شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

رازهای کتابخانه من(۱۳۴): : کتابهای ممنوعه سه قطره خون هدایت(۲)


سه قطره خون صادق هدایت

در کتاب سه قطره خون صادق هدایت  شر ححال دیوانگان هم بند خود را می دهد، محمد علی، تقی ، عباس، حسن و صغری...که همه اسامی مذهبی دارند. قطعا از دست بی دین ها دیوانه شده اند. البته نه ! یکنفر هم هست که مقصر است وآن  شخص ناظم است که اسمی از او برده نمی شو د. شاید ناظم نه مذهبی است نه بی دین، یک خنثی فکر تمام عیار،


"همة اینها زیر سر ناظم خودمان است. او دست تمام دیوانه‌ها را از پشت بسته، همیشه با آن دما غ بزرگ و چشمهای کوچک به شکل وافوریها ته باغ زیر درخت کاج قدم می‌زند. گاهی خم می‌شود پائین درخت را نگاه می‌کند، هر که او را ببیند می‌گوید چه آدم بی آزار بیچاره‌ای که گیر یکدسته دیوانه افتاده. اما من او را می‌شناسم. من می‌دانم آنجا زیر درخت سه قطره خون روی زمین چکیده. یک قفس جلو پنجره اش آویزان است،


قفس خالی است، چون گربه قناریش را گرفت، ولی او قفس را گذاشته تا گربه‌ها به هوای قفس بیایند و آنها را بکشد.
" دیروز بود دنبال یک گربة گل باقالی کرد: همینکه حیوان از درخت کاج جلو پنجره اش بالا رفت، به قراو ل دم در گفت حیوان را با تیر بزند. این سه قطره خون مال گربه‌است، ولی از خودش که بپرسند می‌گوید مال مرغ حق است.

" از همة اینها غریب تر رفیق و همسایه‌ام عباس است، دو هفته نیست که او را آورد ه‌اند، با من خیلی گرم گرفته، خودش را پیغمبر و شاعر می‌داند. می‌گوید که هرکاری، بخصوص پیغمبری، بسته به بخت و طالع است.


هر کسی پیشانیش بلند باشد، اگر چیزی هم بارش نباشد، کارش می‌گیرد و اگر علامة دهر باشد و پیشانی نداشته باشد بروز او می‌افتد. عباس خودش را تارزن ماهر هم می‌داند. روی یک تخته سیم کشیده بخیال خودش تار درست کرده و یک شعر هم گفته که روزی هشت بار برایم می‌خواند. گویا برای همین شعر او را به اینجا آورده‌اند، شعر یا تصنیف غریبی گفته:

" دریغا که بار دگر شام شد،

" سراپای گیتی سیه فام شد،

" همه خلق را گاه آرام شد،

" مگر من، که رنج و غمم شد فزون.

" جهان را نباشد خوشی در مزاج،

" بجز مرگ نبود غمم را علاج،

" ولیکن در آن گوشه در پای کاج،

«چکیده‌است بر خاک سه قطره خون»"


پس این عباس بوده که حقیقت را قبل از راوی روشنفکر داستان فهمیده است.



رازهای کتابخانه من (۱۲۹) : عرصه شکوهمند ادب پارسی: کلیله و دمنه(۳)


ادامه از نوشتار پیشین

سیری در کتاب کلیله و دمنه(۲)

کلیله و دمنه مقدمه ای از عبدالله مقفع دارد که تاریخچه نگارش و سرگذشت بوجود آودن را شرح می دهد، او اصل و منشاء گتاب را هندی می داند و محصول فکر دانشمندان ب  همنان هندی:

..." کتاب کلیله و دمنه فراهم‌آورده‌ی علما و براهنه هند است ، در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال، 

و همیشه حکمای هر صنف از اهل عالم می‌کوشیدند و به دقایق حیلت گرد آن می‌گشتند که مجموعی سازند

 مشتمل بر مناظم حال و مآل و مصالح معاش و معاد، تا آن گاه که ایشان را این اتفاق خوب روی نمود، و بر 

این جمله وضعی دست داد، که سخن بلیغ به اتقان بسیار از زبان بهایم و مرغان و وحوش جمع کردند، و چند

 فایده ایشان را در آن حاصل آمد: 

اول آن که در سخن مجال تصرف یافتند تا در هر باب که افتتاح کرده آید به نهایت اشباع برسانیدند، 

دیگر آن که پند و حکمت و لهو و هزل به هم پیوست تا؛

 حکما برای استفادت آن را مطالعت کنند.

