شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

رازهای کتابخانه من (۹۴): دانش های مخفی و علوم پنهانی() : پرونده آنانی که دوبا ر به جهان آمده اند.(آرشیو ۳-۱)


آیا اینا ن دو بار به جهان آمده اند؟
۱-پسری که زندگی قبلیش را در قالب یک راهب در سریلانکا به خاطر می‌‌ آورد
دومیندا باندارا راتنایاک ساکن منطقه توندِنیا از کشور سریلانکا، در سن سه سالگی درباره زندگی قبلیش در قالب یک راهب، شروع به صحبت کردن کرد. او روی پیروی از آئین‌‌ها و محدودیت‌‌های زندگی به صورت یک راهب پافشاری می‌‌‏کرد. دومیندا گفت که او یک راهب ارشد در معبد آسجیریا بوده و زمان مرگ دردی در قفسه سینه داشت. او گفت که صاحب یک ماشین قرمز رنگ و یک رادیو بوده و از علاقه‌‌ش به یک فیل حرف زد. وِن ماهانایاکا گونِپانا «راهبی از معبد آسجیریا که فوت شده‌‌‏است »، توصیفات این پسر بچه را تکمیل کرد. تفاوت‌‌های کوچکی وجود داشت، او به جای رادیو صاحب یک گرامافون بود، اما کودک گرامافون را نمی‌‌شناخت تا آن را به خوبی توصیف کند. برخی از این صفات و خصوصیات برای راهبان آن منطقه معمول نبود. این مورد توسط دکتر اِلِندُرهارالدسون « پروفسور بازنشسته از دانشگاه ایسلند در ریکیاویک » مورد مطالعه قرار گرفت.

در همین اواخر، دکتر اِلی لَش، کسی که برای کارهای پزشکی‌‌‏اش در منطقه غزّه «قسمتی از محل عملیات دولت اسرائیل» شناخته‌‌‏شده است، روی پسربچه سه ساله‌‌‏ای که در نزدیکی مرز سوریه و اسرائیل زندگی می‌‌کرد مطالعه‌‌‏میکرد. پسر بچه گفت که او در زندگی قبلیش با یک تبر کشته شده‎است. او به بزرگان روستا جایی را که جسد و آلت قتل دفن شده بود نشان‌‌‏داد و قاتل را شناسایی کرد. جسد با یک سر زخمی به همراه تبر در محلی که نشانه داده‌‌‏شده بود پیدا و قاتل به کاری که کرده‌‌‏بود اعتراف کرد.

۲-پسری که همسر و قاتل خودش را از زندگی پیشین به‌‌خاطر می‌‌آورد رد و آنها را دوباره پیدا می‌‌کند
سمیح توتوسموس در دهکده سارکوناک ترکیه متولد شده بود. او به محض اینکه توانایی صحبت کردن پیدا کرد، گفت که نانمش سلیم فِسلی است. مادر سمیح در زمان بارداری در خواب دیده‌‌‏بود که مردی با صورت خونین ظاهر شده و خود را سلیم فِسلی معرفی کرده‌‌‏است. مردی با همین نام در محلی دردهکده همسایه آنها در سال ۱۹۵۸ فوت شده‌‌‏بود که به صورت و گوش راست او شلیک شده‌‌‏بود. سِمیح نیز با نقص در شکل ظاهری گوش راست به دنیا آمده بود. زمانی‌‌‏که سِمیح چهار ساله بود به خانه فِسلی رفت و به بیوه او گفت که من سِلیم هستم و تو همسر من کِتیبه هستی. او نام بچه‌‌‏هایشان و جزئیات دقیقی از زندگی مشترک و خصوصی‌‌‏شان را به‌‌‏خاطر آورد. همچنین به‌‌یاد آورد که چه کسی به او شلیک کرده‌‌‏بود. این مورد اخیرا توسط دکتر یان استیونسون از دانشگاه ویرجینیا مورد مطالعه قرار گرفته‌‌‏بود.


۳. پسر لبنانی به وضوح از جزئیات زندگی قبلیش می‌‌‏گوید
دکتر هارالدسون به لبنان سفر کرد تا موردی مربوط به یک پسر بچه به نام نضیح الدناف را مورد بررسی قرار دهد. این پسر بچه به محض اینکه قادر به سخن گفتن شد برای پدر و مادرش از زندگی پیشینش حرف زد. او با غرور از تمام سلاح‌‌هایش حرف می زد.
او کلماتی به کار می‌
او کلماتی بکار می برد که پدر و مادرش از کودکی به سنّ او انتظار نداشتند و علاقه غیرمعمول و نامتعارفی به سیگار و ویسکی نشان می‌‌داد. این کودک از دوستی سخن می گفت که تنها یک دست داشت و صاحب یک ماشین قرمزرنگ بود، دوستی که در اثر شلیک گلوله کشته شده‌‌بود.

الدناف را ه قبیلی خانه اش واقع در محله کَبِرچَمون « محله کوچکی که حدود ۱۰.۵ مایل از محل زندگی فعلیش فاصله داشت » را نشان داد.
مردی به نام فؤاد اسعد خدّاگ زمانی در آنجا زندگی می‌کرد که جزئیات زندگیش با پسری که او گفته بود مطابقت داشت. چندین سوال از او پرسیده شد، از جمله: چه کسی درب ورودی این خانه را ساخته‌‌ ست؟ نضیح به‌‌ درستی پاسخ داد: مردی از خانواده فَرَج. همچنین او به باقی سؤالات آن زن نیز پاسخ صحیح داد.


منبع اپک تایمز

امیر تهرانی 

ح.ف


رازهای کتابخانه من(۹۳): سرنوشت گنجهای ایران(۳): پرونده گنجهای هخامنشی(آرشیو خ ۲)


ادامه از نوشتار پیشین

بقیه گزارش آقای علی سامی


گنجهای هخامنشیان( ۳)

درآرامگاه شاهان و درگور شاهزادگان و سرداران و سران کشور و شاهخان محلی بهمراه جسدها اشیائی هم دفن مینمودند که قسمتی ازاین اشیاء ظرفها و زینت‌آلات و سلاحهای زرین و سیمین و جواهرات بوده است. بچند گور ازاین اشخلاص در خلال کاوشها برخورد کرده‌اند. ازآنجمله گور یکی از شاهزادگان در شوش یا گور یکی از سران سکاها در تپه‌های پازیریک ترکستان میباشد که مقدار زیادی اشیاء زرینه و سیمینه و قالیها و فرشهای عالی و زیورآلات و جواهرات یافته‌اند. چه بسیار ازاین گورها مربوط بدو سده و ربع شاهنشاهی هخامنشی پراز این گنجینه‌ها بوده که یا بدست دزدان و تاراجگران ازبین رفته و یا هنوز دردل خاک پنهان و هرگاه مقدر شده باشد کشف خواهد گردید.


آرامگاههای شهریاران هخامنشی در پاسارگاد و نقش رستم و تخت‌جمشید، یا درهمان حمله اسکندر یا پس‌ازآن همه دست‌خورده و اشیاء گرانبهای درون آنها به یغما رفته است. اگر نوشته‌های آریستوبولس تاریخ‌نویس همراه اسکندر و گفته‌های سایرین را که ازقول او نقل کرده‌‌اند ملاک قرار دهیم، آرامگاه شاهان درهمان وقت که اسکندر درایران بود نبش و مورد دستبرد و چپاول قرار میگیرد، زیرا همین مورخ صریحاً نوشته است که اسکندر پس‌از برگشت از هند باردوم که بپاسارگاد رفت، آرامگاه کوروش را دست‌خورده و خالی از اشیاء تزئیناتی که درسفر اول دیده بود، یافت.

آریستوبولس نوشته که: چون بفرمان اسکندر درون آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد رفت، یک تخت و یک میز با جام‌هائی همه از زر ناب با طشت بزرگ زرین و مقدار زیادی جامه‌های گرانبهای کوروش و جواهر درآنجا دبد.

آریان مورخ سده دوم که نوشته‌هایش بیشتر از کتاب آریستوبولس بوده، از طوق‌‌ها و یاره‌ها و زیورهائی که از زر و سنگهای گرانبها و یاقوت زرد و پارچه‌های نفیس و قالی‌های ارغوانی و ردای پادشاهی و جامه‌های رنگارنگ ممتاز درون آرامگاه سخن گفته است. او مینویسد: «بستر کوروش از زر ناب بود باضافه تابوتی زرین، آرامگاه پوشیده از پارچه‌های گرانبهای ساخت بابل و قالیهای ظریف ارغوانی است. ردای شاهنشاه و جامه‌های دیگر رنگارنگ ساخت ماد بوده است. جسد مزین بگردن بند و بازوبندها و گوشواره‌های نفیس بوده است».

دراینجا باید توضیح داده شود که در تابستان سال 1338 هنگامی که این نویسنده سرپرستی کاوشهای علمی تخت‌جمشید و پاسارگاد را بعهده داشت برفراز آرامگاه دو گور برروی اطاق بنای سنگی آرامگاه کوروش در پاسارگاد پیدا شد و معلوم شد که جسد شاه و ملکه درون آن دوقبر بوده و اطاق زیرین مخصوص نگاهداری اشیاء و جامه‌ها و سلاحهای کوروش بوده است. شرح این کشف در چاپ دوم کتاب پاسارگاد سال 1350 بتفصیل ذکر شده است.

گنجینه درون یک آرامگاه درشوش: درسال 1901 ضمن کاوشهای فرانسویان درجنوب شرقی تپه اکروپل در عمق شش متری یک تابوت برنزی به پهنای 65/1 متر و درازای 806/1 متر و بلندی 65 سانتیمتر بدست آمد. درون این تابوت چند نوع ظرفهای مرمرین و دوبشقاب گود نقره و یک گردن‌بند طلای بسیار نفیس و طوق زرین مکلل بجواهر و دو بازوبند و دو تکه طلا و چند تکه دیگر جواهر بود ک بموزه لوور منتقل شد. ازوجود دو سکه درون مقبره و اندازه خشتهای خام اطراف آن‌گور و طرح و نقوش اشیاء پیدا شده، معلوم گردید که جسد و دفینه همراه آن مربوط به سده چهارم پیش از میلاد میباشد و برحسب تشخیص کاوشگران، حسد زنی از شاهزادگان و یا سرداران بوده است، زیرا هیچگونه سلاحی که معمولاً همراه سرداران یا شاهزادگان دفن مینمودند دراین مقبره نبوده و بعلاوه استخوانها ظریف و کوچک است. خصوصیات اشیاء گرانبهائی که درون این آرامگاه بوده بدین شرح میباشد:

1-دو بشقاب گود سیمین که یک بزرگتر از دیگری است، قطر بزرگترین 8/14 سانتیمتر و بلندی آن 4/4 سانتیمتر بوزن 589 گرام، نقش پشت ظرف یک گلبرگ 16 برگی است که بدور آن گلبرگ چهل پری محیط گردیده‌، نقش درون بشقاب ساده و عبارت از یک نیمدایره برآمده با حاشیه‌ای از گل‌وبرگ موزون و متصل بهم.

2- طوق زرین بوزن 385 گرام و بقطر 2/30 سانتیمتر که دو سر آن با دوسر شیر تزئین گردیده و در سروگردن شیرها سنگهای گرانبها و جواهرات مانند فیروزه و لاجورد بکار رفته است.

3- دو بازوبند یک بوزن 80/98 گرام و دیگری 97 گرام و مانند طوق بالا بدو سر شیر منتهی میشود، میان این بازوبند خمیدگی دارد که از لحاظ زیبائی بدان داده‌اند.

4- گردن‌بند زرین که با مرواریدهای درشت و سنگهای گرانبها مزین گردیده است.

5- دو تکه زر مرصَّع با گوهرها.

6- گوهرهای گوناگون یک گردن‌بند طلا شامل سه ردیف بتعداد 500 عدد و وزن 155 گرام. آویزه‌هائی از زمرد، لاجورد، عقیق و پیکرهای کوچک، آویزه‌های گوش بشکل شیر و کبوتر از زر، و کبوتر از سنگ لاجورد و عقیق.

بعضی نوشته‌اند که آرامگاه پادشاهان هخامنشی در نقش رستم تا اواخر روزگار پادشاهی فتحعلیشاه قاجار هنوز دست‌نخورده بود، پس‌از آنکه دخمه ارغون‌خان مغول درحدود زنجان کشف شد و چیزهای گرانبهائی ازآن بیرون آمد، حسینعلی میرزا فرمانفرمای فارس پسر فتحعلیشاه بامید آنکه از گشودن آرامگاهها، ثروتی بدست آورد دستور داد سنگها را شکسته قبرها را گشودند، ولی ازاین کار جز شرمساری چیز دیگری عاید او نشد و آزمندان پیش ازاو اگر اشیائی درآنجا بوده، تاراج کرده بودند.

