شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

رازهای کتابخانه من(۱۲۶): کتابهای ممنوعه(۷): قلعه حیوانات(۱)


کتاب قلعه حیوانات
ابتدا گزارشی مختصر را درباره نویسنده کتاب ارائه می کنم:
"اریک آرتور بلر، همان نویسنده‌ای که ما او را با نام مستعار «جورج اورول» می‌شناسیم در ۱۹۰۳ میلادی در خانواده‌ای انگلیسی در هند چشم به جهان گشود. اریک پنج سال در مدرسه موردنظر مادرش درس خواند اما مدرسه را دوست نداشت. به‌خاطر ویژگی‌های خلقی و البته فاصله طبقاتی‌ که او بعدها فهمید، میان او و بقیه شاگردان مدرسه وجود دارد در مدرسه محبوب نبود و همنشینش تنها کتاب‌ها بودند.
این بی‌علاقگی به تحصیلات رسمی تا پایان عمر وجود داشت و به همین دلیل برخلاف خواست مادرش، برای پذیرش در دانشگاه اقدامی نکرد.
اریک از ۱۷ سالگی به خدمت پلیس سلطنتی هند در برمه درآمد. کار برای او خوب پیش می‌رفت و پس از چند سال جایگاهش ارتقا پیدا کرد و مسوولیت‌های بزرگی به او سپرده شد. گرچه در همین سال‌ها تنها چیزی که حالش را خوب می‌کرد، اوقات فراغتی بود که به پرسه زدن در کتابفروشی‌ها در آن حوالی می‌گذشت.(خدا وکیلی بهترین کار است)

سرانجام اریک شغلش را کنار گذاشت و تصمیم گرفت در میان مردم عادی زندگی کند. او که فقر را خوب می‌شناخت به استقبال زندگی در کنار فقرا رفت و مدتی در محله‌های فقیرنشین لندن و پاریس با شغل‌هایی مثل ظرفشویی در رستوران گذران زندگی می‌کرد.
او زندگی یک پلیس را یک روال خسته‌کننده توصیف می‌کرد و حالا زندگی سخت توام با فقر در کنار مردم عادی را بهتر از آن می‌دانست.
اریک بلر در همین سال‌ها بود که نخستین کتابش یعنی «آس‌وپاس‌ها در پاریس و لندن» را با نام مستعار «جورج اورول» به چاپ رساند.
احتمالا دلیل مشخصی برای انتخاب این نام وجود نداشت، جز اینکه نامی «انگلیسی‌تر» از نام خودش بود. به‌هرحال از این دوره به بعد جورج اورول تبدیل به یک نویسنده تمام‌وقت و بسیار پرکار شد.
رمان «روزهای برمه» را هم بلافاصله بعد از «آس‌وپاس‌ها…» روانه بازار کتاب کرد که به طور مشخص از تجربیات زندگی شغلی‌اش در برمه تاثیر پذیرفته بود.
پس از آن رمان «دختر کشیش» را نوشت و سپس زندگی، او را به اتفاقات دهه ۱۹۳۰ رساند تا مثل بسیاری از روشنفکران هم‌عصرش برای مبارزه با ژنرال فرانکو در اسپانیا راهی جنگ شود. البته او از کلمه روشنفکر بیزار بود و همیشه روشنفکران را به باد تمسخر می‌گرفت اما در واقع خودش یک روشنفکر واقعی بود. همچنین او را به‌خاطر نقدها و مقالاتش بهترین وقایع‌نگار فرهنگ و ادب انگلیسی در آن عصر نامیده‌اند.
او که با سابقه‌ اشتغال در پلیس سلطنتی در واقع به روح و درون امپریالیسم آگاه شده و بعد هم با حکومتی تمامیت‌خواه جنگیده بود، مصرانه می‌خواست موضعی داشته باشد و اینکه  بخواهد که روی مرزهای مواضع سیاسی حرکت کند، چیزی نبود که به دنبالش باشد. زندگی در روزگار بلاخیزی که او در آن می‌زیست با جنگ‌های جهانی و درگیری‌های داخلی و فاصله‌های طبقاتی سرانجام او را به این نقطه رساند که به یک موضع قاطع برسد: جنگ با توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی). خودش می‌گوید: «هر سطری از هر اثر جدی که از ۱۹۳۶ تاکنون نوشته‌ام مستقیم یا غیرمستقیم برضد توتالیتاریسم و به «هواداری» از سوسیالیسم دموکراتیک بر طبق درک و فهم من از آن نوشته شده است. به نظر من، در دوره‌ای مانند دوران ما، بی‌معناست که فردی به این فکر باشد که می‌تواند از نوشتن درباره‌ چنین موضوعاتی خودداری کند. هرچه فردی از گرایش سیاسی خود آگاه‌تر باشد، این احتمال قوی‌تر است که بدون فدا کردن صداقت هنری و فکری دست به عمل سیاسی بزند.»

https://www.irna.ir/news/83832632/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%84

منبع اطلاعات فوق

قلعه حیوانات
این کتاب از آن دسته کتابهایی بود که مدتها روی میز من در کتابخانه قرار داست و رغبتی به خواندن پید انمی کردم. ولی سر انجام آنرا خواندم.
داستان کتاب قلعه حیوانات با این صحنه آغاز می‌شود که یکی از حیوانات متفکر و با تجربه و صاحب ایده یعنی میجرِ پیر، همه حیوانات مزرعه را دور خودش جمع کرده و با آن‌ها از رویایی صحبت نمود که مدتی در ذهنش پرورش داده است.

ضمن صحبت توضیح داد چون در مزرعه، همه‌ی حیوانات در کنار هم زندگی می‌کنند و انسانی برای کنترل آن‌ها وجود ندارد بناب این او به حیوانات گفت که باید کار کنند تا چنین بهشتی را بسازند و به آن‌ها یک سرود به نام «حیوانات انگلیس» یاد داد. حیوانات هم با شور و شوق بسیار از ایده‌ی میجر پیر استقبال نمودند.


متاسفانه میجر پیر سه شب بعد از این ایراد این صحبت‌ها می‌میرد. بلافاصله سه خوک جوان‌تر، اسنوبال، ناپلئون و اسکویلر پیشنهاد های میجر پیر را در شکل و فرم یک نوع تئوری حیوان‌گرایی معرفی کردند.
همین تئوری جنب و جوشی در حیوانات بوجود آورد بطوری که یک شب توانستند با یک هجوم بدون خونریزی مزرعه‌دار را شکست دهند و باعث شوند از مزرعه فرار کند.


