پرونده کودکانی که ادعا می کنند دوبار بدنیا امده اند(دهمت دختری از ترکیه)
دختری به اسم دِهمِت در سال ١٩٩٨ در شهر آنتاکیا ترکیه بدنیا آمده است .. بعد از اینکه این دختر شروع به حرف زدن می کند ، بارها و بارها در کلام هایش به اعضای خانواده اشاره می کند که او یک مادر دیگر نیز دارد و قبلا با او زندگی کرده ..
در ابتدا کسی او را جدی نمیگیرد .. ولی این دختر بچه ماه ها دست از صحبت هایش نکشید و مدام این موضوع را مخصوصا به مادرش اشاره میکرد..امیر تهرانی
ح.ف
بحث دوم در ارتباط با تئوری خواجه نصیر در ارتباط با رابطه تنگاتنگ زمان و فضا بایکدیگر
سابقه نسبیت در ایران
پیش از ادامه بحث لازم است از نظرات دانشمندان ایرانی در مور د زمان، مکان، فضا و هستی آگاه شویم.
میر داماد فیلسوف دوران صفوی معتقد بود که "هستی" بر سه نوع است:
هستی بدون رابطه با زمان که به آن هستی در عالم سرمد می گویند.در هستی نوع سوم وجود ماده ضروری است چرا که این نوع هستی فقط در عالم ماده متجلی می شود.
ملا صدرا فیلسوف و دانشمند دیگر دوران صفوی می گفت
۱- حرکت امری نسبی است.(چهار صد سال پس از ملا صدرا آینشتین با کوشش فراوان توانست نشان دهد که حرکت نسبی است و حرکت نطلق وجود ندارد.)
۲- زمان مجموعه نقاط خط سیر و حرکت طبیعت اجسام است که ناشی از حرکت جوهر آن اشیاء میباشد و زمان چیزی جز مقدار حرکت جوهری نیست که ما آنرا به «آن» و «لحظه» و «حال» تقسیم میکنیم و آنرا حقیقی میپنداریم.
زمان امری انتزاعی از حرکت است ولی از حرکتی که در جوهر طبیعت هست، نه چیزی دیگر!۳-حرکت در ذات اشیاگ وجود دارد و ان حرکت جوهری است. همه ذرات درون اشیاء در حرکتند.(این موضوع نیز سیصد و پنجاه شصت سال بعد با پیشرفت دانش بشر از اتم تائید شد.)
زمان در دانش جدید
مفهوم زمان قرنها برای دانشمندان، مفهومی جذاب بوده است. با پیشرفتهای علم فیزیک در قرن گذشته و ظهور مکانیک کوانتومی و نظریه نسبیت عام، تضاد میان این دو نظریه در توضیح زمان نظر بسیاری از فیزیکدانان را به خود جلب کرده است.کتاب آغاز و انجام خواجه نصیر الدین طوسی
نخستین کتاب که از خواجه نصیرالدین طوسی خواندم کتاب اخلاق ناصری و اوصاف الاشرف بود. دومین کتاب به خط استاد استاد من یعنی نابغه خط نویسی در یکصدساله اخیر عماد الکتاب قزوینی بود . و استاد خط من شادروان ابولفضل کجوری نوری بود که ایشان همراه استاد بی بدیل خط نستعلیق میراز حسن خان زرینخط و میرزا علی اکبر خان کاوه هر سه شاگرد عماد الکتاب بودند.
جالب تر انکه استاد دیگر خط نستعلیق من شادروان پدرم بود که دوران عالی خط نستعلیق را نزد استاد میرزا حسن خط زرینخط گذرانده بود که خط او بر اسکناس های ایران و صد ها کوچه و خیابان جاودان شد.
از مطلب دور افتادم. بحث من در مورد کتابهایی بود که از خواجه نصیر الدین طوسی خواندم. کتاب آغاز ششمین کتاب خواجه بود که من مطالعه کردم و در همان صفحات آغازین عطمت هوش و علم و دانش خواجه در نظرم دو چندان شد.
خواجه نصیر الد ین طوسی این "خواجه حقیقی ایر ان" که بر گردن ایران حق پدری دارد چون هم شر حکومت وحشت حسن صباح و جانشینان او را از سر مردم ایران کوتاه کرد و هم هلاکوی مغول را به گونه ای تحت تسلط خود در آورد که او بدون اشاره خواجه کاری انجام نمی داد و از آن به بعد بود که هلاکو خود را شاه ایر انی می دانست و کشتارها متوقف شد.
