آغاز گزارش بیهقی
بیهقی در کتاب تاریخ خود شرح اعدام حسنک وزیر در پی فتنه گری خلیفه منفور عباسی و کینه ورزیهای
یک نفر از مقامات از درون پوسیده و کینه ورز در بار غزنوی بنام بوسهل زوزنی را می دهد که چگونه کوشیدند تا حکم اعدام انیر حسنک وزیر را از مسعود غزنوی گرفتند.
(ذکر بر دار کردن حسنک وزیر رحمه الله علیه)
-"...فصلی خواهم نبشت، در ابتدای این حال، در باره بر دار کردن این مرد و پس به شرح قصه تمام پردازم. امروز که من این قصه آغاز میکنم، در ذیالحجه سنه خمسین واربعماه (۴۵۰ هجری) در فرخ روزگار سلطان معظم ابو شجاع فرخزاد بن ناصردین الله، اطالالله بقاؤه۰(مسعود غزنوی)است،
-و ازین قوم که من سخن خواهم راند، یک دو تن زندهاند، در گوشهای افتاده و خواجه بوسهل زوزنی چند سالست تا در گذشته شده است و بپاسخ آنانکه از وی رفت گرفتار و ما را بآن کار نیست، (یکی از کسانی که در توطئه بر دارکردن حسنک دست داشت.)
-هر چند مرا از وی برآید، بهیچ حال. چه عمر من به شست و پنج آمده و بر اثر وی میبباید رفت و در تاریخی که میکنم سخن نرانم که آن به تعصبی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند: شرم باد این پیر را.
شخصیت بوسهل سوزنی مشوق اصلی اعدام حسنک
-...بلکه آن گویم، که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند. این بوسهل مردی امامزاده و محتشم و فاضل و ادیب بود، اما شرارت و زعارتی درطبع وی مؤکد شد و بآن شرارت دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی، تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فرو گرفتی، این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی و آنگاه لاف زدی که: فلان را من فرو گرفتم.
(بوسهل زوزنی منتظر فرصت بود تا اگر کسی به تهمتی گرفتار می شد او هم چون کرکس بر سر او بجهد و تا نابودی متهم از پای ننشیند. و سر انجام بگوید که این من بودم که او را از پای در اوردم.)
-...و اگر چنین کارها کرد کیفر دید و چشید و خردمندان دانستندی که نه چنانست و سری میجنبانیدندی و پوشیده خنده میزدندی که نه چنانست، ( بیهقی تاکید می کند که خود بوسهل نیز گرفتار شد .)
استاد بیهقی که با بو سهل موافق نبود
-...جز استادم که او را فرو نتوانست برد، با این همه حیلت، که در باب وی ساخت و از آن در باب وی بکام نتوانست رسید، که قضای ایزد، عزوجل، با تضریبهای وی موافقت و مساعدت نکرد (بو سهل سوزنی در پی سرنگونی و نابودی استاد بیهقی نیز بود ولی موفق نشد.)
ابو نصر مشکان مردی عاقبت نگر
-...و دیگر که بونصر مردی بود عاقبت نگر، در روزگار امیر محمود، رضیالله عنه، بیآنکه مخدوم خود را خیانتی کرد، دل این سلطان مسعود را رحمه الله علیه، نگاه داشت، به همه چیزها که دانست، که تخت ملک پس از پدر او را خواهد بود ،(و شخصیت دیگری نیز بود بنام ابونصر مشکان که او عاقبت نگر بود و این احتمال را می داد که مسعود به حکومت برسد.)
ولی امیر حسنک حال دیگری داشت...
_...و حال حسنک دیگر بود، که بر هوای امیر محمد و نگاه داشت دل و فرمان محمود.(حسنک بدنبال فرمان محمود بود تا محمد فرزند دیگر محمود بر تخت نشیند و اقداماتش باعث کینه سلطان مسعود شد.)
