها را داریم عمیقاً فکر کنیم، و از طرف دیگر ما را از چنگال کبر و نخوت رهایی بخشیده
امکان می دهد که دربارة این حقیقت بیندیشیم که آنچه را ما بعنوان دانایی و معرفت پذیرفته ایم-در جمیع
موارد - علم صحیح نمی باشد .
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
داستان حاجی آقا نوشته صادق هدایت
(هدایت در داستان حاجی آقا هم به حکومت رضا شاه انتقاد می کند و هم همه مردم را به تیغ قهر به محاکمه می کشد. البته همه اینها از زبان حاجی آقا صورت می گیرد که خود اعجوبه هفت خطی است که کم نظیر است. حاج آقا هشتاد سال دارد ، چند تا زن داشته ، به برخی از اونها مشکوک بوده و این شک ادامه دارد. حاجی هشتاد سال دارد و همسرش بار دارشده و حاجی نمی داند از خودش می باشد و یا از جوانکی که بداخل و اندرونی خانه او می آید. همیشه چیزی مثل خوره روح حاجی را می خورد. هر روز در فکر انتقام از یک شخص بخصوص است. پول دارد ، ثروت دارد، خانه و زندگی دارد ولی آرامش ندارد...)
...سینهاش را صاف کرد: مراد!
ـ بله قربان!
ـ آب نباتی چیزی واسه ی بچه خریدی؟
ـ بله قربان.
ـ این غلیان آه چاق نیست. از صبح سحر بوق سگ آدم را به خیال خودش نمیگذارند. همه اش دردسر. این غلیان را انیس آغا چاق کرده؟
ـ انیس آغا دستش بند بود، محترم خانوم غلیان را چاق آرد.
ـ بگو از سر خودش واز آرد! ما شدیم توی این خونه تیکه ی سر سیری. چرا هنوز آیومرث مدرسه نرفته؟ میترسم این هم مثل برادر بزرگش قاپ قمارخونه از آب دربیاد. نه، اصلا آاری نداشته باش، ببینم خودش میره یا نه؟! سر پیری قاپچی باشی در خونه شدیم!
ـ قربان یادم رفت خدمتتان عرض بکنم، دیروز که شما تشریف بردید، آقای حجت الشریعه تشریف آوردن. یک دوایی خریده بودند، گفتند معجونه! به من ندادند. گفتند بعد خدمتتان میرسم.
حاجی (کنجکاوانه): دوا آورده بود؟ گرد بود یا آب؟
ـ چه عرض بکنم آقا، تو کاغذ پیچیده بودند.
ـ باز هم این آخوند! خدا پدرش را بیامرزد! راستی مراد میخواستم یک چیز ازت بپرسم!
ـ بندهی کوچک، زر خریدم، خانه زادم.
حاجی (چشمک زد و نگاه تندی کرد): پیش خودمان بمانه!
ـ اختیار دارید حاجی آقا!
ـ گفتم پیش خودمان بمانه، فهمیدی؟ تو هم تقریبا هم دندان منی! هشتاد سال چرب تر داری. زن آخری هم کهگرفتی، جوانه.
میخواستم بدانم بچه ات شده؟
ـ قربان، این زنم جوان نیست، دختر خالمه. منم او را گرفتم آه سر پیری چک و چانهام را بنده و آب تربت تو حلقم بریزه،
ـ تو همهاش با من تعارف و تکلف میآنی. تا حالا یک کلمهوی درست از دهنت بیرون نیامده. آیا از کسی شنیدی که مرد هشتاد ساله یا نود ساله آنهم با ورم بیضه، مثلا اگر دوای قوت کمر بخوره، بچه اش میشه؟
ـ اگر خواست خدا باشه، البته!
ـ میدانی که حترم آبستنه؟
ـ آقا چه عرض بکنم، شاید دوایی درمانی چیزی کرده!
حاجی مثل این که از حرف خودش پشیمان شد، لبش را جمع آرد و به فکر فرو رفت . نی غلیان را زیر لب گذاشت، چند تا پک زد. بعد سرش را بلند آرد و گفت: مراد!
ـ بله قربان!
ـ گل محمد شوفر این جا نیامد؟
ـ نخیر آقا، من ندیدمش.
ـ این مرتیکه را تو حبس میاندازمش. چرخ اتوبوس را خراب کرده، ده راه تا کرج رفته، پولش را ت حساب نیاورده.