امیر تهرانی
ح.ف
دیوان عمر خیام نیشابوری
رباعیات خیام یا منسوب به خیام شهرتی جهانی دارند.خیام تقریبا در همه جهان نامی آشناست. در انگلستان کلو بی بنام خیام وجود دارد که فقط مردان می توانند به عضویت آن در آیند.
نام کامل خیام غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری که اردیبهشت ماه سال ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور بدنیا آمد و آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور در گذشت.
او را «خیامی» هم نامیده اند. ولی تقر یبا ۹۹ در صد او را بنام خیام می شناسند.
خیام فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و رباعیسرای ایرانی بود که در دورهٔ سلجوقی زندگی می کرد. نکته مهم این است که در گذشته مقام علمی خیام بسیار برتر از جایگاه شاعری او به شمار می آمد وحتی به او لقب «حجّةالحق» داده بودند.
ولی امروزه آوازهٔ وی بیشتر بهواسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه کردهاند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغربزمین شدهاست.البته از همین زمان بود که عظمت علمی خیام در سایه رباعیاتش کمرنگ شد.۸
برای نمونه اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک، که در دورهٔ پادشاهی ملکشاه سلجوقی (۴۲۶–۴۹۰ هجری قمری) بود و بوسیله خیام صورت گرفت او را بعنوان دانشمندی آگاه از ریاضیات ، نجوم و گاه شماری معروف ساخت.
هم چنین وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بشمار می آمد .
تا انجا که به ریاضیات مربوط می شود نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. هم چنین ابداع نظریهای دربارهٔ نسبتهای همارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهمترین کارهای او بشمار می آید.
بررسی تاریخ سرودن رباعیات خیام
در مونس الاحرار جامی که در سال ۷۴۱ قمری نوشته شد سیزده رباعی وجود دادرد که برخی همراه با دورباعی نقل شده در کتاب مرصاد العباد نجم الدین این پانزده رباعی را اصل رباعیات خیام می دانند. د ر حالی گروه دیگری آن رباعیاتی را منسوب به خیام می دانند که بوی شرک و کفر ندهد. چون آنان معتقدند که کسی که کتاب های کون و تکلیف را نوشته و رسایلی در باره خلق و خلقت به نگارش در اورده نمی توان مشرک رباعی سرا باشد.
در کتاب نزهت المجالس که تاریخ تالیف آن به بیش از ۷۰۰ سال پیش می رسد ۳۱ رباعی از خیام نقل شده، و نجم الدین رازی در مرصخد دو رباعی از او و جوینی نویستده کتاب جهانگشای جو ینی نیز رباعی از خیام در بارخ کشتار مردم مرو آورده است. هم چنین حمدالله مستوفی از رباعیاتی خیام نقل کرده است.
اولین دیوان خیامی که من خواندم توسط استاد تجویدی هنرمند مشهور تصویر نگاری شده بود. من در این دیوان اشعا ر با دو نوع طرز تفکر دیدم که بر خی از آنها را به تفکیک در اینجا می آورم:
طرز تفکر شماره (۱)
ای کاش که جای آرمیدن بودی این راه دراز را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک یک لحظه مجال بر دمیدن بودی
گردون نگری زقد فرسوده ماست جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست فردوس دمی زفکر آسوده ماست
گاویست در آسمان و نامش پروین گاو دگری نهفته بر روی زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین زیر و زبر دو گاو مشتی خربین
اجرام که ساکنان این ایوانند اسباب تردد خردمندانند
هان تا سر رشته خرد گم نکنی آنان که مدبرند سر گردانند
اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من، وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند بِرون گفتند فسانهای و درخواب شدند
طر زتفکر شماره (۲)
دوری که در او آمدن و رفتنِ ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانهٔ خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار وجود عمر ما پودی کو
در چنبر چرخ جان چندین پاکان میسوزد و خاک میشود دودی کو
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش نابوده شدیم
ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی وز هفت و چهار دائم اندر تفتی
می خور که هزار باره بیشت گفتم باز آمدنت نیست چو رفتی؛ رفتی
بر لوح نشان بودنیها بودهاست پیوسته قلم ز نیک و بد فرسودهاست
در روز ازل هر آنچه بایست بداد غم خوردن و کوشیدن ما بیهودهاست
افسوس که نامهٔ جوانی طی شد وان تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرع طرب که نام او بود شباب افسوس ندانم کی آمد کی شد
جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف میسازد و باز بر زمین می زندش
هر ذره که بر روی زمینی بودهاست خورشید رخی زهره جبینی بودهاست
گرد از رخ آستین به آزرم فشان کان هم رخ خوب نازینی بودهاست
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیشاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست
امد سحری ندا زمیخانه ما ای رند خراباتی دیوانه ما
بر خیز که پر کنیم پیمانه زمی زان پیش که پر کنند پیمانه ما
تفا ت دو خیام
طبعا دو طرز تفکر باهم مخالفند : یکی عقلگرا و فلسفی است و از دید حکمت به جهان می نگرد که احتیاط و هوشیاری در آن شر ط اصلی است، و دومین طرز تفکر لذت گرایی و دم غنیمت شمردن است.
