شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

رازهای کتابخانه من(۱۰۸): تاریخ ایر ان: کتاب تاریخ روابط ایر ان و انگلیس : شاه طهماسب دستور داد جای پای سفر انگلیس را شن ریختند


شاه طهماسب دستور داد چای پای سفیر انگلیس را شن ریختند تا نجسی آن برود.

آنتونی جنکینسون[۱] فرستاده ملکه الیزابت حامل مکتوب ملکه فوق‌الذکر بشاه طهماسب صفوی بوده، اول، شهریار صفوی باو اجازه حضور داد بعد همین که از عقاید مذهبی او آگاه گردید او را از حضور خویش راند و حکم کرد کسی دنبال او برود و هر جا که او قدم میگذارد جاهای قدم او را معین نماید تا تمام آجرها را عوض کنند.[۲]

در ابتدای قرن پانزدهم هجری مطابق اوایل قرن هفدهم میلادی ایران در تحت سرپرستی شاه عباس کبیر در تمام عالم مسیحی دارای شهرت فوق‌العاده و مقام بسیار عالی گردید. داستان شجاعت و مردانگی و بذل و بخشش بی‌اندازه شاه عباس در آن اوقات شهرهٔ آفاق بود بطوریکه از دربارهای دول آن عهد اروپا هر یک

این گزارش را از کتاب هشت جلدی تاریخ روابط ایر ان و انگلیس نوشته محمود محمود آوردم که هر ایر انی باید آنرا مطالعه کند تا دریابد که ما چرا از اروپا عقب ماندیم. من مدتها هشت جلد کتاب تاریخ روابط  در کتابخانه ام و روبروی من بود و لی رغبتی به خواندن آنها ندا شتم. تا خین که متوجه شدم تاریخنگاران به این کتاب ارجاعات فراوان دارند. یک جلد کتاب را بطور اتفاقی باز کردم  که گزارش آنتونی جنکینسون و رفتنش به حصور شاه طهماسب در مقابل دیدگانم ظاهر شد و همان موقع خواندن کتاب را آغاز کردم. 

محمود محمود علت نوشتن و مسیر نگارش کتاب را این چنین شرح می دهد:

"سال یکهزار و سیصد هجری شمسی باین خیال افتادم که تاریخ روابط سیاسی دولت انگلیس را با ایران بنویسم. چه مدتها بود به کتب نویسندگان انگلیسی آشنا شده بودم و آنها را مطالعه میکردم و مطالب آنها را درباب ایران یادداشت مینمودم. این یادداشت‌ها چندین جزوه را تشکیل داده بود و مطالب آنها برای یک کتاب جامع کافی بود.

آن رشته کتبی که مطالعه میکردم عبارت بودند از کتب مورخین وسیاحان انگلیسی، رجال سیاس، صاحب‌منصبان نظامی، مأموران سیاسی که بایران آمده مدتها در ایران مأموریت داشتند، مورخین انگلیسی که شرح احوال رجال سیاسی را که در مسائل شرق وارد بودند نوشته‌اند، مأمورین سیاسی و نظامی که در هندوستان، افغانستان، ترکستان و سایر نواحی آسیا و افریقا مأموریت داشتند، خلاصه نویسندگان معروف انگلیسی که در مدت سیصد و اندی سال در ایران و اطراف ممالک آن سروکار داشتند و از خود نوشتجاتی باقی گذاشته‌اند، مدتها مشغول مطالعه آنها بودم و از آنها یادداشت برمیداشتم وآنچه یادداشت میکردم آنها را در کتابچه‌های مخصوصی که هر کدام بیک موضوع جداگانه اختصاص داشت بترتیب حروف الف و با مینوشتم، تا در موقع نوشتن کتاب تاریخ سیاسی که در نظر داشتم، بدانها مراجعه کنم. البته در آن اوقات در روزنامه‌های یومیه، هفتگی و ماهیانه نیز مقالاتی که باین موضوع مروبط بود انتشار میدادم. در روزنامه ستاره ایران بمدیری مرحوم حسین صبا، طوفان بمدیری مرحوم فرخی، شفق بمدیری آقای علی دشتی، پیکان بمدیری وثوق همایون پدر مرحوم هژیر، مجله آینده بمدیری آقای دکتر افشار، مجله تقدم بمدیری آقای احمد فرامرزی... موضوع تمام این مقالات راجع به سیاست دولت انگلیس در ایران و آسیا و افریقا بود، در روزنامه شفق سرخ مقالات مفصل نوشتم، از سیاست دولت انگلیس در ایران، مصر و هندوستان بحث کردم. در روزنامه پیکان که پدر مرحوم هژیر منتشر میکرد یک رشته مقالات مفصل تحت عنوان «قربانیهای هند» انتشار دادم. شاید عدهٔ آن مقالات به سی شماره رسید و مطلب تمام نشد ولی روزنامه برای همیشه تعطیل شد.

