کتاب قلعه حیوانات
ابتدا گزارشی مختصر را درباره نویسنده کتاب ارائه می کنم:
"اریک آرتور بلر، همان نویسندهای که ما او را با نام مستعار «جورج اورول» میشناسیم در ۱۹۰۳ میلادی در خانوادهای انگلیسی در هند چشم به جهان گشود. اریک پنج سال در مدرسه موردنظر مادرش درس خواند اما مدرسه را دوست نداشت. بهخاطر ویژگیهای خلقی و البته فاصله طبقاتی که او بعدها فهمید، میان او و بقیه شاگردان مدرسه وجود دارد در مدرسه محبوب نبود و همنشینش تنها کتابها بودند.
این بیعلاقگی به تحصیلات رسمی تا پایان عمر وجود داشت و به همین دلیل برخلاف خواست مادرش، برای پذیرش در دانشگاه اقدامی نکرد.
اریک از ۱۷ سالگی به خدمت پلیس سلطنتی هند در برمه درآمد. کار برای او خوب پیش میرفت و پس از چند سال جایگاهش ارتقا پیدا کرد و مسوولیتهای بزرگی به او سپرده شد. گرچه در همین سالها تنها چیزی که حالش را خوب میکرد، اوقات فراغتی بود که به پرسه زدن در کتابفروشیها در آن حوالی میگذشت.(خدا وکیلی بهترین کار است)
سرانجام اریک شغلش را کنار گذاشت و تصمیم گرفت در میان مردم عادی زندگی کند. او که فقر را خوب میشناخت به استقبال زندگی در کنار فقرا رفت و مدتی در محلههای فقیرنشین لندن و پاریس با شغلهایی مثل ظرفشویی در رستوران گذران زندگی میکرد.
او زندگی یک پلیس را یک روال خستهکننده توصیف میکرد و حالا زندگی سخت توام با فقر در کنار مردم عادی را بهتر از آن میدانست.
اریک بلر در همین سالها بود که نخستین کتابش یعنی «آسوپاسها در پاریس و لندن» را با نام مستعار «جورج اورول» به چاپ رساند.
احتمالا دلیل مشخصی برای انتخاب این نام وجود نداشت، جز اینکه نامی «انگلیسیتر» از نام خودش بود. بههرحال از این دوره به بعد جورج اورول تبدیل به یک نویسنده تماموقت و بسیار پرکار شد.
رمان «روزهای برمه» را هم بلافاصله بعد از «آسوپاسها…» روانه بازار کتاب کرد که به طور مشخص از تجربیات زندگی شغلیاش در برمه تاثیر پذیرفته بود.
پس از آن رمان «دختر کشیش» را نوشت و سپس زندگی، او را به اتفاقات دهه ۱۹۳۰ رساند تا مثل بسیاری از روشنفکران همعصرش برای مبارزه با ژنرال فرانکو در اسپانیا راهی جنگ شود. البته او از کلمه روشنفکر بیزار بود و همیشه روشنفکران را به باد تمسخر میگرفت اما در واقع خودش یک روشنفکر واقعی بود. همچنین او را بهخاطر نقدها و مقالاتش بهترین وقایعنگار فرهنگ و ادب انگلیسی در آن عصر نامیدهاند.
او که با سابقه اشتغال در پلیس سلطنتی در واقع به روح و درون امپریالیسم آگاه شده و بعد هم با حکومتی تمامیتخواه جنگیده بود، مصرانه میخواست موضعی داشته باشد و اینکه بخواهد که روی مرزهای مواضع سیاسی حرکت کند، چیزی نبود که به دنبالش باشد. زندگی در روزگار بلاخیزی که او در آن میزیست با جنگهای جهانی و درگیریهای داخلی و فاصلههای طبقاتی سرانجام او را به این نقطه رساند که به یک موضع قاطع برسد: جنگ با توتالیتاریسم (تمامیتخواهی). خودش میگوید: «هر سطری از هر اثر جدی که از ۱۹۳۶ تاکنون نوشتهام مستقیم یا غیرمستقیم برضد توتالیتاریسم و به «هواداری» از سوسیالیسم دموکراتیک بر طبق درک و فهم من از آن نوشته شده است. به نظر من، در دورهای مانند دوران ما، بیمعناست که فردی به این فکر باشد که میتواند از نوشتن درباره چنین موضوعاتی خودداری کند. هرچه فردی از گرایش سیاسی خود آگاهتر باشد، این احتمال قویتر است که بدون فدا کردن صداقت هنری و فکری دست به عمل سیاسی بزند.»