حال خیام شما کدام است؟
امیر تهرانی
ح.ف
آرشیو /occ۱۱/۲
در کتابخانه خود آرشیوم دارم که طی سالها از گزارشات مربوط به دانش های مخفی و علوم فراطبیعی جمع آوری شده است. اکنون وقت آنرا رسیده که مطالب موجد در این آرشیو و در این وبلاگ منتشر شود.
۱-سلیم طهطاوی مرد کارهای خارق العاده
یوسف وهبی یکی از مشهورترین هنرمندان و هنرپیشگان مصر است. او بار ها در مصاحبات و یادداشتهای خود از مردی شگفت انگیز بنام شیخ سلیم طهطاوی سخن گفته که به ظاهر یک انسان معمولی و بدون تحصیلات عالی چه در زمینه مذهبی و یا علم روز نداشت.
ولی او واقعا یک مرد خدا بود. انسانی پاکدامن و دست از دنیا شسته و غرق در عبادت خداوند. اغلب به تلاوت قران با صوتی زیبا مشغول بود شبها تا به صبح به راز و نیاز با خدا مشغول بود.
پدرم در زمانی که به عنوان بازرس دولت مصر به سوهاج یکی از شهرهای قدیمی مصر رفته بو د با شیخ سلیم طهطاوی ملاقاتی کرده و متوجه شده بود که شیخ سلیم طهطاوی دارای قدرتهای خارق العاده است که شبیه معجزه بنظر می رسد.
به همین دلیل با اصرار فراوان از شیخ سلیم می خواهد که بجای زندگی در اتاقی در قبرستان سوهاج به خانه ما بیاید.
شیخ چهار سال در خانه آقای ما زندگی کرد ولی همان مرامی را که قبلا در زندگی داشته حفظ می نمود.یوسف وهبی می گوید پدرم که به قدرتهای خارق العاده وهبی پی برده بود روزی او را با اصرار به ملاقات ژنرا گتشتر فرمانده نیروهای متفقین در قاهره برد.
گتشتر از شیخ سلیم می خواهد گوشه ای از قدرت خود را به او نشان دهد تا ا به مردم کشورش بگوید که برخی از مسلمانان دارای قدرتهای شگفت روحی و معنوی هستند.
شیخ سلیم از گتشتر می حواهد که ساعت مچی اش را به او بدهد. ژنرال نیز ساعت گرانقیمت مچی خود را از دستش باز کرده به شیخ سلیم طهطاوی می دهد. شیخ سلیم بلافاصله آنرا در رودخانه نیل می اندازد که خانه و محل اقامت ژنرال در کنار آن قرار داشت.
ژنرال گتشتر در حیرت فرو می رود و می پرسد: می دانی قیمت این ساعت چقدر بود؟ چرا آنرا به داخل رود خانه انداختی؟
سلیم دقایقی صبر کرده و آنگاه به ژنرال می گوید:دستت را درون جیب شلوارت ببر! و ژنرال دست خود را بدرون شلوار ش می برد و ساعت خود را بدون ان که خیس شده باشد از ان بیرون می آورد.
احضار نقشه قدیمی از استانبول
سلیم طهطاوی اواخر عمر خود را در دوران ملک فاروق پادشاه مصر می گذراند.یک روز پدر یوسف وهبی مطلع می شود که ملک فاروق برای رفع یک اختلاف سیاسی نیاز به یک نقشه قدیمی دارد که فقط در اختیار حکومت ترکیه می باشد. ولی دسترسی به این نقشه غیر ممکن بود.
