کتاب پاپیون
۷۱-زندگی پر ماجرای پاپیون(۱)
داستان پاپیون ویا بخش مهمی از زندگی هانری شاریر نویسنده معروف فرانسه که به اتهامی بی اساس سالها در زندان بسر برد و سر انجام از زندان گریخت و کتاب زندگی خود را به نگارش در اورد و دستگاه قضایی فرانسه را بی آبرو کرد.
او سالها در زندان جزیره شبطان زندانی بود.
این زندان جزیره شیطان در سال 1852 در زمان سلطنت ناپلئون سوم و به دستور او ساخته شد، و یکی از بدنام ترین زندان ها در تاریخ به شمار می اورد. د حقیقت زندان جزیره شیطان یک زندان سیاسی بود که در طول 101 سال فعالیت خود از سال 1852 تا 1953، محل نگهداری زندانیان سیاسی و هم چنین مجرمان درجه یک و مقاوم بود.
جزیره شیطان در موقعیت ویژه خاصی قرار دارد بدین صورت که با جریانهای قوی آبی، صخره های بلند دریایی و آب های پر از کوسه احاطه شده و به همین دلائل محل کاملا مناسبی برای زندان بدون را فرار بود.
بر اساس مدارک موجود زندانیانی که اقدام به فرار می کردند با رودخانه های آلوده پیرانا و جنگل های انبوه گویان فرانسه مواجه می شدند. از آنجا که نزدیک شدن با قایق به این جزیره بسیار خطرناک بود خود مسئولین زندان برای سالها از یک تراموای برقی برای ارتباط این جزیره با جزیره رویال استفاده می کردند که در نزدیکی آن قرار داشت .
متاسفانه آن قدر شرایط زندگی در این زندان غیر انسانی بود که باعث می شد تا زندانیان زیادی در این زندان بر اثر مالاریا، سوء تغذیه و یا سایر بیماری ها جان خود را از دست بدهند. در سال ۱۹۵۳ میلادی به دلیل فشار افکار عمومی فرانسه این زندان مخوف تعطیل شد و امروزه به یک موزه و جایگاهی برای جذب توریست بدل شده است.
از افراد معروفی که توسط دولت فرانسه به این زندان فرستاده شدند می توان به آلفرد دریفوس اشاره کرد. آلفرد دریفوس (به فرانسوی: Alfred Dreyfus) افسر ستاد توپخانه در ارتش فرانسه بود که به اشتباه به خیانت به کشورش محکوم شده بود. وی که یهودیتبار بود، به جرم "خیانت به جمهوری فرانسه" از طریق "جاسوسی برای آلمان" به محاکمه کشانده شده بود. وی در دادگاه نظامی جنجالی در سال ۱۸۹۴ میلادی، محکوم به خلع درجه و تبعید ابدی به جزیره شیطان شد.
امیل زولا نویسنده مشهور فرانسوی که خود یهودی بود به جرم حمایت از وی در اعتراض به عمل دادگاه به یک سال حبس محکوم شد. پس از آن سیصد تن از نویسندگان و اندیشمندان طی نامهای در اعتراض به این حکم برخاستند که به اعلامیه روشنفکران مشهور شد. (البته اگر او یهودی تبار نبود هیچ کس چنین اقدامی نمی کرد.)
امیر تهرانی
ح.ف
تکرار
خانه کاوه آهنگر اصلی
آیا میدانید آرامگاه کاوه آهنگر کجاست؟
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
برو انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
ازان چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همی رفت نیزه بدست
که ای نامداران یزدان پرست
در حاشیه زاینده رودی روستایی به نام اسکندری وجود دارد که مردم آن با کاوه آهنگر آشنایی کامل دارند و این چهره محبوب تاریخی ایران را می شناسند.
این روستا که نامش "مشهد کاوه " و یا " مشهد آهنگران" است دهی از توابع شهرستان فریدن د ر استان اصفهان می باشد. این دارای یک آرامگاه است که درون ساختمانی بنام ساختمان چهار مزار قرار دارد.
