کتاب فارنهایت ۴۵۱(۴۵۱ درجهٔ فارنهایت، دمایی است که کاغذ در آن شروع به سوختن میکند. )(برابر با ۲۳۲٬۷۸ سانتیگراد)
کتاب فارنهایت ۴۵۱ را ری داگالس بردبری نویسنده، مقاله نویس، نمایشنامه نویس و شاعر ِ امریکایی نوشته است . او را استاد مسلم سبکهای فانتزی، وحشت و علمی- تخیلی بسمار آورده اند. کتاب او که در حقیقت اشاره به آینده امریکا بوده جشن کتاسوزان را به تصویر می کشد که در آن اتش نشانها که مسئول فرو نشاندن آتش هستند آتش افروخته و کتاب می سوزانند.
برخی معتقدند در این داستان کتابها قهرمان نبوده اند بلکه این ارزشها ی بشری به درون آتش پرتاب می شوند.خاطره ای از دکتر هشترودی از کتاب سوزان کسروی
ضیاءالدین صدر الاشرافی در یک مقاله که سه خاطره را در بر دارد این گونه نوشته است:
"دکتر محسن هشترودی که به یقین بزرگترین مغز متفکر علمی قرن بیستم ایران بود در صحبتی که در دهة چهل با ایشان داشتم سخن از کسروی پیش آمد و من نظر استاد را در بارة کسروی پرسیدم . دکتر هشترودی ضمن اشاره به اینکه الزاماً کسروی و نسل او بطور کلی از منطق علمی و توپولوژی بی خبربودند و در نتیجه تنها با ابزار منطق ارسطو می توانستند به تحلیل مسائل بپردازند، صحبترا به شخصیت و شخص کسروی کشانده و گفتند :ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
چرا اروپا تسخیر نشد؟
از کتاب تاریخ روابط،سیاسی ایران و انگلیس نوشته محمود محمود
شاهان و سیاسیون اروما با خواهش و تمنی خواهان دوستی و اتحاد با شاهنشاه ایران بودند.
...شهرت این ایام سلاطین ایران در این بود که توانسته بودند در مقابل قشونهای عثمانی مقاومت کنند و آنها را از تعقیب فتوحات خودشان در اروپا باز دارند چه پس از تصرف استانبول ترکها با عجله و شتاب تمام سعی مینمودند اروپای مرکزی را تحت استیلای خود در آورند.در این هنگام است که شاه عباس کبیر برای اخراج پرتقالیها از خلیج فارس و جزایر آن با انگلیسها متحد میشود.و پس از اخراج آنها نه تنها به انگلیسها بلکه به تمام ملل اروپا اجازه میدهد که در خلیج فارس تجارت کنند.
در سال ۱۳۰۷ هجری مطابق ۱۶۲۸ میلادی نماینده مخصوص انگلستان موسوم به سر دادمور کوتون مأمور دربار شاهنشاهی ایران میشود و پس از ورود بایران در اشرف مازندران بحضور شاه میرسد، شاه از او پذیرائی شایانی نموده و وعده میدهد که مجدداً او را در قزوین ملاقات نماید.ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
کتاب خاطرات وخطرات نوشته مهدیقلی هدایت
از مردان سیاسی و مقامات معروف زمان قاجار و نخست وزیر رضا شاه
محله هدایت در دروس بنام او و اغلب متعلق به او بود
(اغلب نکبت زاده ها که اسم خود را خانزاده و آقازاده گذارده اند همینطورند.)"
کتاب خاطرات وخطرات مهدیقلی خان هدایت
مهدیقلی خان خان از رجال دوره قاجار و پهلوی
. همچنین در فن گراوورسازی و کلیشهسازی سررشته داشت، به علم موسیقی علاقه بسیار میورزید و کتابی نیز در زمینهٔ نتنویسی دستگاههای موسیقی ایرانی بر جای گذارد که نخستین نمونه در نوع خود است. در ریاضیات، هیئت، فلسفه و اصول تعلیم و تربیت نیز نوشتههای متعددی دارد.
کتاب غرب زدگی آل احمد
ادامه از نوشتار پیشین
طرح یک بیماری
غربزدگی میگویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوش آیند نیست بگوییم همچون گرمازدگی یا سرمازدگی؛ امّا نه. دستکم چیزی است در حدود سنزدگی. دیدهاید که گندم را چهطور میپوساند؟ از درون. پوستهی سالم برجاست؛ امّا فقط پوست است، عین همان پوستی که از پروانهای بر درختی مانده.
به هر صورت سخن از یک بیماری است. عارضهای از بیرون آمده و در محیطی آماده برای بیماری رشد کرده. مشخّصات این درد را بجوییم و علّت یا علّتهایش را. و اگر دست داد، راه علاجش را.