 و نادانان برای افسانه خوانند،

 و احداث متعلمان به ظن علم و موعظت نگردند و حفظ آن بر ایشان سبک خیزد،

 و چون در حد کهولت رسند و در آن محفوظ تأملی کنند صحیفه دل را پر فواید بینند،

 و ناگاه بر ذخایر نفیس و گنج‌های شایگانی مظفر شوند. 

و مثال این همچنان است که مردی در حال بلوغ بر سر گنجی افتد که پدر برای او نهاده باشد فرحی بدو راه یابد و در باقی عمر از کسب فارغ آید.

شرح

(مقفع ویژگیهای کتاب را فهرست نموده و از جمله این ویژگیها   نخست این مطلب را ذکر می کند که چون داستانها و گزارشات ازبان حیوانات است پس کتاب رنگ و بوی سیاسی نخواهد گرفت و معارض پیدا نخواهد کرد. دیگر این که  کیب مطالب جدی با طنز و هزل  باعث می شود می باشد که دانایان به آن بعنوان یک کتاب حکمت آمیز نگرند و نادانان بعنوا ن افسانه!)

شرایط اصلی مطالعه دقیق کلیله و دمنه

... و اول شرطی طالب این کتاب را حسن قرائت است که اگر در خواندن فرو ماند به تفهیم معنی کی تواند رسید؟

 زیرا که خط کالبد معنی است، و هر گاه در آن اشتباهی افتاد ادراک معنا ممکن نگردد، و چون بر خواندن قادر بود

 باید که در آن تأمل واجب داند و همت در آن نبندد که: زودتر به آخر رسد، بلکه فواید آن را به آهستگی در طبع جای 

می‌دهد، که اگر بر این جمله نرود همچنان بود که:

مردی در بیابان گنجی یافت، با خود گفت اگر نقل آن به ذات خویش تکفل کنم عمری در آن شود و اندک چیزی تحویل افتد، به صواب آن نزدیک‌تر که مزدوری چند حاضر آرم و ستور بسیار کرا گیرم و جمله به خانه برم. هم بر این سیاقت برفت و بارها پیش از خویشتن گسیل کرد. مکاریان را سوی خانه خویش بردن به مصحلت نزدیک‌تر نمود، چون آن خردمند دوراندیشه به خانه رسید در دست خویش از آن گنج جز حسرت و ندامت ندید.

(نتیجه: زود خوانی کتاب مهم نیست بلکه درک مطالب و پی بردن به معنی و مفهوم مطالب مهم است. دیگر این که خواننده باید با تدبر در مطاب نوشته شده هدف نویسنده را دریابد. )

فهم مطالب مهم است ! حفظ کردن بدون فایده ایت

"و به حقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه در حفظ، و هر که بی‌وقوف در کاری شروع نماید همچنان باشد که:

مردی می‌خواست که تازی گوید، دوستی فاضل از آن وی تخته‌ای زرد در دست داشت؛ گفت: از لغت تازی چیزی از جهت من بر آن بنویس. چون پرداخته شد، به خانه برد و گاه گاه در آن می‌نگریست و گمان برد که کمال فصاحت حاصل آمد. روزی در محفلی سخنی تازی خطا گفت، یکی از حاضران تبسمی واجب دید. بخندید و گفت: بر زبان من خطا رود و تخته زرد من در خانه من است؟


روش علمی

و بر مردمان واجب است که در کسب علم کوشند و فهم را در آن معتبر دارند، که طلب علم و ساختن توشه آخرت از مهمات است. و زنده را از دانش و کردار نیک چاره نیست، و نیز در نور ادب دل را روشن کند، و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند، چنان که جمال خورشید روی زمین را منور گرداند، و آب زندگانی عمر جاوید دهد. و علم به کردار نیک جمال گیرد که میوه درخت دانش نیکوکاری است و کم‌آزاری.