سپس حیوانات پیروز نام آن مکان فتح شده  را به مزرعه حیوانات تغییر دادند. آنان شبانه روز کار کردند و زحمت کشیدند تا رویای همتای درگدشته خود میجر پیر را بسازند. در ابتدای تشکیل مزرعه حیوانات همه‌چیز به خوبی پیش رفت. اما به مرور همه‌چیز تغییر کرد؛ به حدی که چیزی از آرمان اولیه باقی نماند.
آنان به دستور رئیس جدید که از خودشان بود برای آینده خود هفت فرمان زیر بعنوان شعار و هدف اصلی پذیرفتند:

هفت فرمان‬:
۱. هر چه دوپاست دشمن است. ‬
۲. هر چه چهارپاست یا بال دارد، دوست است. ‬
۳. هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد. ‬
۴. هیچ حیوانی بر تخت نمی‌خوابد. ‬
۵. هیچ حیوانی الکل نمی‌نوشد. ‬
۶. هیچ حیوانی حیوان‌کُشی نمی‌کند. ‬
۷. همه حیوانات برابرند. ‬

باید اشاره کرد که داستان قلعه حیوانات اشاره عیر مستقیم به انقلاب روسیه و مشکلات بعد از آن دارد.گفته شده که جرج اورول نویسنده انگلیسی داستان این روش را برای انتقاد از انقلاب روسیه و یا تشریح آن انتخاب نمود که در لفافه حرف خود را بزند.
برخی دیگر می گویند هدف اورول تنها انقلاب روسیه نبود بلکه اک می خواست مضرات و زیانهای ظلم را در یک جامعه لیان کند.

حیوان گرایی
ناپلئون، اسنوبال و اسکویلر سه خوک هستند که ایده‌ی  میجر پیر را در مزرعه حیوانات به صورت عملی به اجرا در آوردند ، ادر ابتدا قرار بود که حیوانات هم حق آزادی و برابری برای داشتن دستگاه فکری کامل داشته باشند ولی با مرور زمان و قدرت گرفتن خوکها این ایده ها رنگ باختند.
این ایده را آن‌ها تحت عنوان حیوان‌گرایی (اصطلاحی در برابر انسان‌گرایی) مطرح کردند. ولی به مرور زمان که خوک‌ها توانستند قدرت بیشتری به دست آورند، فرمان‌هایی را که روی انبار کشیده بودند، تغییر دادند، تا جایی که حیوان‌گرایی به اندک قواعدی تقلیل یافت که کاملا با ایده‌ی کلی و اصلی تناقض داشت:

ضد بشر
از جمله عقایدی که در قلعه حیوات ترویج شده بود این بود که:
" بشر یگانه دشمن واقعی حیواناتست. بشر باید از صحنه زندگی دور شود و ریشه‬ ‫گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک گردد.
‫بشر تنها آفریده ایست که مصرف می‌کند و لی تولید ندارد چون نه شیر می‌دهد، نه تخم‬ می‌گذارد ، و ضمنا ضعیف‌تر از آن است که بتواند گاوآهن بکشد .


ضعف دیگر او سرعتش در دویدن است چون به حدی نیست که‬ ‫خرگوش را  بگیرد. علیرغم همه این ضعفها او ارباب مطلق حیوان است. اوست که آنها را به کار می‌گمارد، و از‬ ‫دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها می‌دهد که نمیرند، و بقیه را تصاحب می‌کند.»
«پس چطور است که ما با این نکبت زندگی می‌کنیم؟ ‬ علتش این است که تقریباً تمام دسترنج ما به دست بشر ربوده می‌شود.»
«رفقا به یاد داشته باشید که هرگز نباید در شما تردیدی پیدا شود، هیچ استدلالی‬ ‫نباید شما را گمراه سازد. هیچ‌گاه به کسانی که می‌گویند انسان و حیوان‬ ‫مشترک‌المنافعند یا ترقی یکی منوط به پیشرفت دیگری است اعتماد نکنید. این‬ ‫حرف‌ها دروغ محض است. بشر به منافع هیچ موجودی نمی‌اندیشد. در این مبارزه باید‬ ‫بین ما حیوانات رفاقت و اتحاد کامل وجود داشته باشد. بشر جملگی دشمن و حیوانات‬ ‫جملگی دوستند.»
«‫فوراً رأی گرفتند و با اکثریت چشمگیری تصویب شد که موش‌ها از دوستانند. فقط‬ ‫چهار رای مخالف بود: سه سگ و یک گربه. بعد معلوم شد گربه علیه هر دو رأی داده‌است."

بر گرفته از متن کتاب


نتایج قیام حیوانات
اورول در ابتدا نتایج به قدرت رسیدن حیوانات را این گونه توصیف می کند:

«نه کسی دزدی می‌کرد و نه کسی از‬ ‫سهم جیره‌اش شکایتی داشت. از نزاع و گاز گرفتن و حسادت که از عادات زندگی ایام‬ ‫گذشته بود تقریباً اثری نبود.»
«بنیامین، الاغ پیر، بعد از انقلاب‬ کوچکترین تغییری نکرده بود. کارش را با همان سر سختی و کُندی دوران جونز انجام‬ ‫می‌داد، نه از زیر بار کار شانه خالی می‌کرد و نه کاری داوطلبانه انجام می‌داد. هیچگاه‬ ‫دربارهٔ انقلاب و نتایج آن اظهار نظر نمی‌کرد و وقتی از او می‌پرسیدند: مگر خوشحال‌تر‬ ‫از زمان جونز نیست، فقط می‌گفت: خرها عمر دراز دارند. هیچ‌کدام شما تا حال خر‬ مرده ندیده‌اید. و دیگران ناچار خود را به همین جواب معماآمیز قانع می‌ساختند. ‬"

متن کتاب


سه خوک مدیر: ما شیر را می خوریم نه برای خودمان بلکه بر ای مدیریت شما!
«اسکوئیلر به صدای رسا گفت: رفقا، امیدوارم تصور نکرده‬ ‫باشید که ما خوک‌ها این عمل را از روی خودپسندی یا به عنوان امتیاز‬ ‫می‌کنیم. بسیاری از ما خوک‌ها از شیر و سیب خوشمان نمی‌آید؛ و من بشخصه از آن‌ها‬ ‫بدم می‌آید. تنها هدف از خوردن آن‌ها حفظ سلامتی است. شیر و سیب (از طریق علمی‬ ‫به اثبات رسیده، رفقا) شامل موادی است که برای حفظ سلامتی خوک کاملاً ضرروری است. ما خوک‌ها کارمان فکری است. تمام کار تشکیلات مزرعه بسته به ماست. ما شب و‬ ‫روز مواظب بهبود وضع همه هستیم. صرفاً به خاطر شماست که ما شیر را می‌نوشیم و‬ ‫سیب را می‌خوریم.»
«رفقا، به‌طور حتم کسی بین شما‬ ‫نیست که طالب مراجعت جونز باشد؟»
«‫اگر تنها یک موضوع بود که هیچ حیوانی در آن تردید نداشت عدم تمایل به بازگشت‬ جونز بود. وقتی که مطالب به این شکل عرضه شد دیگر جای حرف نبود. اهمیت حفظ‬ سلامتی خوک‌ها هم که روشن و واضح بود، بنابراین بدون چون و چرا موافقت شد که‬ شیر و سیب‌های بادزده (همچنین محصول اصلی سیب پس از رسیدن) منحصراً مال‬ خوک‌ها باشد."