https://www.irna.ir/news/83832632/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%84
منبع اطلاعات فوق
قلعه حیوانات
این کتاب از آن دسته کتابهایی بود که مدتها روی میز من در کتابخانه قرار داست و رغبتی به خواندن پید انمی کردم. ولی سر انجام آنرا خواندم.
داستان کتاب قلعه حیوانات با این صحنه آغاز میشود که یکی از حیوانات متفکر و با تجربه و صاحب ایده یعنی میجرِ پیر، همه حیوانات مزرعه را دور خودش جمع کرده و با آنها از رویایی صحبت نمود که مدتی در ذهنش پرورش داده است.
ضمن صحبت توضیح داد چون در مزرعه، همهی حیوانات در کنار هم زندگی میکنند و انسانی برای کنترل آنها وجود ندارد بناب این او به حیوانات گفت که باید کار کنند تا چنین بهشتی را بسازند و به آنها یک سرود به نام «حیوانات انگلیس» یاد داد. حیوانات هم با شور و شوق بسیار از ایدهی میجر پیر استقبال نمودند.
بر گرفته از متن کتاب
متن کتاب
متن کتاب
ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
اعمال قدرت بر جهان جادو و بیماری در دین زرتشتی
دعا و توسل در دین زرتشتییکی از اصلی ترین روشها برای دفع دعا و توسل به امشاسبندان و ایزد رشن یا که دیندارا را از گزند جادو جادوگران دور می دارد،. اینمطلب د خرداد یشت، بند سوم بطور ثریح بیان شده است.
دوران آرامش بهشتی
دوران پادشاهی بهرام گور را دوره مینوی رامش یعنی آرامش بهشتی دانسته اند . براساس آنچه که در زند بهمن یسن، آمده دورۀ پادشاهی بهرام گور، دورانی دانسته شده است که مینوی رامش پدیدار شد و اهریمن با جادوان دوباره به تاریکی دوزخ تاختند (فصل 3، بند 27، نیز چ راشد محصل، 4).ادامه دارد...
منبع: دانشنامه بزرگ اسلامی جلد ۱۷
امیر تهرانی
ح.ف
کتاب تاریخ روابط سیاسی ایر ان با انگلیس نوشته محمود محمود
بار دیگر تقریبا اغلب مطالبی را که در نوشنار های پیشین و از کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس اورده بود بصورت پیوسته و در این نوشتار می آورم که از دوران مغول تا کریم خان زند را پوشش می دهد.
روابط انگلستان با ایران قبل از قرن نوزدهم میلادی
دوران مغول
-روابط تاریخی بین ایران و انگلستان از دیر زمانی شروع شده که ابتدای آن از نیمه دوم قرن سیزدهم میلادی مطابق اواخر قرن هفتم هجری است. در آن ایام ایران در تحت لوای امراء مغول بوده و ارغون شاه نواده هلاکوخان در آن حکومت میکرد و ادوارد اول نیز پادشاه انگلستان بود که عالم مسیحیت از جنگهای دویست ساله خود با ممالک اسلامی برای آزادی اورشلیم خسته و فرسوده شده اینک مایل بود با سلاطین مغول از در دوستی در آید شاید بتواند با دست آنها زوال دول اسلامی را فراهم آورد.
- ادوارد دوم پادشاه انگلستان در نامهایکه به الجایتو مینویسد او را دعوت میکند که تمام سعی و کوشش خود را اعمال کند تا اینکه پیروان منفور پیغمبر اسلام ریشه کن شوند.
