ادامه از نوشتار پیشین
هود چهل نهمین سوره قرآن برحسب تاریخ نزول
محل نزول شهر مکه
هدف از آمدن پیامبران پرستش خالصانه خداست.
قرآن
"الر ، این قرآن کتابی است دارای آیاتی محکم که از جانب خدایی حکیم و آگاه به تفصیل و بسیار روشن بیان گردیده است. (۱)
که (در آن دکرشده ) جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستید، و من حقّاً برای اندرز و بشارت شما امت آمده ام. (۲)
و (تا به شما بگویم که از گناهانتان) آمرزش از خدا طلبید و به درگاه او توبه و انابه کنید تا شما را تا اجل معین و هنگام مرگ لذت و بهره نیکو بخشید و در حق هر مستحق رحمتی تفضل فرماید، و اگر روی بگردانید سخت از عذاب روز بزرگ قیامت بر شما میترسم. (۳)
بسوی او باز می گردید:
رجوع شما به سوی خداست و او بر همه چیز تواناست. (۴)
آگه باشید که آنان (یعنی منافقان امت) روی دلها از خدا میگردانند تا خود را از او پنهان دارند، آگه باش که هر گه سر در جامه خود بپیچند خدا هر چه پنهان یا آشکار کنند همه را میداند، که او بر درون دلها محققاً آگاه است. (۵)
احوال مخلوقات در دفتر علم خداوند ثبت است
"و هیچ جنبنده در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را میداند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است. (۶)
هدف خلقت تحصیل و تربیت انسان است
و اوست خدایی که آسمانها و زمین را در فاصله شش روز آفرید و عرش با عظمت او بر آب قرار داشت تا شما را بیازماید که عمل کدام یک از شما نیکوتر است. و محققا اگر به این مردم بگویی که پس از مرگ زنده خواهید شد، همانا کافران خواهند گفت که این سخن را هرگز حقیقتی جز سحر آشکار نیست. (۷)
و اگر ما عذاب را از آن منکران معاد تا وقت معین (هنگام مرگ) به تعویق اندازیم آنها گویند: چه موجب تأخیر عذاب شده؟ آگه باشند که چون هنگام عذاب برسد هرگز از آنان بازگردانده نشود و آنچه بدان تمسخر میکردند سخت آنان را فرا گیرد. (۸)
روانشناسی انسانها
"و اگر ما بشر را به نعمت و رحمتی برخوردار کنیم، سپس (چون کفران کرد) آن نعمت را از او بازگیریم او سخت به خوی نومیدی و کفران درافتد. (۹)و اگر آدمی را به نعمتی پس از محنتی که به او رسیده باشد رسانیم (مغرور و غافل شود و) گوید که دیگر روزگار زحمت و رنج من سرآمده، سرگرم شادمانی و مفاخرت گردد. (۱۰)
استثناء ها
"مگر آنان که دارای ملکه صبر و عمل صالحند که بر آنها آمرزش حق و اجری بزرگ است. (۱۱)
اخطار به پیامبر!
(ای رسول ما) مبادا بعض آیاتی را که به تو وحی شده تبلیغ نکنی و از قول مخالفانت که میگویند چرا گنج و مالی ندارد و یا فرشته آسمان همراه او نیست دلتنگ شوی، که وظیفه تو تنها نصیحت و اندرز خلق است، و حاکم و نگهبان هر چیز خداست. (۱۲)ادامه دارد...
ریاضیات پیشرفته در طلسم ها
یک مریع جادویی و یا وفقی مانند مربع مربع لوشو ( Lo Shu Square) که نوعی مربع جادویی ۳ در ۳ است در نظر بگیرید که احتمالاً باستانیترین روش استفاده از فنگ شویی است و طبق افسانههای چینی، امپراتور یو آن را بر لاک یک لاکپشت غول پیکر پیدا کرد! به هر خانه این مربع یک عدد تعلق دارد. از هر طرف که این اعداد را جمع کنیم حاصل آن ۱۵ میشود.
(در خیلی از این مربعها که اصطلاحا مربع وفقی و یا جادویی معر وفند وهمین مربعها در علوم پنهانی و غریبه بعنوان طلسم بکار می روند یک خاصیت عجیب این است که از هر طرف که اعداد را باهم جمع کنیم حاصل مثلا پانزده و یا هفتادودو و یا هر عدد دیگر می شود.