......

اما گزارش سایکس جنرال نابکار انگلیس از گزارش ملاقات آنتونی جکینسون با شاه طهماسب:

جنرال سایکس در کتاب خود موسوم بتاریخ ایران در جلد دوم صفحه ۱۶۸ این واقعه را از قول جنکینسون چنین می‌نگارد:
«بمن اجازه دادند بحضور اعلیحضرت شاهنشاه ایران تشرف حاصل کنم. من با تعظیم و تکریم تمام بحضور شاه رسیدم و مکتوب علیا حضرت ملکه را تقدیم نمودم.

 شاه نامه را از من گرفت و سؤال نمود از کدام مملکت فرنگستان هستم و در این مملکت چه کار دارم .

من در جواب گفتم شهریارا: بنده از اهل شهر لندن پایتخت انگلستان می‌باشم که معروف جهان است و از جانب علیا حضرت ملکه انگلستان برسالت فرستاده شده‌ام مأمورم داخل قرارداد دوستی و اتحاد شده برای تجار انگلستان اجازه تجارت در این مملکت تحصیل نمایم که تجار در ایاب و ذهاب آزاد باشند تا بتوانند مال‌التجاره خودشان را باین مملکت آورده بفروش برسانند و متاع این مملکت را بخارج حمل کنند و این تجارت برای جاه و جلال و شوکت هر دو پادشاه لازم و این عمل برای متاع و محصول هر دو مملکت نافع میباشد.


بدبختانه در این موقع موضوع مذهب و سؤال از آن پیش آمد و شاه از مذهب من سؤال نمود همینکه اقرار نمودم من مسیحی میباشم فریاد شاه بلند شده گفت ای خدا نشناس هیچوقت نمیخواهم با کافران دوستی و سر و کار داشته باشم و امر کرد من از حضور او خارج شوم و خیلی خوشحال شدم که در این موقع امر کرد بیرون بروم پس تعظیم نموده خارج شدم و یک نفر از درباریان با یک غربال شن دنبال من روان شد و جاهای پای مرا هر کجا قدم میگذاشتم قدری شن در آنجا غربال میکرد و تا دم دروازه قصر مرا دنبال کردند.

ادامه دارد

امیر تهرانی

ح.ف

رازهای کتابخانه من(۱۰۷): کتاب خاطرات سفر ناصر الدین شاه: ملاقات با لوئی پاستور و نظر شاه قاجار در مورد دیگران

نظرات ناصر الدینشاه در مورد دیگران
کتاب خاطرات سفر ناصر الدین شاه به فر  نگ و سفرهای زیارتی او و یادداشتهای اطلاعات جامعی را بدست می دهد و خواندن آنها هم کسب اطلاعات است و هم تماشا!


ناصر الدینشاه بجز خودش هیچ کس را قبول نداشت و همه را کور و کچل و بد قیافه می دید بویژه اگر طرف کاره ای بود . برای مثال نطر او در باره مقامات جهانی این گونه بوده است:

زن بیسمارک صدراعظم آلمان:
بسیار بسیار بدگل است! بیچاره بیسمارک
.
امپراطور آلمان:
۷۶ سال دارد. سرش کم موست. قدری از مو را با نخ بسته آورده مثل بچه زلف زنها، بالای سر قرار داده. بسیار بسیار خنده دارد.