مزار دارای یک ضریح است با سه سنگ که سنگ میانی گفته شده مربوط به قباد فرزند کا و ه آهنگر است که در شاهنامه از او با نام " کارن کاوگان" یاد شده است.
دختر کاوه آهنگر نیز در همین مزار و ضریح است و مزار کاوه آهنگر در خارج از این ضریح می باشد.
مسیر راه
گزارشات بازدید از این ده شرح می دهند که ابتدا در جاده اصفهان به داران به سمت شهر «چادگان» تغییر مسیر داده و پس از گذر از چشم انداز زیبای « دریاچه چادگان » در مجاورت دهکده ی تفریحی و گردشگری «زاینده رود» به شهر چادگان وارد شده و پس از گذر از چند خیابان منتهی به روستای مشهد کاوه، بر فراز تپه ای باستانی قرار گرفته که ساختمان معروف به «آرامگاه کاوه آهنگر» برآن بنا شده .
بنای ساختمانِ آرامگاه نوساز و مربوط به دو دهه ی اخیر است و برپایه ی گزارشِ افراد محلی بر آثار به جا مانده از یک بنای قدیمی تر تجدید بنا شده است. در داخل ساختمان آرامگاه ، همه جا تصاویر امامان دوازده گانه شیعه و زیارت نامه ی آن ها و شعارهای مذهبی و اسلامی به چشم می خورد.
رزم آرا نیز در کتاب جغرافیای نظامی ایران اشاره می کند : گروهی از مردمان منطقه ی فریدن که در روستاهای مشهد کاوه، جمالو ، اورگان و بردشاه زندگی می کنند، خود را فرزندان کاوه آهنگر می دانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد کاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست که مردم محل آن را آرامگاه کاوه آهنگر می دانند.
در خارج از ضریح و در پای در و در میانه ی موزائیک ها، نشانه ای قرار داشت که به گفته ی سرایدار، قبرکاوه در این محل قرار گرفته بود در روی سنگ عباراتی ظاهراً به خط فارسی یا عربی نوشته شده بود که ناخوانا است.
در داخل ضریح سه قبر دیگر نیز وجود دارد. قبر میانی که بلندتر و بزرگتر از بقیه بود، بنا به گفته افراد محلی متعلق به پسر کاوه بود که اگر این نظر درست باشد این قبر باید متعلق به کارن (قارن) پسر کاوه باشد که در شاهنامه ی فردوسی از او به نام «کارن کاوگان» نام برده می شود.
مردم محل قبر سمت راست را متعلق به دختر کاوه می دانستند. از نوشته های نه چندان قدیمی روی سنگ قبر چنین برمی آمد که این قبر متعلق به دختر یکی از افراد سرشناس محلی بوده است و انتساب آن به دختر کاوه صحیح به نظر نمی رسید.
از نکات جالب توجه این است که همه اهالی منطقه از پیر تا جوان کاوه را می شناختند و روایات مربوط به او را با جزئیات شنیدنی می دانستند و به درستی بازگو می کردند نکته شایان توجه دیگر این که هنوز هم پس از گذر هزاره ها می توان جلوه هایی از روحیه ی دلاوری و جنگجویی و سپاهی گری نیاکان مردم منطقه ی فریدن را در شیوه ی زندگی مردم امروز و حتی بازی های محلی کودکان و نوجوانان و جوانان در هر کوی و برزن، مشاهده کرد.
در هر حال به نظر می رسد که با توجه به موقعیت مطلوب روستای «کاوه آهنگر» یا «مشهد کاوه» در یک منطقه خوش آب و هوا و دارای جاذبه های گردشگری برجسته ، رویکرد هر چه بیشتر گروه های ایران شناسی و گردشگری به دیدار از آرامگاه کاوه آهنگر به عنوان نماد قیام ملی ایرانیان در برابر بیگانگان، علاوه بر تقویت روحیه ی نیروهای ملی و ایجاد همبستگی بیشتر، موجب رونق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه خواهد شد.