متن کتاب


ادامه دارد...

امیر تهرانی

ح.ف


رازهای وکتابخانه من(۱۲۵): دانشهای مخفی و علوم غیبی: دین زرتشتی و مبارزه با جادو(۱)


اعمال قدرت بر جهان جادو و بیماری در دین زرتشتی

دعا و توسل در دین زرتشتی
در دین زرتشتی سه گناه بزرگترین شمرده می شود و آن رویگردانی از اهورا مزدا و پیامبر او زرتشت و دیگری دروغ و جادوست. اصولا منابع زرتشتی سی گناه را فهرست تموده اند که بعنوان گناه های اصلی هیتند که دروغ و جادو جزو آنانند. در سرتاسر پیام های زرتشت مبارزه با دروغ و رویگردانی از جادوگران خواسته شده است.

یکی از اصلی ترین روشها برای دفع دعا و توسل به امشاسبندان و ایزد رشن یا که دیندارا را از گزند جادو جادوگران دور می دارد،. اینمطلب د خرداد یشت، بند سوم بطور ثریح بیان شده است.


در رام یشت بندهای ۵۴ الی ۵۵ ، ایزد اندروای به زرتشت می گوید اگر او را ستایش کند ، مانثره یعنی ورد و دعایی به خواهد اموخت که جادوگر و جادو نتواند بر او چیره شود.
تهمورث باستانی نیز به در گاه ایزد اندروای دعا کرد تا بر همه جا دوگران پیروز شود. این موضوع در رام یشت بندهای ۱۱ الی ۱۲ دکر شده است.
بنابر بندهای ۲۸ تا ۲۹ زامیاد یشت اگر تهمورث به کمک فر کیانی توانست بر هفت کشور شهریاری کند و بر جادوان پیروز گردد و چیره خود سازد احتمالا در اثر همین توسلات بوده است.
بنابر آنچه که در هوم بشت بند ۱ ، نیز یسن ۹، بند ۱۸ اورده شده ایزد هوم دیگر ایزدی است که برای نابودی و شکست ستیزه گران و هم چنین در هم شکستن قدرت جادوگران مورد توسل قرار می گیرد و به او دعا می برند.

در خورشید یشت ، بند ۴ خورشید ستایش می شود، و ستایش هفتورنگ نیز در تیر یشت بند ۱۲ و در یسن ۶۵ ستایش آب توصیه شده است. در بندهای ۷و ۸ همین یسن خواسته یک زر تشتی این گونه بیا ن شده که آب از آن جادو گر نباشد و ستیزگی و بدی و مضرت او به خود جادو گر باز گردد.

پزشکی
بر اساس آنچه که در وندیداد ، فرگد ۷ بند ۴۴ آمده در دین زرتشتی مانثره پزشک کسی است که بهترین پزشکان است و با خواندن دعا و ورد بیماری را دور می سازد.
از سوی دیگر، همۀ مانثره‌ها و آیینهای محافظ در برابر دیوان را باید به نوعی مربوط به قلمرو جادو دانست.
البته بیشتر اغلب وردها و آئین های محافظتی که در برابر دیوان بکار می رود نیز برای نفود و در هم کوبی قلمرو جادوان است.

نامرئی شدن برای نابود کردن دیوان
به روایت خرداد یشت، فرد روحانی می‌تواند برای نابود کردن دیوان، نام خرداد و دیگر امشاسپندان را در قالب مانثره‌ای فرا خواند و سپس شیاری بر زمین کشد تا بدان وسیله تن خویش را از دیو پنهان سازد و آن دیو، و دیو دروج را در بند سازد و فروکوبد. آنگاه فرد روحانی در ۳ نوبت به ترتیب ۳ شیار، ۶ شیار و ۹ شیار بر زمین می‌کشد و در هر نوبت به ترتیب ۳ بار، ۶ بار و ۹ بار نام کسی را که می‌خواهد محافظت شود بر زبان جاری می‌سازد (بندهای ۲-۶)؛ در واقع، در اینجا با مانثره‌ای برای نامرئی کردن خود در برابر دیوان مواجه می‌شویم (پانائینو، 333-334).

چنانکه در تاریخ گردیزی و در صفحه ۳۷ می خوانیم که فریدون شاه باستانی ای ان برای غلبه بر جادوگریهای ضحاک از خدا و فرشتگان یاری خواست و فرشتگان جادوهای ضحاک را ناکارآمد کردند و فریدون توانست ضحاک را به اسارت گیرد. یعنی یکی از اساسی ترین دیپلوماسی ها و فنون رزمی توسل یبه یزدان و کمک خواهی از فرشتگان بود.

قربانی کردن ۱۰۰ اسب و ۱۰۰۰ گاو و...
قربانی کردن به درگاه ایزدان از دیگر راههای پیروزی بر جادوان عنوان شده است. چنانکه در آبان یشت، از هوشنگ، جمشید، کیکاووس و کیخسرو به عنوان کسانی نام برده شده است که برای چیرگی بر دشمنان و از آن میان، بر جادوگران، به درگاه ایزدبانو اناهیتا به‌ترتیب در پای کوه البرز، در پای کوه هوکَیریه (= هُکَر)، در پای کوه اِرِزیفیه، و در کرانۀ دریاچۀ چَیچَسته (= چیچَست)، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کردند (بندهای 21-22، 25-26، 45-46، 49-50).

خشیار شا نیز قربانی کرد
هرودت گزارش کرده است که وقتی خشیارشا، شاهنشاه هخامنشی (سل‌ 486-465 ق‌م)، در لشکرکشی‌اش به یونان به رود استرومُن رسید، مغان برای آنکه خشم رودخانه را فرونشانند تا پارسیان بتوانند به‌آسانی از روی پلهایی که قبلاً ساخته شده بود گذر کنند، اسبانی سفید را قربانی کردند (III/416-417؛ نیز نک‌ : اُمستد، 251).
زرتشتیان بر این باورند که این از کردۀ زردشت بوده ، که جادوان در زیر زمین پنهان شده اند و بار دیگر به به دوزخ افتند ( گزیده‌ها، فصل 10، بند 19، چ راشد محصل، 26).