پادشاه هلند:
اما چه بنویسم از پادشاه هلند! نعوذبالله یک خر و یک گاو را اسمش پادشاه هلند گذاشته و ول کرده اند. مانند نره خر جوزعلیست، بسیار پرزور است. منگ و مبهوت است.

پسر پادشاه هلند:
گردن کج ، دهن کج، پاها کج، چشمها شبکور، قوز دارد. خر یابو پسر همان پدریست که تفصیلش را در روز سیاحت دریاچه ژنو گفتم. حلالزاده صحیح النسب است.
عجب پسر گهی است!!

.
سلطان عثمانی:
فربه ، چاق ، شکم گنده ، گرد و قندلی، سودایی مزاج، دیوانه ... بدکلاه، بد رخت، بدترکیب، بجز زبان خودش که ترکی عثمانلوست، هیچ زبان دیگر نمیفهمد.
.
ملکه_ویکتوریا:
ملکه ۵۵ سال چیزی بالا دارد. هنوز هم برای شوهرش سیاه میپوشد. اما بسیار خوش بنیه و فربه و سرخ و سفید است. هیچ معلوم نیست سالش اینقدرهاست. دندانهایش هیچ عیب نکرده. قدش کوتاه است. گردن کوتاه کلفتی دارد. بسیار بشاش و خوش صورت است و مودب.

ملاقات با لویی پاستور فرانسوی
ولی او بعد از ملاقات با لویی پاستور دانشمند فرانسوی که توانست بیماری هاری را معالجه کند و پزشکی و میکروب شناسی جدید را تحول بخشید نوشته است:
لوئی پاستور

«... امشب پاستور معروف را که برای آدمِ سگ هار گاز گرفته، معالجه و علاج پیدا کرده است، دیدم، شرح احوال او را در روزنامجات خوانده بودم، حالا هم او را دیدم و با او خیلی صحبت کردم، می‌گفت معالجه این کار را خیلی خوب پیدا کرده ام، اما باید آدم سگ هار گرفته را زود بیاورند که معالجه شود، اگر طول بکشد و دیر بیاورند، خیلی معالجه‌اش مشکل است، مثلا اگر تهران یکی را سگ هار بگیرد بیاورند اینجا، خیلی معالجه‌اش مشکل است، بخصوص اگر دندان سگ هار به عصب گرفته و به خون رسیده باشد، که او را باید حتما بعد از دو، سه روز بیاورند که معالجه شود و الا مشکل است.

 مقصود این است که باید زود شروع به معالجه شود و طول نکشد. حالا پاستور در اینجا مدرسه دارد و درس می‌گوید و مردم مشغول تحصیل این کار هستند. حقیقت این پاستور خیلی خدمت به انسانیت کرده است.»


 مصحح: آنچه از خاطرات ناصرالدین شاه به‌خصوص در فرنگ مطالعه کرده‌ام، با بیشتر افرادی که برخورد یا ملاقات می‌کند در هر مقامی که باشند به توصیف طنزگونه چهره و ظاهر آنها می‌پردازد. تنها در مورد ملاقات با لوئی پاستور دیدم که فقط از علم و خدمت او به انسانیت می‌نگارد."


از کتاب خاطرات سفر ناصر الدینشاه دکتر رضوانی و خانم قاضیها


امیر تهرانی
ح.ف

رازهای کتابخانه من(۱۰۶): علم و دانش ایرانی(۳): پزشکی: کتاب قانون(۲)

نوع غذا و اشخاص
-غذای اشخاص سودایی مزاج باید بسیار نم بخش و کمتر گرمی زا باشد .
-غذای صفرایی مزاجان بایدنم بخش وخنک کننده باشد.

- کسی که خونشگرم مزاج است نیازمندخوراکهای سرد و کم تغذیه است.

-کسی که خونش بلغمی است باید خوراکش اندک، گرم و لطیف باشد . 