آقای وهبی شیخ سلیم طهطاوی را به نزد ملک فاروق برده و شیخ به ملک فاروق می گوید: من می توانم نقشه را به اینجا بیاورم که شما مطالعه کنید. ولی به هیچوجه نمی توانید آنرا نزد خود نگهدارید و مجددا باید نقشه به محل اصلی خود باز گردانده شود.
ملک فاروق که در مقابل اظهارات شیخ سلیم مات و مبهوت شده بود می گوید: هر کار می توانی انجام بده تا من بتوانم به آن نقشه نگاهی بیاندازم.
آقای وهبی می گوید که شیخ سلیم از ما ۰خواست تا ما به فضایی باز برویم که آسمان قابل رویت باشد و آنگاه باتفاق فاروق بداخل حیاط قصر رفتیم.
من متوجه شدم که شیخ سلیم طهطاوی در حال تمرکز قدرت فکری و روحی است. دقایقی گذشت و ناگهان دیدیم که چیزی شبیه به کاغذ بزرگ در هم پیچیده در هوا حرکت می کند و به سمت ما می آید.تا این که آن کاغذ جلوی پای ما بزمین افتاد.
شیخ سلیم آنرا بر داشته و به فاروق داده و پرسید: جناب سلطان این همان نقشه نیست؟
فاروق نگاهی کرده و انرا باز کرده و گفت : بله همین است و سپس به مطالعه آن پرداخت.
شیخ سلیم سپس نقشه را از ملک فاروق گرفته و آنرا به هوا پرتاب نمود و نقشه همانطور که در هوا پروازکنان آمده بود باز گشت.
اطلاعات مربوط به مصاحبه یوسف وهبی در مجله الکواکب چاپ مصر سال ۱۹۷۲ و کتاب" انسان روح است نه جسد" نوشته ریوف عبید ترجمه دکتر خلخالی و کتاب "ار تباط با مردگان "نوشته ریوف عبید ترجمه دکتر خلخالی یافت می شود.
جنازه هوانیروز گمشده با احضار روح پیدا شد.
یکی از شاگردان اینجانب آقای مهندس پهلوانی تعریف می کردند که پدر و یا عمویشان واقعه عجیبی را از دوران خدمت در هوانیروز پهلوی دوم نقل کرده بودند که به ماجرای گمشدن یکی از افراد گروه رزمی آنان مربوط می شد. ایشان تعریف کرده بود که در یک عملیات رزم شبانه هوانیروز ما ۱۲ نفر بودیم که باتفاق فرمانده و ساعت ده شب عازم عملیات شدیم و این عملیات طبق برنامه در کوهستاتی در کرمانشاه صورت گرفت. اما به هنگام باز گشت متوجه شدیم که یکی از افراد ما گم شده و یازده نفر بودیم.
فرمانده ما برایمان توضیح داد که باتوجه به حساسیت فوق العاده دستگاه حکومت به نیروهای نظامی ، این موضوع هم او و هم ما را دچار مشکل خواهد ساخت و ابتدا رکن ۲ ارتش و سپس با ساواک سر و کار خواهیم داشت و زندگی ما به جهنم تبدیل خواهد شد .
یکی از افراد گروه اعلام نمود که در کرمانشاه کسانی هستند که از طریق قدرتهای فرابشری در یافتن گمشدگان می توانند یاری بدهند.
همه پذیرفتیم با آن که اغلب به این موضوعات اصلا اعتقادی نداشتیم ولی از ترس گرفتاری به کمک گرفتن غیر معمول هم تن دادیم.
شخص عامل که قرار بود ما را دریافتن گمشده مان کمک کند گفته بود همه گروه فر دا سحر قبل از طلوع آفتاب در محل حاضر باشیم ، یعنی همان محلی که همکار ما در آن حوالی گم شده بود. شخص عامل که آدرس را داشت قبل از ما در محل حاضر بود و سپس از ما خواست که در دو صف و روبروی هم بر روی زمین بنشینیم .
وی تذکر اکید داد که به هیچ وجه طی انجام عملیات و علیرعم هرچه که می خواهد رخ دهد هیچ کس حرکتی نکرده و سخنی نگوید .
سپس خود شروع به خواندن آیاتی از قرآن نمود. دقایقی گذشت و ناگهان ما دوست گمشده خود را دیدیم که از انتهای محلی که ما نشسته ایم به سمت ما می آید. شخص عامل با سر اشاره نمود که هیچ کس حرکت نکند .
دوست گمشده ما وقتی به ما رسید بدون آن که چیزی بگوید انگشت خود را بر روی شانه یکی از همکاران گذاشته و از ما دور شد دور شد تا ناپدید کرد.
شخص عامل خواندن قرآن را قطع کرده و گفت : همین شخصی که انگشت روی شانه اش گذارده شد مسئول گمشدن همکارتان می باشد.
فرمانده و همکاران وی را با زداشت نموده و او را تحت سوال و جواب قرار دادند و به وی تدکر دادند که در صورت نگفتن حقیقت او را به ساواک تحویل می دهند. او که در یک حالت بهت و ناباوری بود گفت که همکارمان را در زمان پایین آمدن کوه و در جایی که باز تاب صدا بسیار کم و فاصله آن دو از گروه زیاد بوده به پایین پرتاب کرده است.
مراتب به مقامات انتطامی و قضایی ا طلاع داده شد و جنازه همکارمان با توجه به اعتراف قاتل از دامنه پرتگاهی بیرون کشیده شد.
خاطره ای واقعی از اقای دکتر معین (مولف فرهنگ معین) در مورد قدرت روح
آقای دکتر معین در خصوص «قدرت روح» می گوید: یک بچه فرانسوی را در حضور من خواب کردند، بعد از من پرسیدند که از او چه جوابی می خواهی؟ من گفتم که او را بفرستید تهران. بچه جواب داد که الان تهران هستم، مثلاً میدان توپخانه. گفتیم اینجا را شرح بده. بچه ای که هرگز به ایران نیامده بود تمام آن را شرح داد، آنجا اینجور است، یک خیابان این طرف است یک خیابان آن طرف، ساختمان اینجور، مجسمه اینجور و خصوصیات دیگر. (گفت تا اینجا برای ما خیلی عجیب نبود. یعنی می توانستیم یک توجیهی بکنیم، و می گفت بعد وقتی من برای بعضی از ماتریالیست ها گفتم همین طور توجیه می کردند، البته توجیه به معنی احتمال نه توجیه علمی، که شاید آن عامل، فکر تو را می خوانده چون تو که می دانی تهران چگونه است، او فکر تو را جذب می کرد بعد پس می داد به این بچه، پس این بچه وضع تهران را می توانست بفهمد از طریق تو).
گفت بعد کجا؟ گفتم بفرستیدش میدان ژاله - رفت میدان ژاله. گفتیم آنجا را توصیف کن. همین جور توصیف کرد که واقعا میدان ژاله بود. گفت دیگر کجا؟ گفتیم بفرست چهارصد دستگاه. رفت چهارصد دستگاه. باز همین جور تصریح کرد که چهارصد دستگاه بود تا فرستادیم خانه خودمان.
خانه را همان طور تشریح کرد که بود. رفت داخل خانه. گفتیم حالا چی می بینی؟ گفت پله را اینجور رفتیم بالا و این طرف یک اتاق است و آن طرف یک اتاق، و اتاقی را نشان داد که آنجا یک خانمی است که الان خوابیده (ساعت در حدود سه بعد از ظهر بوده).
دکتر معین گفته بود نشانیهایی داد همان نشانیهای خانم خودم بود (می گفت باز تا اینجا هم کمی قضایا قابل توجیه بود). فرستادمش داخل کتابخانه خودم، گفتم بگوید در آن اتاق آنجا چیست. آنجا که رفت بر خلاف آنچه من فکر می کردم گفت آنجا اتاقی است خالی، هیچ چیز در آن اتاق نیست، فقط دو تا تابلو دیده می شود که آنها را هم به پشت گذاشته اند. من تعجب کردم، کتابخانه من که اینجور نیست!
آمدم محل اقامت و بلافاصله آن را برای خانمم نوشتم که در فلان روز، فلان ساعت وضع خودت را بگو و مخصوصاً وضع کتابخانه من را تشریح کن.
جواب نامه به فاصله کمتر از یک هفته آمد، معلوم شد که در آن روز اینها می خواسته اند اتاقها را پاکیزه یا رنگ کنند و بدون اینکه قبلاً از من اجازه گرفته باشند تمام کتابها را از کتابخانه من بیرون برده بودند و آن دو تابلو، دو تابلوی عکس بوده و اتفاقا فقط همان دو تابلو داخل اتاق بوده است.
دیگر این جهت را حتی خیال هر کس که این جریان را می شنود و می خواند باید بگویم من هم نمی دانستم که در کتابخانه ام چه اتفاقی افتاده و بنابر این شخص عامل و بچه خواب شونده نمی توانسته این فکر از ذهن من بدست آورد.
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه دارد...