از جعفر برمکی تا حسنک وزیر
-.. .این خداوندزاده را بیازرد و چیزها بکرد و گفت، که اکفا آنرا احتمال نکنند، تا بپادشاه چه رسد، هم چنانکه جعفر برمکی و این طبقه وزیری کردند، بروزگار هارون الرشید و عاقبت کار ایشان همان بود، که از آن این وزیر آمد .(تندگویی های امیر حسنک با مسعود در زمان پدرش را حتی مقامات تحمل نمی کردند و مسعود این تند خویی ها را از او دیده بود.)
بوسهل سوزنی در مقابل امیر حسنک قطره در مقابل دریا بود.
-...و چاکران و بندگان را با زبان نگاه باید داشت، با خداوندان، که محالست روباهان را با شیران چخیدن و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی، از روی فضل جای دیگر داشت اما چون تعدیها رفت از وی کسی نماند، که پیش ازین درین تاریخ بیآوردم.
اشتباه و تند زبانی حسنک: زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد!
-... یکی آن بود که(حسنک) عبدوس(عامل مسعود) را گفت که: «امیرت را بگوی که من آنچه کنم بفرمان خداوند(محمود) خود میکنم، اگر وقتی تخت ملک بتو رسد، حسنک را بردار باید کرد».
حسنک گرفتار بی باکی و تهور خود شد
-...لاجرم چون سلطان پادشاه شد این مرد بر مرکب چوبین نشست(بر دارشد) و بوسهل و غیر بوسهل درین کیستند، که حسنک عاقبت تهور و تعدی خود کشید،
خلل در حکومت، افشاء رازها، و تعرض به دیگران
... و بهیچ حال بر سه چیز اغضا نکنند: الخلل فی الملک و افشاء السر و التعرض و نعوذ بالله من الخذلان.
(بیهقی در مقام یک تاریخنگار حرفه ای اشتباهات حسنک را که تند زبانی ، و نسنجیده حرف زدن ، و آینده را در نظر نگرفتن بود عوامل نابودی او می داند.)
حسنک را دستگیر کردند
-چون حسنک را از بست ( بُسْت، شهری کهن نزدیک ملتقای رودهای هیرمند و ارغنداب که امروزه ویرانههای آن مجاور شهر لشگرگاه، مرکز ولایت هلمند در جنوب غربی افغانستان باقی است و به واسطه وجود ویرانههای قلعهای نظامی در آن، به نام قلعه بست معروف است.) به هرات آوردند، بوسهل زوزنی او را به علی رایض، چاکر خویش، سپرد و رسید بدو، از انواع استخفاف، آنچه رسید،
که چون باز جستی نبودی و کار و حال او را انتقامها و تشفیها رفت و بدان سبب مردمان زبان بر بوسهل دراز کردند، که زده و افتاده را نتوان زد و انداخت.
(وقتی حسنک را در بست دستگیر کردند، بوسهل زوزنی او را به یکی از نوکران خود بنام علی رایض سپرد و او را دستور داد تا طی راه تا می تواند حسنک را مورد اهانت قرار دهد.)
-مرد آن مردست که گفتهاند: العفو عند القدره بکار تواند آورد و قال الله عز ذکره قوله الحق: «الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین». و چون امیر مسعود، رضی الله عنه، از هرات قصد بلخ کرد و علی رایض حسنک را ببند میبرد...
(بو سهل سوزنی امیر حسنک را به یکی از مستخدمان خود داد تا در راه حسنک را مورد اهانت قرار دهد. ولی مردم به بوسهل اعتراض می کردند که افتاده از اسب را نباید زد.بیهقی همه اینها را از زبان مردمان نقل می کند و در حقیقت حرف دل خود را می زند.)
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه دارد
ادامه از نوشتار پیشین
تاریخ بیهقی(۲)
کتاب تاریخ بیهقی از جمله آثار فاخر و ارزنده ومعتبر تاریخی است که بتوسط ابولفضل محمد بن حسین کاتب بیهقی منشی دیوان رسائل غزنویان به نگارش در امده است.
در نوشتار پیشین گفتم که این کتاب تاریخ را سی جلد بر شمرده اند ولی هم اکنون فقط کتاب تاریخ دوران سلطان مسعود غزنوی بر جای مانده است.به همین دلیل کتاب بجای مانده را تاریخ مسعودی نیز نامیده اند.