برای پس و پیش افتادن و درجه بندی خوراکها دستوراتی هست که هرکس بهداشت را رعایت میکند باید آنها را بکار بندد:

1 (کسی که غذای سخت و دیرهضم میخورد، نبایدبه دنبال آن غذای زودهضم و رقیق بخورد، زیرا این غذای

رقیق دنباله رو، پیش از غذای قبلی خود هضم میشود . غذای دیرهضم بالانشین میشود و راه داخل شدن بر آن

بسته میشود و متعفّن میگردد و تباه میشود و هرچه با اوبیامیزدبه تباهی میگراید، مگر در حالتی که بعداً ذکر

خواهیم کرد.

2 (همچنین شایسته نیست که وقتی انسان ابتدا خوراک لغزندهای میخورد که زودهضم میشود بلافاصله غذای

نیرومند و سختی را با آن همراه سازد ،زیرا غذای سخت با آن در معده می لغزد و نصیب خود را از هضم

دریافت نمیکند.
شایسته نیست که غذاهایی مانند ماهی و غذای مشابه آن را بعد از ورزش خسته کننده تناولکنیم، زیرا این
غذا تباه میشود و خلطها را تباه میگرداند.

3 (برای کسانی که معده سست دارند و غذا را قبل از هضم بیرون میدهند، رواست که قبل از غذای عادی، غذای

گیرندهای بخورد .

4 (از کیفیت و وضع معده همواره بایدمراقبت کرد. معده برخی اشخاص غذای لطیف و زودهضم را تباه میگرداند و

غذای سخت و دیرهضم را هضم میکند. چنین کسانی را اشخاص دارای معده آتشین مینامند. درعده دیگری

وضع معده درست برعکس حالت معده آتشین است.

5 (خوگرفتن به نوع غذا نیز اهمیت دارد. همچنین هر سرزمینی ویژگیهایی از طبایع و مزاجها را دارد که خارج از

دستور مقیاس تعیین شده است. این نکته را نباید فراموش کرد که باید بررسیهایی در باره سنجشها، پژوهشها و

آزمایشها بکنی و آنها را مقیاس قرار دهی.


منبع : قانون در طب چاپ رایانه ای


امیر تهرانی

ح.ف



رازهای کتابخانه من(۱۰۵): علم و دانش ایر انی: پزشکی : سیری در کتاب قانون ابن سینا


کتاب قانون ابن سینا

من از زمانی که خواندن و نوشتن را آموختم  و اززمانی که در کتاب فارسی دبستان یک درس ما به ابن سینا اختصاص داشت و در آن از کودکی بنام حسین فرزند عبدالله سینا و مادری بنام ستاره سخن می گفت که هزارسال پیش در ایر ان بدنیا آمده  و بعدا ابن سینا لقب گرفته بود،  به این خورشید رخشان علم و پزشکی ایر ان و جهان به چشم بزرگترین دانشمند نگاه کرده ام. هر گز هیچ دانشمندی چه ایر  انی  و چه غیر ایر انی به چشم من جامع تر از ابن سینا نیامده است.

اخیرا مقاله ای از یک محقق غربی می خواندم که در آن آورده بود ابن سینا و محمد زکریای رازی دو ستون از ستونهای اصلی رنسانس علمی اروپا هستند‌.

کتاب قانون در طب جامع ترین کتاب پزشکی ابن سیناست که به مدت پنج قرن  همراه با کتاب حاوی محمد زکریای رازی دو کتاب اصلی آموزش و تدریس علم طب در ایران و جهان بودند. 


کتاب قانون را ابن سینا به عربی نوشت که زبان بین المللی آنروز بود . خوشبختانه دانشمند گرانقدر شادروان عبدالرحمن شرفکندی آنرا به پارسی ترجمه کرد.

من همه مجلد ات قانون را خوانده ام  و در یک وبلاگ اساسی ترین مطالب آنرا که به کار همگان می آید پیوسته نقل کرده ام.در این وبلاگ نیز سعی خواهم کرد به گوشه های از خرمن دانش پو ر سینا در زمینه علم پزشکی و بهداشت اشاراتی داشته باشم.