علم بدون عمل 

و هر که علم بداند و بدان کار نکند به منزلت کسی باشد که مخافت راهی می‌شناسد اما ارتکاب کند تا به قطع و غارت مبتلا گردد، یا بیماری که مضرت خوردنی‌ها می‌داند و همچنان بر آن اقدام می‌نماید تا در معرض تلف افتد. و هر آینه آن کس که زشتی چیزی بشناخت اگر خویشتن در آن افکند نشانه تیر ملامت شود، چنان که دو مرد در چاهی افتند یکی بینا و دیگر نابینا، اگر چه هلاک میان هر دو مشترک است اما عذر نابینا به نزدیک اهل خرد و بصارت مقبول‌تر باشد.

فایده آموختن: اولین خودمان بیاموزیو و سپس به دیگران تعلیم دهیم

و فایده در تعلم حرمت ذات و عزت نفس است، پس تعلیم دیگران، که اگر به افادت مشغول گردد و در نصیب خویش غفلت ورزد همچون چشمه‌ای باشد که از آب او همه کس را منفعت حاصل می‌آید و او از آن بی‌خبر. و از دو چیز نخست خود را مستظهر باید گردانید پس دیگران را ایثار کرد: علم و مال. یعنی چون وجوه تجارب معلوم گشت اول در تهذیب اخلاق خویش باید کوشید آن گاه دیگران را بر آن باعث بود. و اگر نادانی این بشارت را بر هزل حمل کند مانند کوری باشد که کاژی را سرزنش کند.

و عاقل باید که در فاتحت کارها نهایت اغراض خویش پیش چشم دارد و پیش از آن که قدم در راه نهد مقصد معین گرداند، و الا واسطه به حیرت کشد و خاتمت به هلاک و ندامت. و به حال خردمند آن لایق‌تر که همیشه طلب آخرت را بر دنیا مقدم شمرد، چه هر که همت او از طلب دنیا قاصرتر حسرات او به وقت مفارقت آن اندک‌تر، و نیز آن که سعی برای آخرت کند مرادهای دنیا بیابد و حیات ابد او را به دست آید، و آن که سعی او به مصالح دنیا مصروف باشد زندگانی بر او وبال گردد، و از ثواب آخرت بماند. و کوشش اهل عالم در ادراک سه مراد ستوده است: ساختن توشه آخرت، تمهید اسباب معیشت، و راست داشتن میان خود و مردمان به کم‌آزاری و ترک اذیت.


امیر تهرانی

ح.ف

رازهای کتابخانه من(۱۳۰): جهان عرفان: کتاب تذکره الاولیاء عطار نیشابوری(۲)


گزارش سیر و سلوک ابو سعید ابوالخیر تززبان عطارنیشابوری

کتاب تذکره الاولیاء

شرح حال عارفان و گفتارها و گردارهای آنان


ابوسعید ابوالخیر
-...گویند که پدرش دوستدار سلطان محمود غزنوی بود . چنانکه سرائی ساخته بود و تمامی دیوار آنرا صورت محمود و لشکریان و فیلان او نگاشته بود.
شیخ طفل بود گفت: یا بابا از برای من خانه ای تهیه کن!
ابوسعید بر همه جای آن خانه نام الله نوشت.
پدرش گفت: چرا این نام می نویسی؟
گفت: تو نام سلطان خویش می‌نویسی و من نام سلطان خویش!
پدرش را وقت خوش شد و از آنچه کرده بود پشیمان شد و آن نقشها را محو کرد و دل بر کار شیخ نهاد.