عهد صفوی
شاه طهماسب
آنتونی جنکینسون فرستاده ملکه الیزابت حامل مکتوب ملکه فوقالذکر بشاه طهماسب صفوی بوده، اول، شهریار صفوی باو اجازه حضور داد بعد همین که از عقاید مذهبی او آگاه گردید او را از حضور خویش راند و حکم کرد کسی دنبال او برود و هر جا که او قدم میگذارد جاهای قدم او را معین نماید تا تمام آجرها را عوض کنند.
در ابتدای قرن پانزدهم هجری مطابق اوایل قرن هفدهم میلادی ایران در تحت سرپرستی شاه عباس کبیر در تمام عالم مسیحی دارای شهرت فوقالعاده و مقام بسیار عالی گردید. داستان شجاعت و مردانگی و بذل و بخشش بیاندازه شاه عباس در آن اوقات شهرهٔ آفاق بود بطوریکه از دربارهای دول آن عهد اروپا به او پناه اوردند.
جنرال سایکس در کتاب خود موسوم بتاریخ ایران در جلد دوم صفحه ۱۶۸ این واقعه را از قول جنکینسون چنین مینگارد:
«بمن اجازه دادند بحضور اعلیحضرت شاهنشاه ایران تشرف حاصل کنم. من با تعظیم و تکریم تمام بحضور شاه رسیدم و مکتوب علیا حضرت ملکه را تقدیم نمودم. شاه نامه را از من گرفت و سؤال نمود از کدام مملکت فرنگستان هستم و در این مملکت چه کار دارم من در جواب گفتم شهریارا: بنده از اهل شهر لندن پایتخت انگلستان میباشم که معروف جهان است و از جانب علیا حضرت ملکه انگلستان برسالت فرستاده شدهام مأمورم داخل قرارداد دوستی و اتحاد شده برای تجار انگلستان اجازه تجارت در این مملکت تحصیل نمایم که تجار در ایاب و ذهاب آزاد باشند تا بتوانند مالالتجاره خودشان را باین مملکت آورده بفروش برسانند و متاع این مملکت را بخارج حمل کنند و این تجارت برای جاه و جلال و شوکت هر دو پادشاه لازم و این عمل برای متاع و محصول هر دو مملکت نافع میباشد.
بدبختانه در این موقع موضوع مذهب و سؤال از آن پیش آمد و شاه از مذهب من سؤال نمود همینکه اقرار نمودم من مسیحی میباشم فریاد شاه بلند شده گفت ای خدا نشناس هیچوقت نمیخواهم با کافران دوستی و سر و کار داشته باشم و امر کرد من از حضور او خارج شوم و خیلی خوشحال شدم که در این موقع امر کرد بیرون بروم پس تعظیم نموده خارج شدم و یک نفر از درباریان با یک غربال شن دنبال من روان شد و جاهای پای مرا هر کجا قدم میگذاشتم قدری شن در آنجا غربال میکرد و تا دم دروازه قصر مرا دنبال نمود.
عهد شاه عباس
خواهش و تمنی خواهان دوستی و اتحاد با شاهنشاه ایران بودند.
شهرت این ایام سلاطین ایران در این بود که توانسته بودند در مقابل قشونهای عثمانی مقاومت کنند و آنها را از تعقیب فتوحات خودشان در اروپا باز دارند چه پس از تصرف استانبول ترکها با عجله و شتاب تمام سعی مینمودند اروپای مرکزی را تحت استیلای خود در آورند. هر گاه فشار قشون ایران نبود بدون تردید قشون عثمانی، وین پایتخت اتریش و ایالات ایتالی را تصرف نموده بود.