مدارک تاریخی
در کتاب نصف جهان در تعریف اصفهان و محاسن اصفهان از کاوه و مزار او و وفرزندانش چنین سخن رفته است:
«مخفی نماند که کاوه از ناحیهای است که الحال به فریدن اشتهار دارد و معلوم نیست که این خروج و شورش در همان قریه واقع شده یا او به جهت کسب به شهر آمده و به شغل آهنگری مشغول شده است … عاقد و مبدع آن (درفش کاویانی) در قدیم مردی بود از ده کودلیه و یا به قولی کوالیه نام او کابی که بر بیوراسب پادشاه (ضحاک) خروج کرد و پیش از او کسی نام رایت و علم نمیدانست … و آن دیه (کودلیه، کوالیه) در این وقت به مشهد آهنگران معروف است و قبر کاوه و قارن در آن جا است و هر که آن جا رفته دیده و می داند و معلوم می شود که بعد از وفات نعش آنها را بدان جا که مولد آنها بوده است برده و دفن نموده اند … کاوه آهنگر رئیس جبه خانه و اسلحه سازی قشون از اهل فریدن بوده است و مقبره او در مشهد فریدن است، … و در چهلم بهار آنجا روند»
روستای کوالیه
همچنین ابن خُلکان اربیلی، تاریخنگار ایرانی و از نوادگان خاندان ایرانی برمکیان در کتاب خود به نام «وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان مما ثبت بالنقل او السماء او اثبته العیان» که توسط ظهیرالدین اردبیلی به فارسی ترجمه شده، شرح حال ۸۴۶ نفر از امیران و وزیران و دانشمندان و عارفان ایرانی را نوشته است. ابن خلکان در این کتاب، آرامگاه کاوه آهنگر و فرزندانش را در روستای کوالیه و تاریخ درگذشت او را در چهلم نوروز ثبت کرده است. (هر شب آدینه مردم محل بر مزار او گردآمده و نذری میدهند. این مراسم در دهم اردیبهشت شکوه خاصی دارد.)
رزم آرا نیز در کتاب جغرافیای نظامی ایران اشاره میکند:
«گروهی از مردمان منطقهی فریدن که در روستاهای مشهد کاوه، جمالو، اورگان و بردشاه زندگی میکنند، خود را فرزندان کاوه آهنگر میدانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد کاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست که مردم محل آن را آرامگاه کاوه آهنگر میدانند».
از فر یدون تا کاوه آهنگر
فریدون کودکی شیرخواره۹ بود که پدرش آبتین به دست ضحاک کشته شد. فرانک مادر فریدون، او را در مرغزاری پنهان شد. ضحاک که از منجمان شنیده بود به دست فریدون تباه خواهد شد، همواره در جستجو بود تا او را نابود نماید. روزی ضحاک از بزرگان کشور خواست بنویسند او تا به حال به جز کار نیک نکرده است و از پیر و جوان بر این امر گواهی بگیرند.
کاوه آهنگر که او نیز همچون بسیاری از مردمان داغدار پسرانش بود که به دست ضحاک به قتل رسیده و مغزشان خوراک ماران دوش ضحاک شده بودند، از بیداد و ستم او به تنگ آمده بود، چرمپاره پیشدامنش را بر سر چوبی کرد و خروش برآورد. مردم که از جور ضحاک به ستوه آمده بودند، به کاوه گرویدند و در کارزاری، ضحاک را شکست داده در دماوند به بند کشیدند و فریدون را به جای او بر تخت پادشاهی ایران نشاندند. فریدون کاوه آهنگر را سپهسالار لشگر خود کرد و حکومت اسپادنا (سپاهان - اصفهان) را به او سپرد و درفش کاویانی را به نشانه آزادیخواهی برافراشت. فریدون پس از مرگ کاوه او را در کودلیه (کوالیه) در کنار فرزندش قارون به خاک سپرد. آرامگاه کاوه به عنوان تجلی عشق به ایرانزمین، اکنون به نام «مشهد کاوه» شناخته میشود.