-گویند که شیخ گفت: آن وقت که قرآن می‌آموختم پدر مرا به نماز آدینه برد . در راه شیخ ابوالقاسم گرگانی که ازمشایخ کبار بود پیش آمد.
پدرم را گفت: ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت که ولایت خالی می‌دیدیم و درویشان ضایع می‌ماندند اکنون این فرزند را دیدم ایمن گشتم که عالم را ازین کودک نصیب خواهد بود.
پس گفت: چون از نماز بیرون آئی این فرزند را پیش من آور!
بعد از نماز پدر مرا به نزدیک شیخ برد بنشستم طاقی در صومعه‌ی او بود بسیار بلند.
پدرم را گفت: ابوسعید را بر کتف گیر تا قرص را فرود آرد که بر آن طاقست.
پدر مرا درگرفت پس دست بر آن طاق کردم و آن قرص را فرودآوردم
قرص جوین بود گرم چنانکه دست من گرمی آنرا حس کرد.
شیخ نان را دو نیم کرد نیمه‌ی ای به من داد گفت: بخور و نیمه‌ی او بخورد
پدرم را هیچ نداد .ابوالقاسم چون آن قرص بستد چشم پر آب کرد
پدرم گفت: چونست که از آن مرا هیچ نصیب نکردی تا مرا نیز تبرکی بودی؟
ابوالقاسم گفت: سی سال است تا این قرص بر آن طاق است و با ما وعدی کرده بودند که این قرص در دست هر کس که گرم خواهد شد این حدیث بروی ظاهر خواهد بود.


امیر تهرانی

ح.ف

اکنون ترا بشارت باد که این کس پسر تو خواهد بود
پس گفت: این دو سه کلمه از ما یاددار:
همت با حق داری ترا بهتر از آنکه روی زمین مملکت تو باشد

-و یکبار دیگر شیخ مرا گفت: که ای پسر خواهی که سخن خداگوئی
گفتم خواهم گفت: در خلوت این می‌گوی شعر:

من بی‌تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر موئی

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

همه روز این بیت می‌گفتم تا به برکت این بیت در کودکی راه حق برمن گشاده شد.

-و گفت: یک روز از دبیرستان می‌آمدم نابینائی را دیدم مررا پیش خود خواند و گفت: چه کتاب می‌خوانی.
گفتم فلان کتاب
گفت: مشایخ گفته‌اند حقیقت العلم ما کشف علی السرایر.
من نمی‌دانستم حقیقت معنی چیست و کشف چه بود؟

رازهای کتابخانه من(۱۲۹): کتابهای ممنوعه : سه قطره خون صادق هدایت(۱)


'سه قطره خون  از صادق هدایت'مجموعه داستان کوتاه

سه قطره خون 
"دیروز بود که اطاقم را جدا کردند، آیا همانطوریکه ناظم وعده داد من حالا بکلی معالجه شده‌ام و هفتة دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده‌ام؟ یکسال است، در تمام این مدت هر چه التماس می‌کردم کاغذ و قلم می‌خواستم بمن نمی‌دادند.

همیشه پیش خودم گمان می‌کردم هرساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چقدر چیزها که خواهم نوشت …
ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند. چیزیکه آنقدر آرزو می‌کردم، چیزیکه آنقدر انتظارش را داشتم.. ! اما چه فایده _ از دیروز تا حالا هر چه فکر می‌کنم چیزی ندارم که بنویسم. مثل اینست که کسی دست مرا می‌گیرد یا بازویم بی حس می‌شود. حالا که دقت می‌کنم مابین خطهای «. سه قطره خون»: درهم و برهمی که روی کاغذ کشیده‌ام تنها چیزی که خوانده می‌شود اینست.

..................................
(هدایت سر آغاز سه قطره خون را از یک آسایشگاه روانی شروع می کند. او از زبان روایتگر داستان این پرسش را مطرح می کند که آیا معالجه شده است یا خیر ؟ چون ناظم آسایشگاه به او گفته که معالجه شده است. ولی او نمی تواند تشخیص بدهد که معالجه شده است یاخیر؟
اغلب انسانهای سالم تشخیص می دهند که سالمند. چون از درون به بیرون می خزند. اغلب بیماران روان پریش در اوج بیماری تشخیص نمی دهند که د ر چه حالی اند. چون درو ن خود اسیرند. تنها هنگامی که بیماری برود و یا تسکین قابل توجه پیدا کند او در می یابد که جهان را به شکل حقیقی می بیند. او تا بیمار است خود را می بیند و وقتی از بیماری رها یافت جهان را می بیند.)
آسمان لاجوردی، باغچه سبز و گلهای روی تپه باز شده، نسیم آرامی بوی گلها را تا اینجا می‌آورد. ولی چه» فائده؟ من دیگر از چیزی نمی‌توانم کیف بکنم، همه اینها برای شاعرها و بچه‌ها و کسانیکه تا آخر عمرشان بچه می‌مانند خوبست.