این غربزدگی دو سر دارد. یکی غرب و دیگر ما که غربزدهایم. ما یعنی گوشهای از شرق. به جای این دو سر، بگذاریم دو قطب. یا دو نهایت. چون سخن، دست کم از دو انتهای یک مُدرّج است، اگر نه از دو سر عالم. به جای غرب، بگذاریم در حدودی تمام اروپا و روسیهی شوروی و تمام آمریکای شمالی؛ یا بگذاریم ممالک مترقّی، یا ممالک رشد کرده، یا ممالک صنعتی، یا همهی ممالکی که قادرند به کمک ماشین، موّاد خام را به صورت پیچیدهتری در آورند و همچون کالایی به بازار عرضه کنند و این موّاد خام، فقط سنگ آهن نیست، یا نفت، یا روده، یا پنبه و کتیرا. اساطیر هم هست، اصول عقاید هم هست، موسیقی هم هست، عوالم عُلوی هم هست.
و به جای ما که جزوی از قطب دیگریم، بگذاریم آسیا و افریقا، یا بگذاریم ممالک عقب مانده، یا ممالک در حال رشد، یا ممالک غیر صنعتی، یا مجموعهی ممالکی که مصرف کنندهی آن مصنوعات غرب ساختهاند. مصنوعاتی که موادّ خامشان – همانها که برشمردم – از همین سوی عالم رفته. یعنی از ممالک در حال رشد! نفت از سواحل خلیج، کنف و ادویه از هند، جاز از افریقا، ابریشم و تریاک از چین، مردمشناسی از جزایر اقیانوسیه جامعهشناسی از افریقا. و این دوتای آخر از امریکای جنوبی هم؛ از قبایل (آزتک) و (انکا) که یکسره قربانی ورود مسیحیّت شدند. به هر صورت هر چیزی از جایی و ما در این میانهایم. با این دستهی اخیر، بیشتر نقاط اشتراک داریم تا حدود امتیاز و تفریق.
در حدّ این اوراق نیست که برای این دو قطب یا این دو نهایت تعریفی از نظر اقتصادی یا سیاست یا جامعهشناسی یا روانشناسی یا تمدّن بدهد. کاری است دقیق و در حدّ اهل نظر؛ امّا خواهید دید که از زور پیسی گاه به گاه از کلّیّاتی در همهی این زمینهها مدد خواهم گرفت. تنها نکتهای که میتوان همینجا آورد؛ این که به این طریق، شرق و غرب در نظر من دیگر دو مفهوم جغرافیایی نیست. برای یک اروپایی یا امریکایی، غرب یعنی اروپا و امریکا و شرق یعنی روسیهی شوروی و چین و ممالک شرق اروپا؛ امّا برای من، غرب و شرق، نه معنای سیاسی دارد و نه معنای جغرافیایی؛ بلکه دو مفهوم اقتصادی است. غرب، یعنی ممالک سیر؛ و شرق، یعنی ممالک گرسنه. برای من دولت افریقای جنوبی هم تکّهای از غرب است؛ گرچه در منتهی الیه جنوبی افریقاست و اغلب ممالک امریکای لاتین، جزو شرقند. گرچه آن طرفِ کرهی ارضند.
به هر صورت درست است که مشخصّات دقیق یک زلزله را باید از زلزلهسنج دانشگاه پرسید، امّا پیش از این که زلزلهسنج، چیزی ضبط کند اسب دهقان، اگرچه نانجیب هم باشد، گریخته است و سر به بیابان امن گذاشته و صاحب این قلم میخواهد دستکم با شامّهای تیزتر از سگ چوپان و دیدی دوربینتر از کلاغی، چیزی را ببیند که دیگران به غمض عین از آن درگذشتهاند. یا در عرضه کردنش، سودی برای معاش و معاد خود ندیدهاند.
پس ممالک دستهی اوّل را با این مشخصٌات کلّی و در هم، تعریف کنم: مُزد گران، مرگ و میر اندک، زِند و زای کم، خدمات اجتماعی مرتّب، کفاف موادّ غذایی(دست کم سه هزار کالری در روز)، درآمد سرانهی بیش از سه هزار تومن در سال، آب و رنگی از دموکراسی، با میراثی از انقلاب فرانسه.
و ممالک دستهی دوم را با این مشخصّات: (به تألیف و نشر مرتّب) مزد ارزان، مرگ و میر فراوان، زند و زای فراوانتر، خدمات اجتماعی هیچ، یا به صورت ادایی، فقر غذایی(دست بالا هزار کالری در روز)، درآمدی کمتر از پانصد تومن در سال، بیخبر از دموکراسی با میراثی از صدر اوّل استعمار.