دوران آرامش بهشتی

دوران پادشاهی بهرام گور را دوره مینوی رامش یعنی آرامش بهشتی دانسته اند . براساس آنچه که در زند بهمن یسن، آمده دورۀ پادشاهی بهرام گور، دورانی دانسته شده است که مینوی رامش پدیدار شد و اهریمن با جادوان دوباره به تاریکی دوزخ تاختند (فصل 3، بند 27، نیز چ راشد محصل، 4).
هچنین بر اساس معتقدات زرتشتیان و طبق آنچه که در یسن ۲۷ امده خواندن سه دعای متبرک و مقدسِ یثا اَهو، اَشِم وُهو، ینگه هاتام برای راندن جادوان بکار می رود و و همین سه دعا در دَهمَ‌آفریتی (یسـن 60) نیز آمده است.
(نیـز نک‌ : یسن 61، بندهای 1-3؛ یسن 72، بندهای 1-3).

نیرومندترین دعا
دعای آ اَیریما ایشی که در یسن 54 امده بعنوان نیرومندترین مانثره و براندازندۀ اهریمن و همۀ جادوگران و پریان معرفی شده است (اردیبهشت یشت، بند 5).
این در حالی است که به روایت سروش یشت هادُخت، دعای اَهونه‌وَیریه (= یثا اهو) پیروزمندترین سخن است و اهوره‌مزدا به زردشت می‌آموزد که بلند خواندنِ این دعا جادوگران را می‌هراساند و می‌گریزاند (بند 6). گردیزی نیز روایت می‌کند که فریدون جادوهای ضحاک را با افسونهای حق باطل کرد (همانجا).


ادامه دارد...

منبع: دانشنامه بزرگ اسلامی جلد ۱۷


امیر تهرانی

ح.ف

رازهای کتابخانه من(۱۲۲): تاریخ ایران(۴): کتاب تاریخ روابط سیاسی ایر ان و انگلیس(۲): زمانی که اروپا به ایران پناه آورده بود


کتاب تاریخ روابط سیاسی ایر ان با انگلیس نوشته محمود محمود
بار دیگر تقریبا اغلب مطالبی را که در نوشنار های پیشین و از کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس اورده بود بصورت پیوسته و در این نوشتار می آورم که از دوران مغول تا کریم خان زند را پوشش می دهد.

روابط انگلستان با ایران قبل از قرن نوزدهم میلادی

دوران مغول

-روابط تاریخی بین ایران و انگلستان از دیر زمانی شروع شده که ابتدای آن از نیمه دوم قرن سیزدهم میلادی مطابق اواخر قرن هفتم هجری است. در آن ایام ایران در تحت لوای امراء مغول بوده و ارغون شاه نواده هلاکوخان در آن حکومت میکرد و ادوارد اول نیز پادشاه انگلستان بود که عالم مسیحیت از جنگهای دویست ساله خود با ممالک اسلامی برای آزادی اورشلیم خسته و فرسوده شده اینک مایل بود با سلاطین مغول از در دوستی در آید شاید بتواند با دست آنها زوال دول اسلامی را فراهم آورد.

- ادوارد دوم پادشاه انگلستان در نامه‌ایکه به الجایتو مینویسد او را دعوت میکند که تمام سعی و کوشش خود را اعمال کند تا اینکه پیروان منفور پیغمبر اسلام ریشه کن شوند.

عهد صفوی
شاه طهماسب

آنتونی جنکینسون فرستاده ملکه الیزابت حامل مکتوب ملکه فوق‌الذکر بشاه طهماسب صفوی بوده، اول، شهریار صفوی باو اجازه حضور داد بعد همین که از عقاید مذهبی او آگاه گردید او را از حضور خویش راند و حکم کرد کسی دنبال او برود و هر جا که او قدم میگذارد جاهای قدم او را معین نماید تا تمام آجرها را عوض کنند.
در ابتدای قرن پانزدهم هجری مطابق اوایل قرن هفدهم میلادی ایران در تحت سرپرستی شاه عباس کبیر در تمام عالم مسیحی دارای شهرت فوق‌العاده و مقام بسیار عالی گردید. داستان شجاعت و مردانگی و بذل و بخشش بی‌اندازه شاه عباس در آن اوقات شهرهٔ آفاق بود بطوریکه از دربارهای دول آن عهد اروپا به او پناه اوردند.

 جنرال سایکس در کتاب خود موسوم بتاریخ ایران در جلد دوم صفحه ۱۶۸ این واقعه را از قول جنکینسون چنین می‌نگارد:
«بمن اجازه دادند بحضور اعلیحضرت شاهنشاه ایران تشرف حاصل کنم. من با تعظیم و تکریم تمام بحضور شاه رسیدم و مکتوب علیا حضرت ملکه را تقدیم نمودم. شاه نامه را از من گرفت و سؤال نمود از کدام مملکت فرنگستان هستم و در این مملکت چه کار دارم من در جواب گفتم شهریارا: بنده از اهل شهر لندن پایتخت انگلستان می‌باشم که معروف جهان است و از جانب علیا حضرت ملکه انگلستان برسالت فرستاده شده‌ام مأمورم داخل قرارداد دوستی و اتحاد شده برای تجار انگلستان اجازه تجارت در این مملکت تحصیل نمایم که تجار در ایاب و ذهاب آزاد باشند تا بتوانند مال‌التجاره خودشان را باین مملکت آورده بفروش برسانند و متاع این مملکت را بخارج حمل کنند و این تجارت برای جاه و جلال و شوکت هر دو پادشاه لازم و این عمل برای متاع و محصول هر دو مملکت نافع میباشد.
بدبختانه در این موقع موضوع مذهب و سؤال از آن پیش آمد و شاه از مذهب من سؤال نمود همینکه اقرار نمودم من مسیحی میباشم فریاد شاه بلند شده گفت ای خدا نشناس هیچوقت نمیخواهم با کافران دوستی و سر و کار داشته باشم و امر کرد من از حضور او خارج شوم و خیلی خوشحال شدم که در این موقع امر کرد بیرون بروم پس تعظیم نموده خارج شدم و یک نفر از درباریان با یک غربال شن دنبال من روان شد و جاهای پای مرا هر کجا قدم میگذاشتم قدری شن در آنجا غربال میکرد و تا دم دروازه قصر مرا دنبال نمود.


عهد شاه عباس
خواهش و تمنی خواهان دوستی و اتحاد با شاهنشاه ایران بودند.
شهرت این ایام سلاطین ایران در این بود که توانسته بودند در مقابل قشونهای عثمانی مقاومت کنند و آنها را از تعقیب فتوحات خودشان در اروپا باز دارند چه پس از تصرف استانبول ترکها با عجله و شتاب تمام سعی مینمودند اروپای مرکزی را تحت استیلای خود در آورند. هر گاه فشار قشون ایران نبود بدون تردید قشون عثمانی، وین پایتخت اتریش و ایالات ایتالی را تصرف نموده بود.

در این هنگام است که دو نفر از نجبای انگلستان با عدهٔ از انگلیسها در حدود ۷۰ نفر پس از اخذ تعلیمات لازمه از پاپ اعظم در واتیکان از راه آسیای صغیر بدربار شاه عباس کبیر آمدند. اینها دو برادر بودند بنام سر آنتوان شرلی و سر رابرت شرلی که هر دو برادر بخدمت شاه عباس بمقامات عالی نایل شدند. خود سر آنتوان شرلی از طرف پادشاه ایران مأموریت پیدا نمود که بدربارهای دول اروپا برسالت برود (شرح این داستان در کتابی جداگانه است که در عهد ناصرالدین شاه قاجار بفارسی ترجمه گردید و در سال ۱۳۳۰ هجری بهمت عالی مرحوم سردار اسعد بطبع رسید).

در این ایام است که بواسطه حمایت‌های جدی شاه عباس پای ملل اروپا بایران باز شده از هر ملتی یکعده برای تجارت یا کارهای صنعتی و غیره بایران مسافرت میکنند.
در این تاریخ فرمان‌های زیادی برای امنیت و آسایش و آزادی ملل اروپا و مسیحی از طرف پادشاه صادر شده و در آنها تصریح شده است که تمام ملل مسیحی از هر حیث مصون می باشند.
در این هنگام است که شاه عباس کبیر برای اخراج پرتقالیها از خلیج فارس و جزایر آن با انگلیس‌ها متحد میشود.و پس از اخراج آنها نه تنها به انگلیس‌ها بلکه به تمام ملل اروپا اجازه میدهد که در خلیج فارس تجارت کنند.
در سال ۱۳۰۷ هجری مطابق ۱۶۲۸ میلادی نماینده مخصوص انگلستان موسوم به سر دادمور کوتون مأمور دربار شاهنشاهی ایران میشود و پس از ورود بایران در اشرف مازندران بحضور شاه میرسد، شاه از او پذیرائی شایانی نموده و وعده میدهد که مجدداً او را در قزوین ملاقات نماید.
پس از آنکه بقزوین میرسند سر دادمور کوتون مریض بستری شده و پس از چند روزی وفات میکند سال بعد از آن نیز شاه عباس در گذشت.

با مرگ شاه عباس شوکت و عظمت و اقتدار سلسله صفویه نیز بپایان رسید و آن یکصد سالی هم که حکمرانی اخلاف سلاطین صفوی پس از مرگ شاه عباس دوام کرد حکم مریض محتضری را داشت که جان کندن آن یکصد سال طول بکشد.
این سلسله در اواخر عمر خود چنان ضعیف و ناتوان شده بود که یک عده وحشیان غارتگر افغانی بر آن چیره شده بباقی مانده حیات سیاسی آن خاتمه دادند.

دوران نادری
ولی عمر این پیش‌آمد ملال انگیز چندان طول نکشید، یکی از فرزندان رشید ایران قد مردی علم نمود آن ماجراجویان نمک‌نشناس را تنبیه و سرکوبی کامل نمود. در این گیر و دار و اغتشاش همسایگان طماع و بداندیش نیز از هرج و مرج ایران استفاده نموده از شمال و غرب دست تعدی و یغما را بطرف سرزمین ایران دراز کردند ولی این نیز چندان دوام نکرد و هر یک بنوبت خود ضرب شصت فرزند رشید ایران را چشیده سر و دست شکسته بداخله مملکتشان رانده شدند.

ایران مجدداً در تحت لوای نادری قدرت و عظمت و جلال دوره شاه عباس کبیر را بدست آورد. هرات، قندهار، کابل و بلخ تا ساحل رود سند بتصرف دولت ایران در آمد و ضمیمه قلمرو شاهنشاه ایران گردید و طرف ساحل غربی سند سرحد مملکت ایران شد.

دوران کریم خان زند
در سال ۱۱۷۶ هجری مطابق ۱۷۶۳ میلادی در آن هنگام که کریمخان زند تاج شهریاری را زیب فرق خویش قرار داده بود انگلیسها از این شهریار با بذل و بخشش اجازه گرفتند در بوشهر تجارتخانه دایر نموده در اطراف و سواحل خلیج فارس متاع خویش را بفروش برسانند و امتعه ایران را خریداری کنند.

این است سواد فرمان کریم‌خان زند که بانگلیس‌ها اجازه تجارت در ایران داده است:

«مراحم و الطاف بی‌پایان خداوند بی‌زوال فتح و فیروزی را نصیب بنده درگاه خود کریم خان زند فرموده و او را یگانه حکمران ممالک ایران قرار داده و بوسیله شمشیر او امنیت و آسایش را در تمام اطراف و نواحی این مملکت برقرار نموده است. از آنجائیکه لطف خداوندی شامل حال است که دوباره جلال و قدرت و عظمت گذشته ایران در آن سرزمین ایجاد شود و تجارت و معاملات در تحت اجرای عدالت کامل رواج پیدا کند الحال نظر باینکه جناب ویلیام آندریو پرایس
نماینده ملت انگلیس به خلیج فارس وارد شده و دارای اختیارات مخصوص میباشد که در بوشهر ایجاد کارخانه نماید و مستر بن جامین جرویس[۱] را در آنجا مقیم کرده او نیز بموجب دستور نماینده فوق‌الذکر مستر توماس دورن‌فرد[۲] و استفن هرمیت[۳] را نزد اینجانب فرستاده تا از من فرمانی تقاضا نمایند که اجازه بدهم بموجب سابقه قدیمی که در تجارت این مملکت داشتند مجدداً در آن تجارت نمایند. اینک بمیل و اراده خود و نظریه حسن دوستی که نسبت بملت انگلیس دارم بنماینده فوق‌الذکر که از طرف پادشاه و کمپانی خود رسالت دارد این مقررات را که غیرقابل تغییر و با ایمان کامل باید محترم شناخته شود بموجب فرمان مخصوص اعطا مینمایم.

کمپانی انگلیس میتواند هر مقدار زمین که برای تجارت خانه خود لازم دارد در بوشهر یا در هر محلی که میخواهد در سواحل خلیج فارس کارخانه بسازد اختیار کند و هر چند توپ بخواهند در آن کارخانه سوار کنند مجاز خواهند بود. در باب حقوق گمرکی هیچ نوع گمرکی بمتاع انگلیس ها یا بآن متاعی که از ایران خارج میکنند تعلق نخواهد گرفت نه در بوشهر و نه در سایر بنادر خلیج فارس مشروط بر اینکه هیچ وقت اموال یا متاع سایرین را چه واردات باشد و چه صادرات جزء متاع خود قلمداد نکنند.

تجار انگلیسی مجاز می‌باشند متاع خود را چه در بوشهر و چه در سایر نقاط مملکت بفروش برسانند و هیچ نوع مالیاتی از آنها دریافت نخواهد شد مگر اینکه شیوخ و یا حکام بنادر فقط حق دارند سه درصد از آنها حقوق گمرکی برای متاعی که صادر میکنند دریافت دارند.

هیچ یک از ملل اروپائی حق ندارند متاع پشمی جز انگلیسها ببنادر خلیج فارس وارد نماید و هر گاه کسی چنین عملی را انجام دهد بدون ملاحظه متاع او را ضبط نمایند...


ادامه دارد

امیر تهرانی

ح.ف

رازهای کتابخانه من(۱۲۲): تاریخ ایران(۴): کتاب تاریخ روابط سیاسی ایر ان و انگلیس(۲)


کتاب تاریخ روابط سیاسی ایر ان با انگلیس نوشته محمود محمود
بار دیگر تقریبا اغلب مطالبی را که در نوشنار های پیشین و از کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس اورده بود بصورت پیوسته و در این نوشتار می آورم که از دوران مغول تا کریم خان زند را پوشش می دهد.

روابط انگلستان با ایران قبل از قرن نوزدهم میلادی

دوران مغول

-روابط تاریخی بین ایران و انگلستان از دیر زمانی شروع شده که ابتدای آن از نیمه دوم قرن سیزدهم میلادی مطابق اواخر قرن هفتم هجری است. در آن ایام ایران در تحت لوای امراء مغول بوده و ارغون شاه نواده هلاکوخان در آن حکومت میکرد و ادوارد اول نیز پادشاه انگلستان بود که عالم مسیحیت از جنگهای دویست ساله خود با ممالک اسلامی برای آزادی اورشلیم خسته و فرسوده شده اینک مایل بود با سلاطین مغول از در دوستی در آید شاید بتواند با دست آنها زوال دول اسلامی را فراهم آورد.

- ادوارد دوم پادشاه انگلستان در نامه‌ایکه به الجایتو مینویسد او را دعوت میکند که تمام سعی و کوشش خود را اعمال کند تا اینکه پیروان منفور پیغمبر اسلام ریشه کن شوند.

عهد صفوی
شاه طهماسب

آنتونی جنکینسون فرستاده ملکه الیزابت حامل مکتوب ملکه فوق‌الذکر بشاه طهماسب صفوی بوده، اول، شهریار صفوی باو اجازه حضور داد بعد همین که از عقاید مذهبی او آگاه گردید او را از حضور خویش راند و حکم کرد کسی دنبال او برود و هر جا که او قدم میگذارد جاهای قدم او را معین نماید تا تمام آجرها را عوض کنند.
در ابتدای قرن پانزدهم هجری مطابق اوایل قرن هفدهم میلادی ایران در تحت سرپرستی شاه عباس کبیر در تمام عالم مسیحی دارای شهرت فوق‌العاده و مقام بسیار عالی گردید. داستان شجاعت و مردانگی و بذل و بخشش بی‌اندازه شاه عباس در آن اوقات شهرهٔ آفاق بود بطوریکه از دربارهای دول آن عهد اروپا به او پناه اوردند.

 جنرال سایکس در کتاب خود موسوم بتاریخ ایران در جلد دوم صفحه ۱۶۸ این واقعه را از قول جنکینسون چنین می‌نگارد:
«بمن اجازه دادند بحضور اعلیحضرت شاهنشاه ایران تشرف حاصل کنم. من با تعظیم و تکریم تمام بحضور شاه رسیدم و مکتوب علیا حضرت ملکه را تقدیم نمودم. شاه نامه را از من گرفت و سؤال نمود از کدام مملکت فرنگستان هستم و در این مملکت چه کار دارم من در جواب گفتم شهریارا: بنده از اهل شهر لندن پایتخت انگلستان می‌باشم که معروف جهان است و از جانب علیا حضرت ملکه انگلستان برسالت فرستاده شده‌ام مأمورم داخل قرارداد دوستی و اتحاد شده برای تجار انگلستان اجازه تجارت در این مملکت تحصیل نمایم که تجار در ایاب و ذهاب آزاد باشند تا بتوانند مال‌التجاره خودشان را باین مملکت آورده بفروش برسانند و متاع این مملکت را بخارج حمل کنند و این تجارت برای جاه و جلال و شوکت هر دو پادشاه لازم و این عمل برای متاع و محصول هر دو مملکت نافع میباشد.
بدبختانه در این موقع موضوع مذهب و سؤال از آن پیش آمد و شاه از مذهب من سؤال نمود همینکه اقرار نمودم من مسیحی میباشم فریاد شاه بلند شده گفت ای خدا نشناس هیچوقت نمیخواهم با کافران دوستی و سر و کار داشته باشم و امر کرد من از حضور او خارج شوم و خیلی خوشحال شدم که در این موقع امر کرد بیرون بروم پس تعظیم نموده خارج شدم و یک نفر از درباریان با یک غربال شن دنبال من روان شد و جاهای پای مرا هر کجا قدم میگذاشتم قدری شن در آنجا غربال میکرد و تا دم دروازه قصر مرا دنبال نمود.


عهد شاه عباس
خواهش و تمنی خواهان دوستی و اتحاد با شاهنشاه ایران بودند.
شهرت این ایام سلاطین ایران در این بود که توانسته بودند در مقابل قشونهای عثمانی مقاومت کنند و آنها را از تعقیب فتوحات خودشان در اروپا باز دارند چه پس از تصرف استانبول ترکها با عجله و شتاب تمام سعی مینمودند اروپای مرکزی را تحت استیلای خود در آورند. هر گاه فشار قشون ایران نبود بدون تردید قشون عثمانی، وین پایتخت اتریش و ایالات ایتالی را تصرف نموده بود.

در این هنگام است که دو نفر از نجبای انگلستان با عدهٔ از انگلیسها در حدود ۷۰ نفر پس از اخذ تعلیمات لازمه از پاپ اعظم در واتیکان از راه آسیای صغیر بدربار شاه عباس کبیر آمدند. اینها دو برادر بودند بنام سر آنتوان شرلی و سر رابرت شرلی که هر دو برادر بخدمت شاه عباس بمقامات عالی نایل شدند. خود سر آنتوان شرلی از طرف پادشاه ایران مأموریت پیدا نمود که بدربارهای دول اروپا برسالت برود (شرح این داستان در کتابی جداگانه است که در عهد ناصرالدین شاه قاجار بفارسی ترجمه گردید و در سال ۱۳۳۰ هجری بهمت عالی مرحوم سردار اسعد بطبع رسید).

در این ایام است که بواسطه حمایت‌های جدی شاه عباس پای ملل اروپا بایران باز شده از هر ملتی یکعده برای تجارت یا کارهای صنعتی و غیره بایران مسافرت میکنند.
در این تاریخ فرمان‌های زیادی برای امنیت و آسایش و آزادی ملل اروپا و مسیحی از طرف پادشاه صادر شده و در آنها تصریح شده است که تمام ملل مسیحی از هر حیث مصون می باشند.
در این هنگام است که شاه عباس کبیر برای اخراج پرتقالیها از خلیج فارس و جزایر آن با انگلیس‌ها متحد میشود.و پس از اخراج آنها نه تنها به انگلیس‌ها بلکه به تمام ملل اروپا اجازه میدهد که در خلیج فارس تجارت کنند.
در سال ۱۳۰۷ هجری مطابق ۱۶۲۸ میلادی نماینده مخصوص انگلستان موسوم به سر دادمور کوتون مأمور دربار شاهنشاهی ایران میشود و پس از ورود بایران در اشرف مازندران بحضور شاه میرسد، شاه از او پذیرائی شایانی نموده و وعده میدهد که مجدداً او را در قزوین ملاقات نماید.
پس از آنکه بقزوین میرسند سر دادمور کوتون مریض بستری شده و پس از چند روزی وفات میکند سال بعد از آن نیز شاه عباس در گذشت.