کتاب گوشه هایی خواندنی از تاریخ ایران را باز گو می کند که هر ایر انی علاقمند به ایران باید ازآنان اگاه باشد. من از پانزده شانزده سالگی بطور جدی این کتاب را مطالعه کرده ام و حتی نسخه دیجیتالی آنرا به همراه بیش از دوهزار کتاب خواندنی دیگر در تبلت خود دارم و هنوز هم به مطالعه تاریخ بیهقی می پردازم.
یکی از حوادث ویژه که در تاریخ بیهقی با جزئیات کامل ذکر شده گزارش دارزدن حسنگ وزیر است. او شیعه بود و به دستور حکومت ضدشیعی غزنوی که انگشت در جهان می کرد تا رافضی بیابد و بکشد و فتنه گریهای مستقیم خلیفه زورگوی بغداد بر دار شد.
گزارش اعدام حسنک وزیر
حسنک وزیر همان حسن بن محمد میکالی آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی بود که به حکم مسعود غزنوی و به فتوای خلیفهٔ بغداد و به تهمت قرمطی بودن و یا اسماعیلی(شیعه) بودن در روز ۲۴ بهمن سال ۴۱۰ خورشیدی،به دار آویخته شد.
این امیر حسنک، بزرگمردی ازخاندان معروف میکال از خاندان دیواشتیج شاهزادهٔ بودو در دوران سلطان محمود به خاطر دانش و تجربهاش به وزارت منصوب شده بود.
امیر حسنک وزیر در زمان محمود غزنوی به سفر حج رفت که ایکاش نمی رفت و هنگام بازگشت بعلت نا امن بودن راه ها از مسیر مصر گذر کرد و به غزنی برگشت که ایکاش از آن راه باز نمی گشت.
در مصر خلیفهٔ فاطمی مصر که شیعهٔ اسماعیلی بود به او خلعتی داد و ا وقبول کرد که ایکاش قبول نمی کرد.او آن خلعت را در شهر غزنی تسلیم سلطان محمود نمود.
خلیفهٔ عباسی بی سواد و متکبر از این که حسنک به نزد او نرفته و خلعت فاطمیان شیعی را پذیرفته سخت بر آشفت و به امیر حسنک تهمت بی دینی، قرمطی و رافظی زد. کاری که همواره اینان کرده اتد و خون ریخته اند.
سپس خلیفه از سلطان محمو د خو است تا امیر حسنک را به او تسلیم کند تا مانند هزاران شیعه دیگر سر ببرد و بسوزاند. و سلطان محمود که می دانست امیر حسنک قرمطی نیست به خلیفه حسود جواب رد داد.
حسنک را در واقع بخاطر قبول خلعت فاطمیان و به نزد خلیفه عباسبی نرفتن ولی در ظاهر و با بهانه کردن قرمطیگری ساختگی متهم کردند و خلیفه همواره از محمود می خواست وی را تسلیم کند.
سلطان محمود نیز که به وزیرش اعتماد داشت و مطمئن بود که وی قرمطی نیست به خواست خلیفه جواب رد داد.
ابوالفضل بیهقی میگوید که سلطان محمود نسبت به پافشاری خلیفه بر اعدام حسنک محمود به خشم آمد و گفت:
«به این خلیفهٔ خرف شده بباید نبشت که من از بهر عباسیان انگشت در کردهام در همهٔ جهان و قرمطی میجویم و آنچه یافته آید و درست گردد بردار میکشند، و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پروردهام و با فرزندان و برادران من برابر است. اگر وی قرمطی است من هم قرمطی باشم!»
متاسفانه و از بخت بد امیر حسنک پس از در گذشت سلطان محمود، امیر حسنک وزیر با آنانی که برای به تخت نشانی محمد پسر دیگر محمود کوشش کرده بودند همراهی کرد. به همین دلیل با روی کار آمدن مسعود ، خلیفه همان بهانه قرمطی گری را که هیچ اساسی نداشت دنبال کرد و مسعود نیز که دل خوشی از حسنک نداشت دستور اعدام امیر حسنک وزیر را داد.
امیر تهرانی
ح.ف
تکرار
ادامه دارد
۶۲-جنایت و مکافات(۱)
من همیشه آثار نویسندگان روس مانتد چخوف، تولستوی ، داستایوفسکی و...را به چشم احترام نگریسته ام. چون آثار آنان بیشتر شبیه آثار نویسندگان بلند پایه ای هم چون ویکتور هو گوست که در آنها نور و ظلمت با هم وجود دارند. گویی در هم نیده اند، فقر و ثروت با هم در تنازع اند و خواننده ملغمه ای از این دو را مزه می کند.
کتاب جنایت و مکافات نخستین کتاب داستان روسی است که خواندم. اثر بسیار زیبایی از داستایوفسکی نویسنده مشهور روسیه است که جوانی بنام راسکلنیکف شخصیت اصلی داستان می باشد. محل وقوع داستان شهر سن پترزبورگ است که امروزه به جواهر شهرهای روسی شهرت دارد. ولی فضا یی که داستایوفسکی از زمان وقوع داستان نقل می کند با امروز آن تفاوت دارد.
راسکلنیکف جوانی است آس و پاس که دانشجو بوده و بخاطر فقر از تحصیل دست برداشته است . او در لانه ای بنام خانه مسکن دارد و اتاقکی اجاره ای در اختیار دارد که بر ای پرداخت همیشه مشکل دارد.
لباسش ژنده و رنگ و رو رفته است. یک روز که با خود در خیابان قدم نی زند زمزمه هایی می کند و می گوید :
"...همه چیز دست انسان است اما از توانایی خود استفاده نمی کند چون ترسو است...این دیگر واضح است...راستی مردم از چه چیز بیشتر می ترسند؟ از قدم تازه، از سخن تازه، و بدیع بیش از همه چیز می ترسند..."
در حقیقت رازهای کتابخانه من و یا بهتر بگویم رازهای کتابهایی که من خواندم همین است. و من می خواهم صادقانه آنها را با خواننده احتمالی این نوشتار ها در میان بگذارم.
داستایوفسکی از زبان راسکلنیکف علت عقب ماندگیها را بیان می کند؛ ترس از قدم تازه، ترس از اقدام تازه ،ترس از محیط جدید، ترس از سفر، و...همه اینها عواملی هستند که طی تاریخ زندگی بشر میلیونها انسانها را میخوب بر جای خود کرده اند و بناجار آنان مجبور بوده اند و یا هستند که به دستگیره همان دنیای مشقت باری که دارند آویزان شوند، البته در ارتباط با راسکلنیکف مشکل این است که قدم تازه ای که او بر می دارد صد در صد اشتباه است.
راسکلنیکف از یک خانم ربا خوار پول قرض می گیرد و چیزی گرو می گذارد و دیگران هم که مانند او محتاجند همین روش را باید بروند. .زن شصت سال دارد و چشمانی تند و شرور!
راسکلنیکف با دادن گرو مختصر وجهی می گیرد و البته به هنگامی که خانم ربا خوار پول را آماده می کند و راسکلنیکف صدای کلید ها را می شنود همانجا طرح فکری خوفناک یعنی هسته اصلی جنایات " جنایت و مکافات" در ذهنش شکل می گیرد. آیا خواننده می تواند بگوید چرا؟
جنایت مکافات (۲)
ادامه از نوشتار پیشین
جنایت صورت می گیرد
یک روز که راسکلنیکف گرسنه و زار برروی چیزی که نمی شود اسمش را تختخواب گذارد افتاده بود ناستازیا کلفت ساختمان به سراغش امد و از او پرسید : چه می کنی؟
راسکلنیکف جواب داد: فکر ،
و سپس ناستازیا از زیر زبانش کشید و فهمید که او بدنبال یک پول زیاد و فوری می گردد که ناگهان به جیبش ریخته شود. به همین دلیل دختر ک کلفت به او هشدار داد: هشیار باش باش!اینطور که میروی به زمین می خوری. ابن زمبن خوردن به همان قدم تازه بر می گردد.
در همان زمان راسکلنیکف نامه ای از مادرش دریافت نمود که خبر ازدواج خواهر بسیار جوانش را با مردی چهل و پنج ساله می داد که کارمند ی عالیر تبه بود و دوجا کار می کرد و پول پله داشت.