ولی آنچه که من یافته ام تا کنون در هیچ کتابی که مر بوط به مربعهای وفقی و جادویی و یا کتابهای علوم غریبه باشد ذکر نشده و برای اولین بار است ریاضیات مدرن و عالی برای تحلیل مربعهای جادویی بکار می رود و آنهم در همین مقاله است. )
شرح
اگر به این مربع لوشو به شکل یک دترمینان نگاه کنید که اصطلاحا دترمینان سه در سه معروف است. سپس از فرمول محاسبه حاصل دترمینان مثلا فرمول ساروس استفاده کنید حاصل دترمینان برابر خواهد بود با: ۳۶۰-(منهای ۳۶۰)
ولی اگر حاصل مربع زیر را بصورت دترمینان محاسبه کنید حاصل برابر با 360 + (مثبت ۳۶۰) خواهد بود.
یعنی اولی در حلاف جهت عقربه ساعت و دومی در جهت عقربه ساعت می باشد.اگر البته آنرا به دایره نسبت دهیم و هندسه جبری از این جدول بسازیم.
پرسش مهم
اکنون پرسش این است که آیا پیشینان ما به این ارزش دترمینانی جدولهای وفقی پی برده بودند که برخی را مخرب و منفی و بر خی را سازنده و مثبت معرفی کرده بودند؟ این جدولها و طلسماتی مربع شکل بصورت سه در سه و چهار در چهار که یکی برای موفقیت و دیگری ب ای دشمنی بکار می رفته است آیا همگی یا اغلب حاصل دترمینانی مثبت و یا منفی برحسب طتیعت خود دارند؟
ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
یادداشت های یک روانپزش از بازداشتگاه نازیها
کتاب در جستجوی معنی نوشته ویکتور فرانکل
توهم رهایی
...روانپزشکی حالتی است به نام « توهم رهایی ». مرد محکوم به مرگ در چنین حالتی لحظه ای پیش از اینکه حکم به مرحله اجرا گذارده شود این توهم برایش پیدا می شود که احتمالا در واپسین لحظه، ازمرگ رهایی خواهد یافت. ما نیز چنین حالتی داشتیم و به کوچکترین چیزی امید می بستیم و تا آخرین لحظه فکر می کردیم به خیر خواهد گذشت. گونه های سرخ و چهره های گوشتالوی آن زندانیان خود به تنهایی دل گرم مان می ساخت و دانه امید را به دلمان بارور می کرد. در آن زمان نمی دانستیم آنان برگزیدگانی بودند برای پذیرایی زندانیانی که همه روزه وارد آنجا می شدند.گروه ما یک یک از جلوی افسر اس.اس گذشت. احساس کردم اگر افسرچشمش به کوله پشتی من بیفتد وضع خطرناک خواهد بود. از تجارب پیشین می دانستم دست کم مرابه زمین خواهد کوبید. از اینرو همچنان که به افسر نزدیکتر می شدم، با قامتی کشیده راه می رفتم تامتوجه بار سنگینم نشود.
حالا دیگر چهره به چهره بودیم. افسر مردی بود بلند قامت و لاغر اندام بااونیفورمی شیک، ظاهرا او با ما که سفر درازی را پشت سر گذاشته و قیافه هایی نامرتب و گرفتهداشتیم، در تضاد بود، قیافه اش از آرامش برخوردار بود و نگاهی بی اعتنا داشت. با دست چپ آرنج دست راستش را نگهداشته بود. دست راستش بلند می شد و با انگشت اشاره همان دست، بی قیدانه به سمت راست یا چپ اشاره می کرد. هیچ یک از ما معنای اشاره دست او را که گاهی به راست و اکثرا به چپ بود نمی دانستیم.
نوبت من رسید. یک نفر در گوشم زمزمه کرد، کسانی که به سمت راست فرستاده می شوند به کار گمارده خواهند شد و کسانی را که به سمت چپ هدایت می کنند، افراد بیماری هستند که توان کار کردن ندارند و به اردوگاه ویژه ای فرستاده خواهند شد.
منهم منتظر بودم ببینم تکلیفم چه خواهد شد و این تازه آغاز مسایل زیادی بود که در آینده با آنها برخورد می کردم. سنگینی کوله پشتی مرا کمی به سمت چپ متمایل کرد اما کوشیدم کشیده قامت گام بردارم.
افسر اس. اس سراپایم را برانداز کرد. تردید را در چهره اش خواندم. سپس دستهایش را روی شانه هایم گذاشت. تلاش بسیار کردم تا قیافه ام نیرومند جلوه کند. تا اینکه به آرامی شانه هایم را چرخاند و به سمت راست هدایتم کرد و منهم به همان سمت حرکت کردم.
بازی انگشت و یا حکم سرنوشت
معنای این بازی انگشت را همان شب برایمان توضیح دادند. این نخستین گزینش بود، بودن یا نبودن، زیستن یا نابودی. برای اکثر همراهان ما، یعنی در حدود نود درصد حکم مرگ صادر شد و حکم طی چند ساعت به مرحله اجرا در آمد. کسانی که به سمت چپ فرستاده شده بودند، از ایستگاه یکسره به کوره می رفتند.