چنانش بکوبم به گرز گران
که پولاد کوبند آهنگران
«مخفی نماند که کاوه از ناحیهای است که الحال به فریدن اشتهار دارد و معلوم نیست که این خروج و شورش در همان قریه واقع شده یا او به جهت کسب به شهر آمده و به شغل آهنگری مشغول بود ... عاقد و مبدع آن (درفش کاویانی) در قدیم مردی بود از ده کودلیه و یا به قولی کوالیه نام او کابی که بر بیوراسب پادشاه (ضحاک) خروج کرد و پیش از او کسی نام رایت و علم نمیدانست ... و آن دیه (کودلیه، کوالیه) در این وقت به مشهد آهنگران معروف است و قبر کاوه و قارن در آن جا است و هر که آن جا رفته دیده و می داند و معلوم می شود که بعد از وفات نعش آنها را بدان جا که مولد آنها بوده است برده و دفن نموده اند ... کاوه آهنگر رئیس جبه خانه و اسلحه سازی قشون از اهل فریدن بوده است و مقبره او در مشهد فریدن است، ... و در چهلم بهار آنجا روند».
فریدون کودکی شیرخواره بود که پدرش آبتین به دست ضحاک کشته شد. فرانک مادر فریدون، او را در مرغزاری پنهان شد. ضحاک که از منجمان شنیده بود به دست فریدون تباه خواهد شد، همواره در جستجو بود تا او را نابود نماید. روزی ضحاک از بزرگان کشور خواست بنویسند او تا به حال به جز کار نیک نکرده است و از پیر و جوان بر این امر گواهی بگیرند.
کاوه آهنگر و فرزندانی که از دست دا د
کاوه آهنگر که او نیز همچون بسیاری از مردمان داغدار پسرانش بود که به دست ضحاک به قتل رسیده و مغزشان خوراک ماران دوش ضحاک شده بودند، از بیداد و ستم او به تنگ آمده بود، چرمپاره پیشدامنش را بر سر چوبی کرد و خروش برآورد. مردم که از جور ضحاک به ستوه آمده بودند، به کاوه گرویدند و در کارزاری، ضحاک را شکست داده در دماوند به بند کشیدند و فریدون را به جای او بر تخت پادشاهی ایران نشاندند. فریدون کاوه آهنگر را سپهسالار لشگر خود کرد و حکومت اسپادنا (سپاهان - اصفهان) را به او سپرد و درفش کاویانی را به نشانه آزادیخواهی برافراشت. فریدون پس از مرگ کاوه او را در کودلیه (کوالیه) در کنار فرزندش قارون به خاک سپرد. آرامگاه کاوه به عنوان تجلی عشق به ایرانزمین، اکنون به نام «مشهد کاوه» شناخته میشود.
دوران ساسانی
در دوران ساسانی آهنگران هنرمند منطقه سپاهان وظیفه ساخت زره برای سواره نظام سنگین اسلحه ایران به نام «سواره نظام آهنین» را برعهده داشتند. نمونهای از این زره را در نقش برجسته خسروپرویز در تاقبستان کرمانشاه میتوان دید. سواره نظامی که سردار و مورخ رومی امین مارسل در توصیف آنها مینویسد: «با نخستین پرتو آفتاب، ایرانیان در روبروی ما نمایان شدند. سوارنظام آهنین که نام او را شنیده بودیم، اینک از دور با خودهای درخشان و غرق در پولاد، به سرعت پیش میآمد … سپاهی که در زیر فرمان اسپهبد مهران، فرمانده کل سوارهنظام ایران به سوی ما میآمد، یکپارچه از آهن و فولاد بود. تکههای آهن که سراپای سربازان را میپوشاند به شکلی به هم جفت شده بود که آنان میتوانستند به راحتی دست و پای خود را حرکت دهند. کلاهخود آنان تمام سروصورت و حتی پشت گردن را حفظ میکرد. تنها در برابر چشمها و دهان شکاف کوچکی داشت که برای دیدن و نفس کشیدن بود. به جز این شکافها از جای دیگری سلاح دشمن به این رویینتنان کارگر نبود».