پورسینا در کتاب قانون جلد ۱-۳ در مورد این که غذای خوب چیست؟ چگونه باید غذا خورد؟و چه مقدار باید خورد می نویسد:


رژیم غذایی

کسی که میخواهدبهداشت رارعایت کند نباید غذاهای دارویی مانند سبزی (بقول) و میوه و نظایر آن را
غذای اصلی خود قرار دهد، زیرا غذاهای نرمکننده خون را میسوزانند، غذاهای غلیظ بلغ م آورند و تن را سنگین
میکنند.
بهترین غذاها برای تندرستی عبارتند از:

• گوشت، بویژه گوشت بزغاله، گوساله کوچک و بره
• گندم که آمیزههای آن پاک شده باشد. محصول کشت بایدآسیبی ندیده باشد.
• شیرینی که با مزاج دمساز باشد.
• نوشابه (شراب) خوشبوی ریحانی.
در غذاهای اصلی بجز این چهار نوع نباید غذای دیگری مورداعتماد واعتیاد قرار گیردمگر از روی ناچاری و یا
برای چارهجویی بیماری و پیشرفت بهداشت انتخاب گردد.
در بین میوهها آنهایی که مشابه غذا هستند عبارتند از:

1 ـ انجیر وانگو روان مشروط بر این است که این میوهها بی آفت و کاملاًرسیده و بسیار شیرین باشند.
2 ـ خرما در سرزمینهایی که به خوردن آن عادت دارند.
اگر از خوردن این میوهها، مواد بیرون ریختنی ایجاد شد باید فوراً آن را استفراغ کرد .


موقع غذا

1 (غذا را نباید بدون داشتن اشتها خورد.

2 (اگر اشتهای پیدا شده مانند آشتهای اشخاص مست، کاذب نباشد نشاید خود راگرسنه نگهداشت (

3 (کسی که بیماری تخمه) پرخوری(دارد، وقتی خود راگرسنه نگه میدارد معدهاش پر از خلطهای چرکی و ناپسند

میشود.
4 (در زمستان غذایی باید تناول شود که گرمی میبخشد و در تابستان غذایی که سردی دهنده است و یا گرمی
آن اندک میباشد.
5 (گرمی و سردی غذاهرگز نباید خارج از توان شخص باشد.
باید بدانی: کسی که در مواقع ارزانی غذا به سیر شدن عادت کرده است، اگر در موقع کمبود غذاگرسنگی

بکشد برایش بسیار ناگواراست.
همچنین کسی که به علّت کمبود غذا به کم خوردن و گرسنگی عادت دارد، اگر در موقع ارزانی و دسترسی به غذا،
پرخوری کند وضعش از حالت اولی هم بدتر است .
مامردمانی را دیدیم که درقحط سالی دسترسی به خوراک نداشتند و وقتی بعداً غذا زیاد شد، شکم را پر کردند و مردند.

تنور شکم تافتن بیش از اندازه در تمام حالات کشنده است و فرقی نمیکند که آکندن شکم با خوراک یا نوشیدنی باشد .


بدان که پوشش و بلندی بالش در هضم غذا یاوری میکند . به طور کلّی در هنگام خواب اندامها باید گرایش به سوی پایین داشته باشند نه بالا!


مقدار غذا

مقدار غذا بر قیاس عادت و نیرومندی غذا خورنده است . شخص تندرست باید آن قدر بخورد که :
-احساس سنگینی نکند
-و اندامهای سرازیری اش کشیده نشوند،
- باد نکند،
- و شکمش به قرقر نیفتد،
- و غذا از پایین به بالا نیاید ،

-و دلش بهم نخورد
- و به اشتهای سگی دچار نشود،
-اشتهایش بند نیاید،
- کندذهن نگردد ،
-و به بیخوابی دچار نشود.

هر غذایی که طعمش دیر احساس شد بد و هر قدر دیرچشتر باشد بدتر است .