با مرگ شاه عباس شوکت و عظمت و اقتدار سلسله صفویه نیز بپایان رسید و آن یکصد سالی هم که حکمرانی اخلاف سلاطین صفوی پس از مرگ شاه عباس دوام کرد حکم مریض محتضری را داشت که جان کندن آن یکصد سال طول بکشد.
این سلسله در اواخر عمر خود چنان ضعیف و ناتوان شده بود که یک عده وحشیان غارتگر افغانی بر آن چیره شده بباقی مانده حیات سیاسی آن خاتمه دادند.

دوران نادری
ولی عمر این پیش‌آمد ملال انگیز چندان طول نکشید، یکی از فرزندان رشید ایران قد مردی علم نمود آن ماجراجویان نمک‌نشناس را تنبیه و سرکوبی کامل نمود. در این گیر و دار و اغتشاش همسایگان طماع و بداندیش نیز از هرج و مرج ایران استفاده نموده از شمال و غرب دست تعدی و یغما را بطرف سرزمین ایران دراز کردند ولی این نیز چندان دوام نکرد و هر یک بنوبت خود ضرب شصت فرزند رشید ایران را چشیده سر و دست شکسته بداخله مملکتشان رانده شدند.

ایران مجدداً در تحت لوای نادری قدرت و عظمت و جلال دوره شاه عباس کبیر را بدست آورد. هرات، قندهار، کابل و بلخ تا ساحل رود سند بتصرف دولت ایران در آمد و ضمیمه قلمرو شاهنشاه ایران گردید و طرف ساحل غربی سند سرحد مملکت ایران شد.

دوران کریم خان زند
در سال ۱۱۷۶ هجری مطابق ۱۷۶۳ میلادی در آن هنگام که کریمخان زند تاج شهریاری را زیب فرق خویش قرار داده بود انگلیسها از این شهریار با بذل و بخشش اجازه گرفتند در بوشهر تجارتخانه دایر نموده در اطراف و سواحل خلیج فارس متاع خویش را بفروش برسانند و امتعه ایران را خریداری کنند.

این است سواد فرمان کریم‌خان زند که بانگلیس‌ها اجازه تجارت در ایران داده است:

«مراحم و الطاف بی‌پایان خداوند بی‌زوال فتح و فیروزی را نصیب بنده درگاه خود کریم خان زند فرموده و او را یگانه حکمران ممالک ایران قرار داده و بوسیله شمشیر او امنیت و آسایش را در تمام اطراف و نواحی این مملکت برقرار نموده است. از آنجائیکه لطف خداوندی شامل حال است که دوباره جلال و قدرت و عظمت گذشته ایران در آن سرزمین ایجاد شود و تجارت و معاملات در تحت اجرای عدالت کامل رواج پیدا کند الحال نظر باینکه جناب ویلیام آندریو پرایس
نماینده ملت انگلیس به خلیج فارس وارد شده و دارای اختیارات مخصوص میباشد که در بوشهر ایجاد کارخانه نماید و مستر بن جامین جرویس[۱] را در آنجا مقیم کرده او نیز بموجب دستور نماینده فوق‌الذکر مستر توماس دورن‌فرد[۲] و استفن هرمیت[۳] را نزد اینجانب فرستاده تا از من فرمانی تقاضا نمایند که اجازه بدهم بموجب سابقه قدیمی که در تجارت این مملکت داشتند مجدداً در آن تجارت نمایند. اینک بمیل و اراده خود و نظریه حسن دوستی که نسبت بملت انگلیس دارم بنماینده فوق‌الذکر که از طرف پادشاه و کمپانی خود رسالت دارد این مقررات را که غیرقابل تغییر و با ایمان کامل باید محترم شناخته شود بموجب فرمان مخصوص اعطا مینمایم.

کمپانی انگلیس میتواند هر مقدار زمین که برای تجارت خانه خود لازم دارد در بوشهر یا در هر محلی که میخواهد در سواحل خلیج فارس کارخانه بسازد اختیار کند و هر چند توپ بخواهند در آن کارخانه سوار کنند مجاز خواهند بود. در باب حقوق گمرکی هیچ نوع گمرکی بمتاع انگلیس ها یا بآن متاعی که از ایران خارج میکنند تعلق نخواهد گرفت نه در بوشهر و نه در سایر بنادر خلیج فارس مشروط بر اینکه هیچ وقت اموال یا متاع سایرین را چه واردات باشد و چه صادرات جزء متاع خود قلمداد نکنند.

تجار انگلیسی مجاز می‌باشند متاع خود را چه در بوشهر و چه در سایر نقاط مملکت بفروش برسانند و هیچ نوع مالیاتی از آنها دریافت نخواهد شد مگر اینکه شیوخ و یا حکام بنادر فقط حق دارند سه درصد از آنها حقوق گمرکی برای متاعی که صادر میکنند دریافت دارند.

هیچ یک از ملل اروپائی حق ندارند متاع پشمی جز انگلیسها ببنادر خلیج فارس وارد نماید و هر گاه کسی چنین عملی را انجام دهد بدون ملاحظه متاع او را ضبط نمایند...


ادامه دارد

امیر تهرانی

ح

رازهای کتابخانه من(۱۲۱): کتابهای ممنوعه(۶): کتاب دکامرون نوشته بو کاچیو(۱)


کتاب دکامرون

دکامرون اثر جووانی بوکاچیو نویسندهٔ قرن ۱۴ میلادی ایتالیایی است که از ۱۰۰ داستان تشکیل می‌شود. بوکاچیو تقریبا این کتاب را به سبک کتاب  هزار و یک شب به نگارش در آورده ولی و مواد خام این قصه‌ها را از افسانه‌های یونانی، رومی و کشورهای مشرق زمین و گاه از زندگی روزمره مردم گرفته‌است. او این کتاب را بلافاصله پس از شیوع طاعون سال ۱۳۴۸ در فلورانس نوشته است.

البته درست است که دکامرون مستقیما تحت تاثیر هزار و یک شب نوشته شده لیکن با این تفاوت که هزار و یک شب به خاطر پرباری مفاهیم اخلاقی و تاریخی یک شاهکار جاودانه شد که تقریبا اکثریت مردم کره زمین آنرا می شناسند و لی دکامرون سر انجام در دستان پازولینی کارگردان ایتالیایی به یک اثر پورنو و سکسی و بر علیه کلیسا تبدیل شد که سر انجام به ترور خود پازولینی منجر گردید.