(از علایم بیماری های روحی این است که شخص زیبایی گلها و رقص شکوفه را می بیند و لی از آن لذت نمی برد. اگر از آن لذت ببرد نشان از ان دارد که بیمار نیست.)

در میان بیماران
" _ یکسال است که اینجا هستم، شبها تا صبح از صدای گربه بیدارم، این ناله‌های ترسناک، این حنجرة خراشیده که جانم را به لب رسانیده، صبح هم هنوز چشممان باز نشده که انژکسیون بی کردار.. ! چه روزهای دراز و ساعتهای ترسناکی که اینجا گذرانیده‌ام، با پیراهن و شلوار زرد روزهای تابستان در زیر زمین دور هم جمع می‌شویم و در زمستان کنار باغچه جلو آفتاب می‌نشینیم، یکسال است که میان این مردمان عجیب و غریب زندگی می‌کنم. هیچ وجه اشتراکی بین ما نیست، من از زمین تا آسمان با آنها فرق دارم ولی ناله‌ها، سکوت‌ها، فحش‌ها، گریه‌ها و خنده‌های این آدمها همیشه خواب مرا پراز کابوس خواهد کرد."
.......................................هنوز یکساعت دیگر مانده تا شاممان را بخوریم، از همان خوراکهای چاپی: آش ماست، شیر برنج، چلو، نان» و پنیر، آنهم بقدر بخور ونمیر، - حسن همة آرزویش اینست یک دیگ اشکنه را با چهار تا نان سنگک بخورد، وقت مرخصی او که برسد عوض کاغذ و قلم باید برایش دیگ اشکنه بیاورند. او هم یکی از آدمهای خوشبخت اینجاست، با آن قد کوتاه، خندة احمقانه، گردن کلفت، سرطاس و دستهای کمخته بسته برای ناوه کشی آفریده شده، همة ذرات تنش گواهی می‌دهند و آن نگاه احمقانه او هم جار می‌زند که برای ناوه کشی آفریده شده.

اگر محمدعلی آنجا سر ناهار و شام نمی‌ایستاد حسن همة ماها را به خدا رسانیده بود، ولی خود محمد علی هم مثل مردمان این دنیاست، چون اینجا را هرچه می‌خواهند بگویند ولی یک دنیای دیگرست ورای دنیای مردمان معمولی.

نامها
(تمام نامهای شخصیتهای بیمار سه قطره خون نامهایی مذهبی است . حسن، محمد علی،و...ولی سیاوش آدم درست و حسابی است. این د ر اغلب اثار هدایت دیده می شود. یک بیماری مسری است که بین نویسندگان ضد مذهب شیوع دارد. احمد محمود نویسنده توده ای همسایه ها همه شخصیت بد داستانش نام مذهبی دارند. فقط توده ایها هستند که اسم غیر مذ هبی دارند و همه انسانهایی پاک و درست و روبراهند.
ایرج پزشکزاد در یک مصاحبه از شخصیتی بنام ابولفضل میر زا نام می برد که بگفته او از شاهزاده های قاجار بوده و او را مصداق حقیقی اسدالله میرزا ی داستان دایی جان ناپلئون معرفی می کند.
در حالی که چنین شاهزاده ای وجود ندارد. اما شاهزاده هایی با شخصیت اسدالله میرزا با نامهای ایرج میرزا ، هوشنگ میرزا و.،..فراوانند.
ایرج پزشکزاد خود را مصداق حقیقی " سعید" در دایی جان ناپلیون می بیند و آنرا در مصاحبه اعلام می کند ولی زندگی او را که مطالعه می کنید فقط وفقط مقام" اسدالله میرزا" برازنده اوست. )


امیر تهرانی

ح.ف

رازهای کتابخانه من(۱۲۷): تاریخ ایر ان:(۵) کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس(۳)


کتاب تاریخ روابط سیاسی ای ان و انگلیس نوشته محمود محمود

دوران کریم خان زند
کریم خان زند را از بهترین شاهان ایران دانسته اند. او هیچ گاه تاج گذاری نکرد و از لقب شاهنشاه استفاده ننمود و خود را وکیل الرعایا خواند. 