اگر بر اثر غذا نبض به درشتی بزند و نفس کوتاه بیرون آید، باید دانست که غذا از حد اعتدال پا فراتر نهاده است،

زیرا اگر معده بیشتر از حالت لازم انباشته شود مزاحم حجاب حاجزمیشود و در نتیجه تنفس کوتاه و پیدرپی میآید .

بر اثر این بینظمی تنفس، نیاز قلب به نبض بیشتر میشود و از آن جا نبض درشت میزند و نیر و کاهش مییابد.

اگر گرمی بدن کسی بر اثر غذاشدت یا بد نباید غذای مورد نیاز خود را یکباره فرو دهد بلکه کم کم و به تدریج غذا بخورد تا اگر شکم پر از خوراک   شد عوارضی مانند تب لرزو بعد از آن تب گرمیمانند تب روزانه ناشی از خوراک گرم در او ایجادنشود. 


کسی که نمیتواند غذای مورد احتیاج خود را در یک وعده هضم کند، باید دفعات غذا خوردن را افزایش و .مقدار غذا را کاهش دهد.


منبع : قانون چاپ رایانه ای

امیر تهرانی

ح.ف

رازهای کتابخانه من(۱۰۴): رمان و داستان: رمان بابا گوریو نوشته بالزاگ(۱): در جستجوی محل اقامت باباگوریو(۱)


رمان بابا گوریو نوشته انوره دو بالزاگ

رمان بابا گوریو از شاهکار های ادبیات و داستان نویسی فر انسه به شمار می آید. انوره دو بالزاک نویسنده کتاب آنرا در چهل روز نوشت. در همان زمان نگارش به دوستانش قول داد که با اًری کاملا متفاوت باز می گرد.
نکاتی در این داستان وجود دارد که بر اساس گزارش برخی پژوهشگران انعکاسی از زندگی خود بالزاک بوده ایت. چنانکه متن کتاب در کل ضد زنان است. شاید دلیل اش جدایی نابهنگام زن مورد علاق بالزاک در آن دوران بوده باشد که بر روح او خیلی تاثیر گذارد.

شخصیتهای اصلی کتاب پیر مردی بنام گور یو است که در متن کتاب از او بعنوان "بابا گوریو" یاد می شود. شخصیت دوم جوانی بنام " اوژن راستینیاک " است که بر ای تحصیل از شهرستان خود به پاریس آمده و سعی می کند با تجملات این شهر کنار بیاید و خود نیز پاریسی شود.
شخصیت دیگر مردی بنام "ووترن" است که در زبان لاتین معنی خرس وحشی را می دهد.

در بررسی های بعمل امده مشخص شده که بالزاک نامهای داستان را از شخصیتهای آن زمان بر گرفته است. چنانکه در همان زمان مردی بنام اوژن فرانسوا ویدوک است که از یک خانواده مرفه بود ولی در پی بی عاری و زد و خورد رفت و در چهارده سالگی به مبارز و ووترن معروف شد که همان خرس وحشی است.

شخصیتی در کتاب بابا گوریو وجود دارد بنام ووترن که مردی عیاش و خطرناک است که اهل زد و بند می باشد و تقریبا از همان راه و رسم زندگی استفاده می کند. با این تفاوت که اوژن فرانسوا ویدوک یا ووترن حقیقی ابتدا مجرم بود ولی بعد ها تغییر روش داده و نخستین موسسه کا رآگاهی پاریس را بوجو د آورد وبعد به ریاست پلیس پاریس هم رسید.