من فکر نمی کنم حتی اکثریت اروپائیان هم دکامرون را بشناسند ولی هزار و یک شب اثری است بر ای همه فصول!

واژه و نام دکامرون (دکا+مرون) نیز از دو کلمه یونانی ده و روز می‌باشد. بوکاچیو کتاب خود را به زنان عصر خود تقدیم کرده که نمی‌توانستند همچون مردان علائق خود را به شکار، ماهیگیری، اسب سواری، و شکار با شاهین نشان دهند . چون آنان بخاطر زن بودند علایق عاشقانه خود را مخفی کرده و در اتاق‌های خود غیرفعال و مخفی باقی می ماندند.
به همین علت عنوان فرعی کتاب «پرنسیپ گالیه تو» می‌باشد، یعنی پروردگار جزایر دوردست !. گالیه تو»نیز همان است که در کمدی الهی – بند پنجم جهنم، که به خاطر برانگیختن شهوت در داستان پاولو و فرانسسکا مورد سرزنش قرار گرفته است.

سالهای طاعون سیاه و کوید ۱۹
ساختار دکامرون به قالب یک روایت یا داستان به آغاز سال ۱۳۴۸ و پایان ۱۳۵۲ میلادی باز می گردد و با شرحی از طاعون (مرگ سیاه) آغاز شده است.

این شرح به نظر من خیلی مهم است چرا که امروزه جهان بخاطر کرونا ۱۹ در همان وضعی قرار گرفته که شهر فلورانس محل اقامت بو کاچیو و ایتالیا در سال ۱۳۴۸ میلادی در آن وضعیت قرار داشت.

او از طاعون سیاهی سخن می گوید که چندسال پیش از آن مشرق زمین را فراگرفته بود و علامت اصلی آن آبریزش ازبینی بود ولی طاعون ایتالیا و اروپا با بر آمدن یک برجستگی در کشاله ران و یا زیر بغل آغاز می شد که به طاعون خیارکی معروف گردیده بود.(در پرانتز بگویم که دو محقق اروپایی بر اساس مستند ترین مدارک علمی و تاریخی ثابت کرده اند که آن طاعون از اروپا و بخصوص شهر لندن سرایت کرده بود که هوایش بر ای رشد و انتشار طاعون مناسب است. در نوشتار های آینده به این مدرک که در ارشیو است خواهم پرداخت. )

بوکاچیو توضیح می دهد که طاعون از کشته پشته می سازد، پدر از فرزند و فرزند از پدر فر ار می کند، و شوهر ا ز همسر و همسر از شوهر می گریزد ، هیچ کس به کسی نمی تواند کمک کند ، مردمان از هم می گریزند. عده ای به نقاط دور دست فرار می کنند.
عده ای هم موضوع را شوخی پنداشته و به جنازه های افتاده در خیابانها و کوچه می خندند و به میخوارگی و عیاشی پرداخته تا بدینوسیله غم و وحشت طاعون را فرانوش کنند

آن ده نفر
سپس بوکاچیو به معرفی هفت زن و سه مرد جوان می‌پردازد که به مدت دو هفته از فلورانس طاعون بیرون زده به دهاتی در حواشی فیسل فرار می‌کنند. برای گذر زمان، هر شب، هر یک از اعضا داستانی را تعریف می‌کند. اگرچه چهارده روز می‌گذرد، دو روز در هر هفته برای کارهای دیگر اختصاص می‌یابد: یک روز برای وظایف و یک روز مقدس که هیچ‌کس در آن روز هیچ کاری نمی‌کند. بدین سان در پایان ده روز، صد داستان تعریف می‌شود.

هرکدام از شخصیت‌ها به نوبت برای یکی از آن ده روز به عنوان شاه یا ملکه انتخاب می‌شود. وظیفهٔ شاه یا ملکه شامل انتخاب موضوع داستان برای آن روز می‌باشد، و موضوعات همهٔ روزها به استثنای دو روز معین می‌گردند:
قدرت دارایی، قدرت خواست آدمی، داستان‌های عاشقانه که غم‌انگیز به پایان می‌رسند، داستان‌های عاشقانه که پایانی خوش دارند، پاسخ‌های هوشمندانه‌ای که جان یک سخنگو را حفظ می‌کنند، حقه‌هایی که زنان به مردان می‌زنند، حقه‌هایی که مردم به‌طور عام به هم می‌زنند، و داستان‌هایی از عفت.
فقط «دایو نیو» که هر روز داستان دهم را می‌گوید، به خاطر ذکاوتی که دارد حق آن را دارد که هر داستانی را که می‌خواهد تعریف کند.
نویسنده‌های زیادی فکر می‌کنند که «دایو نیو» نقطه نظرات خود بوکاچیو را بیان می‌کند. هر روز همچنین شامل یک مقدمه و نتیجه مختصر می‌باشد تا قالب داستان‌ها به غیر از طریق داستانگویی و از راه توضیح فعالیت‌های روزانه ادامه یابد.
این فاصلهٔ میان پرده‌ای مکرراً شامل استنساخ آوازهای محلی (فولکور) ایتالیایی می‌باشد. رابطهٔ بین داستان‌های یک روز یا روزهای متعدد آن گونه که بوکاچیو تنوعات و واژگونه‌های حوادث قبلی را به هم می‌تند، یک کلیت را تشکیل می‌دهند و نه فقط مجموعه‌ای از داستان‌های مختلف را. موضوعات پایه‌ای داستان‌ها عبارتند از ریشخند گرفتن شهوت و طمع کشیش‌ها، تنش بین طبقهٔ ثروتمند جدید تجار و خانواده‌های اشرافی، و خطرات و ماجراجویی‌های بازرگانان در سفر.

در تمامی دکامرون، اخلاقیات تجاری غلبه داشته و نقش مسلط را دارند. ارزش‌های شوخ‌طبعی فی‌البداههٔ شهری و تجارتی، پیچیدگی، و هوش و ذکاوت گرامی داشته می‌شوند، در حالی که عیب‌های حماقت و کندی یا معالجه گشته یا مورد تنبیه قرار می‌گیرند. درحالی که این خصوصیات و ارزش‌ها ممکن است که برای خوانندهٔ عصر جدید بدیهی به نظر برسند،.
اصولا دکامرون یک اثر تمثیلی قرون وسطایی است که بیشتر به خاطر داستان‌های هرزهٔ عشقی در تمامی انواع ممکن شهوانی و غم‌انگیز آن شناخته شده‌است.(همین تفاوت کامل آنرا با هزار و یک شب می رساند)


ادامه دارد..،
امیر تهرانی
ح.ف