در این هنگام است که دو نفر از نجبای انگلستان با عدهٔ از انگلیسها در حدود ۷۰ نفر پس از اخذ تعلیمات لازمه از پاپ اعظم در واتیکان از راه آسیای صغیر بدربار شاه عباس کبیر آمدند. اینها دو برادر بودند بنام سر آنتوان شرلی و سر رابرت شرلی که هر دو برادر بخدمت شاه عباس بمقامات عالی نایل شدند. خود سر آنتوان شرلی از طرف پادشاه ایران مأموریت پیدا نمود که بدربارهای دول اروپا برسالت برود (شرح این داستان در کتابی جداگانه است که در عهد ناصرالدین شاه قاجار بفارسی ترجمه گردید و در سال ۱۳۳۰ هجری بهمت عالی مرحوم سردار اسعد بطبع رسید).
در این ایام است که بواسطه حمایتهای جدی شاه عباس پای ملل اروپا بایران باز شده از هر ملتی یکعده برای تجارت یا کارهای صنعتی و غیره بایران مسافرت میکنند.
در این تاریخ فرمانهای زیادی برای امنیت و آسایش و آزادی ملل اروپا و مسیحی از طرف پادشاه صادر شده و در آنها تصریح شده است که تمام ملل مسیحی از هر حیث مصون می باشند.
در این هنگام است که شاه عباس کبیر برای اخراج پرتقالیها از خلیج فارس و جزایر آن با انگلیسها متحد میشود.و پس از اخراج آنها نه تنها به انگلیسها بلکه به تمام ملل اروپا اجازه میدهد که در خلیج فارس تجارت کنند.
در سال ۱۳۰۷ هجری مطابق ۱۶۲۸ میلادی نماینده مخصوص انگلستان موسوم به سر دادمور کوتون مأمور دربار شاهنشاهی ایران میشود و پس از ورود بایران در اشرف مازندران بحضور شاه میرسد، شاه از او پذیرائی شایانی نموده و وعده میدهد که مجدداً او را در قزوین ملاقات نماید.
پس از آنکه بقزوین میرسند سر دادمور کوتون مریض بستری شده و پس از چند روزی وفات میکند سال بعد از آن نیز شاه عباس در گذشت.
با مرگ شاه عباس شوکت و عظمت و اقتدار سلسله صفویه نیز بپایان رسید و آن یکصد سالی هم که حکمرانی اخلاف سلاطین صفوی پس از مرگ شاه عباس دوام کرد حکم مریض محتضری را داشت که جان کندن آن یکصد سال طول بکشد.
این سلسله در اواخر عمر خود چنان ضعیف و ناتوان شده بود که یک عده وحشیان غارتگر افغانی بر آن چیره شده بباقی مانده حیات سیاسی آن خاتمه دادند.
دوران نادری
ولی عمر این پیشآمد ملال انگیز چندان طول نکشید، یکی از فرزندان رشید ایران قد مردی علم نمود آن ماجراجویان نمکنشناس را تنبیه و سرکوبی کامل نمود. در این گیر و دار و اغتشاش همسایگان طماع و بداندیش نیز از هرج و مرج ایران استفاده نموده از شمال و غرب دست تعدی و یغما را بطرف سرزمین ایران دراز کردند ولی این نیز چندان دوام نکرد و هر یک بنوبت خود ضرب شصت فرزند رشید ایران را چشیده سر و دست شکسته بداخله مملکتشان رانده شدند.
ایران مجدداً در تحت لوای نادری قدرت و عظمت و جلال دوره شاه عباس کبیر را بدست آورد. هرات، قندهار، کابل و بلخ تا ساحل رود سند بتصرف دولت ایران در آمد و ضمیمه قلمرو شاهنشاه ایران گردید و طرف ساحل غربی سند سرحد مملکت ایران شد.
دوران کریم خان زند
در سال ۱۱۷۶ هجری مطابق ۱۷۶۳ میلادی در آن هنگام که کریمخان زند تاج شهریاری را زیب فرق خویش قرار داده بود انگلیسها از این شهریار با بذل و بخشش اجازه گرفتند در بوشهر تجارتخانه دایر نموده در اطراف و سواحل خلیج فارس متاع خویش را بفروش برسانند و امتعه ایران را خریداری کنند.