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
کتاب در جستجوی معنی ویکتور فرانکل
روانپزشکی حالتی است به نام « توهم رهایی ». مرد محکوم به مرگ در چنین حالتی لحظه ای پیش از اینکه حکم به مرحله اجرا گذارده شود این توهم برایش پیدا می شود که احتمالا در واپسین لحظه، ازمرگ رهایی خواهد یافت. ما نیز چنین حالتی داشتیم و به کوچکترین چیزی امید می بستیم و تا آخرین لحظه فکر می کردیم به خیر خواهد گذشت. گونه های سرخ و چهره های گوشتالوی آن زندانیان خود به تنهایی دل گرم مان می ساخت و دانه امید را به دلمان بارور می کرد. در آن زمان نمی دانستیم آنان برگزیدگانی بودند برای پذیرایی زندانیانی که همه روزه وارد آنجا می شدند.
ما از سرما می لرزیدیم، گرسنه بودیم و برای همه جای کافی نبود که دست کم روی زمین خشک، چمباتمهبزنیم چه رسد به اینکه دراز بکشیم. در مدت چهار روز یک تکه نان پنج اونسی تنها چیزی بود که غذای مارا تشکیل می داد.
با این حال می شنیدم زندانیان ارشدی که مسئول آلونک بودند، بر سر یک سنجاق کراوات پلاتین یا الماس، با یکی از اعضای هیات پذیرایی چانه می زدند. سرانجام همه غنایم با مشروب مبادله می شد. دیگر به یاد ندارم برای خرید مقدار مشروب مصرفی یک "شب باشکوه" چند هزار مارک لازم بود، تنها چیزی که می دانم اینست که آن زندانیان مسئول نیاز به مشروب داشتند. کلاهمان را هم که قاضی کنیم می بینیم نمی توانیم آنان را در چنان شرایطی به خاطر اینکه می خواستند خود را تخدیر کنند ملامت کنیم.
دسته ای دیگر از زندانیان بودند که به مقدار نامحدود لیکوری را که اس.اس ها تهیه می کردند می نوشیدند: این زندانیان مسئول کسانی بودند که در اتاقهای گاز و کوره های آدم سوزی به کار گرفته شده بودند و به خوبی می دانستند روزی دسته ای دیگر جای آنان را گرفته و در نتیجه از سمت مجری حکم اعدام محکومین، یکراست به کوره ها سپرده خواهند شد.
تقریبا همه کسانی که در آن قطار همراه ما بودند این توهم را داشتند که در آخرین لحظه رهایی یافته و همه چیز دگربار وضع عادی به خود خواهد گرفت. ما درک نمی کردیم در پس پرده چه می گذرد وچه چیزی در انتظار ماست. به ما گفتند اثاثیه خود را در قطار بگذاریم و در دو صف بایستیم-زنان در یکسو و مردان در سوی دیگر - تا از جلوی افسران اس.اس بگذریم.
خوشبختانه من جرات کردم کوله پشتی ام را زیر پالتویم پنهان کنم. گروه ما یک یک از جلوی افسر اس.اس گذشت. احساس کردم اگر افسرچشمش به کوله پشتی من بیفتد وضع خطرناک خواهد بود. از تجارب پیشین می دانستم دست کم مرابه زمین خواهد کوبید. از اینرو همچنان که به افسر نزدیکتر می شدم، با قامتی کشیده راه می رفتم تامتوجه بار سنگینم نشود.
حالا دیگر چهره به چهره بودیم. افسر مردی بود بلند قامت و لاغر اندام بااونیفورمی شیک، ظاهرا او با ما که سفر درازی را پشت سر گذاشته و قیافه هایی نامرتب و گرفتهداشتیم، در تضاد بود، قیافه اش از آرامش برخوردار بود و نگاهی بی اعتنا داشت. با دست چپ آرنج دست راستش را نگهداشته بود. دست راستش بلند می شد و با انگشت اشاره همان دست، بی قیدانه به سمت راست یا چپ اشاره می کرد. هیچ یک از ما معنای اشاره دست او را که گاهی به راست و اکثرا به چپ بود نمی دانستیم.نوبت من رسید. یک نفر در گوشم زمزمه کرد، کسانی که به سمت راست فرستاده می شوند به کار گمارده خواهند شد و کسانی را که به سمت چپ هدایت می کنند، افراد بیماری هستند که توان کار کردن ندارند و به اردوگاه ویژه ای فرستاده خواهند شد.