نام مشهد کاوه در متون کهن به دو صورت کوادیه و کوالیه آورده شده است. کوادیه (کوا + دیه) به معنی سرزمین کاوه است. از سوی دیگر شباهت فراوان بین واژههای «کوالیه» در زبان فارسی و شوالیه chevalier در زبان فرانسه و cavalier در زبان انگلیسی جای تفکر فراوان دارد
مردمی که از نسل کاوه آهنگر هستند
گروهی از مردمان منطقهی فریدن که در روستاهای مشهد کاوه، جمالو، اورگان و بردشاه زندگی میکنند، خود را فرزندان کاوه آهنگر میدانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد کاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست که مردم محل آن را آرامگاه کاوه آهنگر میدانند».
اکتشافات باستانشناسی
چندی پیش باستانشناسان در تپه آشنا که در میان دریاچه زایندهرود قرار دارد، آثاری از عصر آهن، بیش از سه هزار سال پیش، از جمله انواع سفال و جسد تدفین شده دو نوزاد درون سبدهایی از تنه درخت را یافتند.
این آثار نشان میدهد که تمدن زاینده رود با تمدن سیلک و همچنین تمدن مرودشت پیوند داشته است. باستانشناسان بر این باورند که تمدنهای حاشیه زایندهرود، از کهنترین تمدنهای به وجود آمده در سرزمین ایران است. تا پیش از ساخته شدن سد و به دنبال آن دریاچه زایندهرود، تپه آشنا در حد میانی دلتای رود «آراگون» از سرشاخههای زایندهرود و رودخانه کوچک «آشنا» قرار داشته است.
اینک این تپه جزیرهای در میان دریاچه زایندهرود است. طول دریاچه در گاه پرآبی تا ۴۸ کیلومتر هم میرسد. پیرامون این روستا دو برج بزرگ که یکی سالمتر مانده نشان از اهمیت این منطقه در دورانهای پیش میدهد. بازمانده ساختار یک دژ، در نزدیکی آبادی جمالو به نام «مزدکیان» وجود دارد، که مردم، این محل را زادگاه مزدک، بنیانگذار آیین مزدکی میدانند.
در پیرامون روستای مشهد کاوه روستایی به نام اسکندری وجود دارد که به گفته مردم اسکندر ذوالقرنین آن را ساخته است. بازمانده چارتاقیهای معروف به آتشکده در سمندگان و آبخفته، که به گفته مردم آتشکده آهنگران بوده، و همچنین دژی به نام قلعه نادر در چادگان و چند خانه تاریخی اهمیت منطقه را به خوبی بازگو میکند.
منبع
۱-کوالیه؛ زادگاه و آرامگاه کاوه آهنگر/جعفر سپهری
سپتامبر 24, 2015 | مقالات
۲-http://esfahanemrooz.ir/43888-آرامگاه-کاوه-آهنگر.html
امیر تهرانی
ح.ف
دادخواهی کاوه آهنگر
در شاهنامه و در بخشی که از ضحاک مار دوش اژدها سیرت سخن رفته به قیام کاوه آهنگر اشاره واضح شده است.فرزندان او قربانی شده و می شدند و او با خشم روی به کاخ ضحاک می نهد و فریا د دادخواهی سر می دهد:
مردم به گرد کاوه جمع می شوند
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه...خانه کاوه آهنگر کجاست؟
ادامه از نوشتار پیشین
سنگ یده و یا سنگ باران ساز(تنظیم جادویی هوا)
در مقاله نخست و در ارتباط با علوم پنهانی و اسرار دانشهای مخفی از چیزی بنام سنگ یده یعنی سنگ دستی باران ساز سخن به میان آوردم. سنگی که قدیمی ها معتقدبودند با انجام کارهای مختصری مانند دعا خواندن و نیایش در کنار آن و یا دو نوع از این سنگ را بر هم مالیدن می توان باران تولید کرد.
در جستجوی مطالب در ارتباط با این سنگ به گزارشاتی رسیدم که می گفتند چنین سنگی در شهر اردبیل و در میدان بزرگ این ش۶ر تا دوران صفویه وجود داشته است.گزارشات دیگر گفته اند که این سنگ در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی نگهداری می شده است. ولی من چند سال پیش از شهر دوست داشتنی ار دبیل و آثار باستانی فوق العاده ارزشمند آن بخصوص بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی بازدید کردم و از این سنگ خبری نبود .
پیش از بر رسی گزارش مربوط به سنگ باران ساز اردبیل گوشه هایی از مقاله جالب یک استاد دانشگاه توکیو ژاپن را همراه با توضیحاتی می آورم که ما را در بررسی تاریخچه این اثر اسرار آمیز یاری می کند.
گویا این موضوع بیشتر نظر غربیان را بخود جلب کرده است . چنانکه فریزر J.G.Fraser در کتاب مشهور خود بنام «شاخ زرّین Golden Bough» از این مطلب تحت عنوان «تنظیم کردن جادویی هوا» سخن گفته است. این کتاب در هشت جلد چاپ شده و حاوی تمام افکار مربوط به جادو و جادوگری می باشد . البته فریزر اغلب این مطالب را در زمره خرافات ملل به شمار آورده ایت.
تا آنجا که به تنظیم جادویی هوا ، باد و باران مربوط می شود، شالوده این تنظیم بر اساس جادوی تقلیدی است و در اصل به موضوع« در اختیار درآوردن جادویی باران» مربوط می شود.
دکتر اکیرا هانه استاد دانشگاه توکیو در ابن ارتباط مقاله تحقیقاتی خود نوشته و در آن توضیح داده است:
« کسانی بر این باور بودند که سنگ هنگامی که در آب گذاشته شد یا آب بر آن پاشیده شد، یا در اثر تأثیرات دیگری ، خاصیّت باران زایی دارد.» البته دکتر هانه این موصوع را از جلد اول کتاب شاخه زرین فریزر بر داشته است. این کتاب در ایر ان ترجمه شده ولی این فصل را در برندارد.
دکتر هانه معتقد است که در باره موضوع به اختیار در آوردن باران روشهایی مختلف در جهان معمول بوده است که در باره آنها بحث شده است.
اما در مورد سنگ "جده و یا یده" مطالعه و نوشته کمتری وجود دارد. با آن که این روش در میان ایر انیان، اعراب، ترکها و شمنها کاربرد داشتهاست.
شادروان مجتبی مینوی در افزوده های خود بر کتاب سیرت جلال الدین منکبرنی نوشته است:
« این عمل جادوگری باران و برف آوردن بوسیله سنگ مخصوص را به ترکی یای و به زبان مغولی جَدَه می گفتند، و سنگی که به کار می بردند سنگ پادزهر بوده است...و آن را یِده و جده تاش می خواندند، و کسی را که واقف بر این علم بوده است و این عمل را انجام می داده، یای چی، یَدَه چی، جَده چی می نامیدند»
بنظر از برخی از باورمندان به این روشها سنگ جده و یا یده از بهترین روشها ب ای تحت اختیار در آوردن باران است.
.
واژه جَدَه/ یَدَه
گفته می شود که جده از زبان مغولی و در اصل از ترکی آمده است. اصولا شمنیسم و استفاده از مکتب شمن ها که با ورد - خو انی ، سحر ، جادو ، تسخیر قوای طبیعت در ارتباط کامل است و د ر ایجاد امپراطوری چنگیز نقش اساسی داشته اند.
متاسفانه در باره نقش جادو و جادوگران در تجهیز و ایجاد ارتش خونخوا ر و ضد بشری چنگیز مورد بررسی دقیق قرار نگرفته و من به ان خواهم پرداخت.
اصولا مغولان مردمی درمانده و فلاکت زده بودند که از دانش و علم کوچکترین بهرهای نداشتند. بناچار در این چنین جامعه سیاهی راه بر ای شبه علم و خرافات باز است.
البته این فقط مغولها نبودند که به استفاده از سنگ جده/یده اعتقاد داشتند بلکه این شیوه در میان چینیان، ایرانیان، اعراب و حتی اروپائیان معمول بوده است.
دکتر هانه در مقاله خود آورده است که مغول ها برای پیروزی یافتن در جنگ های کشور گشایانه خود بارها به افسونگری جَده دست می زدند. او در این ارتباط به کتابهای تألیف شده در شرق و غرب در آن روزگار به آن اشاره دارد که به این م ضوع پرداخته اند. بنابر این می توان حمله مغول به ایران وجهان را نوعی تقدیس شیطان به شمار آورد.
اسطوره پنهان اردبیل
اخیرا گزارش جالبی در ارتباط با سنگ باران ساز اردبیل منتشر شده که من اصل گزارش را با ذکر منبع در اینجا می آورم:
"منابع و کتب تاریخی از زبان سیاحان، مورخان و پژهشگران به سنگی با ویژگی های منحصر به فرد اشاره دارد که به نام "سنگ باران" شهرت یافته و تا مدتها در مسجد جمعه فعلی شهر باستانی اردبیل نگهداری می شده و اکنون به اسطوره پنهان تبدیل شده است.
از اوایل قرن ششم تا اواسط قرن یازدهم هجری قمری در کتب تاریخی اشاره به سنگی شده است که اهالی اردبیل به مدد آن باران را هدیه آسمان شهر خود می کردند.
این سنگ که به عقیده شهروندان موجب بارش باران می شد، از تقدس و جایگاه ویژه ای برخوردار بود و طی مراسمات ویژه ای برای طلب باران مورد استفاده قرار می گرفت.
تقدس ویژه سنگ باران در طول تاریخ موجب شده است این سنگ در ادیان مختلف جایگاه ویژه ای یافته و حتی خواص درمانی برای آن قائل شوند.
با وجود اینکه مکان فعلی این سنگ بر عموم مردم پوشیده است و به نظر می رسد گذر زمان موجب تخریب و یا خروج ناخواسته آن از اردبیل شده است، اما قدمت این سنگ به زمان رواج دین زرتشت در اردبیل بر می گردد بهطوریکه مطابق با اظهارات مورخان این سنگ در ابتدا در آتشکده زرتشت نگهداری می شد، بنابراین سنگ باران بیش از دو هزار سال با تاریخ و اسطوره های سرزمین مقدس اردبیل عجین بوده است.
سنگی به وزن ۲۰۰ من
در کتابهای تاریخی که تا اوایل قرن ششم هجری راجع به شهر اردبیل نوشته شده به این سنگ اشاره ای نمی شود، چراکه به نظر می رسد دلیل خواص ویژه ای که برای باران زایی این سنگ تاکید شده پس از ظهور اسلام در این منطقه کمرنگ تر می شود.
با این وجود اولین بار در کتاب "تاریخ مغرب"نوشته شده در ۵۲۲هجری قمری به این سنگ اشاره شده و پس از آن تا سال هزار و پنجاه هجری قمری مورد توجه نویسندگان و مورخان مختلف قرار گرفته است.
اولیا چلبی سیاح مشهور دولت عثمانی در هزار و پنجاه هجری قمری وارد آذربایجان و اردبیل شده و در سیاحت نامه خود به این سنگ اشاره کرده است.
ابوحامد اندلسی در باره این سنگ نوشته است:
"در بیرون اردبیل در میدان آن سنگی است بزرگ زیاده از صد رطل، هر وقت اهل شهر محتاج باران می شوند با ارابه آن را به شهر می آورند؛ مادامی سنگ در شهر است باران می بارد و همین که سنگ را بیرون بردند قطع می شود".
محمد ابن منصور در سده نهم هجری در کتاب گوهر نامه می نویسد:
"از ثقات مرویست که در مسجد آدینه اردبیل جسمی قلیل الحجم و کثیر الوزن افتاده که به جهت وزن 500 من باشد و نصفی از آن سنگ از بسیاری که دست بر آن مالیده اند رنگی پیدا کرده میان رنگ نقره و آهن و نصف دیگر که دست بر آن نمالیده اند سیاه فام است".
علاوه بر این در کتاب عجایب البلدان ذکر شده است:
"در بیرون اردبیل سنگی است به وزن 200 من تخمینا و در متانت به مثابه که آهن در آن تاثیر نمی کند. هرگاه که اهل اردبیل به باران محتاج می شوند آن سنگ را به گاوی بار کرده به شهر می برند و مادم که آن حجر در بلده باشد، قطرات مطر در فیضان بوده و چون آن را بیرون نقل کنند باران تسکین یابد".
هچنین از نویسندگان معاصر پورداوود در کتاب "یسنا" در بخش مربوط به کوه سبلان از سنگ باران یاد کرده است.
ابراز صفات اعجاز به سنگ باران برای تقدس آفرینی
اعجاز سنگ باران زمانی تشدید می شود که در روایات مختلف نسبت به جابه جایی خود به خودی سنگ اشاره شده است. با وجود اینکه مورخان اظهارات ضد و نقیضی نسبت به این موضوع دارند، اما به نظر می رسد انگیزه تقدس آفرینی شهروندان اردبیلی موجب شده چنین صفتی برای سنگ باران قائل شوند.
با وجود اینکه حمد الله مستوفی در طی سفر خود در قرن هفتم هجری به اعتقاد جابه جایی خود به خودی این سنگ از سوی مردم اشاره می کند، تاکید دارد:" اما من آن را همیشه بر یک قرار یافتم و بر یک مقام دیدم".
باید تاکید کرد که عقیده به جابه جایی اشیا بی جان نه تنها در اردبیل بلکه در نقاط دیگر کشور نیز نمونه هایی داشته است بطوریکه اعتقاد به جابه جایی اشیا توسط اشخاص پاک نیت بدون تماس فیزیکی همچنان وجود دارد.
حک نقوش انسانی با دو دست رو به آسمان
از دیگر ویژگی های این سنگ نقوش حک شده بر روی آن است که همچنان در کتب مختلف روایات متفاوتی را به خود اختصاص داده است.
بهطوریکه به روایتی اعجاز و تقدس این سنگ موجب شد تا "غازان خان" سردار مغول پس از ورود به اردبیل دستور حک نام خود بر روی سنگ را بدهد.
علاوه بر این طبق اظهارات حمدالله مستوفی خطوط و تصاویری روی آن نقش شده و اولیا چلبی از نقش انسانی با دستهای رو به آسمان حکایت می کند. به نظر می رسد تا دوران صفویه این نقوش بر روی سنگ بوده و پس از آن به مرور از بین رفته است.
از ستایش ناهید تا طلب باران
اما موضوع قابل توجه در این سنگ علت طلب باران از یک شی بی جان است که به عقیده کارشناسان این مهم برآمده از اعتقادات باستانی و اسطوره های مقدس این منطقه است.
به طوریکه عناصر چهارگانه آب، خاک، آتش و هوا از گذشته دارای جایگاه ویژه و مورد احترام دین زرتشت بوده است و نگهبان آب و عامل باران و تگرگ با عنوان ناهید مورد تقدیس مردمان ایران زمین بوده است.
چنانچه در روایت اوستا کتاب مقدس زرتشتیان آمده است "ناهید از فراز آسمان باران و تگرگ و برف و ژاله فرو بارد و از اثر استغاثیه پارسایان و پرهیزگاران از ملک ستارگان و از بلند ترین قله کوه به سوی نشیب شتابد".
مراسم طلب باران از ناهید تا قرن یازدهم و تا اواخر حکومت صفویه در اردبیل اجرا می شد و تا قبل ورود اسلام و ویرانی آتشکده ها سنگ باران در محل معبد ناهید در روستای آتشگاه فعلی واقع در دامنه کوه سبلان نگهداری می شد و مردم در هنگام طلب باران برای زیارت این سنگ به معبد می رفتند.
بعد از حمله اعراب و ویرانی آتشکده ها این سنگ به عنوان یادبود به محل مسجد آدینه یا مسجد جمعه فعلی انتقال یافت.
با این وجود بابا صفری در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ با نقل نوشته های مورخان در خصوص این سنگ تاکید دارد که این سنگ در حال حاضر در اردبیل موجود نیست و به نظر می رسد پس از شیخ صفی نه در کتب به آن اشاره می شود و نه وجود خارجی دارد.
در سالهای اخیر سنگی به عنوان سنگ باران تحت عنوان "عنو" یا "انو" با وزن تقریبی یک تن در مجموعه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی نگهداری می شد که در حال حاضر موجود نیست."
منبع : خبر گزاری تسنیم
امیر تهرانی
ح.ف
تکرار
ادامه