میدانی؟ عباس خواهرزادهی بتول خبرش را آورد. تقصیر منه! پارسال وقتی که دو نفر را زیر گرفته بود و قرار بود شش سال حبسش بکنند، اگر من در شهربانی پا در میانی نمیآردم، سر سه روز ولش نمیآردند. ما رفتیم ریش گرو گذاشتیم و برای گل روی ما بود که بهش ارفاق کردند. حالا خوب مزدم را کف دستم گذاشت ! اگر دورهی شاه شهید بود، همین مرتیکه را میآوردم تو هشتی به چهارپایه می بستم و تا میخورد میزدمش. کمر به پائینش را له و لورده میکردم. عدلیه، نظمیه، همه اش دزدی و رشوه خѧاری و حقه بازی است. مرحوم میرزا کریم خان خدا بیامرز، هر روز فراش هایش را به چوب میبست و ازشان زهر چشم می گرفت. میگفت: تا نباشه چوب تر، فرمان نبره گاو و خر! من اصلا دستم نمک نداره، همه دارند سر من کلاه میگذارند، همین مرتیکه مهندس مهدوش، شه دوش،
تو که خوب میشناسیش؟!
ـ بله قربان!
ـ این تو تحدید تریاک، عضو دون رتبه بودش، اختلاس آرد، بیرونش آردند و برایش دوسیه درست آردند.. اصلا نمی دانست مهندسی یعنی چی! یکی از رفقا به من توصیه اش را کرد. من هم دیدم جوان با استعدادیه، مایه تیله دستش دادم، مقاطعه ی راه زیر آب را که ورداشتم، اونم به اسم سر عمله اونجا فرستادم تا حساب هام را برسه . پول عمله ها را مرتب میخورد. من به روی خودم نیاوردم. سه نفر از اونها را هم از دره پرت آکد پائین آشت. اما خب، من پشتش را داشتم. کسی جرات نمیکرد اذیتش بکنه. بالاخره آدم آدم اسم خودشو مهندس گذاشت و کسی هم از اون نپرسید از کجا مهندس شده؟! حالا خوب بار خودشو بسته، این مرتیکه را کسی نمیشناخت و حتی دزد به دستش نمیدادند که به دوستاقخونه ببره. امروزه سری تو سرها درآورده، هفت نفر مهندس توی دفترش آار میآنند، یک اتومبیل پاآارد نو هم زیر پاشه و صاحب مال و مکنت و همه چیز شده. مال منم خیلی زیر و رو آرد. اما هر وقت میاد تهران، از من رو میپوشونه. نمیخواد بیاد حسابمان را روشن بکنیم، طفره میزنه (مکث کرد)...
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
داستان حاجی آقا نوشته صادق هدایت
(هدایت در داستان حاجی آقا هم به حکومت رضا شاه انتقاد می کند و هم همه مردم را به تیغ قهر به محاکمه می کشد. البته همه اینها از زبان حاجی آقا صورت می گیرد که خود اعجوبه هفت خطی است که کم نظیر است. حاج آقا هشتاد سال دارد ، چند تا زن داشته ، به برخی از اونها مشکوک بوده و این شک ادامه دارد. حاجی هشتاد سال دارد و همسرش بار دارشده و حاجی نمی داند از خودش می باشد و یا از جوانکی که بداخل و اندرونی خانه او می آید. همیشه چیزی مثل خوره روح حاجی را می خورد. هر روز در فکر انتقام از یک شخص بخصوص است. پول دارد ، ثروت دارد، خانه و زندگی دارد ولی آرامش ندارد...)
...سینهاش را صاف کرد: مراد!
ـ بله قربان!
ـ آب نباتی چیزی واسه ی بچه خریدی؟
ـ بله قربان.
ـ این غلیان آه چاق نیست. از صبح سحر بوق سگ آدم را به خیال خودش نمیگذارند. همه اش دردسر. این غلیان را انیس آغا چاق کرده؟
ـ انیس آغا دستش بند بود، محترم خانوم غلیان را چاق آرد.
ـ بگو از سر خودش واز آرد! ما شدیم توی این خونه تیکه ی سر سیری. چرا هنوز آیومرث مدرسه نرفته؟ میترسم این هم مثل برادر بزرگش قاپ قمارخونه از آب دربیاد. نه، اصلا آاری نداشته باش، ببینم خودش میره یا نه؟! سر پیری قاپچی باشی در خونه شدیم!
ـ قربان یادم رفت خدمتتان عرض بکنم، دیروز که شما تشریف بردید، آقای حجت الشریعه تشریف آوردن. یک دوایی خریده بودند، گفتند معجونه! به من ندادند. گفتند بعد خدمتتان میرسم.
حاجی (کنجکاوانه): دوا آورده بود؟ گرد بود یا آب؟
ـ چه عرض بکنم آقا، تو کاغذ پیچیده بودند.
ـ باز هم این آخوند! خدا پدرش را بیامرزد! راستی مراد میخواستم یک چیز ازت بپرسم!
ـ بندهی کوچک، زر خریدم، خانه زادم.
حاجی (چشمک زد و نگاه تندی کرد): پیش خودمان بمانه!
ـ اختیار دارید حاجی آقا!
ـ گفتم پیش خودمان بمانه، فهمیدی؟ تو هم تقریبا هم دندان منی! هشتاد سال چرب تر داری. زن آخری هم کهگرفتی، جوانه.