منهم منتظر بودم ببینم تکلیفم چه خواهد شد و این تازه آغاز مسایل زیادی بود که در آینده با آنها برخورد می کردم. سنگینی کوله پشتی مرا کمی به سمت چپ متمایل کرد اما کوشیدم کشیده قامت گام بردارم. افسر اس. اس سراپایم را برانداز کرد. تردید را در چهره اش خواندم. سپس دستهایش را روی شانه هایم گذاشت. تلاش بسیار کردم تا قیافه ام نیرومند جلوه کند. تا اینکه به آرامی شانه هایم را چرخاند و به سمت راست هدایتم کرد و منهم به همان سمت حرکت کردم.
معنای این بازی انگشت را همان شب برایمان توضیح دادند. این نخستین گزینش بود، بودن یا نبودن، زیستن یا نابودی. برای اکثر همراهان ما، یعنی در حدود نود درصد حکم مرگ صادر شد و حکم طی چند ساعت به مرحله اجرا در آمد. کسانی که به سمت چپ فرستاده شده بودند، از ایستگاه یکسره به کوره آدم سوزی برده می شدند...
ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
ضد جادو و شفابخشی در دین یهود
در دو بخش از یک فیلم مستند که بی بی سی از آخرین خاخام افغانستان تهیه کرده شاهد یک عمل شفابخشی و یا ضد جادو هستیم که خاخام بر روی یک خانم مسلمان انجام می دهد که به سر درد شدید مزمن مبتلاست . وقتی بیما ررا پیش او می آورند او برگهایی را بهم می پیچد و وردهایی و دعاهای می خواند وسپس آنان را دور سر بیمار گردنده و به جانب او ودر هوا می دمد. پس از وقایقی بیمار دچار خمیازه و دهان دره شده و سدردش تخفیف می یابد. آیا این یگ شگرد روانی است که بر لیمار تاثیر می گذارد؟ و یا واقعا یک کار ضد جادو و شفابخشی صورت گرفته است. با کلیک کردن برروی هر یک از آدرس های اینترنتی و یا کپی پیست نمودن آنان می توانید این دوبخش از یک فیلم مستند را مشاهده نمایید.
https://m.youtube.com/watch?v=hiVCDLsqKyA
https://m.youtube.com/watch?v=b4fx6BjWEqk
جن گیری در مسیحیت
مورگان فریمن هنرپیشه معروف سی مستندی بنام " خدا" ساخته وبه نقاط مختلف جهان سفر نموده و درباره اعتقاد به خدا ، دعا خوانی، عملیات ضد جادو، جن گیری ، و شفابخشی ... با فرقه های مختلف مذهبی گفتگو می کند. در فیلم زیر او بایکی از جن گیر های اصلی واتیکان به صحبت نشسته است. برروی آدرس کلیک کنید و یا از کپی پیست استفاده نمایید.
https://m.youtube.com/watch?v=yn9nG8MWWrs
جادونامه را زرتشت اختراع کرد؟
جادونامه (در زبانهای اروپایی: grimoire، تلفظ: گریموآر) به کتابی گفته میشود حاوی انواع دعانویسی و نسخههای سحر و جادو با هدف درمان بیماریها، طلسم کردن دیوها و ارواح خبیث یا رفع طلسم از افراد، طالعبینی و دستورالعملهایی برای تعوید و طلسم های شفا بخش بوده است.
کهنترین نمونه جادونامه از شهر اوروک در میانرودان و به صورت لوح گلی بهدست آمده است.
آتارواودا یکی از چهار ودای آریاییهای هند شامل مطالبی در مورد سحر و جادو است. پلینیوس بر این باور بود که نوشتن جادونامه از ابداعات زرتشت بود و بعد توسط کیمیاگر ایرانی، هوشتانه، به رشته تحریر درآمد.
در اروپای سدههای میانه، فروش جادونامهها بیشتر در بازارهای سیاه مناطق روستایی فرانسه و انگلیس رواج داشت. بیشتر این جادونامهها مجهولالهویه هستند و معمولاً به جای نام مؤلف نام فردی مشهور یا نام پاپ بر روی کتاب نوشته میشد و تاریخ چاپ آن هم قدیمیتر از تاریخ واقعی نوشته میشد تا ارزش کتاب بالا رود.
جادونامهها رفته رفته از رواج افتادند. در اروپا، هرچند پیرامون دهه ۱۹۰۰ با احیای غیبباوری اینگونه کتابها هم مورد توجه برخی قرار گرفتند. پس از جنگ جهانی دوم بیشتر جادونامهها تجدید چاپ شدند.
از کتابهای سحر و جادو که در ایران تجدید چاپ میشود میتوان به «کتاب اساطیر» آصف بن برخیا اشاره کرد.
ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف