شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

رازهای کتابخانه من(۳۴ت): جهان پر راز و رمزرمان(ت): پاپیون۰۱ت)

کتاب پاپیون
۷۱-زندگی پر ماجرای پاپیون(۱)
داستان پاپیون ویا بخش مهمی از زندگی هانری شاریر نویسنده معروف فرانسه که به اتهامی بی اساس سالها در زندان بسر برد و سر انجام از زندان گریخت و کتاب زندگی خود را به نگارش در اورد و دستگاه قضایی فرانسه را بی آبرو کرد.
او سالها در زندان جزیره شبطان زندانی بود.
این زندان جزیره شیطان در سال 1852 در زمان سلطنت ناپلئون سوم و به دستور او ساخته شد، و یکی از بدنام ترین زندان ها در تاریخ به شمار می اورد. د حقیقت زندان جزیره شیطان یک زندان سیاسی بود که در طول 101 سال فعالیت خود از سال 1852 تا 1953، محل نگهداری زندانیان سیاسی و هم چنین مجرمان درجه یک و مقاوم بود.

جزیره شیطان در موقعیت ویژه خاصی قرار دارد بدین صورت که با جریانهای قوی آبی، صخره های بلند دریایی و آب های پر از کوسه احاطه شده و به همین دلائل محل کاملا مناسبی برای زندان بدون را فرار بود.
بر اساس مدارک موجود زندانیانی که اقدام به فرار می کردند با رودخانه های آلوده پیرانا و جنگل های انبوه گویان فرانسه مواجه می شدند. از آنجا که نزدیک شدن با قایق به این جزیره بسیار خطرناک بود خود مسئولین زندان برای سالها از یک تراموای برقی برای ارتباط این جزیره با جزیره رویال استفاده می کردند که در نزدیکی آن قرار داشت .

متاسفانه آن قدر شرایط زندگی در این زندان غیر انسانی بود که باعث می شد تا زندانیان زیادی در این زندان بر اثر مالاریا، سوء تغذیه و یا سایر بیماری ها جان خود را از دست بدهند. در سال ۱۹۵۳ میلادی به دلیل فشار افکار عمومی فرانسه این زندان مخوف تعطیل شد و امروزه به یک موزه و جایگاهی برای جذب توریست بدل شده است.

از افراد معروفی که توسط دولت فرانسه به این زندان فرستاده شدند می توان به آلفرد دریفوس اشاره کرد. آلفرد دریفوس (به فرانسوی: Alfred Dreyfus) افسر ستاد توپخانه در ارتش فرانسه بود که به اشتباه به خیانت به کشورش محکوم شده بود. وی که یهودی‌تبار بود، به جرم "خیانت به جمهوری فرانسه" از طریق "جاسوسی برای آلمان" به محاکمه کشانده شده بود. وی در دادگاه نظامی جنجالی در سال ۱۸۹۴ میلادی، محکوم به خلع درجه و تبعید ابدی به جزیره شیطان شد.

امیل زولا نویسنده مشهور فرانسوی که خود یهودی بود به جرم حمایت از وی در اعتراض به عمل دادگاه به یک سال حبس محکوم شد. پس از آن سیصد تن از نویسندگان و اندیشمندان طی نامه‌ای در اعتراض به این حکم برخاستند که به اعلامیه روشنفکران مشهور شد. (البته اگر او یهودی تبار نبود هیچ کس چنین اقدامی نمی کرد.)


گقته شد که پس از حدود پنج سال و کشف اسناد و مدارک جدیدی که دریفوس را بی‌گناه نشان می‌داد، بحث‌های سیاسی در مورد محاکمه او بالا گرفت. تئودور هرتسل، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی یهودی که جلسات دادگاه آلفرد دریفوس را برای نشریه اتریشی "نویه فرایه پرسه" گزارش می‌کرد، درپی ماجراهای دادگاه و مشاهده احساسات یهودستیزانه در در میان افراد جامعه، متقاعد شد که یهودیان نیازمند داشتن کشوری مستقل برای خود هستند و از این روی کتابی را با عنوان کشور یهود نوشت و برای رسیدن به این هدف، جنبش صهیونیسم را تأسیس کرد.

همان گونه که گفته شد هانری شاریر را نیز به این زندان فرستادد. شاریر در ۲۶ اکتبر ۱۹۳۱ به اتهام قتل یک فروشنده زن به نام رولاند لوپتی، اتهامی که او به شدت تکذیب کرد، محکوم شد. او به زندگی در زندان و ده سال کار سخت محکوم شد. پس از یک زندان کوتاه در زندان‌های موقت در کن فرانسه، او در سال ۱۹۳۳ به زندانِ مستعمراتیِ جزیره شیطان منتقل شد. شاریر نهایتاً پس از چندین مورد فرار ناموفق، در سال 1945 از زندان گریخت و به ونزوئلا رفت. او بعدها مهمترین حوادث پیرامون این ماجرا را در رمان پاپیون به رشتهٔ تحریر در آورد که تبدیل به کتابی پرفروش شد.

کتاب پاپیون
،پاپیون رمانِ خودزندگینامه ای نوشته هانری شاریر نویسنده معروف فرانسوی است. شاریر که به اتهام قتل توسط دادگاه فرانسه محکوم شده بود، مهمترین حوادث پیرامون این ماجرا را در رمان پاپیون به رشتهٔ تحریر در آورد. این کتاب بسیار موفق و پرفروش شد و حتی بعدها از شاریر دعوت شد تا در برنامه‌های تلویزیونی شرکت نموده و به بیان خاطرات خویش بپردازد.

رمان پاپیون به شرح تلاشهای هانری شاریر که به اتهام واهی قتل دستگیر و به حبس ابد با اعمال شاقه در مستعمرات فرانسه محکوم شده است و در عین مضمون جذاب و نفس گیری که دارد و خواننده را به اتمام این کتاب 537 صفحه ای ترغیب می کند، حاوی ویژگی های دیگریست که پرداخت مفصل آن در این مجال کوتاه میسر نمی شود، اما این مانع ازین نمی شود که درباره نکات برجسته این کتاب بحث نشود. هرچند این داستان شرح زندگی مشقت بار و تلاشهای محکوم به شکست قهرمان این داستان برای فرار از زندان و رسیدن به آزادیست؛ ولی در ورای این لحظات خشن و پرتنش ناگفته هائی از ارزشهای انسانی و بایدها و نباید ها وجود دارد که خواننده بطور غیر مستقیم به آن واقف می شود.

خط سیر داستان:

پاپیون جزئیات اتهام، حبس و فرارِ هانری شاریر از زندانِ مستعمراتی جزیره شیطان (به فرانسوی: Île du Diable) در سواحلِ گویانِ فرانسه (ناحیه ای متعلق به فرانسه و واقع در آمریکای جنوبی) را روایت می کند و وقایع آن دوره ای چهارده ساله از سال 1931 تا 1945 میلادی را دربر می گیرد.

با توجه به آنچه از کتاب برمی‌آید، شاریر در ۲۶ اکتبر ۱۹۳۱ به اتهام قتل یک فروشنده زن به نام رولاند لوپتی، اتهامی که او به شدت تکذیب کرد، محکوم شد. او به زندگی در زندان و ده سال کار سخت محکوم شد. پس از یک زندان کوتاه در زندان‌های موقت در کن فرانسه، او در سال ۱۹۳۳ به زندانِ مستعمراتیِ جزیره شیطان منتقل شد.

با توجه آنچه در کتاب آمده است، او برای اولین بار در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۳۳ میلادی اقدام به فرار کرد. دوستان همراه وی در این فرار مااورت و کلوزت بودند که وی را در بسیاری از دوران فرار همراهی کردند. او همچنین در یکی از فرارهای خویش ماهها در میان یک قبیلهٔ سرخپوست زندگی نمود، اما به محض خروج از آن قبیله مجدداً دستگیر و زندانی شد. او نهایتاً پس از چندین مورد فرار ناموفق، در سال 1945 از زندان گریخت و به ونزوئلا رفت و در آنجا با ریتا ازدواج نمود. او همچنین موفق شد رستورانی در کاراکاس و ماراکایبو افتتاح نماید.


جزیره شیطان (به انگلیسی: Devil's Island) یا مستعمره کیفری کایِن (به انگلیسی: The penal colony of Cayenne)، یکی از جزایر گویان فرانسه است که از جمله مستعمرات این کشور در در شمال آمریکای جنوبی قرار گرفته‌است.[۱]

جزیره شیطان
این جزیره در قرون نوزده و بیست به عنوان یک زندان مورد استفاده قرار داشت و محلی برای نگهداری زندانیان سیاسی تبعید شده بود و به دلیل برخوردهای خشن نگهبانان با زندانیان، به جزیره شیطان مشهور شد. از جمله معروف‌ترین افراد زندانی شده در این زندان می‌توان به آلفرد دریفوس اشاره کرد.

در اوایل قرن ۲۰ میلادی، از زمانی که داستان این‌جا در اختیار عموم مردم قرار گرفت و واکنش‌های گسترده‌ای نسبت به آن به وجود آمد سرانجام دولت فرانسه مجبور شد که این زندان را از سال ۱۹۵۳ میلادی برای همیشه تعطیل کند.

فیلم سینمایی پاپیون با الهام از داستان واقعی زندگی یکی از زندانیان فراری این محل ساخته شده‌است.


نگارش کتاب:
شاریر سال ۱۹۶۷ شروع به نوشتن خاطرات خودش کرد. او کار مفصل اش را که در ۱۳ دفترچه سیمی جاگرفته بود اوایل ۱۹۶۸ تمام کرد. چک نویس کار توسط چند داوطلب در ونزوئلا تایپ شد. (جایی که پس از فرار به آنجا گریخته بود و شهروندش شده بود) و به آژانس ادبی ژان پیر کاستلانو فرستاده شد. کتاب پاپیون در آوریل 1969 توسط انتشارات رابرت لا فرانت در فرانسه منتشر شد و سر انجام به یک کتاب بین المللی تبدیل شد.

جالب آن که شاریر دو سال بعد از نگارش پاپیون و در سال ۱۹۶۹ به فرانسه بازگشت و در آنجا توانست ۱٫۵ میلیون نسخه از کتاب پاپیون را به فروش برساند، چیزی که البته مورد انتقاد وزیر وقت فرهنگ فرانسه قرار گرفت. شاریر ادعا داشت که بیشتر رخدادهای تحریر شده در پاپیون تا حد زیادی درست است؛ اما منتقدان مدرن بر این باورند که بسیاری از مواد کتاب در واقع خاطرات نقل‌شدهٔ دیگر زندانیان همراه شاریر بوده است و تنها ۱۰ درصد کتاب حقیقت دارد.

عنوان کتاب:
عنوان اصلی کتاب Papillon می باشد که در زبان فرانسوی به معنای پروانه است. Papillon درواقع نام مستعار هانری شاریر در داستان است که به خاطر پروانه ای که روی قفسه سینه خود خالکوبی کرده بود، به این نام معروف شده بود.


امیر تهرانی

ح.ف

تکرار

رازهای کتابخانه من(۶۹): پهنه باشکوه ادب پارسی: در جستجوی خانه کاوه آهنگر و مردمانی از نسل او

خانه کاوه آهنگر اصلی

آیا میدانید آرامگاه کاوه آهنگر کجاست؟

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه

برو انجمن گشت بازارگاه

همی بر خروشید و فریاد خواند

جهان را سراسر سوی داد خواند

ازان چرم کاهنگران پشت پای

بپوشند هنگام زخم درای

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد

همانگه ز بازار برخاست گرد

خروشان همی رفت نیزه بدست

که ای نامداران یزدان پرست
 

در حاشیه زاینده رودی روستایی به نام اسکندری وجود دارد که مردم آن با کاوه آهنگر آشنایی کامل دارند و این چهره محبوب تاریخی ایران را می شناسند.
این روستا که نامش "مشهد کاوه " و یا " مشهد آهنگران" است دهی از توابع شهرستان فریدن د ر استان اصفهان می باشد. این دارای یک آرامگاه است که درون ساختمانی بنام ساختمان چهار مزار قرار دارد.
مزار دارای یک ضریح است با سه سنگ که سنگ میانی گفته شده مربوط به قباد فرزند کا و ه آهنگر است که در شاهنامه از او با نام " کارن کاوگان" یاد شده است.
دختر کاوه آهنگر نیز در همین مزار و ضریح است و مزار کاوه آهنگر در خارج از این ضریح می باشد.

مسیر راه
گزارشات بازدید از این ده شرح می دهند که ابتدا در جاده اصفهان به داران به سمت شهر «چادگان» تغییر مسیر داده و پس از گذر از چشم انداز زیبای « دریاچه چادگان » در مجاورت دهکده ی تفریحی و گردشگری «زاینده رود» به شهر چادگان وارد شده و پس از گذر از چند خیابان منتهی به روستای مشهد کاوه، بر فراز تپه ای باستانی قرار گرفته که ساختمان معروف به «آرامگاه کاوه آهنگر» برآن بنا شده .

بنای ساختمانِ آرامگاه نوساز و مربوط به دو دهه ی اخیر است و برپایه ی گزارشِ افراد محلی بر آثار به جا مانده از یک بنای قدیمی تر تجدید بنا شده است. در داخل ساختمان آرامگاه ، همه جا تصاویر امامان دوازده گانه شیعه و زیارت نامه ی آن ها و شعارهای مذهبی و اسلامی به چشم می خورد.

رزم آرا نیز در کتاب جغرافیای نظامی ایران اشاره می کند : گروهی از مردمان منطقه ی فریدن که در روستاهای مشهد کاوه، جمالو ، اورگان و بردشاه زندگی می کنند، خود را فرزندان کاوه آهنگر می دانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد کاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست که مردم محل آن را آرامگاه کاوه آهنگر می دانند.

در خارج از ضریح و در پای در و در میانه ی موزائیک ها، نشانه ای قرار داشت که به گفته ی سرایدار، قبرکاوه در این محل قرار گرفته بود در روی سنگ عباراتی ظاهراً به خط فارسی یا عربی نوشته شده بود که ناخوانا است.
در داخل ضریح سه قبر دیگر نیز وجود دارد. قبر میانی که بلندتر و بزرگتر از بقیه بود، بنا به گفته افراد محلی متعلق به پسر کاوه بود که اگر این نظر درست باشد این قبر باید متعلق به کارن (قارن) پسر کاوه باشد که در شاهنامه ی فردوسی از او به نام «کارن کاوگان» نام برده می شود.

مردم محل قبر سمت راست را متعلق به دختر کاوه می دانستند. از نوشته های نه چندان قدیمی روی سنگ قبر چنین برمی آمد که این قبر متعلق به دختر یکی از افراد سرشناس محلی بوده است و انتساب آن به دختر کاوه صحیح به نظر نمی رسید.
از نکات جالب توجه این است که همه اهالی منطقه از پیر تا جوان کاوه را می شناختند و روایات مربوط به او را با جزئیات شنیدنی می دانستند و به درستی بازگو می کردند نکته شایان توجه دیگر این که هنوز هم پس از گذر هزاره ها می توان جلوه هایی از روحیه ی دلاوری و جنگجویی و سپاهی گری نیاکان مردم منطقه ی فریدن را در شیوه ی زندگی مردم امروز و حتی بازی های محلی کودکان و نوجوانان و جوانان در هر کوی و برزن، مشاهده کرد.

در هر حال به نظر می رسد که با توجه به موقعیت مطلوب روستای «کاوه آهنگر» یا «مشهد کاوه» در یک منطقه خوش آب و هوا و دارای جاذبه های گردشگری برجسته ، رویکرد هر چه بیشتر گروه های ایران شناسی و گردشگری به دیدار از آرامگاه کاوه آهنگر به عنوان نماد قیام ملی ایرانیان در برابر بیگانگان، علاوه بر تقویت روحیه ی نیروهای ملی و ایجاد همبستگی بیشتر، موجب رونق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه خواهد شد.



مدارک تاریخی

در کتاب نصف جهان در تعریف اصفهان و محاسن اصفهان از کاوه و مزار او و وفرزندانش چنین سخن رفته است:

«مخفی نماند که کاوه از ناحیه‌ای است که الحال به فریدن اشتهار دارد و معلوم نیست که این خروج و شورش در همان قریه واقع شده یا او به جهت کسب به شهر آمده و به شغل آهنگری مشغول شده است … عاقد و مبدع آن (درفش کاویانی) در قدیم مردی بود از ده کودلیه و یا به قولی کوالیه نام او کابی که بر بیوراسب پادشاه (ضحاک) خروج کرد و پیش از او کسی نام رایت و علم نمی‌دانست … و آن دیه (کودلیه، کوالیه) در این وقت به مشهد آهنگران معروف است و قبر کاوه و قارن در آن جا است و هر که آن جا رفته دیده و می داند و معلوم می شود که بعد از وفات نعش آنها را بدان جا که مولد آنها بوده است برده و دفن نموده اند … کاوه آهنگر رئیس جبه خانه و اسلحه سازی قشون از اهل فریدن بوده است و مقبره او در مشهد فریدن است، … و در چهلم بهار آنجا روند»


روستای کوالیه
همچنین ابن  خُلکان اربیلی، تاریخ‌نگار ایرانی و از نوادگان خاندان ایرانی برمکیان در کتاب خود به نام «وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان مما ثبت بالنقل او السماء او اثبته العیان» که توسط ظهیرالدین اردبیلی به فارسی ترجمه شده، شرح حال ۸۴۶ نفر از امیران و وزیران و دانشمندان و عارفان ایرانی را نوشته است. ابن خلکان در این کتاب، آرامگاه کاوه آهنگر و فرزندانش را در روستای کوالیه و تاریخ درگذشت او را در چهلم نوروز ثبت کرده است. (هر شب آدینه مردم محل بر مزار او گردآمده و نذری می‌دهند. این مراسم در دهم اردیبهشت شکوه خاصی دارد.)

رزم آرا نیز در کتاب جغرافیای نظامی ایران اشاره می‌کند:
«گروهی از مردمان منطقه‌ی فریدن که در روستاهای مشهد کاوه، جمالو، اورگان و بردشاه زندگی می‌کنند، خود را فرزندان کاوه آهنگر می‌دانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد کاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست که مردم محل آن را آرامگاه کاوه آهنگر می‌دانند».

از فر یدون تا کاوه آهنگر
فریدون کودکی شیرخواره۹ بود که پدرش آبتین به دست ضحاک کشته شد. فرانک مادر فریدون، او را در مرغزاری پنهان شد. ضحاک که از منجمان شنیده بود به دست فریدون تباه خواهد شد، همواره در جستجو بود تا او را نابود نماید.  روزی ضحاک از بزرگان کشور خواست بنویسند او تا به حال به جز کار نیک نکرده است و از پیر و جوان بر این امر گواهی بگیرند.

کاوه آهنگر که او نیز همچون بسیاری از مردمان داغ‌دار پسرانش بود که به دست ضحاک به قتل رسیده و مغزشان خوراک ماران دوش ضحاک شده بودند، از بیداد و ستم او به تنگ آمده بود، چرم‌پاره پیش‌دامنش را بر سر چوبی کرد و خروش برآورد. مردم که از جور ضحاک به ستوه آمده بودند، به کاوه گرویدند و در کارزاری، ضحاک را شکست داده در دماوند به بند کشیدند و فریدون را به جای او بر تخت پادشاهی ایران نشاندند. فریدون کاوه آهنگر را سپه‌سالار لشگر خود کرد و حکومت اسپادنا (سپاهان - اصفهان) را به او سپرد و درفش کاویانی را به نشانه آزادیخواهی برافراشت. فریدون پس از مرگ کاوه او را در کودلیه (کوالیه) در کنار فرزندش قارون به خاک سپرد. آرامگاه کاوه به عنوان تجلی عشق به ایران‌زمین، اکنون به نام «مشهد کاوه» شناخته می‌شود.

چنانش بکوبم به گرز گران

که پولاد کوبند آهنگران


«مخفی نماند که کاوه از ناحیه‌ای است که الحال به فریدن اشتهار دارد و معلوم نیست که این خروج و شورش در همان قریه واقع شده یا او به جهت کسب به شهر آمده و به شغل آهنگری مشغول بود ... عاقد و مبدع آن (درفش کاویانی) در قدیم مردی بود از ده کودلیه و یا به قولی کوالیه نام او کابی که بر بیوراسب پادشاه (ضحاک) خروج کرد و پیش از او کسی نام رایت و علم نمی‌دانست ... و آن دیه (کودلیه، کوالیه) در این وقت به مشهد آهنگران معروف است و قبر کاوه و قارن در آن جا است و هر که آن جا رفته دیده و می داند و معلوم می شود که بعد از وفات نعش آنها را بدان جا که مولد آنها بوده است برده و دفن نموده اند ... کاوه آهنگر رئیس جبه خانه و اسلحه سازی قشون از اهل فریدن بوده است و مقبره او در مشهد فریدن است، ... و در چهلم بهار آنجا روند».

فریدون کودکی شیرخواره بود که پدرش آبتین به دست ضحاک کشته شد. فرانک مادر فریدون، او را در مرغزاری پنهان شد. ضحاک که از منجمان شنیده بود به دست فریدون تباه خواهد شد، همواره در جستجو بود تا او را نابود نماید.  روزی ضحاک از بزرگان کشور خواست بنویسند او تا به حال به جز کار نیک نکرده است و از پیر و جوان بر این امر گواهی بگیرند.

 
کاوه آهنگر و فرزندانی که از دست دا د
کاوه آهنگر که او نیز همچون بسیاری از مردمان داغ‌دار پسرانش بود که به دست ضحاک به قتل رسیده و مغزشان خوراک ماران دوش ضحاک شده بودند، از بیداد و ستم او به تنگ آمده بود، چرم‌پاره پیش‌دامنش را بر سر چوبی کرد و خروش برآورد. مردم که از جور ضحاک به ستوه آمده بودند، به کاوه گرویدند و در کارزاری، ضحاک را شکست داده در دماوند به بند کشیدند و فریدون را به جای او بر تخت پادشاهی ایران نشاندند. فریدون کاوه آهنگر را سپه‌سالار لشگر خود کرد و حکومت اسپادنا (سپاهان - اصفهان) را به او سپرد و درفش کاویانی را به نشانه آزادیخواهی برافراشت. فریدون پس از مرگ کاوه او را در کودلیه (کوالیه) در کنار فرزندش قارون به خاک سپرد. آرامگاه کاوه به عنوان تجلی عشق به ایران‌زمین، اکنون به نام «مشهد کاوه» شناخته می‌شود.

دوران ساسانی
در دوران ساسانی آهنگران هنرمند منطقه سپاهان وظیفه ساخت زره برای سواره نظام سنگین اسلحه ایران به نام «سواره نظام آهنین» را برعهده داشتند. نمونه‌ای از این زره را در نقش برجسته خسروپرویز در تاق‌بستان کرمانشاه می‌توان دید. سواره نظامی که سردار و مورخ رومی امین مارسل در توصیف آنها می‌نویسد: «با نخستین پرتو آفتاب، ایرانیان در روبروی ما نمایان شدند. سوارنظام آهنین که نام او را شنیده بودیم، اینک از دور با خودهای درخشان و غرق در پولاد، به سرعت پیش می­آمد … سپاهی که در زیر فرمان اسپهبد مهران، فرمانده کل سواره­نظام ایران به سوی ما می­آمد، یکپارچه از آهن و فولاد بود. تکه­های آهن که سراپای سربازان را می­پوشاند به شکلی به هم جفت شده بود که آنان می­توانستند به راحتی دست و پای خود را حرکت دهند. کلاهخود آنان تمام سروصورت و حتی پشت گردن را حفظ می­کرد. تنها در برابر چشم­ها و دهان شکاف کوچکی داشت که برای دیدن و نفس کشیدن بود. به جز این شکاف­ها از جای دیگری سلاح دشمن به این رویین­تنان کارگر نبود».

نام مشهد کاوه در متون کهن به دو صورت کوادیه و کوالیه آورده شده است. کوادیه (کوا + دیه) به معنی سرزمین کاوه است. از سوی دیگر شباهت فراوان بین واژه‌های «کوالیه» در زبان فارسی و شوالیه chevalier در زبان فرانسه و cavalier در زبان انگلیسی جای تفکر فراوان دارد

مردمی که از نسل کاوه آهنگر هستند
 گروهی از مردمان منطقه‌ی فریدن که در روستاهای مشهد کاوه، جمالو، اورگان و بردشاه زندگی می‌کنند، خود را فرزندان کاوه آهنگر می‌دانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد کاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست که مردم محل آن را آرامگاه کاوه آهنگر می‌دانند».

اکتشافات باستانشناسی
چندی پیش باستان‌شناسان در تپه آشنا که در میان دریاچه زاینده‌رود قرار دارد، آثاری از عصر آهن، بیش از سه هزار سال پیش، از جمله انواع سفال و جسد تدفین شده دو نوزاد درون سبدهایی از تنه درخت را یافتند.
این آثار نشان می‌دهد که تمدن زاینده رود با تمدن سیلک و همچنین تمدن مرودشت پیوند داشته است. باستان‌شناسان بر این باورند که تمدن‌های حاشیه زاینده‌رود، از کهن‌ترین تمدن‌های به وجود آمده در سرزمین ایران است. تا پیش از ساخته شدن سد و به دنبال آن دریاچه زاینده‌رود، تپه آشنا در حد میانی دلتای رود «آراگون» از سرشاخه‌های زاینده‌رود و رودخانه کوچک «آشنا» قرار داشته است.
اینک این تپه جزیره‌ای در میان دریاچه زاینده‌رود است. طول دریاچه در گاه پرآبی تا ۴۸ کیلومتر هم می‌رسد. پیرامون این روستا دو برج بزرگ که یکی سالم‌تر مانده نشان از اهمیت این منطقه در دوران‌های پیش می‌دهد. بازمانده ساختار یک دژ، در نزدیکی آبادی جمالو به نام «مزدکیان» وجود دارد، که مردم، این محل را زادگاه مزدک، بنیان‌گذار آیین مزدکی می‌دانند.

در پیرامون روستای مشهد کاوه روستایی به نام اسکندری وجود دارد که به گفته مردم اسکندر ذوالقرنین آن را ساخته است. بازمانده چارتاقی‌های معروف به آتشکده در سمندگان و آبخفته، که به گفته مردم آتشکده آهنگران بوده، و همچنین دژی به نام قلعه نادر در چادگان و چند خانه تاریخی اهمیت منطقه را به خوبی بازگو می‌کند.

منبع

۱-کوالیه؛ زادگاه و آرامگاه کاوه آهنگر/جعفر سپهری

سپتامبر 24, 2015 | مقالات

۲-http://esfahanemrooz.ir/43888-آرامگاه-کاوه-آهنگر.html

امیر تهرانی

ح.ف




رازهای کتابخانه من(۶۸): پهنه شکوهمند ادب پارسی: داستان کاوه آهنگر: خانه کاوه آهنگر کجاست؟


دادخواهی کاوه آهنگر

در شاهنامه و در بخشی که از ضحاک مار دوش اژدها سیرت سخن رفته به قیام کاوه آهنگر اشاره واضح شده است.فرزندان او قربانی شده و می شدند و او با خشم روی به کاخ ضحاک می نهد و فریا د دادخواهی سر می دهد:

همآنگه یکایک ز درگاه شاه

برآمد خروشیدن دادخواه

ستم دیده را پیش او خواندند

بر نامدارانش بنشاندند

بدو گفت مهتر بروی دژم

که بر گوی تا از که دیدی ستم

که شاها منم کاوه داد خواه

خروشید و زد دست بر سر ز شاه

که شاها منم کاوهٔ دادخواه

یکی بی‌زیان مرد آهنگرم

ز شاه آتش آید همی بر سرم

تو شاهی و گر اژدها پیکری

بباید بدین داستان داوری

که گر هفت کشور به شاهی تراست

چرا رنج و سختی همه بهر ماست

شماریت با من بباید گرفت

بدان تا جهان ماند اندر شگفت

مگر کز شمار تو آید پدید

که نوبت ز گیتی به من چون رسید

که مارانت را مغز فرزند من

همی داد باید ز هر انجمن

سپهبد به گفتار او بنگرید

شگفت آمدش کان سخن‌ها شنید


فرزند کاوه را به او پس می دهند

بدو باز دادند فرزند او

به خوبی بجستند پیوند او

بفرمود پس کاوه را پادشا

که باشد بران محضر اندر گوا

چو بر خواند کاوه همه محضرش

سبک سوی پیران آن کشورش

خروشید کای پای مردان دیو

بریده دل از ترس گیهان خدیو

همه سوی دوزخ نهادید روی

سپر دید دلها به گفتار اوی



کاوه در حضور ضحاک گواهی نمی دهد

نباشم بدین محضر اندر گوا

نه هرگز براندیشم از پادشا

خروشید و برجست لرزان ز جای

بدرید و بسپرد محضر به پای

گرانمایه فرزند او پیش اوی

ز ایوان برون شد خروشان به کوی


مردم به گرد کاوه جمع می شوند



چو کاوه برون شد ز درگاه شاه

برو انجمن گشت بازارگاه

همی بر خروشید و فریاد خواند

جهان را سراسر سوی داد خواند



در فش کا یانی شکل می گیرد


ازان چرم کاهنگران پشت پای

بپوشند هنگام زخم درای

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد

همانگه ز بازار برخاست گرد

خروشان همی رفت نیزه بدست


که ای نامداران یزدان پرست


هر کس که هوای فریدون در سر دارد


کسی کاو هوای فریدون کند

دل از بند ضحاک بیرون کند

بپویید کاین مهتر آهرمنست

جهان آفرین را به دل دشمن است

بدان بی‌بها ناسزاوار پوست

پدید آمد آوای دشمن ز دوست

همی رفت پیش اندرون مردگرد

جهانی برو انجمن شد نه خرد



امیر تهرانی

ح.ف


ادامه...خانه کاوه آهنگر کجاست؟

رازهای کتابخانه من(۳۳): سرزمین پر رمز و راز علوم غیبی، تنظیم جادویی هوا و سنگ باران ساز(۴ت)


ادامه از نوشتار پیشین
اصل افسونگری جَده
"می دانیم که ناحیه هایی در شمال کوههای تیان شان Tian shan که پست و بلند ی بسیار دارد، مانند زوُنقاریا، حوضه رودِ و سمیرچه، علاوه بر سرما ، شدت تغییرات هوانیز معروف است. برخی گمان کنند که جَده یا باران خواستن با سنگ جادو در روزگاران گذشته در میان مردم این نواحی پیدا آمده باشد."

(ولی من با این نظریه موافق نیستم . زیرا وقتی منطقه ای و یا سرزمینی سرمای فراوان دارد حتما باران و برف هم دارد. بنابر این اگر در این منطقه و سرزمین سنگ جده بکار گرفته می شده برای موضوع دیگری بوده است 

برخی اشاره به گزارش میر عزّت الله، مسافر هندی در اوائل سده نوزده می کنند که گفته بود این افسونگری فقط در نواحی سرد شمال آسیای میانه مؤثر است ، ولی باز هم من نظر خود را دارم که بر خلاف نطر دکتر هانه و دیگر پژوهندگان است و آن را در سطور بالا شدح دادم.)


جادوگر باران ساز
"در کتاب در شرح مملکت یوُئه- بان Yueban در مبحث ژیوژوان xiyozhuan در جلد یکصد و دوم کتاب تاریخ بِی وِی Beiwei چنین خوانیم که فرستاده ای که در سال 448م به چین آمد گفت:
« در این کشور افسونگر بزرگی هست. هرگاه که طوایفِ روُروُ Ruru به قصد غارت به اینجا تاخته اند، آن افسونگر باران متمادی و برف و باد شدید و سیلاب به وجود آمده و بیست- سی درصد مهاجمان از سرما یخ زده و مرده اند.»

(ولی پرسش من این است که چرا وقتی چنگیز مغول خاک سرزمین چین را به توبره کشید و از کشته ها پشته ساخت کسی نتوانست باران بسازد و سپاه چنگیز را در سیلاب غرقه سازد؟ آیا چنگیز خود از سیستم جده استفاده می کرد و مثلا ضد جادوبکار برده بود؟ اسناد تاریخ جنگ چنین موضوعی را نشان نمی دهند‌.)

افسانه ها
" گفته اند در میان چادرنشینان حوزه رودِ ایلی و سمیرچه، جده یا افسونِ‌ باران خواستن با سنگ از قدیم به کار برده می شد. البته محدوده زیست قوم یوُئه- بان معلوم نیست، و حتی نمی دانیم که ترک بودند یا نه. اما نوشته ای در فصل توجوُئه ژوان Tujue zhuan در جلد پنجاهم کتاب تاریخ ژوُئو zhou می گوید که نیشیدوُ Nishidu نیای توجوُئه حالت عجیبی داشت، و بارها باد و باران فرا می خواند. او دو زن داشت، و می گویند که یکی از این دو خدای تابستان و دیگری خدای زمستان بود."

(این موضوع خدای زمستان و خدای تابستان کار تحقیق را از حقیقت به افسانه پردازی می برد. افسانه سازی جزو لاینفک انسانهای نخستین بوده و در تمامی فرهنگها دیده می شوند. با ظهور متفکرانی مانند ارسطو آسمان یونان از خدایان خالی و تهی شد و علت و معلول بجای آن نشست.)

" این می بایست هنگامی باشد که قوم یوُئه بان هنوز در زوُنقاریا بودند، و پیوستگی نزدیک جَدَه و ترکان را نشان می دهد.
در سده دهم هم ابودُلف عرب که شاعر دربار سامانی در آسیای میانه بود که خاندان (حکومتی) اسلامی و ایرانی است، و نیز مسافر( این نواحی) بود، با آنکه این نام را نیاورده گفته است که میان ترکان قماق( از اقوامی که بعد جای خود را به قیچاقان دادند)در ناحیه رود ارتیش جادوی«طلب باران»‌معمول بود."

". محمود کاشغری در میانه سده یازدهم نوشته دیده است که در زیستگاه قوم ترکِ یغما در ناحیه میان کوههای تیان شان Tian-shan و بخصوص در حوضه رود ایلی Ili و نواحی جنوبی ترِ تیان شان برای فرونشاندن آتش سوزی از این جادو استفاده می شد.

کسی که کلمه یَد، یات را، که باید شکل قدیم«جَده» باشد. برای نخستین بار از واژگان زبان این قوم یغما ثبت کرد، همان کاشغری است. این کلمه را مغولان تابع چنگیزخان با مصداق افسونگری آن- چنانکه در میان نایمانهای ترک و دیگر اقوام- گرفتند و با بالا گرفتن کار مغولان باز در میان اقوام ترک رایج شد."

3- اسلامی شدنِ افسونگری جَدَه
"درباره اصل افسونگری جَدَه که ریشه شَمَنی دارد، ترکان و مغولانی که مسلمان شدند تعبیر اسلامی افزودند. برابر این تعبیر سنگ باران زا را نوح نبی نسبت دادند که او نیز آنرا به فرزندش یافث که نیای بزرگ ترکان و مغولان به شمار می آید، سپرد."

(در اسلام توسل به سنگ و اشیاء و هرچیز و هرشی برای هر موضوعی کفر به شمار می آید . طبق آیات صریح قرآن این خداوند است که ابر وباد و باران و برف و مرگ و زندگی را بدست دارد. در امور زندگی طبق اصل صریح قرآن هر کس باید سعی و کوشش کند و انسان فقط نتیجه کوشش خود را بدست می آورد.)

" هم چنین گفته شده که این سنگ را نوح پیامبر برای کمک به یافث فرزندش که در سرزمین خود از خشکسالی رنج می بردند دریافت نمود."

( تا اینجای روایت را می توان جوری تعبیر کرد. یعنی آنرا مثل عصای موسی دانست که به اژدها تبدیل می شد، دریا را می شکافت و اگر موسی انرا بر سنگ می زد به اذن خداوند چشمه های آب از ان می جوشید. ولی بخش بعدی گزارش بیشتر به همان داستانهای افسانه های شباهت دارد.)

"قرار بر این بود که این سنگ به بزرگترین پسر نوح به نام ترک برسد، اما برادر کوچکتر او، گوز، توطئه کرد و آن را در ربود و این سنگ پس از او به اولادش رسید. این چکیده افسانه ای است که میرخواند و مورخان دوره تیموری و نویسندگان دیگر بازگفته اند."

" در روزگار متأخر، ملّا موسی سَیرامی نویسنده تاریخ امنیه (شناخته شده نیست) که یکی از منابع محلی درباره شورش مسلمانان شین قیانShinqian در اواخر قرن نوزده است، این سنگ جَده را در اصل میراث بجای مانده از نوح پیامبر می داند.اما وی درباره درگیری میان ترک و گوز که از رئوس مطالب این داستان است سخنی نمی گوید.

از ساخت این افسانه در سرسزمین های اسلامی برمی آید که افسونگری جده خود نیز دستخوش تغییر شده است. تا آنجا که تحقیق در متون نشان می دهد، جز سنگ باران زا، افسون هایی که آن را مؤثر و کارساز می انگاشتند دچار تغییر شده است." اکنون افسونِ طلب باران در آیین شمنی که بتوان نمونه آورد فقط افسونی است که شمنیان طایفه تولوس/ تولوز یاد کرده اند، که در مجموعه آثار ادبیات شفاهی طوایف ترک که رُدوانُف منعکس است.

. از سوی دیگر، پالاس Pallas دعاهایِ بودایی را که طوایف قلماق که به آئین لاما درآمدند به نیاز باران و ابر، مه، باد و آفتاب در نیایش بوساتسو Bosatsu(قدیس بودایی) و بودا می خواندند، جمع آوری کرده است."

سوره الشمس برای باران آوردن
" اما درباره ایلات ترکِ (اویغور) مسلمان فقط یک مرجع داریم که آن یادداشتهای سیفی مسافر ترک آذری سده شانزدهم است، که به نوشته او(در منطقه ای میان تورفان و انتهای پهنه چین، در صحرایی که پیاده چهل روز راه است و کاروانهایی در فصل تابستان آن را درمی نوردند)برای خنک کردن هوا افسونِ جَدَه به کار می برند، و در این وقت سوره «الشمس »قرآن را می خوانند."

من متن سوره شمس را که پانزده آیه است می آورم و نتیجه گیری خود را ذکر می کنم:


نام خداوند بخشنده مهربان
قسم به آفتاب و تابش آن . ( 1 )
 و قسم به ماه آن گاه که در پی آفتاب تابان در آید. ( 2 )
 و قسم به روز هنگامی که جهان را روشن سازد. ( 3 )
 و به شب وقتی که عالم را در پرده سیاهی کشد. ( 4 )
 و قسم به آسمان بلند و آن که این کاخ رفیع را بنا کرد. ( 5 )
 و به زمین و آن که آن را بگسترد. ( 6 )
 و قسم به نفس ناطقه انسان و آن که او را نیکو به حد کمال بیافرید. ( 7 )
 و به او شر و خیر او را الهام کرد. ( 8 )
 (قسم به این آیات الهی) که هر کس نفس ناطقه خود را از گناه و بدکاری پاک و منزه سازد به یقین (در دو عالم) رستگار خواهد بود. ( 9 )
 و هر که او را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت. ( 10 )
 طایفه ثمود از غرور و سرکشی (پیغمبر خود صالح را) تکذیب کردند. ( 11 )
 هنگامی که شقی‌ترینشان (قدار بن سالف) بر انگیخته شد (تا ناقه صالح را پی کند) (12)
 و رسول خدا (صالح) به آنها گفت: این ناقه آیت خداست، از خدا بترسید و آن را سیراب گردانید. ( 13 )
 آن قوم رسول را تکذیب و ناقه او را پی کردند، خدا هم آنان را به کیفر (ظلم و) گناهشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان نمود. ( 14 )
 و هیچ باک از هلاک آنها نمی‌داشت (یا آنها هیچ از عاقبت بدگناه خود نمی‌ترسیدند). ( 15)


در میان این ایات فقط آیه شماره ۱۳،است که با آب سرو وکار دارد. یعنی اگر آنها می خواستند آیهای از قرآن بخوانند و طلب باران کنند می بایست به آیاتی روی آورند که با وزش باد، ب امدن ابرهای باران زا و باریدن باران سو کار دارد که در قرآن کم نیستند.

امیر تهرانی راد(ح.ف)
ادامه دارد
تکرار

رازهای کتابخانه من(۳۲ت): سرزمین پر راز و رمز علوم غیبی: تنظیم جادویی هوا(۳ت)


ادامه از نوشتار پیشین
سنگ یده و یا سنگ باران ساز(تنظیم جادویی هوا)
در مقاله نخست و در ارتباط با علوم پنهانی و اسرار دانشهای مخفی از چیزی بنام سنگ یده یعنی سنگ دستی باران ساز سخن به میان آوردم. سنگی که قدیمی ها معتقدبودند با انجام کارهای مختصری مانند دعا خواندن و نیایش در کنار آن و یا دو نوع از این سنگ را بر هم مالیدن می توان باران تولید کرد.

در جستجوی مطالب در ارتباط با این سنگ به گزارشاتی رسیدم که می گفتند چنین سنگی در شهر اردبیل و در میدان بزرگ این ش۶ر تا دوران صفویه وجود داشته است.گزارشات دیگر گفته اند که این سنگ در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی نگهداری می شده است. ولی من چند سال پیش از شهر دوست داشتنی ار دبیل و آثار باستانی فوق العاده ارزشمند آن بخصوص بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی بازدید کردم و از این سنگ خبری نبود .

پیش از بر رسی گزارش مربوط به سنگ باران ساز اردبیل گوشه هایی از  مقاله جالب یک استاد دانشگاه توکیو ژاپن را همراه با توضیحاتی می آورم که ما را در بررسی تاریخچه این اثر اسرار آمیز یاری می کند.


گویا این موضوع بیشتر نظر غربیان را بخود جلب کرده است . چنانکه فریزر J.G.Fraser در کتاب مشهور خود بنام «شاخ زرّین Golden Bough» از این مطلب  تحت عنوان «تنظیم کردن جادویی هوا» سخن گفته است. این کتاب در هشت جلد چاپ شده و حاوی تمام افکار مربوط به جادو و جادوگری می باشد . البته فریزر اغلب این مطالب را در زمره خرافات ملل به شمار آورده ایت.

تا آنجا که به تنظیم جادویی هوا ، باد و باران مربوط می شود، شالوده این تنظیم بر اساس جادوی تقلیدی است و در اصل به موضوع« در اختیار درآوردن جادویی باران» مربوط می شود.
دکتر اکیرا هانه استاد دانشگاه توکیو در ابن ارتباط مقاله  تحقیقاتی  خود نوشته و در آن توضیح داده است:
« کسانی بر این باور بودند که سنگ هنگامی که در آب گذاشته شد یا آب بر آن پاشیده شد، یا در اثر تأثیرات دیگری ، خاصیّت باران زایی دارد.» البته دکتر هانه این موصوع را از جلد اول کتاب شاخه زرین فریزر بر داشته است. این کتاب در ایر ان ترجمه شده ولی این فصل را در برندارد.

دکتر هانه معتقد است که در باره موضوع به اختیار در آوردن باران روشهایی مختلف در جهان معمول بوده  است که در باره آنها بحث شده است.
اما در مورد سنگ "جده و یا یده"   مطالعه و نوشته کمتری وجود دارد. با آن که این روش در میان ایر انیان، اعراب، ترکها و شمنها کاربرد داشتهاست.

   شادروان مجتبی مینوی در افزوده های خود بر کتاب سیرت جلال الدین منکبرنی نوشته است:
« این عمل جادوگری باران و برف آوردن بوسیله سنگ مخصوص را به ترکی یای و به زبان مغولی جَدَه می گفتند، و سنگی که به کار می بردند سنگ پادزهر بوده است...و آن را یِده و جده تاش می خواندند، و کسی را که واقف بر این علم بوده است و این عمل را انجام می داده، یای چی، یَدَه چی، جَده چی می نامیدند»
بنظر از برخی از باورمندان به این روشها سنگ جده و یا یده از بهترین روشها ب ای تحت اختیار در آوردن باران است.
.
واژه جَدَه/ یَدَه
گفته می شود که جده از زبان مغولی و در اصل از ترکی آمده است. اصولا شمنیسم و استفاده از مکتب شمن ها که با ورد - خو انی ، سحر ، جادو ، تسخیر قوای طبیعت در ارتباط کامل است و د ر ایجاد امپراطوری چنگیز نقش اساسی داشته اند.
متاسفانه در باره نقش جادو و جادوگران در تجهیز و ایجاد ارتش خونخوا ر و ضد بشری چنگیز مورد بررسی دقیق قرار نگرفته و من به ان خواهم پرداخت.

اصولا مغولان مردمی درمانده و فلاکت زده بودند که از دانش و علم کوچکترین بهرهای نداشتند. بناچار در این چنین جامعه سیاهی راه بر ای شبه علم و خرافات باز است.
البته این فقط مغولها نبودند که به استفاده از سنگ جده/یده اعتقاد داشتند بلکه این شیوه در میان چینیان، ایرانیان، اعراب و حتی اروپائیان معمول بوده است.

دکتر هانه در مقاله خود آورده است که مغول ها برای پیروزی یافتن در جنگ های کشور گشایانه خود بارها به افسونگری جَده دست می زدند. او در این ارتباط به کتابهای تألیف شده در شرق و غرب در آن روزگار به آن اشاره دارد که به این م ضوع پرداخته اند. بنابر این می توان حمله مغول به ایران وجهان را نوعی تقدیس شیطان به شمار آورد.

اسطوره پنهان اردبیل
اخیرا گزارش جالبی در ارتباط با سنگ باران ساز اردبیل منتشر شده که من اصل گزارش را با ذکر منبع در اینجا می آورم:
"منابع و کتب تاریخی از زبان سیاحان، مورخان و پژهشگران به سنگی با ویژگی های منحصر به فرد اشاره دارد که به نام "سنگ باران" شهرت یافته و تا مدتها در مسجد جمعه فعلی شهر باستانی اردبیل نگهداری می شده و اکنون به اسطوره پنهان تبدیل شده است.
از اوایل قرن ششم تا اواسط قرن یازدهم هجری قمری در کتب تاریخی اشاره به سنگی شده است که اهالی اردبیل به مدد آن باران را هدیه آسمان شهر خود می کردند.
این سنگ که به عقیده شهروندان موجب بارش باران می شد، از تقدس و جایگاه ویژه ای برخوردار بود و طی مراسمات ویژه ای برای طلب باران مورد استفاده قرار می گرفت.
تقدس ویژه سنگ باران در طول تاریخ موجب شده است این سنگ در ادیان مختلف جایگاه ویژه ای یافته و حتی خواص درمانی برای آن قائل شوند.
با وجود اینکه مکان فعلی این سنگ بر عموم مردم پوشیده است و به نظر می رسد گذر زمان موجب تخریب و یا خروج ناخواسته آن از اردبیل شده است، اما قدمت این سنگ به زمان رواج دین زرتشت در اردبیل بر می گردد به‌طوریکه مطابق با اظهارات مورخان این سنگ در ابتدا در آتشکده زرتشت نگهداری می شد، بنابراین سنگ باران بیش از دو هزار سال با تاریخ و اسطوره های سرزمین مقدس اردبیل عجین بوده است.

سنگی به وزن ۲۰۰ من
در کتابهای تاریخی که تا اوایل قرن ششم هجری راجع به شهر اردبیل نوشته شده به این سنگ اشاره ای نمی شود، چراکه به نظر می رسد دلیل خواص ویژه ای که برای باران زایی این سنگ تاکید شده پس از ظهور اسلام در این منطقه کمرنگ تر می شود.
با این وجود اولین بار در کتاب "تاریخ مغرب"نوشته شده در ۵۲۲هجری قمری به این سنگ اشاره شده و پس از آن تا سال هزار و پنجاه هجری قمری مورد توجه نویسندگان و مورخان مختلف قرار گرفته است.
اولیا چلبی سیاح مشهور دولت عثمانی در هزار و پنجاه هجری قمری وارد آذربایجان و اردبیل شده و در سیاحت نامه خود به این سنگ اشاره کرده است.
ابوحامد اندلسی در باره این سنگ نوشته است:
"در بیرون اردبیل در میدان آن سنگی است بزرگ زیاده از صد رطل، هر وقت اهل شهر محتاج باران می شوند با ارابه آن را به شهر می آورند؛ مادامی سنگ در شهر است باران می بارد و همین که سنگ را بیرون بردند قطع می شود".

محمد ابن منصور در سده نهم هجری در کتاب گوهر نامه می نویسد:
"از ثقات مرویست که در مسجد آدینه اردبیل جسمی قلیل الحجم و کثیر الوزن افتاده که به جهت وزن 500 من باشد و نصفی از آن سنگ از بسیاری که دست بر آن مالیده اند رنگی پیدا کرده میان رنگ نقره و آهن و نصف دیگر که دست بر آن نمالیده اند سیاه فام است".

علاوه بر این در کتاب عجایب البلدان ذکر شده است:
"در بیرون اردبیل سنگی است به وزن 200 من تخمینا و در متانت به مثابه که آهن در آن تاثیر نمی کند. هرگاه که اهل اردبیل به باران محتاج می شوند آن سنگ را به گاوی بار کرده به شهر می برند و مادم که آن حجر در بلده باشد، قطرات مطر در فیضان بوده و چون آن را بیرون نقل کنند باران تسکین یابد".

هچنین از نویسندگان معاصر پورداوود در کتاب "یسنا" در بخش مربوط به کوه سبلان از سنگ باران یاد کرده است.

ابراز صفات اعجاز به سنگ باران برای تقدس آفرینی
اعجاز سنگ باران زمانی تشدید می شود که در روایات مختلف نسبت به جابه جایی خود به خودی سنگ اشاره شده است. با وجود اینکه مورخان اظهارات ضد و نقیضی نسبت به این موضوع دارند، اما به نظر می رسد انگیزه تقدس آفرینی شهروندان اردبیلی موجب شده چنین صفتی برای سنگ باران قائل شوند.

با وجود اینکه حمد الله مستوفی در طی سفر خود در قرن هفتم هجری به اعتقاد جابه جایی خود به خودی این سنگ از سوی مردم اشاره می کند، تاکید دارد:" اما من آن را همیشه بر یک قرار یافتم و بر یک مقام دیدم".

باید تاکید کرد که عقیده به جابه جایی اشیا بی جان نه تنها در اردبیل بلکه در نقاط دیگر کشور نیز نمونه هایی داشته است بطوریکه اعتقاد به جابه جایی اشیا توسط اشخاص پاک نیت بدون تماس فیزیکی همچنان وجود دارد.

حک نقوش انسانی با دو دست رو به آسمان
از دیگر ویژگی های این سنگ نقوش حک شده بر روی آن است که همچنان در کتب مختلف روایات متفاوتی را به خود اختصاص داده است.
به‌طوریکه به روایتی اعجاز  و تقدس این سنگ موجب شد تا "غازان خان" سردار مغول پس از ورود به اردبیل دستور حک نام خود بر روی سنگ را بدهد.

علاوه بر این طبق اظهارات حمدالله مستوفی خطوط و تصاویری روی آن نقش شده و اولیا چلبی از نقش انسانی با دستهای رو به آسمان حکایت می کند. به نظر می رسد تا دوران صفویه این نقوش بر روی سنگ بوده و پس از آن به مرور از بین رفته است.

از ستایش ناهید تا طلب باران
اما موضوع قابل توجه در این سنگ علت طلب باران از یک شی بی جان است که به عقیده کارشناسان این مهم برآمده از اعتقادات باستانی و اسطوره های مقدس این منطقه است.
به طوریکه عناصر چهارگانه آب، خاک، آتش و هوا از گذشته دارای جایگاه ویژه و مورد احترام دین زرتشت بوده است و نگهبان آب و عامل باران و تگرگ با عنوان ناهید مورد تقدیس مردمان ایران زمین بوده است.
چنانچه در روایت اوستا کتاب مقدس زرتشتیان آمده است "ناهید از فراز آسمان باران و تگرگ و برف و ژاله فرو بارد و از اثر استغاثیه پارسایان و پرهیزگاران از ملک ستارگان و از بلند ترین قله کوه به سوی نشیب شتابد".

مراسم طلب باران از ناهید تا قرن یازدهم و تا اواخر حکومت صفویه در اردبیل اجرا می شد و تا قبل ورود اسلام و ویرانی آتشکده ها سنگ باران در محل معبد ناهید در روستای آتشگاه فعلی واقع در دامنه کوه سبلان نگهداری می شد و مردم در هنگام طلب باران برای زیارت این سنگ به معبد می رفتند.
بعد از حمله اعراب و ویرانی آتشکده ها این سنگ به عنوان یادبود به محل مسجد آدینه یا مسجد جمعه فعلی انتقال یافت.
با این وجود بابا صفری در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ با نقل نوشته های مورخان در خصوص این سنگ تاکید دارد که این سنگ در حال حاضر در اردبیل موجود نیست و به نظر می رسد پس از شیخ صفی نه در کتب به آن اشاره می شود و نه وجود خارجی دارد.
در سالهای اخیر سنگی به عنوان سنگ باران  تحت عنوان "عنو" یا "انو"  با وزن تقریبی یک تن در مجموعه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی نگهداری می شد که در حال حاضر موجود نیست."

منبع : خبر گزاری تسنیم

امیر تهرانی

ح.ف

تکرار

ادامه