در دوران او انگلیس بار دیگر و در پی اقدامات گذشته بر ای حضور در ایر ان اقدام نمود وتوا نست در بخشی از ایران حضور پیدا کند. اگر چه این باعث شد که انگلیس قدرتمند تر در ایران ظاهر شود. ولی مطالعه  فرمان کریم خانی نشان      می دهد که در صدور امتیاز در مقام یک حکومت قدرتمند در مقابل انگلیس ظاهر شده است:


این است سواد فرمان کریم‌خان زند که به ا نگلیسی ‌ها اجازه تجارت در ایران داده است:

«مراحم و الطاف بی‌پایان خداوند بی‌زوال فتح و فیروزی را نصیب بنده درگاه خود کریم خان زند فرموده و او را یگانه حکمران ممالک ایران قرار داده و بوسیله شمشیر او امنیت و آسایش را در تمام اطراف و نواحی این مملکت برقرار نموده است. از آنجائیکه لطف خداوندی شامل حال است که دوباره جلال و قدرت و عظمت گذشته ایران در آن سرزمین ایجاد شود و تجارت و معاملات در تحت اجرای عدالت کامل رواج پیدا کند.
الحال نظر باینکه جناب ویلیام آندریو پرایس نماینده ملت انگلیس به خلیج فارس وارد شده و دارای اختیارات مخصوص میباشد که در بوشهر ایجاد کارخانه نماید و مستر بن جامین جرویس را در آنجا مقیم کرده او نیز بموجب دستور نماینده فوق‌الذکر مستر توماس دورن‌فرد و استفن هرمیت را نزد اینجانب فرستاده تا از من فرمانی تقاضا نمایند که اجازه بدهم بموجب سابقه قدیمی که در تجارت این مملکت داشتند مجدداً در آن تجارت نمایند.
اینک به میل و اراده خود و نظریه حسن دوستی که نسبت بملت انگلیس دارم بنماینده فوق‌الذکر که از طرف پادشاه و کمپانی خود رسالت دارد این مقررات را که غیرقابل تغییر و با ایمان کامل باید محترم شناخته شود بموجب فرمان مخصوص اعطا مینمایم.
کمپانی انگلیس میتواند هر مقدار زمین که برای تجارت خانه خود لازم دارد در بوشهر یا در هر محلی که میخواهد در سواحل خلیج فارس کارخانه بسازد اختیار کند و هر چند توپ بخواهند در آن کارخانه سوار کنند مجاز خواهند بود.
در باب حقوق گمرکی هیچ نوع گمرکی بمتاع انگلیس ها یا بآن متاعی که از ایران خارج میکنند تعلق نخواهد گرفت نه در بوشهر و نه در سایر بنادر خلیج فارس مشروط بر اینکه هیچ وقت اموال یا متاع سایرین را چه واردات باشد و چه صادرات جزء متاع خود قلمداد نکنند.
تجار انگلیسی مجاز می‌باشند متاع خود را چه در بوشهر و چه در سایر نقاط مملکت بفروش برسانند و هیچ نوع مالیاتی از آنها دریافت نخواهد شد مگر اینکه شیوخ و یا حکام بنادر فقط حق دارند سه درصد از آنها حقوق گمرکی برای متاعی که صادر میکنند دریافت دارند.
هیچ یک از ملل اروپائی حق ندارند متاع پشمی جز انگلیسها ببنادر خلیج فارس وارد نماید و هر گاه کسی چنین عملی را انجام دهد بدون ملاحظه متاع او را ضبط
از ادای هر مالیاتی معاف خواهند بود. همچنین این اشخاص در تحت اوامر آنها بوده و مطیع حاکم آنها خواهند بود و کسی دخالت نخواهد کرد.
در هر جائیکه انگلیسی‌ها مقیم باشند در آنجا یک محل در اختیار آنها خواهد بود که اموات خودشان را در آن محل دفن کنند و هر گاه محتاج به محلی باشند که در آنجا برای خودشان باغی احداث کنند اگر آن زمین متعلق به پادشاه باشد مجاناً واگذار میشود اگر مال غیر باشد یک قیمت عادلانه در مقابل آن خواهند پرداخت. خانه‌ای که سابقاً کمپانی انگلیس در شیراز دارا بوده اینک من آن را با آب و باغچه که ضمیمه آن بوده بانگلیس‌ها مسترد میدارم. "