تاریخ

بابا گوریو در دوران آغازین زندگی کارگر ساده کارخانه رشته سازی بوده که بعدها در جریان انقلاب کارخانه را خر یده و بعد با استفاده از فرصت دوران قحطی و کمبود در دوران پس از انقلاب مایحتاج مردم را به چند بر ابر قیمت فروخته بود و ثروت زیادی را بدست آورده بود.
او زنش را نیز از دست داده و هنه ثروت خود را برای دو دخترش خرج کرده و می کرد.
داستان از سال ۱۸۱۹ و با یک دختر جوان فقیر و از یک پانسیون بورژوازی بنام پانسیون واکر آغاز می شود. این پانسیون متعلق به خانم مسنی بنام واکر بود و در جایی بین محله لاتن و سنت مارسو قرار داشت. آدرسی که بالزاک می دهد انتهای کوچه " نو سنت ژ نویو" rue Neuve-Sainte-Geneviève" بوده است. نام این کوچه ابتدا رول شار تیر بوده و بعدا نو سنت ژنوویو می شود که در یک کتاب خطی از آن نام برده شده است. امروزه این خیابان تورن فور نام دارد.
خوانندگان می توان با کلیک کردن و یا کپی پیست روی آدرس عکس بخشی از این خیابان را مشاهده کنند که نام نو ژنویو روی آن حک شده و البته تابلوی جدید تورن فور بر بالای این آدرس قدیمی نصب شده است.

پنج تصویر از خیابانی و یا کوچه ای که پانسیون خانم واکر در آن قرار داشت.

https://www.geneanet.org/cartes-postales/cartographie?idCard=3447725&lat=48.8443&lon=2.3479
https://www.geneanet.org/cartes-postales/view/3447725#0


https://www.google.com/search?q=rue+tournefort&prmd=minv&sxsrf=ALeKk003jnwyzYGXVCYvUQgl50b63-OXgA:1596036207241&source=lnms&tbm=isch&sa=X&ved=2ahUKEwitlLmZ4vLqAhXrTRUIHcD6AEMQ_AUoAnoECAsQAg&biw=800&bih=1280#imgrc=6GmIuuIRghUB1


https://fr.m.wikipedia.org/wiki/Rue_Tournefort_(Paris)#/media/Fichier%3AP1210592_Paris_V_rue_Tournefort_ancienne_inscription_rwk.jpg


https://fr.m.wikipedia.org/wiki/Rue_Tournefort_(Paris)#/media/Fichier%3AP1030660_Paris_V_rue_Tournefort_immeuble_n%C2%B020_rwk.JPG



https://fr.m.wikipedia.org/wiki/Rue_Tournefort_(Paris)#/media/Fichier%3ARue_Tournefort_%C3%A0_Paris.JPG


Anciennement « ruelle Chartière », puis « rue Neuve-Sainte-Geneviève », cette rue est ouverte sur le clos de Sainte-Geneviève au début du XVIIe siècle[1]. Elle est cité sous le nom de « rue Neufve Sainte Geneviefve » dans un manuscrit de 1636. La rue a accueilli la communauté de Sainte-Aure, créée en 1637 par le curé Gardeau de l'église Saint-Étienne-du-Mont, dont la mission était de recueillir les jeunes filles de condition très modeste « en butte au libertinage[1] ». Elle apparaît sur le plan de Gomboust en 1652.

En 1663, la rue était également réputée pour son jeu de paume de la Grande-Roche. En 1707, la communauté de Sainte-Aure fit construire une église et un couvent dans lequel Jeanne Vaubernier, la future comtesse du Barry, favorite de Louis XV, fut notamment élevée de 1753 à 1758. Le couvent est supprimé en 1790 et les bâtiments, devenus biens nationaux, furent vendus[1].