میخواستم بدانم بچه ات شده؟
ـ قربان، این زنم جوان نیست، دختر خالمه. منم او را گرفتم آه سر پیری چک و چانهام را بنده و آب تربت تو حلقم بریزه،
ـ تو همهاش با من تعارف و تکلف میآنی. تا حالا یک کلمهوی درست از دهنت بیرون نیامده. آیا از کسی شنیدی که مرد هشتاد ساله یا نود ساله آنهم با ورم بیضه، مثلا اگر دوای قوت کمر بخوره، بچه اش میشه؟
ـ اگر خواست خدا باشه، البته!
ـ میدانی که حترم آبستنه؟
ـ آقا چه عرض بکنم، شاید دوایی درمانی چیزی کرده!
حاجی مثل این که از حرف خودش پشیمان شد، لبش را جمع آرد و به فکر فرو رفت . نی غلیان را زیر لب گذاشت، چند تا پک زد. بعد سرش را بلند آرد و گفت: مراد!
ـ بله قربان!
ـ گل محمد شوفر این جا نیامد؟
ـ نخیر آقا، من ندیدمش.
ـ این مرتیکه را تو حبس میاندازمش. چرخ اتوبوس را خراب کرده، ده راه تا کرج رفته، پولش را ت حساب نیاورده.
میدانی؟ عباس خواهرزادهی بتول خبرش را آورد. تقصیر منه! پارسال وقتی که دو نفر را زیر گرفته بود و قرار بود شش سال حبسش بکنند، اگر من در شهربانی پا در میانی نمیآردم، سر سه روز ولش نمیآردند. ما رفتیم ریش گرو گذاشتیم و برای گل روی ما بود که بهش ارفاق کردند. حالا خوب مزدم را کف دستم گذاشت ! اگر دورهی شاه شهید بود، همین مرتیکه را میآوردم تو هشتی به چهارپایه می بستم و تا میخورد میزدمش. کمر به پائینش را له و لورده میکردم. عدلیه، نظمیه، همه اش دزدی و رشوه خѧاری و حقه بازی است. مرحوم میرزا کریم خان خدا بیامرز، هر روز فراش هایش را به چوب میبست و ازشان زهر چشم می گرفت. میگفت: تا نباشه چوب تر، فرمان نبره گاو و خر! من اصلا دستم نمک نداره، همه دارند سر من کلاه میگذارند، همین مرتیکه مهندس مهدوش، شه دوش،
تو که خوب میشناسیش؟!
ـ بله قربان!
ـ این تو تحدید تریاک، عضو دون رتبه بودش، اختلاس آرد، بیرونش آردند و برایش دوسیه درست آردند.. اصلا نمی دانست مهندسی یعنی چی! یکی از رفقا به من توصیه اش را کرد. من هم دیدم جوان با استعدادیه، مایه تیله دستش دادم، مقاطعه ی راه زیر آب را که ورداشتم، اونم به اسم سر عمله اونجا فرستادم تا حساب هام را برسه . پول عمله ها را مرتب میخورد. من به روی خودم نیاوردم. سه نفر از اونها را هم از دره پرت آکد پائین آشت. اما خب، من پشتش را داشتم. کسی جرات نمیکرد اذیتش بکنه. بالاخره آدم آدم اسم خودشو مهندس گذاشت و کسی هم از اون نپرسید از کجا مهندس شده؟! حالا خوب بار خودشو بسته، این مرتیکه را کسی نمیشناخت و حتی دزد به دستش نمیدادند که به دوستاقخونه ببره. امروزه سری تو سرها درآورده، هفت نفر مهندس توی دفترش آار میآنند، یک اتومبیل پاآارد نو هم زیر پاشه و صاحب مال و مکنت و همه چیز شده. مال منم خیلی زیر و رو آرد. اما هر وقت میاد تهران، از من رو میپوشونه. نمیخواد بیاد حسابمان را روشن بکنیم، طفره میزنه (مکث کرد)...
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.
ادامه از نوشتار پیشین
داستان حاجی آقا نوشته صادق هدایت
(هدایت در داستان حاجی آقا هم به حکومت رضا شاه انتقاد می کند و هم همه مردم را به تیغ قهر به محاکمه می کشد. البته همه اینها از زبان حاجی آقا صورت می گیرد که خود اعجوبه هفت خطی است که کم نظیر است. حاج آقا هشتاد سال دارد ، چند تا زن داشته ، به برخی از اونها مشکوک بوده و این شک ادامه دارد. حاجی هشتاد سال دارد و همسرش بار دارشده و حاجی نمی داند از خودش می باشد و یا از جوانکی که بداخل و اندرونی خانه او می آید. همیشه چیزی مثل خوره روح حاجی را می خورد. هر روز در فکر انتقام از یک شخص بخصوص است. پول دارد ، ثروت دارد، خانه و زندگی دارد ولی آرامش ندارد...)
...سینهاش را صاف کرد: مراد!
ـ بله قربان!ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف