آیا اینا ن دو بار به جهان آمده اند؟
۱-پسری که زندگی قبلیش را در قالب یک راهب در سریلانکا به خاطر می آورد
دومیندا باندارا راتنایاک ساکن منطقه توندِنیا از کشور سریلانکا، در سن سه سالگی درباره زندگی قبلیش در قالب یک راهب، شروع به صحبت کردن کرد. او روی پیروی از آئینها و محدودیتهای زندگی به صورت یک راهب پافشاری میکرد. دومیندا گفت که او یک راهب ارشد در معبد آسجیریا بوده و زمان مرگ دردی در قفسه سینه داشت. او گفت که صاحب یک ماشین قرمز رنگ و یک رادیو بوده و از علاقهش به یک فیل حرف زد. وِن ماهانایاکا گونِپانا «راهبی از معبد آسجیریا که فوت شدهاست »، توصیفات این پسر بچه را تکمیل کرد. تفاوتهای کوچکی وجود داشت، او به جای رادیو صاحب یک گرامافون بود، اما کودک گرامافون را نمیشناخت تا آن را به خوبی توصیف کند. برخی از این صفات و خصوصیات برای راهبان آن منطقه معمول نبود. این مورد توسط دکتر اِلِندُرهارالدسون « پروفسور بازنشسته از دانشگاه ایسلند در ریکیاویک » مورد مطالعه قرار گرفت.
در همین اواخر، دکتر اِلی لَش، کسی که برای کارهای پزشکیاش در منطقه غزّه «قسمتی از محل عملیات دولت اسرائیل» شناختهشده است، روی پسربچه سه سالهای که در نزدیکی مرز سوریه و اسرائیل زندگی میکرد مطالعهمیکرد. پسر بچه گفت که او در زندگی قبلیش با یک تبر کشته شدهاست. او به بزرگان روستا جایی را که جسد و آلت قتل دفن شده بود نشانداد و قاتل را شناسایی کرد. جسد با یک سر زخمی به همراه تبر در محلی که نشانه دادهشده بود پیدا و قاتل به کاری که کردهبود اعتراف کرد.
۲-پسری که همسر و قاتل خودش را از زندگی پیشین بهخاطر میآورد رد و آنها را دوباره پیدا میکند
سمیح توتوسموس در دهکده سارکوناک ترکیه متولد شده بود. او به محض اینکه توانایی صحبت کردن پیدا کرد، گفت که نانمش سلیم فِسلی است. مادر سمیح در زمان بارداری در خواب دیدهبود که مردی با صورت خونین ظاهر شده و خود را سلیم فِسلی معرفی کردهاست. مردی با همین نام در محلی دردهکده همسایه آنها در سال ۱۹۵۸ فوت شدهبود که به صورت و گوش راست او شلیک شدهبود. سِمیح نیز با نقص در شکل ظاهری گوش راست به دنیا آمده بود. زمانیکه سِمیح چهار ساله بود به خانه فِسلی رفت و به بیوه او گفت که من سِلیم هستم و تو همسر من کِتیبه هستی. او نام بچههایشان و جزئیات دقیقی از زندگی مشترک و خصوصیشان را بهخاطر آورد. همچنین بهیاد آورد که چه کسی به او شلیک کردهبود. این مورد اخیرا توسط دکتر یان استیونسون از دانشگاه ویرجینیا مورد مطالعه قرار گرفتهبود.
۳. پسر لبنانی به وضوح از جزئیات زندگی قبلیش میگوید
دکتر هارالدسون به لبنان سفر کرد تا موردی مربوط به یک پسر بچه به نام نضیح الدناف را مورد بررسی قرار دهد. این پسر بچه به محض اینکه قادر به سخن گفتن شد برای پدر و مادرش از زندگی پیشینش حرف زد. او با غرور از تمام سلاحهایش حرف می زد.
او کلماتی به کار می
او کلماتی بکار می برد که پدر و مادرش از کودکی به سنّ او انتظار نداشتند و علاقه غیرمعمول و نامتعارفی به سیگار و ویسکی نشان میداد. این کودک از دوستی سخن می گفت که تنها یک دست داشت و صاحب یک ماشین قرمزرنگ بود، دوستی که در اثر شلیک گلوله کشته شدهبود.
الدناف را ه قبیلی خانه اش واقع در محله کَبِرچَمون « محله کوچکی که حدود ۱۰.۵ مایل از محل زندگی فعلیش فاصله داشت » را نشان داد.
مردی به نام فؤاد اسعد خدّاگ زمانی در آنجا زندگی میکرد که جزئیات زندگیش با پسری که او گفته بود مطابقت داشت. چندین سوال از او پرسیده شد، از جمله: چه کسی درب ورودی این خانه را ساخته ست؟ نضیح به درستی پاسخ داد: مردی از خانواده فَرَج. همچنین او به باقی سؤالات آن زن نیز پاسخ صحیح داد.
منبع اپک تایمز
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
بقیه گزارش آقای علی سامی
گنجهای هخامنشیان( ۳)
درآرامگاه شاهان و درگور شاهزادگان و سرداران و سران کشور و شاهخان محلی بهمراه جسدها اشیائی هم دفن مینمودند که قسمتی ازاین اشیاء ظرفها و زینتآلات و سلاحهای زرین و سیمین و جواهرات بوده است. بچند گور ازاین اشخلاص در خلال کاوشها برخورد کردهاند. ازآنجمله گور یکی از شاهزادگان در شوش یا گور یکی از سران سکاها در تپههای پازیریک ترکستان میباشد که مقدار زیادی اشیاء زرینه و سیمینه و قالیها و فرشهای عالی و زیورآلات و جواهرات یافتهاند. چه بسیار ازاین گورها مربوط بدو سده و ربع شاهنشاهی هخامنشی پراز این گنجینهها بوده که یا بدست دزدان و تاراجگران ازبین رفته و یا هنوز دردل خاک پنهان و هرگاه مقدر شده باشد کشف خواهد گردید.
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه دارد
ادانه از نوشتار پیشین
پرونده ثروت ها و گنجهای هخامنشی (۲)
بقیه گزارش آقای علی سامی در مورد ثروت و گنجهای هخامنشیان(۲)
...پروفسور آلتهایم در «تاریخ اقتصادی آخرین دورههای قدیم» جمع کل مبالغی که از خزانه شاهنشاهی بدست اسکندر افتاد چهلوسه هزار تالان تخمین زده که برابر با 132/744/388/1 فرانک طلا میشود، درحالیکه وقتی تصمیم به جنگ با ایران گرفت 200 تالان پول بیشتر نداشت.فهرست ثروتها
درهر صورت اسکندر سکه زر و سیم و شمش و اشیاء و اسباب زرین و سیمین و پردههای گرانبهای نقاشی، زیورآلات، جواهرها، حامه و پارچه وفرش زیاد بوده است، که در روایتهای تاریخنویسان قدیم منعکس است و قسمتهائی ازآن بشرح زیر خلاصه میگردد:
دیودور و کنتکورث هم یکصدوبیست هزار تالن (168 میلیون فرانک) نوشتهاند و مخصوصاً دیودور نوشته است که اسکندر سه هزار شتر و تعداد زیادی قاطر از شوش و بابل خواست تا اندوختههای تختجمشید را بار نمایند. او شرح تاراج این خزانهرا اینطور داده است:
مردم را می کشتند و ...
«درآن زمان شهری در زیر آفتاب به ثروت این شهر نبود. خانههای مردم پربود از ثروتی که درعرض سالهای دراز گرد آورده بودند. سربازان مقدونی وارد خانهها شده اهالی را میکشتند و دارائیشان را تاراج میکردند، زر و سیم و پارچههای ارغوانی و اشیاء گرانبها را خرد میکردند، زنان را با زینتها میربودند و بعد آنهارا بردهوار میفروختند. چنین بود اقبال تختجمشید که بدبختی کنونیش باشکوه گذشتهاش برابری میکرد.«گنج شاه را ششصد قاطر و سیصد شتر میبردند و دستهای از کمانداران نگاهبانان آن بودند ……»
اشیاء خزانه باندازهای زیاد بود که آنها را خوب و بد و سبک و سنگین کرده، گرانبهایش را برمیداشتند و کمبها را بدور میافکندند. همه چیز تاراج شد، جز اسباب سراپرده و چادر و بارگاه داریوش که معمولاً ازآنِ سردار پیروز بود و باید درآن جای گزیند.
«زنان با دست لرزان زر و زیورهای خود را کنده با موهای ژولیده میدویدند …..»
گنجهای همراه داریوش سوم؟
درباره مقدار غنائمی که از ری تا حوالی دامغان یعنی جائی که داریوش سوم بدست دو سردار خود «بسوس و نبرزن» کشته شد و بدست اسکندر افتاد. دیودور سیسیلی گوید: «اسکندر هنگام تعقیب داریوش تمام خزانههای اورا تصرف کرد و خزانهداران هشت هزار تالان باو تحویل دادند غیراز مبلغ هنگفتی اشیاء مانند جامهای زرین و اسباب بهادار. بهای اشیاء را به سیزده تالان تخمین زدهاند. پلوتارک مینویسد که: «چون اسکندر با نهایت شتاب سپاهیان داریوش و بسوس را دنبال کرد، سپاهیان اشیاء زیادی از سیم و زر را درراه رها کرده فرار مینمودند و اسکندر ازمیان خرمن سیم و زر و ارابههای زیادی که پر ازغنائم و زنان و کودکان بود و با ارابهران حرکت میکردند، میگذشته است.»
علیرغم گزارشات آقای سامی تا اینجا هنوز وضع گنجینه هایی که داریوش سوم حتما در جایی حال هندان و یا هر جای دیگر پنهان کرده باشد مشخص نیست.
شاید که نه در همدان بلکه در جای دیگر این گنجها آرمیده اند و در انتظار روز کشف و ظهور بسر می برند.
ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
پرونده گنجهای هخامنشیان
گنجینه پنهان : گنجینه داریوش که قرنهاست از نظرها پنهان است.!
زمانی که اسکندر گجستک و چپاولگر مقدونی به ایران بزرگ حمله کرد داریوش سوم آخرین پاد شاه هخامنشی بناچار پایتخت را تخلیه کرد و با کاروانی از گنجینه های قابل حمل به مسیری رفت که گفته می شود به همدان پایتخت تابستانی هخامنشی ختم می شد.بنابر این احتمال این که جنازه او حتی از ایران و یا حوالی ایران خارج نشده و بخاطر تعفن جسد ش در همین جاه ها دفن شده باشد ، قابل بررسی می باشد.
در ضمن گزارشی وجو د دارد مبنی بر این که وقتی به مصر لشگر کشید با نقره های که از ایر ان دزدیده بود سپرهای لشگریانش را نقره کاری کرد و این دروغی محض است. چون فقط جنازه او بود که از ایران خارج می شد.
گزارش زیر اخیرا در اینترنت منتشر شده که صحت مطالب فوق را تا حدودی تائید می کند:
اما سرنوشت باقی گنجینه ها چه شد؟
داریوش با کاروان کوچکی از گنجهایش به اقامتگاه تابستانی خود در " هگمتانه "شهر همدان کنونی رفت. بنا به نگارش های باستانی “داریوش هخامنشی قبل از آن که بمیرد دستور داد که تمام طلاها، نقره ها و اشیای قیمتی دیگر را در نزدیکی شهر دفن کنند.
وقتی که اسکندر اقامتگاه تابستانی را به تسخیر در آورد، هیچ اثری از گنج بر جای نمانده بود. اسکندر نیروهایش را وادار کرد هفته ها در اطراف شهر بدنبال گنج مدفون بگردند که جستجویی بی حاصل بود.
” این گنجینه که به گفته کارشناسان حدودا نصف دارایی خاندان هخامنشی بوده، برای بازسازی ایران و جمع آوری لشکری انبوه توسط داریوش حمل می شده است. نزدیک به ۲۵۰ سال بعد، سردار رومی " مارکوس لیزینیوس کراسوس " (۵۳ – ۱۱۵ ق.م) به جستجوی این گنجینه طلا پرداخت و برای آن حتی با پارتها، یکی دیگر از اقوام آسیای صغیر جنگ کرد؛ پارتها در آن زمان سلسله پادشاهی جدیدی را در ایران بر پا کرده بودند (سلسله اشکانیان).
سرداران رومی" ژولیوس سزار " ( ۴۴ – ۱۰۰ ق.م) ، " مارکوس آنتونیوس "(۳۰ – ۸۳ ق.م) و همچنین امپراتور روم، " نرون " (۶۸ – ۳۷ میلادی) نیز، همگی بدون هیچگونه موفقیتی به جستجوی گنج افسانه ای داریوش پرداختند.
در سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲ شمسی) شاه وقت ایران دستور کاوش این گنج را داد؛ یک هیئت آمریکایی با پیشرفته ترین تجهیزات حفاری و اکتشاف به کار پرداخت، اما نتوانست گنج را پیدا کند. به این ترتیب: گنجینه طلای داریوش تا به امروز همچنان در مکانی به شعاع ۱۰۰ کیلومتر، در اطراف شهر همدان خفته است. گنجینه ای که معلوم نیست کی و کجا بیدار شود و جهانیان را محو عظمتش کند.
کشورهای تابع این شاهنشاهی بزرگ که هرکدام بمنزله استانی درآنروز بشکار میرفته، فراخور جمعیت و موقعیت و محصول و صادرات و بنیه مالی، مقداری جنس و مبلغی نقد یا شمشهای زر وسیم میپرداختهاند، و استانداران (شهربانان یا خشترهپاونها) مسئول و موظف بوصول و ایصال آن بودهاند.
درنتیجه این حساب دقیق و منظم مالیاتی درطول بیش از دو سده عمر شاهنشاهی این دودمان پارسی، مقداری زیاد زر و سیم سکه یا شمش ازراه وصول مالیاتها درخزانههای شاهنشاهی گرد آمده بودند، و مالیاتهای وصولشده بخزانه شاهنشاهی واریز میگردید.
دولت بمعنی و مفهوم امروزی وجود نداشت ولی وضع مالیاتها عادلانه و براساس میزان و ممیزی دقیقی بود که درتمام کشورهای تابعه بوسیله داریوش سهمبندی و پایهگذاری شده بود.
میزان در آمد
ازمیران درآمد سالانه اطلاع جزآنچه هرودوت و سایر تاریخنویسهای باستانی دادهاند دردست نیست، ولی از ذخائر هنگفتی که از خزانههای سارد، دمشق، ممفیس، بابل، شوش، تختجمشید، استهر، پاسارگاد، هگمتانه، مصر و غزه بدست اسکندر مقدونی افتاد میتوان به ثروت بیکران اندوخته شده درخزانههای شاهنشاهی پیبرد، باآنکه بیش از شکست داریوش سوم، مبالغ زیادی ازآنها بمصرف جنگ رسیده و مقداری نیز او باخود برد و مقادیری هم پنهان گردید و یا تفریط و ازبین رفته بود.ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
وقتی مادر شاه شیر خو در ا حلال نمی کند
نامه مهدعلیا به ناصرالدین شاه
هو
قربانت شوم تصدقت گردم
انشاءالله امروز صبح چهارشنبه تلگراف سلامتی وجود مبارک رسید، در حقیقت عید مبارک شد،
از احوالات بخواهید، امروز عید حرمها را به ناهار در بالاخانه شمس الدوله مهمانی کردم،
الان از ناهار فارغ شده نشستهایم، بهجز دعای دولت شما کاری نیست، وردِ زبان همه شب
و روز همهمان است. احوالِ جمیع حرمها خوب است ولی از دوری حضور مبارک همه
کاهیده و افسرده هستند. من هم هر روز میآیم اینها را مثل بچه بازی میدهم ولی
تاثیری ندارد، درد خودم از همه اینها بالاتر است، شب و روز بجز اشک چشم کار
دیگر ندارم، ببینید چه خبر است که هر کاری میکنم شیرازی کوچکه خنده کند،
ممکن نمیشود. خداوند عالم انشاءالله وجود مبارک شما را از جمیع بلیات حفظ کند.
این روزها دیگر رسیدن انزلی و نشستن دریا نزدیک است، همه را به گرفتن ختم
و دعا مشغولم، انشاءالله به شما خوش خواهد گذشت از تماشاها و سیاحتها
ولی انشاءالله به فراموشخانه تشریف نخواهید برد، اگر ببرید شیر هشت ماه داده
را حلال نخواهم کرد.
انشاءالله فراموش نخواهید کرد.
قربانت شوم احوال .... خان با بچههایش الحمدالله خوب است. همیشه ماچش میکنم.
احوال .... خوب است همان اتاق ...... نشسته است درس میخواند گاهی با شاهزادهها بازی
میکند.
انشاءالله روزی باشد که مژده تشریف آوردن پادشاه را با تلگراف بشنویم، قربانت شوم،
دستبند مرا فراموش نفرمایید. خداوند جان مرا به قربان شما بکند. انشاءالله.
مهد علیا
معلوم است که ناصر الدین شاه هشت ماه ببشتر شیرآن مادر معلو م الحال را نخورده بود
و این گونه راحت آدام می کشت اگر دوسال شیر چنان مادری را خورده بود احتمالا یک چهارم
مردم ایران قتل عام شده بودند.
امیر تهرانی
ح.ف