محدود سازی قدرت انگلیس در ایر ان
پس از آن که انگیس در بوشهر مستقر شد وبساط پهن کرد کریم خان با سیاست جالبی به محدود کردن آنان پرداخت.

محمود محمود می نویسد:

"مطالب ذیل به میل کریمخان زند در ذیل فرمان علاوه گردیده است:

«نظر بآنچه که سابقاً معمول بوده انگلیسها مجاز میباشند اجناسی که لازم دارند و باب انگلستان و هندوستان میباشد از تجار ایرانی خریداری نمایند مشروط بر اینکه این خرید و فروش بین انگلیسها و ایرانیان برضایت طرفین و بقیمت عادلانه انجام گیرد. انگلیسها مجاز نیستند تمام وجوه مال‌التجاره خودشان را که در ایران بفروش میرسانند بخارج حمل کنند زیرا که این عمل انگلیسها مملکت ایران را از حیث ثروت و مکنت فقیر خواهد نمود و در نتیجه بطور کلی تجارت ایران صدمه خواهد دید.

در هر نقطهٔ که انگلیسها برای تجارت اقامت مینمایند به‌هیچوجه نباید اسباب زحمت و اذیت مسلمانان را فراهم آورند و هر قدر جنس یا مال التجاره وارد ایران مینمایند حق تقدم را در خرید به تجار معروف و اشخاص معتبر خواهند داد.

انگلیسها مجاز نیستند مأمن یا پناه باتباع یاغی پادشاه بدهند و حق ندارند آنها را از مملکت ایران بخارج ببرند و باید هر کس که باشد همینکه به آنها پناه برد او را گرفته فوری تسلیم عمال پادشاه ایران بکنند البته برای تقصیرات اول و دوم مجازاتهای سخت نخواهند شد.

انگلیسها به هیچ وجه من الوجوه حق ندارند نه مستقیماً نه بطور غیرمستقیم به دشمن‌های پادشاه ایران مساعدت کنند. هر گاه غفلت نموده مرتکب چنین عملی بشوند مورد غضب شهریاری شده بمجازات سخت خواهند رسید.
این فرمان در شیراز بتاریخ ۲۳ ذی حجه ۱۱۷۶ مطابق دوم ژوئیه ۱۷۶۳ صادر شده است »

کریم خان زند که در عهد خود بعدالت و حسن رفتار معروف بوده در سال ۱۱۹۳ هجری مطابق ۱۷۷۹ میلادی با حال طبیعی وفات نمود. ایران بعد از او نیز دچار هرج و مرج گردید و امنیت مالی و جانی برای چندی از ایران سلب شد. جعفرخان برادرزاده کریم خان زند در بصره تسلط و اقتدار بهم رسانید و انگلیسها تجارتخانه خودشان را بدانجا نقل دادند و فرمان ذیل را برای امنیت و اطمینان خود از او بدست آوردند.


کریم خان زند بر خلاف اغلب شاهان ایران به مرگ طبیعی در گذشت و ملت از مرگ او عزا دارشد . او با عدل و داد حکومت کرد و برای ایدان  یک حکومت بیست ساله همراه با  آرامش به همراه آورد.


پس از او  مجددا هرج و مرج ایران را   فرا گرفت  و جعفر خان برادرزاده کریم خان که د ر بصره قدرت گرفتهبود  انگلیسیها را به آنجا برد و با یک فر مان جدید محدودیتهای کریم خانی را لغو و یک حالت مطالق العناتی به انگلیس داد و این آغاز سلطه انگلیس در جنوب ایر ان بود.


ادامه دارد...

امیر تهرانی

ح.ف