این است سواد فرمان کریمخان زند که بانگلیسها اجازه تجارت در ایران داده است:
«مراحم و الطاف بیپایان خداوند بیزوال فتح و فیروزی را نصیب بنده درگاه خود کریم خان زند فرموده و او را یگانه حکمران ممالک ایران قرار داده و بوسیله شمشیر او امنیت و آسایش را در تمام اطراف و نواحی این مملکت برقرار نموده است. از آنجائیکه لطف خداوندی شامل حال است که دوباره جلال و قدرت و عظمت گذشته ایران در آن سرزمین ایجاد شود و تجارت و معاملات در تحت اجرای عدالت کامل رواج پیدا کند الحال نظر باینکه جناب ویلیام آندریو پرایس
نماینده ملت انگلیس به خلیج فارس وارد شده و دارای اختیارات مخصوص میباشد که در بوشهر ایجاد کارخانه نماید و مستر بن جامین جرویس[۱] را در آنجا مقیم کرده او نیز بموجب دستور نماینده فوقالذکر مستر توماس دورنفرد[۲] و استفن هرمیت[۳] را نزد اینجانب فرستاده تا از من فرمانی تقاضا نمایند که اجازه بدهم بموجب سابقه قدیمی که در تجارت این مملکت داشتند مجدداً در آن تجارت نمایند. اینک بمیل و اراده خود و نظریه حسن دوستی که نسبت بملت انگلیس دارم بنماینده فوقالذکر که از طرف پادشاه و کمپانی خود رسالت دارد این مقررات را که غیرقابل تغییر و با ایمان کامل باید محترم شناخته شود بموجب فرمان مخصوص اعطا مینمایم.
کمپانی انگلیس میتواند هر مقدار زمین که برای تجارت خانه خود لازم دارد در بوشهر یا در هر محلی که میخواهد در سواحل خلیج فارس کارخانه بسازد اختیار کند و هر چند توپ بخواهند در آن کارخانه سوار کنند مجاز خواهند بود. در باب حقوق گمرکی هیچ نوع گمرکی بمتاع انگلیس ها یا بآن متاعی که از ایران خارج میکنند تعلق نخواهد گرفت نه در بوشهر و نه در سایر بنادر خلیج فارس مشروط بر اینکه هیچ وقت اموال یا متاع سایرین را چه واردات باشد و چه صادرات جزء متاع خود قلمداد نکنند.
تجار انگلیسی مجاز میباشند متاع خود را چه در بوشهر و چه در سایر نقاط مملکت بفروش برسانند و هیچ نوع مالیاتی از آنها دریافت نخواهد شد مگر اینکه شیوخ و یا حکام بنادر فقط حق دارند سه درصد از آنها حقوق گمرکی برای متاعی که صادر میکنند دریافت دارند.
هیچ یک از ملل اروپائی حق ندارند متاع پشمی جز انگلیسها ببنادر خلیج فارس وارد نماید و هر گاه کسی چنین عملی را انجام دهد بدون ملاحظه متاع او را ضبط نمایند...
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف
کتاب تاریخ روابط سیاسی ایر ان با انگلیس نوشته محمود محمود
بار دیگر تقریبا اغلب مطالبی را که در نوشنار های پیشین و از کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس اورده بود بصورت پیوسته و در این نوشتار می آورم که از دوران مغول تا کریم خان زند را پوشش می دهد.
روابط انگلستان با ایران قبل از قرن نوزدهم میلادی
دوران مغول
-روابط تاریخی بین ایران و انگلستان از دیر زمانی شروع شده که ابتدای آن از نیمه دوم قرن سیزدهم میلادی مطابق اواخر قرن هفتم هجری است. در آن ایام ایران در تحت لوای امراء مغول بوده و ارغون شاه نواده هلاکوخان در آن حکومت میکرد و ادوارد اول نیز پادشاه انگلستان بود که عالم مسیحیت از جنگهای دویست ساله خود با ممالک اسلامی برای آزادی اورشلیم خسته و فرسوده شده اینک مایل بود با سلاطین مغول از در دوستی در آید شاید بتواند با دست آنها زوال دول اسلامی را فراهم آورد.
- ادوارد دوم پادشاه انگلستان در نامهایکه به الجایتو مینویسد او را دعوت میکند که تمام سعی و کوشش خود را اعمال کند تا اینکه پیروان منفور پیغمبر اسلام ریشه کن شوند.
عهد صفوی
شاه طهماسب
آنتونی جنکینسون فرستاده ملکه الیزابت حامل مکتوب ملکه فوقالذکر بشاه طهماسب صفوی بوده، اول، شهریار صفوی باو اجازه حضور داد بعد همین که از عقاید مذهبی او آگاه گردید او را از حضور خویش راند و حکم کرد کسی دنبال او برود و هر جا که او قدم میگذارد جاهای قدم او را معین نماید تا تمام آجرها را عوض کنند.
در ابتدای قرن پانزدهم هجری مطابق اوایل قرن هفدهم میلادی ایران در تحت سرپرستی شاه عباس کبیر در تمام عالم مسیحی دارای شهرت فوقالعاده و مقام بسیار عالی گردید. داستان شجاعت و مردانگی و بذل و بخشش بیاندازه شاه عباس در آن اوقات شهرهٔ آفاق بود بطوریکه از دربارهای دول آن عهد اروپا به او پناه اوردند.
جنرال سایکس در کتاب خود موسوم بتاریخ ایران در جلد دوم صفحه ۱۶۸ این واقعه را از قول جنکینسون چنین مینگارد:
«بمن اجازه دادند بحضور اعلیحضرت شاهنشاه ایران تشرف حاصل کنم. من با تعظیم و تکریم تمام بحضور شاه رسیدم و مکتوب علیا حضرت ملکه را تقدیم نمودم. شاه نامه را از من گرفت و سؤال نمود از کدام مملکت فرنگستان هستم و در این مملکت چه کار دارم من در جواب گفتم شهریارا: بنده از اهل شهر لندن پایتخت انگلستان میباشم که معروف جهان است و از جانب علیا حضرت ملکه انگلستان برسالت فرستاده شدهام مأمورم داخل قرارداد دوستی و اتحاد شده برای تجار انگلستان اجازه تجارت در این مملکت تحصیل نمایم که تجار در ایاب و ذهاب آزاد باشند تا بتوانند مالالتجاره خودشان را باین مملکت آورده بفروش برسانند و متاع این مملکت را بخارج حمل کنند و این تجارت برای جاه و جلال و شوکت هر دو پادشاه لازم و این عمل برای متاع و محصول هر دو مملکت نافع میباشد.
بدبختانه در این موقع موضوع مذهب و سؤال از آن پیش آمد و شاه از مذهب من سؤال نمود همینکه اقرار نمودم من مسیحی میباشم فریاد شاه بلند شده گفت ای خدا نشناس هیچوقت نمیخواهم با کافران دوستی و سر و کار داشته باشم و امر کرد من از حضور او خارج شوم و خیلی خوشحال شدم که در این موقع امر کرد بیرون بروم پس تعظیم نموده خارج شدم و یک نفر از درباریان با یک غربال شن دنبال من روان شد و جاهای پای مرا هر کجا قدم میگذاشتم قدری شن در آنجا غربال میکرد و تا دم دروازه قصر مرا دنبال نمود.
عهد شاه عباس
خواهش و تمنی خواهان دوستی و اتحاد با شاهنشاه ایران بودند.
شهرت این ایام سلاطین ایران در این بود که توانسته بودند در مقابل قشونهای عثمانی مقاومت کنند و آنها را از تعقیب فتوحات خودشان در اروپا باز دارند چه پس از تصرف استانبول ترکها با عجله و شتاب تمام سعی مینمودند اروپای مرکزی را تحت استیلای خود در آورند. هر گاه فشار قشون ایران نبود بدون تردید قشون عثمانی، وین پایتخت اتریش و ایالات ایتالی را تصرف نموده بود.
در این هنگام است که دو نفر از نجبای انگلستان با عدهٔ از انگلیسها در حدود ۷۰ نفر پس از اخذ تعلیمات لازمه از پاپ اعظم در واتیکان از راه آسیای صغیر بدربار شاه عباس کبیر آمدند. اینها دو برادر بودند بنام سر آنتوان شرلی و سر رابرت شرلی که هر دو برادر بخدمت شاه عباس بمقامات عالی نایل شدند. خود سر آنتوان شرلی از طرف پادشاه ایران مأموریت پیدا نمود که بدربارهای دول اروپا برسالت برود (شرح این داستان در کتابی جداگانه است که در عهد ناصرالدین شاه قاجار بفارسی ترجمه گردید و در سال ۱۳۳۰ هجری بهمت عالی مرحوم سردار اسعد بطبع رسید).
در این ایام است که بواسطه حمایتهای جدی شاه عباس پای ملل اروپا بایران باز شده از هر ملتی یکعده برای تجارت یا کارهای صنعتی و غیره بایران مسافرت میکنند.
در این تاریخ فرمانهای زیادی برای امنیت و آسایش و آزادی ملل اروپا و مسیحی از طرف پادشاه صادر شده و در آنها تصریح شده است که تمام ملل مسیحی از هر حیث مصون می باشند.
در این هنگام است که شاه عباس کبیر برای اخراج پرتقالیها از خلیج فارس و جزایر آن با انگلیسها متحد میشود.و پس از اخراج آنها نه تنها به انگلیسها بلکه به تمام ملل اروپا اجازه میدهد که در خلیج فارس تجارت کنند.
در سال ۱۳۰۷ هجری مطابق ۱۶۲۸ میلادی نماینده مخصوص انگلستان موسوم به سر دادمور کوتون مأمور دربار شاهنشاهی ایران میشود و پس از ورود بایران در اشرف مازندران بحضور شاه میرسد، شاه از او پذیرائی شایانی نموده و وعده میدهد که مجدداً او را در قزوین ملاقات نماید.
پس از آنکه بقزوین میرسند سر دادمور کوتون مریض بستری شده و پس از چند روزی وفات میکند سال بعد از آن نیز شاه عباس در گذشت.
با مرگ شاه عباس شوکت و عظمت و اقتدار سلسله صفویه نیز بپایان رسید و آن یکصد سالی هم که حکمرانی اخلاف سلاطین صفوی پس از مرگ شاه عباس دوام کرد حکم مریض محتضری را داشت که جان کندن آن یکصد سال طول بکشد.
این سلسله در اواخر عمر خود چنان ضعیف و ناتوان شده بود که یک عده وحشیان غارتگر افغانی بر آن چیره شده بباقی مانده حیات سیاسی آن خاتمه دادند.
دوران نادری
ولی عمر این پیشآمد ملال انگیز چندان طول نکشید، یکی از فرزندان رشید ایران قد مردی علم نمود آن ماجراجویان نمکنشناس را تنبیه و سرکوبی کامل نمود. در این گیر و دار و اغتشاش همسایگان طماع و بداندیش نیز از هرج و مرج ایران استفاده نموده از شمال و غرب دست تعدی و یغما را بطرف سرزمین ایران دراز کردند ولی این نیز چندان دوام نکرد و هر یک بنوبت خود ضرب شصت فرزند رشید ایران را چشیده سر و دست شکسته بداخله مملکتشان رانده شدند.
ایران مجدداً در تحت لوای نادری قدرت و عظمت و جلال دوره شاه عباس کبیر را بدست آورد. هرات، قندهار، کابل و بلخ تا ساحل رود سند بتصرف دولت ایران در آمد و ضمیمه قلمرو شاهنشاه ایران گردید و طرف ساحل غربی سند سرحد مملکت ایران شد.
دوران کریم خان زند
در سال ۱۱۷۶ هجری مطابق ۱۷۶۳ میلادی در آن هنگام که کریمخان زند تاج شهریاری را زیب فرق خویش قرار داده بود انگلیسها از این شهریار با بذل و بخشش اجازه گرفتند در بوشهر تجارتخانه دایر نموده در اطراف و سواحل خلیج فارس متاع خویش را بفروش برسانند و امتعه ایران را خریداری کنند.
این است سواد فرمان کریمخان زند که بانگلیسها اجازه تجارت در ایران داده است:
«مراحم و الطاف بیپایان خداوند بیزوال فتح و فیروزی را نصیب بنده درگاه خود کریم خان زند فرموده و او را یگانه حکمران ممالک ایران قرار داده و بوسیله شمشیر او امنیت و آسایش را در تمام اطراف و نواحی این مملکت برقرار نموده است. از آنجائیکه لطف خداوندی شامل حال است که دوباره جلال و قدرت و عظمت گذشته ایران در آن سرزمین ایجاد شود و تجارت و معاملات در تحت اجرای عدالت کامل رواج پیدا کند الحال نظر باینکه جناب ویلیام آندریو پرایس
نماینده ملت انگلیس به خلیج فارس وارد شده و دارای اختیارات مخصوص میباشد که در بوشهر ایجاد کارخانه نماید و مستر بن جامین جرویس[۱] را در آنجا مقیم کرده او نیز بموجب دستور نماینده فوقالذکر مستر توماس دورنفرد[۲] و استفن هرمیت[۳] را نزد اینجانب فرستاده تا از من فرمانی تقاضا نمایند که اجازه بدهم بموجب سابقه قدیمی که در تجارت این مملکت داشتند مجدداً در آن تجارت نمایند. اینک بمیل و اراده خود و نظریه حسن دوستی که نسبت بملت انگلیس دارم بنماینده فوقالذکر که از طرف پادشاه و کمپانی خود رسالت دارد این مقررات را که غیرقابل تغییر و با ایمان کامل باید محترم شناخته شود بموجب فرمان مخصوص اعطا مینمایم.
کمپانی انگلیس میتواند هر مقدار زمین که برای تجارت خانه خود لازم دارد در بوشهر یا در هر محلی که میخواهد در سواحل خلیج فارس کارخانه بسازد اختیار کند و هر چند توپ بخواهند در آن کارخانه سوار کنند مجاز خواهند بود. در باب حقوق گمرکی هیچ نوع گمرکی بمتاع انگلیس ها یا بآن متاعی که از ایران خارج میکنند تعلق نخواهد گرفت نه در بوشهر و نه در سایر بنادر خلیج فارس مشروط بر اینکه هیچ وقت اموال یا متاع سایرین را چه واردات باشد و چه صادرات جزء متاع خود قلمداد نکنند.
تجار انگلیسی مجاز میباشند متاع خود را چه در بوشهر و چه در سایر نقاط مملکت بفروش برسانند و هیچ نوع مالیاتی از آنها دریافت نخواهد شد مگر اینکه شیوخ و یا حکام بنادر فقط حق دارند سه درصد از آنها حقوق گمرکی برای متاعی که صادر میکنند دریافت دارند.
هیچ یک از ملل اروپائی حق ندارند متاع پشمی جز انگلیسها ببنادر خلیج فارس وارد نماید و هر گاه کسی چنین عملی را انجام دهد بدون ملاحظه متاع او را ضبط نمایند...
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح
کتاب دکامرون
دکامرون اثر جووانی بوکاچیو نویسندهٔ قرن ۱۴ میلادی ایتالیایی است که از ۱۰۰ داستان تشکیل میشود. بوکاچیو تقریبا این کتاب را به سبک کتاب هزار و یک شب به نگارش در آورده ولی و مواد خام این قصهها را از افسانههای یونانی، رومی و کشورهای مشرق زمین و گاه از زندگی روزمره مردم گرفتهاست. او این کتاب را بلافاصله پس از شیوع طاعون سال ۱۳۴۸ در فلورانس نوشته است.