جامه‌ها، تزئینات پرارزش درباریان و نزدیکان سلاحها و ابزارهای زرین و سیمین جنگی

علاوه بر خزائن و نفائسی که شمه‌ای ازآن در صفحه‌های پیش شرح داده شد درگورها و پرستشگاهها و در مقر فرمانداریها و مرکز استانها ذخائر و گنجینه‌هائی وجود داشته، که به‌قلم مورخان آن عهد درنیامده و درنتیجه ضبط نگردیده است، امروز از آنهمه نفائس و اشیاء زرین و سیمین و گوهرها و سنگهای گرانبها و نقدینه‌ها که هزاران استر و اشتر بزحمت حملشان مینموده، دراثر دگرگونی‌ها و نبردها چیزی جز چند بارچه شیئی، باقی نمانده که آنها نیز توسط تاراجگران درهمان دوران بزیر خاک پنهان شده و عرض یکصد سال اخیر بتدریج و اتفاقی درنواحی مختلف پیدا شده و زینت‌بخش موزه‌های بزرگ دنیا و موزه ایران‌باستان و یا موزه‌های اختصاصی گردیده است.

بین اشیاء سیمین و زرین پیدا شده، گنجینه جیحون، شوش، موزه ایران‌باستان گنجینه مارسل ویدال مجموعه‌دار معروف امریکائی ازهمه نامبردارترند. هرچند که این گنجینه‌ها ازلحاظ کمیت چندان سنگین نیست ولی از لحاظ کیفیت و آشکار ساختن هنرهای ممتاز زرگری و نقره‌کاری هخامنشی دارای اهمیت فراوان و از یادبودهای ارزنده هنر ایران هخامنشی می‌باشد.

جامه‌های بیشتر از شخصیت‌های بارز دربار شاهنشاهی و مشاوران و سرداران، زردوز و مرواریدنشان بوده است، باینصورت که ورقه نازکی از زر که نقوش زیبائی بطور برجسته روی آن کنده بودند، روی جامه می‌دوختند وهمچنین دور کلاه و روی پیشانی، بازوبند، گردن‌بند، انگشتر، گلوبند، گوشواره، دست‌بند، مهر و مهره جواهرنشان، همه‌جا در نقوش جلب توجه مینموده. اسلحه و دهنه و لگام و زینت‌آلات اسبها از زر بوده است.

در سنگ نگاره‌های پاسارگاد و تخت‌جمشید جای اتصال اینگونه زینتها بروی کلاه و دور گردن و دست و در حاشیه جامه نمایان میباشد، و نمودار آنست که حتی در حجاریها هم تزئینات جامه‌ها منظور گردیده است.

چند موردی که ذکر شد و گذاردن لوح‌های زر و سیم زیر دیوارها و شالوده‌کاخها و زراندود کردن تاج یا ریش یا جامه سنگ‌نگاره‌ها در تخت‌جمشید و پاسارگاد و شوش و بیستون، روکش زرین درهای کاخ و سایر اسباب زرین و سیمین دربار، نمونه‌های دیگر فراوانی سیم و زر و ثروت سرشار دوران هخامنشی میباشد.

تاریخ‌نویسان یونانی درچند مورد از سلاحها و ابزارهای زرین و سیمین سپاهیان ایران درجنگها اطلاعاتی داده‌اند که مشروح‌تر آن مربوط به سفرهای جنگی کوروش بزرگ و خشیارشا هنگام جنگ با یونان و اردشیر دوم با برادرش کوروش کوچک و تشریفات سپاهیان داریوش سوم در جنگ ایسوس میباشد. دراینجا تنها به نقل قسمتی از نوشته کنت‌کورث درباره تشریفات سپاه داریوش سوم اکتفا مینماید:

«پیشاپیش سپاه در محرابهای (آتشدانها) سیمین آتش میبردند، که آنرا جاویدان و مقدس میدانند، مغها که دراطراف آتش  بودند سرودهای ملی میخواندند، درپی مغها بعده روزهای سال، 365 نوجوان در جامه‌های ارغوانی حرکت میکردند، بعد ارابه‌ای میآید که مخصوصو ژوپیتر است. این ارابه را اسبهای سفید میکشیدند. وازپس  ارابه اسبی زیبا و درشت اندام حرکت میکرد، که آنرا اسب آفتاب مینامیدند. ترکه‌های زرین و جامه‌های سفید جلودارهای این اسب، آنها را از سایر جلودارها ممتاز میداشت، بمسافت کمی ازاین اسب ده ارابه که به زر و سیم مزین بود. حرکت میکرد سپس سواره نظام جاویدان بشماره ده‌هزار نفر میآمد، تجملات هیچکدام از قسمت‌های سپاه مانند تجمل این قسمت نبود، بعضی ازاین سوارها طوقهای زرین داشتند، برخی جامه‌های زربفت یا قباهائی که دارای آستینهای دراز و بسنگهای قیمتی تزئین شده بود، …. سپاهیان مزبور پیشاپیش  گردونه شاهی حرکت کرده جامه شاه‌را میبدند، ازآن پس گردنه‌شاهی میآمد. این گردونه از دوطرف به پیکرهای خدایان که از زر و سیم ساخته بودند مزین بود و شاه در درون ارابه بلند و شاهانه نشسته بود. قید اسبها بسنگهای بهادار مرصع بود و منتهی میشد بدو هیکل زرین که اندام آنان بیک ارش میرسید. درمیان آن دو هیکل عقابی بود با بالهای گسترده که از زر ساخته بودند ….. تزئینات داریوش زینت‌های دیگران را از خاطر میزدود. جامه ارغوانی او با نقره ملیله‌دوزی شده بود و ردای او که از زر میدرخشید مزین بود بدو قرقی که یکی روی دیگری افتاده با منقار ضربت‌هائی باو میزد و هردورا از زر بافته بودند. بالاخره از کمربند زرین او قمه‌ای آویخته بود که غلافش هم مرصع و خود کمربند شبیه کمربند زنان بود. ازپی گردونه شاهی سپاهی بشماره ده‌هزار نفر حرکت میکرد. نیزه‌های آنان به نقره مزین بود و نوکی از زر داشت گنچ شاه را ششصد قاطر و سیصد شتر میبردند و دسته کمانداران نگاهبانان او بودند ……» ولی سپاهیان اسکندر نه از زر و سیم میدرخشیدند و نه درخشندگی آنها از آهن و مس بود.

درکتاب استر اشاره‌ای بمجموعه جامهای نقره دربار شاهی هخامنشی شده است بدین مضمون: «درکاخ شاه مجموعه‌ای از جامهای نقره بود و هرظرف شکلی دیگر داشت، هرودوت نوشته است که سلاح سربازان ایرانی سرتاسر با طلا مزین بوده است.

بخششهای شاهانه

پادشاهان هخامنشی دراثر گردآمدن ثروت و ذخائر بسیار در خزانه‌ها، هنگام مراسم رسمی و درمواقع مقتضی باشخاصی که خدمات و رفتار آنها موجب خرسندی بود، بخششهائی مینموده‌اند. گزنفن مینویسد: «پادشاهان هخامنشی هرکس را که مورد عنایت قرار میدادند باو اسبی میبخشیدند که لگامش از زر بود، بعلاوه گردن‌بند و بازوبند و خنجری دسته زرین، ویک جامه ایرانی عطا میکردند.»

همین تاریخ‌نویس باز نوشته است: «که کوروش بزرگ پس از گشودن بابل در مجلس جشنی که بهمین مناسبت برپا شده بود به «تیگران» چند پارچه جواهر داد و گفت: آنرا بهمسرش بدهد و بگوید این بخشش در ازای آنست که دلیرانه از دنبال شوهرش بجنگ روانه شده، یک گلدان زر به «آرته‌باز» مادی و یک اسب با چند چیز گرانبها به سردار گرگانی‌ها داد. به هیستاسپ هدایائی گرانبها داد تا برای نامزدش بفرستد».

هرودوت هم نوشته است که وقتی «دموسدس» پای داریوش را که هنگام پیاده شدن از است درشوش آسیب دیده بود، درمان کرد، دو زنجیر زرین باو بخشید و بانوان حرمسرا نیز هریک جامی از زر پراز سکه‌های طلا باو بخشیدند. همین مورخ مینویسد:

«که اسکیتون» خدمتکار دموسدسد که با او بود از گردآوری سکه‌های ریخته شده از سر جامها، اندخته حسابی بدست آورد.

پاورقی‌ها

1- کنت کورث کتاب 3 بند10.

2- F. Altheim: Finanzgeschichite Der Spatantire V. Klostermann, Frankfuri Am Main 1957.

تالان Talent واحد پول و وزن در یونان باستان و با 30/26 کیلوگرام امروز برابر بوده است و تالان بابلی برابر با 837/30 کیلوگرام.

3- کتاب 3 فصل 6 بند2.

4- کتاب 17 بند66.

5- کتاب اسکندر بند 51.

6- کتاب 5 بند2.

7- R.W. Rogers a History of Ancien Persia.

8- کتاب شاهنشاهی ایران، تألیف پرفسور المستد، ترجمه دکتر محمد مقدم، صفحه 721، چاپ تهران.

9- Pythios.

10- کتاب سوم بند 13.

11- کتاب اسکندر بند 32.

12- کتاب 2 فصل6 بند5.

13- Sophenes..

14-Parmenion.

15- Mithrines.

16- Aspendos.

17- تاریخ ایران‌باستان، صفحه 1313.

18- کتاب 17 بند84.

19- کتاب اسکندر بند59.

20- کتاب 6 بند20.

21- Aristobulos  از تاریخ‌نویسان همراه اسکندر بود که در 285 پیش ازمیلاد کتابی نوشت مربوط بتاریخ و جغرافیا و نژادشناسی و تارخی طبیعی کشورهائی که اسکندر ازآنها گذشته بود. مطالب این تاریخ معتبر پیش ازآنکه ازدست برود اغلب در کتابهای مورخان بعدی مانند کتاب جغرافیای استرابوو در کتاب «لشکرکشی اسکندر» آریان منعکس و نقل شده است.

22- مقصود هرمز است، یونانیها و رومیها هرمز را غالباً زئوس یا ژوپیتر نوشته‌اند زیرا خدای بزرگ خودشان را باین اسم مینامیدند.

23- Demorgan Memoire Dela Deligation en Perse tome VIII. P.40.  و صفحه‌11 فرهنگ ایران‌زمین، جلد9، سال 1340، نوشته مورخ فقید عباس اقبال آشتیانی.

24- Democedes.

25- Skiton.    

26- تاریخ هرودوت «تالی» جلد سوم، صفحه 222، ترجمه دکتر هادی هدایتی.


امیر تهرانی

ح.ف

ادامه دارد


رازهای کتابخانه من(۹۲): سرنوشت گنجهای ایر ان(۲)- (آرشیو خ-۱)


ادانه از نوشتار پیشین

پرونده  ثروت ها و گنجهای هخامنشی (۲)

بقیه گزارش آقای علی سامی در مورد ثروت و گنجهای هخامنشیان(۲)

...پروفسور آلتهایم در «تاریخ اقتصادی آخرین دوره‌های قدیم» جمع کل مبالغی که از خزانه شاهنشاهی بدست اسکندر افتاد چهل‌وسه هزار تالان تخمین زده که برابر با 132/744/388/1 فرانک طلا میشود، درحالیکه وقتی تصمیم به جنگ با ایران گرفت 200 تالان پول بیشتر نداشت. 


فهرست ثروتها

درهر صورت  اسکندر سکه زر و سیم و شمش و اشیاء و اسباب زرین و سیمین و پرده‌های گرانبهای نقاشی، زیورآلات، جواهرها، حامه و پارچه وفرش زیاد بوده است، که در روایتهای تاریخ‌نویسان قدیم منعکس است و قسمتهائی ازآن بشرح زیر خلاصه میگردد:


خزانه شوش:‍ آریان تنها مقدار نقره این خزانه را پنجاه‌هز ار تالان و دیودور سیسیلی چهل هزار تالان شمش طلا و نقره و نه‌هزار تالان پول مسکوک طلا (داریک) نوشته که اگر شمش‌های نقره حساب شود درحدود 724 میلیون فرانک بهای آنها بوده است. او مینویسد: «
آنگاه که اسکندر در شهر شوش بکاخ پادشاهی درآمد در خزانه آنجا بیش از چهل هزار تالان سیم و زر غیر مسکوک انباشته دید. اینها را پادشاهان از زمان پیش دست‌نخورده بجای گذاشته بودند، تا اگر روزی ناگهان حادثه‌ای روی دهد ازاین اندوخته، پولی بدست آید. ازاین گذشته زر و مسکوک بارزش نه‌هزار تالان موجود بوده.»

پلوتارک چهل هزار تالان نقره مسکوک و اشیاء گرانبها و پارچه‌های ارغوانی ممتاز بوزن معادل پنجهزار تالان و کنت‌کورث پنجاه‌هزار تالان نوشته. بعضی دیگر از مورخان متأخر ذخایر شوش را تاحدود هفتاد میلیون لیره انگلیسی حدس زده‌اند.

تالان سیم و زر بود که سی هزار قاطر و سه تا پنجهزار شتر آنها را بار مینمودند. 

دیودور و کنت‌کورث هم یکصدوبیست هزار تالن (168 میلیون فرانک) نوشته‌اند و مخصوصاً دیودور نوشته است که اسکندر سه هزار شتر و تعداد زیادی قاطر از شوش و بابل خواست تا اندوخته‌های تخت‌جمشید را بار نمایند. او شرح تاراج این خزانه‌را اینطور داده است:


مردم را می کشتند و ...

«درآن زمان شهری در زیر آفتاب به ثروت این شهر نبود. خانه‌های مردم پربود از ثروتی که درعرض سالهای دراز گرد آورده بودند. سربازان مقدونی وارد خانه‌ها شده اهالی را میکشتند و دارائی‌شان را تاراج میکردند، زر و سیم و پارچه‌های ارغوانی و اشیاء گرانبها را خرد میکردند، زنان را با زینت‌ها میربودند و بعد آنهارا برده‌وار میفروختند. چنین بود اقبال تخت‌جمشید که بدبختی کنونیش باشکوه گذشته‌اش برابری میکرد.

اسکندر وارد ارگ شاهی شد و خزانه‌ای که از زمان کوروش فراهم شده وبد بتصرف درآورد مقدار طلا را اگر به‌بهای نقره ارزیابی کنیم، یکصدوبیست هزار تالان بود. دوسه هزار شتر وعده زیادی قاطر از شوش و بابل خواست، تا این ذخائر را حمل کنند، زیرا اعتماد به اهالی پارس نداشت و بعلاوه میخواست این شهر را زیروزبر کند.»

پلوتارک هم نوشته است: «اسکندر همان اندازه سیم و زر درآنجا یافت که درشوش بدست آورده بود، بیست هزار قاطر و پنجهزار شتر اشیاء خرانه را بار کردند.»

در تخت‌جمشید از درخت تاک زرینی سخن گفته شده که خوشه‌های آن از گرانبهاترین گوهر ساخته شده بود و تا روی تختخواب شاه گسترده بود. واین شاید همان درخت مو معروفی است که پی‌تیوس اهل لیدی به پادشاه پیشکش کرده بود.       

خزانه پاسارگاد: کنت‌کورث   ششهزار تالان و پلوتارک باندازه خزانه شوش گفته است.

خزانه دمشق: مقدار پول و ذخائر و غنائمی که اسکندر مقدونی ازاین خزانه برد کنت‌کورث حدود دوهزار تالان سکه نقره و پانصد تالان اسباب نقره و تعداد زیادی گردونه‌ها و جامه‌های فاخر نوشته‌است. پلوتارک میگوید: «مقدونی‌ها که برای نخستین بار مزه زر و سیم و زنان و تجملات خاور زمین را چشیدند. ازاین پس باشوق و گرمی بهر راهی میرفتند تا اثری از ثروت‌های پارس بدست بیاورند.» آریان هم هوشته: «چون اسکندر شنید خزانه داریوش که بوسیله سوفینیس حمل میشد و باعث غرور و شکوه بود، بتصرف او درآمده، این غنائم را به پارمن‌ین سپرد.»

خزانه آربل: آربل انبار ثروت و ذخائر سپاهیان بود و درنتیجه غنیمت زیادی ازاین محل بدست مقدونی‌ها افتاد، ازجمله چهار هزار تالان پول نقد و مقدار زیادی جامه‌های فاخر و اشیاء گرانبها بود. 

خزانه بابل: نقدینه تنهای این خزانه را، سیزده میلیون‌ونیم فرانک طلا تخمین زده، و نوشته‌اند که اسکندر بهرسوارمقدونی ششصد و بهریک از سواران متحدین یونانیش پانصد و بهریک از سپاهیان پیاده نظام دویست درهم داد و بسپاهیان غیریونانی و مقدونی حقوق دوماهه‌شان را پرداخت کرد. سپاه اسکندر را دراین زمان پنجاه هزار سرباز نوشته‌اند.

خزانه سارد: اسکندر پس از گشودن سارد آنچه‌را که درخزانه آنجا بوده از فرماندار و فرمانده آنجا میثرنیس تحویل گرفت لیکن از مبلغ آن اطلاع صحیحی دردست نیست ولی معلوم است که مبلغ قابل اهمیتی درآنجا همانند آنچه در  سایر خزائن بیان شد، نبوده و سبب آن نیز شاید آن باشد که برای فراهم آوردن سپاه و تدارکات نظامی پولهای خزانه سارد مورد استفاده قرار گرفته بود درهمین هنگام آوردن اسکندر درازاء دریافت پنجاه تالان طلا از شهری بنام اسفند امتیازاتی میدهد، واین خود میرساند که خزانه سارد کفاف نیاز آنروز اسکندر را که راهی دراز درپیش و اندیشه‌ای بزرگ درسر داشته نمیداده است.

خزانه مصر: پولهای نقد خزانه مصر را کمت‌کورث ششصد تالان نوشته. مازاسیس فرماندار ایرانی آنجا، چو از روحیه مصریها آگاه بوده، خود خزانه و اسباب گرانبهای ایران را در مصر تسلیم اسکندر نمود.

خزانه غزه: پلوتارک نوشته است که قسمت اعظم غنائم این شهر را اسکندر برای مادرش المپیاس و کلئوپاتر و سایر دوستان و یارانش فرستاد، تنها برا لئونیداس مربی خود پانصد تالان کندر و صد تالان مرَّمکی فرستاد.


خزانه سیار همراه داریوش سوم: شاهان هخامنشی را رسم بود که در سپاه‌کشیها و جنگها خزانه سیاری همراه داشتند که از نقود و ظروف و اسباب و اشیاء گرانبها سرشار بود. داریوش سوم هم‌چنین خزانه معتبری همراه داشت که قسمتی ازآن درنبرد ایسوس و بقیه در پیکارهای بعدی و پس از مرگش بدست اسکندر افتاد. کنت‌کورث ضمن توصیف شکوه و تشریفات اردوی عظیم داریوش سوم مینویسد که: 

«گنج شاه را ششصد قاطر و سیصد شتر میبردند و دسته‌ای از کمانداران نگاهبانان آن بودند ……»


در نبرد ایسوس نوشته‌اند که پس‌از شکست و عقب‌نشینی داریوش، سراپرده و بارگاهش بدست مقدونی‌ها افتاد، آنها دست از تعقیب شهریار نگون‌بخت برداشته و متوجه تاراج غنائم شدند و مقدار زیادی زر و سیم و جامه‌های فاخر گوناگون و اسباب تجملی و ظرفهای گرانبهای داریوش را بین خود تقسیم کردند.

 اشیاء خزانه باندازه‌ای زیاد بود که آنها را خوب و بد و سبک  و سنگین کرده، گرانبهایش را برمیداشتند و کم‌بها را بدور می‌افکندند. همه چیز تاراج شد، جز اسباب سراپرده و چادر و بارگاه داریوش که معمولاً ازآنِ سردار پیروز بود و باید درآن جای گزیند.


تاریخ‌نویسان یونانی نوشته‌اند: «چون شب دررسید، مقدونیها دست از دنبال کردن دشمن برداشته در اندیشه تاراج سپاهیان ایران بویژه چادر و بارگاه داریوش افتادند زیرا میدانستند که چیزهای گرانقدر درآن‌جا زیاد است. درنتیجه تاراج، سیم و زر زیاد و جامه‌های فاخر گوناگون از خزانه شاه بیرون کشیدند و از چادرهای نزدیکان شاه، اسباب و اثاثیه زیاد با خود بدینجا آورده بودند. غنائم بقدری زیاد و سنگین بود، که مقدونی‌ها نمیتوانستند آنرا بارکنند بنابراین اشیاء را خوب و بد کرده گرانبهایش را برداشته و بقیه‌را دور میریختند. هنگامی که مقدنی‌ها به چادرهای حرمسرا وارد شدند، صدای شیون و زاری زنها را حدی نبود، اکثر آنها از چادر بیرون دویده بنای زاری و گریه‌گذاردند. مقدونیها جامه‌های آنها را از برشان کنده، زینت‌هایشان را ربودند چنانکه برای این بانوان جامه‌ای جز پیاهن نماند.» دیودور مینویسد که:

«زنان با دست لرزان زر و زیورهای خود را کنده با موهای ژولیده میدویدند …..»


گزنفن درباره اشیائ گرانبهائی که شاهان هخامنشی همراه میبردند، مینویسد:

«رسم آسیائی‌های امروز هم همین است که چون به‌جنگ میروند آنچه برای آنها عزیز و گرانبها است باخود بمیدان جنگ میبرند و میگویند چنین میکنند تا بهتر بجنگند.

گنجهای همراه داریوش سوم؟

درباره مقدار غنائمی که از ری تا حوالی دامغان یعنی جائی که داریوش سوم بدست دو سردار خود «بسوس و نبرزن» کشته شد و بدست اسکندر افتاد. دیودور سیسیلی گوید: «اسکندر هنگام تعقیب داریوش تمام خزانه‌های اورا تصرف کرد و خزانه‌داران هشت هزار تالان باو تحویل دادند غیراز مبلغ هنگفتی اشیاء مانند جامهای زرین و اسباب بهادار. بهای اشیاء را به سیزده تالان تخمین زده‌اند. پلوتارک مینویسد که: «چون اسکندر با نهایت شتاب سپاهیان داریوش و بسوس را دنبال کرد، سپاهیان اشیاء زیادی از  سیم و زر را درراه رها کرده فرار مینمودند و اسکندر ازمیان خرمن سیم و زر و ارابه‌های زیادی که پر ازغنائم و زنان و کودکان بود و با ارابه‌ران حرکت میکردند، میگذشته است.»


کنت‌کورث مقدار این غنائم را بیست‌وشش هزار تالان نوشته است.


علیرغم گزارشات آقای سامی تا اینجا هنوز وضع گنجینه هایی که داریوش سوم حتما در جایی حال هندان و یا هر جای دیگر پنهان کرده باشد مشخص نیست.

شاید که نه در همدان بلکه در جای دیگر این گنجها آرمیده اند و در انتظار روز کشف و ظهور بسر می برند.


ادامه دارد...

امیر تهرانی

ح.ف


رازهای کتابخانه من(۹۰): سرنوشت گنجهای ایران(۱): سرنوشت گنجهای هخامنشی پس از حمله اسکندر مقدونی(آرشیو خ -۱)


پرونده گنجهای هخامنشیان

گنجینه پنهان : گنجینه داریوش که قرنهاست از نظرها پنهان است.!

زمانی که اسکندر گجستک و چپاولگر مقدونی به ایران بزرگ حمله کرد داریوش سوم آخرین پاد شاه هخامنشی بناچار پایتخت را تخلیه کرد و با کاروانی از گنجینه های قابل حمل به مسیری رفت که گفته می شود به همدان پایتخت تابستانی هخامنشی ختم می شد.
این پادشاه یعنی داریوش سوم هخامنشی در سالهای ۳۸۰ تا ۳۳۰ قبل از میلاد بر ایران حکومت می کرد و صاحب بزرگترین گنج های تاریخ تا آن زمان بود.
بر اساس برخی روایات تاریخی اسکندر و سپاه غاریتش گنجینه های" شوش" ،" ایسوس" *، دمشق و تخت جمشید را چپاول کرد ه و به تاراج بردند.آنان میزان برده ها و غارت خود را تنها در تخت جمشید حدود ۹,۰۰۰ تالنت طلا و ۴۰,۰۰۰ تالنت نقره به غاعلام داشتند
. هر تالنت با معیارهای امروزی حدود ۲٫۲۶ کیلوگرم بود، یعنی بیش از ۱۰۰۰ تن یا به حساب دیگر بیش از ۵۰ کاروان بزرگ از حیوانات بارکش که فقط غنیمت یکی از شهر های ایران را با خود حمل می کردند.
مورخ و وقایع نویس باستانی یونان، »دیودور « چنین نگاشته است که “ اسکندر ملعون گنجهای حاصل از تمام گنج خانه های تسخیر شده ایران را بر بیش از ۳,۰۰۰ شتر بارکش و ۱۰,۰۰۰ جفت قاطر (بیش از ۲۳,۰۰۰ حیوان بارکش) سوار کرد و به کشور خود برد. اسکندر در آن زمان در ایران بدون احتساب بخشی از گنجینه ها که داریوش سوم به نقاط امن برده بود، ۷۵۰,۰۰۰ تالنت (حدود ۱۹,۶۵۰ تن) یعنی تقریبا ۹۸۰ کامیون باری ۲۰ تنی پر از طلا و نقره به غنیمت گرفت، البته بدون محاسبه سنگ ها، جواهرات و هزاران شی گران بهای دیگر.!

من نسبت به صحت چنین گزارشاتی مشکوکم و شاید برای بزرگنمایی کار غارتگران بوده که چنین آمار و ارقامی داده شده است. این از آن بخش گزارش بر می آید که اسکندر وقتی به همدان رسید مدتها بدنبال گنجهای هخامنشی می گشت ولی آنها را پیدا نکرد و سر افکنده به مسیر ادامه داد تا در هنگام زد وخورد در مرز هند و افغان به هپاتیت مبتلا شد و وقتی به خاک ایر ان برگشت جنازه منحوسش را روی یک کالسکه قرار دا ه بودند و  به سمت شوش می بردند تا از ایر ان خارج شود.


این روزها گزارش متعددی منتشر می شود مبنی بر این که محل دفن او را در مصر یافته اند منتشر می شود . بنابر این ازآانجا که او پس از بازگشت از هند و وافغان و رسیدن به مرز ایر ان زنده نبوده، لشگر کشی  او به مصر می بایست پیش از حمله او به ایران صودت گرفته باشد.

بنابر این احتمال این که جنازه او حتی از ایران و یا حوالی ایران خارج نشده و بخاطر تعفن جسد ش در همین جاه ها دفن شده باشد ، قابل بررسی می باشد.
در ضمن گزارشی وجو د دارد مبنی بر این که وقتی به مصر لشگر کشید با نقره های که از ایر ان دزدیده بود سپرهای لشگریانش را نقره کاری کرد و این دروغی محض است. چون فقط جنازه او بود که از ایران خارج می شد.
گزارش زیر اخیرا در اینترنت منتشر شده که صحت مطالب فوق را تا حدودی تائید می کند:

اما سرنوشت باقی گنجینه ها چه شد؟
داریوش با کاروان کوچکی از گنجهایش به اقامتگاه تابستانی خود در " هگمتانه "شهر همدان کنونی رفت. بنا به نگارش های باستانی “داریوش هخامنشی قبل از آن که بمیرد دستور داد که تمام طلاها، نقره ها و اشیای قیمتی دیگر را در نزدیکی شهر دفن کنند. 

وقتی که اسکندر اقامتگاه تابستانی را به تسخیر در آورد، هیچ اثری از گنج بر جای نمانده بود. اسکندر نیروهایش را وادار کرد هفته ها در اطراف شهر بدنبال گنج مدفون بگردند که جستجویی بی حاصل بود.

” این گنجینه که به گفته کارشناسان حدودا نصف دارایی خاندان هخامنشی بوده، برای بازسازی ایران و جمع آوری لشکری انبوه توسط داریوش حمل می شده است. نزدیک به ۲۵۰ سال بعد، سردار رومی " مارکوس لیزینیوس کراسوس " (۵۳ – ۱۱۵ ق.م) به جستجوی این گنجینه طلا پرداخت و برای آن حتی با پارتها، یکی دیگر از اقوام آسیای صغیر جنگ کرد؛ پارتها در آن زمان سلسله پادشاهی جدیدی را در ایران بر پا کرده بودند (سلسله اشکانیان).

 سرداران رومی" ژولیوس سزار " ( ۴۴ – ۱۰۰ ق.م) ، " مارکوس آنتونیوس "(۳۰ – ۸۳ ق.م) و همچنین امپراتور روم، " نرون " (۶۸ – ۳۷ میلادی) نیز، همگی بدون هیچگونه موفقیتی به جستجوی گنج افسانه ای داریوش پرداختند. 


در سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲ شمسی) شاه وقت ایران دستور کاوش این گنج را داد؛ یک هیئت آمریکایی با پیشرفته ترین تجهیزات حفاری و اکتشاف به کار پرداخت، اما نتوانست گنج را پیدا کند. به این ترتیب: گنجینه طلای داریوش تا به امروز همچنان در مکانی به شعاع ۱۰۰ کیلومتر، در اطراف شهر همدان خفته است. گنجینه ای که معلوم نیست کی و کجا بیدار شود و جهانیان را محو عظمتش کند.


* ایسوس : شهری در کشور ترکیه کنونی
 

 مدارک موجود نزد من
من در کتابخانه ام مدرک مستند و تحقیقاتی دارم که توسط آقای علی سامی و با عنوان "خزانه های شاهنشاهی هخامنشی" سالها پیش منتشر شده بود . مطالعه این مدرک می تواند ما را در پیگیری گنج ها و ثروت هخامنشیان و نتیجه گیری در مورد ثروت آنان و سرنوشت این گنجها پس از حمله اسکندر یهری نناید:

بخش (۱)
سامی، علی. "خزانه‌های ساهنشاهی هخامنشی". دوره 12، ش 140 و 141 (خرداد و تیر 53): 8 - 15.
 خلاصه: نظام مالیاتی ایران درعهد هخامنشیان، اشیاء خزانه شوش بنابروایات "پوتارک" ،‌ "دیودور" و "کنت کورث" ،‌ذخائر و غنائم نهفته در خزانه‌های پاسارگاد، دمشق، آربل، بابل،‌سارد، مصر، غزه و خزانه سیار همراه داریوش سوم، اشیاء بهادار دوران آرامگاهها، جامه‌ها، سلاحها، ابزارهای زرین و سیمین جنگی سپاهان ایران، بخششهای شاهانه.

خزانه‌های شاهنشاهی هخامنشی
مالیات در ایران عهد هخامنشی از زمان جهانداری داریوش برزگ بانظم و ترتیب و ممیزی معین و صحیحی وصول میگردیده است. 

کشورهای تابع این شاهنشاهی بزرگ که هرکدام بمنزله استانی درآنروز بشکار میرفته، فراخور جمعیت و موقعیت و محصول و صادرات و بنیه مالی، مقداری جنس و مبلغی نقد یا شمش‌های زر وسیم میپرداخته‌‌اند، و استانداران (شهربانان یا خشتره‌پاون‌ها) مسئول و موظف بوصول و ایصال آن بوده‌اند.

 درنتیجه این حساب دقیق و منظم مالیاتی درطول بیش از دو سده عمر شاهنشاهی این دودمان پارسی، مقداری زیاد زر و سیم سکه یا شمش ازراه وصول مالیاتها درخزانه‌های شاهنشاهی گرد آمده بودند، و مالیاتهای وصول‌شده بخزانه شاهنشاهی واریز میگردید. 

دولت بمعنی و مفهوم امروزی وجود نداشت ولی وضع مالیاتها عادلانه و براساس میزان و ممیزی دقیقی بود که درتمام کشورهای تابعه بوسیله داریوش سهم‌بندی و پایه‌گذاری شده بود.


میزان در آمد

ازمیران درآمد سالانه اطلاع جزآنچه هرودوت و سایر تاریخ‌نویسهای باستانی داده‌اند دردست نیست، ولی از ذخائر هنگفتی که از خزانه‌های سارد، دمشق، ممفیس، بابل، شوش، تخت‌جمشید، استهر، پاسارگاد، هگمتانه، مصر و غزه بدست اسکندر مقدونی افتاد میتوان به ثروت بیکران اندوخته  شده درخزانه‌های شاهنشاهی پی‌برد، باآنکه بیش از شکست داریوش سوم، مبالغ زیادی ازآنها بمصرف جنگ رسیده و مقداری نیز او باخود برد و مقادیری هم پنهان گردید و یا تفریط و ازبین رفته بود.

داریوش سوم خود پس‌‌از نبرد «گوگمل» گفته بود «بگذار این ملت ازمند» مقدونی  و یونانی «که از دیرگاهی تشنه خزائن من هستند، تا گلو در زر فرو رود» و خود اسکندر نیز هنگام سان نیروی جنگی خود و صف‌آرائی دربرابر سپاهیان ایران بمقدونیها گفته بود:

«شما که در اروپا درآن همه جنگها برنده شده‌اید اکنون نوبت جهانگیریهای شما در آسیا رسیده، اینجا مانند تراکیه و ایلیریه نیست که دراطراف کوههای آن قوای خودرا بیهوده صرف کنید، این مشرق پرثروت و آباد است که میراثش ازآن شما خواهد بود».

و چون بصف‌های تراکیها و ایلیریها که برای تاراجگری با اسکندر بایران آمده بودند رسیده گفت:
ای مردان دلیر بروید و زرهای ایرانیان را از دستشان بربائید و قله‌های سخت و ازیرف پوشیده کوههای خودتان را با این دشتهای پرثروت و دهات آباد پارس معاوضه کنید.


ادامه دارد...

امیر تهرانی

ح.ف

رازهای کتابخانه من(۸۶): نامه ها، یادداشتها : نامه مادر ناصر الدین شاه به ناصر الدین شاه : شیرم را حلالت نمی کنم اگر...

وقتی مادر شاه شیر خو در ا حلال نمی کند

نامه مهدعلیا به ناصرالدین شاه

هو

قربانت شوم تصدقت گردم

ان‌شاءالله امروز صبح چهارشنبه تلگراف سلامتی وجود مبارک رسید، در حقیقت عید مبارک شد،

 از احوالات بخواهید، امروز عید حرمها را به ناهار در بالاخانه شمس الدوله مهمانی کردم،

 الان از ناهار فارغ شده نشسته‌ایم، به‌جز دعای دولت شما کاری نیست، وردِ زبان همه شب

 و روز همه‌مان است. احوالِ جمیع حرم‌ها خوب است ولی از دوری حضور مبارک همه 

کاهیده و افسرده هستند. من هم هر روز می‌آیم اینها را مثل بچه بازی می‌دهم ولی

 تاثیری ندارد، درد خودم از همه اینها بالاتر است، شب و روز بجز اشک چشم کار 

دیگر ندارم، ببینید چه خبر است که هر کاری می‌کنم شیرازی کوچکه خنده کند،

 ممکن نمی‌شود. خداوند عالم ان‌شاءالله وجود مبارک شما را از جمیع بلیات حفظ کند.

 این روزها دیگر رسیدن انزلی و نشستن دریا نزدیک است، همه را به گرفتن ختم 

و دعا مشغولم، ان‌شاءالله به شما خوش خواهد گذشت از تماشاها و سیاحت‌ها 

ولی ان‌شاءالله به فراموشخانه تشریف نخواهید برد، اگر ببرید شیر هشت ماه داده 

را حلال نخواهم کرد.

 ان‌شاءالله فراموش نخواهید کرد.

 قربانت شوم احوال .... خان با بچه‌هایش الحمدالله خوب است. همیشه ماچش می‌کنم. 

احوال .... خوب است همان اتاق ...... نشسته است درس می‌خواند گاهی با شاهزاده‌ها بازی 

می‌کند.

 ان‌شاءالله روزی باشد که مژده تشریف آوردن پادشاه را با تلگراف بشنویم، قربانت شوم،

 دست‌بند مرا فراموش نفرمایید. خداوند جان مرا به قربان شما بکند. ان‌شاءالله.

مهد علیا


 معلوم است که ناصر الدین شاه هشت ماه ببشتر شیرآن  مادر  معلو م الحال را نخورده بود

و این گونه راحت آدام می کشت اگر دوسال شیر چنان مادری را خورده بود احتمالا یک چهارم 

مردم ایران قتل عام شده بودند.


امیر تهرانی

ح.ف