در پانسیون خانم «واکر» در «نو سنت ژنویه» افراد گوناگونی زنده‌گی می‌کنند. فقرزده‌گی و رازآلوده‌گی در این پانسیون مشهود است.
مرموزترین مهمان پانسیون، مردی به نام گوریو است؛ پیرمردی تنها که مورد بی‌مهری دو دخترش «آنستازی» و «دلفین» قرار گرفته.
گوریو مردی ثروتمند بود که در دوران میان‌سالی در کار تجارت آرد به سرمایه‌یی هنگفت رسید. روزگار سیاهش از زمانی آغاز شد که دو دخترش عروسی کردند. پیرمرد که شیفتۀ دخترانش بود، همۀ دارایی‌اش را پدرانه به پای آن‌ها ریخت .در گزینش همسر ایشان دخالت نکرد، اما جهیزیه‌یی رویایی و سنگین برای آن‌ها در نظر گرفت. این‌گونه بود که به خاک سیاه فقر نشست و به ناچار به پانسیون خانم واکر پناه بُرد.
دوست صمیمی گوریو در پانسیون، جوانی به نام «اوژن راستینیاک» بود که برای تحصیل، خانواده و روستا را ترک کرده و به آن‌جا آمده بود. یکی دیگر از ساکنان پانسیون، مردی ریاکار و ظاهرفریب به نام «واترن» بود. او دوست نزدیک اوژن به شمار می‌رفت که با گذشت زمان، اوژن به شخصیّت وی پی برد و از او کناره گرفت.
امّا دو داماد گوریو؛ آن‌ها پول‌پرست و جاه‌طلب بودند و ول‌خرجی‌های زنانِ آن‌ها در آرایش خود و زینت لباس و به رخ کشیدن ثروت‌شان مشهود بود. بالزاک نیز دوست داشت چنین همسرانی داشته باشد. شاید دختران بابا گوریو تصویری از این فکر باشند.
روابط اوژن و گوریو کم‌کم عمیق‌تر شد. اوژن که کورکورانه در صدد راهی برای ثروتمند شدن بود،
به قماربازی روی آورد و تحصیل را رها کرد. چون به مجالس اشراف می‌رفت، مجبور بود که ظاهرش را به سطح زنده‌گی آن‌ها برساند؛ از این‌رو کم‌کم با مشکلات مالی روبه‌رو شد تا جایی که در نامه‌یی از مادر و خواهرش تقاضای کمک کرد. اوژن بین دو اندیشه در رفت‌وآمد بود: راه صداقت و پرهیزگاری یا دزدی و آلوده‌گی. با این حال، می‌کوشید دختران گوریو را به پدرشان نزدیک و نزدیک‌تر کند؛ ولی آن‌ها در مرداب زنده‌گی اشرافی غوطه می‌خوردند و مهر و محبت فرزندی را از یاد برده بودند.
فقط هنگام نیازمندی سراغ پدر می‌آمدند و احساسات او را جریحه‌دار می‌کردند و از وی پول طلب می‌کردند. گوریو هم‌چنان با عشق به آنان حتا لوازم اصلی زنده‌گی خود را می‌فروخت تا پولش را به آن‌ها بدهد. گوریوی مهربان و فداکار، راحتی فرزندانش را بر سختیِ خود ترجیح می‌داد. او حتا برای دیدنِ دخترانش بر آن شد که خانه‌یی در نزدیکی محل سکونت آن‌ها اجاره کند تا هر روز آن‌ها را هنگام عبور از آن‌جا ببیند، ولی روز اثاث‌کشی حالش بدتر شد و در همان پانسیون به بستر افتاد. پرستار صادقِ او اوژن جوان بود. خانم واکر اجارۀ اتاقش را خواست. گوریو پولی نداشت. اوژن پرداخت کرد. او صمیمانه برای گوریو داکتر آورد و دارو خرید.
گوریو اکنون در غربتی جان‌سوز با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد، در حالی که دخترانش به عیش‌و‌نوش و خوش‌گذرانی سرگرم بودند. آن‌ها حتا برای حاضر شدن بر بالین پدر، بهانه تراشیدند و هنگامی که گوریو به این موضوع پی بُرد، ناباورانه درهم شکست. این کاری‌ترین ضربۀ نامهربانانۀ فرزندان به پدر بود.
در واپسین لحظات عمر گوریو، دلفین آمد؛ اما حضور او بی‌ثمر بود. سرانجام پیرمرد در گذشت. دخترانش برای خاک‌سپاری او قدمی برنداشتند و دامادها نیزاز این کار انسانی و اخلاقی شانه خالی کردند و گفتند که مرگِ پیرمرد به آن‌ها مربوط نیست.
اوژن، بابا گوریو را به خاک سپرد. اوژنِ درهم شکسته، به گور پیرمرد بی‌چاره نگریست و از نامرادی و بی‌وفایی انکارناپذیرِ زمانه اشک غم بر خاک گوریو چکاند.

امیر تهرانی

ح.ف