واضح است که ما از این دستهی دومیم. از دستهی ممالک گرسنه و دستهی اوّل، همهی ممالک سیراند. به تعبیر «خوزه دوکاسترو» و «جغرافیای گرسنگی»اش. میبینید که میان این دو نهایت، نه تنها فاصلهای است عظیم بلکه به قول «تیبورمنده» گودالی است پر نشدنی که روز به روز هم عمیقتر و گشادتر میگردد. به طریقی که ثروت و فقر، قدرت و ناتوانی، علم و جهل، آبادانی و ویرانی، تمدّن و توحّش در دنیا، دو قطبی شده است. یک قطب در اختیار سیران و ثروتمندان و مقتدران و سازندگان و صادرکنندگان مصنوعات و قطب دیگر از آن گرسنگان، فقرا و ناتوانان و مصرفکنندگان و واردکنندگان. ضربان تکامل در آن سوی عالم تصاعدی و نبض رکود در این سر عالم رو به فرو مردن. اختلافی نیست تنها ناشی از بُعد زمان و مکان، یا از نظر کمّیّت سنجیدنی، یک اختلاف کیفی است. دو قطب متباعد. دوری گزین از هم. در آن سو عالمی که دیگر از تحرّک خود به وحشت افتاده است و در این سو، عالم ما که هنوز مجرایی برای رهبری تحرّکهای پراکندهی خود نیافته، که به هرزآب میروند و هر یک از این دو عالم، در جهتی پوینده.[۱]
به این طریق، دیگر آن زمان گذشته است که دنیا را به دو «بلوک» تقسیم میکردیم. به دو بلوک شرق و غرب. یا کمونیست و غیرکمونیست. و گرچه هنوز مادّهی اوّل قانون اساسی اغلب حکومتهای جهان، همین خر رنگ کن بزرگ قرن بیستم است؛ امّا لاسی که امریکا و روسیهی شوروی(دو سردمدار بی معارض انگاشته شدهی آن دو بلوک) در قضیّهی کانال سوئز و کوبا، با هم زدند، نشان داد که اربابان دو ده مجاور، به راحتی با هم سر یک میز مینشینند و در دنبالش قراردادِ منع آزمایشهای اتمی و دیگر قضایا.
به این صورت دیگر زمان ما علاوه بر آن که زمانهی مقابلهی طبقات فقیر و غنی در داخل مرزها نیست، یا زمانهی انقلابهای ملّی، زمانهی مقابلهی «ایسم»ها و ایدئولوژیها هم نیست. زیر جُل هر بلوایی، یا کودتایی یا شورشی در زنگبار، یا سوریه، یا اُروگوئه، باید دید توطئهی کدام کمپانی استعمارطلب و دولت پشتیبان او نهفته است. دیگر جنگهای محلّی زمانهی ما را هم نمیشود جنگ عقاید مختلف جا زد. حتّی به ظاهر. این روزها هر بچّه مکتبی نه تنها زیر جُل جنگ دوم بینالمللی، توسعهطلبی صنایع مکانیزهی طرفین دعوا را میبیند؛ بلکه حتّی در ماجرای کوبا و کنگو و کانال سوئز یا الجزایر نیز به ترتیب دعوای شکر و الماس و نفت را مینگرد. یا در خونریزیهای قبرس و زنگبار و عدن و ویتنام به دست آوردن سر پلی را برای حفاظت راههای تجارت که تعیین کنندهی دست اوّل سیاست دولتهاست.
زمانهی ما، دیگر آن زمانه نیست که در «غرب» مردم را از «کمونیسم» میترساندند و در «شرق» از بورژوازی و لیبرالیسم. حالا دیگر حتّی شاهان ممالک در ظاهر میتوانند انقلابی باشند و حرفهای بودار بزنند و «خروشچف» میتواند از امریکا گندم بخرد. اکنون همهی آن ایسمها و ایدهئولوژیها، راههایی به عرض اعلای «مکانیزم» و ماشینی شدنند. جالبترین واقعه در این زمینه، انحرافی است که قطبنمای سیاسی چپ روها و چپ نماهای سراسر عالم، به سوی شرق، دور پیدا کرده و درست نود درجه از سمت «مسکو» به سمت «پکن» پیچیده. چرا که دیگر روسیهی شوروی «رهبر انقلاب جهانی» نیست؛ بلکه بر سرِ میز صاحبان موشک اتمی، از حریفان دست اوّل است و میان کاخ «کرملین» مسکو و کاخ «سفید» واشنگتن رابطهی تلگرافی مستقیم دایر است. به علامت اینکه دیگر حتّی به وساطت انگلیس در این میان احتیاجی نیست. این را که خطر روسیهی شوروی کم شده است، حتّی زمامداران مملکت ما نیز فهمیدهاند. مرتعی که روسیهی شوروی در آن میچرید، الباقیِ سفرهی نکبتیِ جنگ اوّل بینالملل بود. حالا دورهی استالین زدایی است و رادیو مسکو، تأیید کنندهی رفراندوم ششم بهمن از آب در آمده است.
به هر صورت اکنون چین کمونیست، جای روسیهی شوروی را گرفته و چرا؟ چون درست همچون روسیهی سال ۱۹۳۰ همهی گرسنگان جهان را به امید دسترسی به بهشت فردا به اتّحاد میخواند و اگر روسیه در آن سالها صد و اندی میلیون جمعیّت داشت، چین اکنون هفتصد و پنجاه میلیون جمعیّت دارد.
ادامه دارد
نظرات خود را در انتها اعلام خواهم کرد
امیر تهرانی
ح.ف