مادر در نامه گفته بود در این ازدواج عشقی در کار نیست و این فریاد راسکلنیکف را به آسمان برده و فریاد زده بود: " پس این با زنا چه فرقی دارد؟."
مادر در نامه به او خبر داده بود که آن مرد در حال آمدن به پترزبورگ است و با راسکلنیکف ملاقات می کند و او باید با وی مودب باشد و این ازدواج باید سر بگیرد.یک ملاقات در خیابان باعث شد که او تصمیم جنایت را سریع بگیرد. جنایتی که مدتها به آن فکر کرده بود. در خیابان خواهر ناتنی پیرزن ربا خوار را دیده بود که با مرد وزنی که بساط خودشان را روی زمین انداخته و کالا می فروختند وارد گفتگو شده بود و آنها از او می خواستند که فرداشب ساعت هفت به منزل آنان برود و او هم قبول کرد.
اما از،زیر تخت پیرزن صندوقی یافت که در آن دستبند ، ساعت و گردنبند طلا و مانند اینها قرار داشت. قا تل آنها را درجیب ریخته و عازم رفتن شد که ناگهان متوجه شد که خواهر ناتنی زن ربا خوار که آلینا اینانوانام داشت و خواهر ناتنی اش یعنی لیزاوتا اینانوا سر رسیده و در یک شوک عمیق به جنازه خو اهرش می نگریست کهغرق در خون بر روب زمین افتاده بود بود. راسکلنیکف او را هم کشت .چون می خواست جنایتی که کرده شاهدی نداشته باشد.
بررسی کتاب شهید جاوید
پرسش مهم
این گروه در این باره، حدیثی از رسول خدا صلیاالله علیه وآله بدین صورت نقل میکنند که:
کسی که بخواهد میان امت اسلامی تفرقه بیندازد با شمشیر سرکوبش کنید هر کس میخواهد باشد». اینان حدیث مزبور را با قیام امام حسین (علیهالسلام) تطبیق میکنند.
اینان همان بنی امیه و پیروان آنان بودند که بزرگترین لطمه ها را به اسلام وخرد ساختند.
امیر تهرانی
ح.ف
تکرار
۶۰-شهید جاوید
در ارتباط با واقعه جانگداز کربلا کتابها بسیار نوشته شده ولی هیچ کدام به اندازه کتاب" شهید جاوید" مخالف و موافق نداشته است.
کتاب شهید جاوید نوشته صالحی نجف آبادی در باره قیام اماحسین علیه السلام سالها پیش به رشته نگارش د رآمد و از همان آغاز مخالفتهای متعدد نسبت به مطالب آن ابراز شد.زیرا نظر کلی و استنتاجی نویسنده با نظرات مقبول در جهان شیعه در ارتباط با واقعه عاشورا بطور کلی تطابق ندا رد.
نظر مقبول و پدیرفته شده د ر جهان شیعی این است که علاوه بر آن که حرکت عاشورا را قیام بر علیه حکومت فاسد یزید می داند ولی همواره به این نکته باور دارد که امام علیه السلام بر اساس علم الهی و وظیفه ای که بر ای او تقدیر شده بود این نهضت را بوجود آورده است.
واقعه حره یا آئینه ای که چهره یزید را بیشتر نشان داد.
من یک نکته مهم را ذکر می کنم که به تاریخ بعد از واقعه عاشورا باز می گردد و آن واقعه حره است. هر کس که بدون مطالعه دقیق واقعه وحشتناک حره به بحث در باره علت مخالفت امام حسین عایه السلام با یزید بپردازد به کنه اقدام امام پی نخواهد برد.
در سال ۶۳ قمری مردم مدینه به رهبری عبدالله بن حَنظَلة بن ابی عامر علیه حکومت یزید بن معاویه قیام کردند. در این واقعه، بسیاری از مردم مدینه، از جمله ۸۰ تن از صحابه پیامبر(ص) و ۷۰۰ تن از حافظان قرآن کشته شدند و اموال و نوامیس مردم به غارت رفت
حره به سنگستان سیاهرنگ میگویند وچون این قیام از سنگستانی در شرق مدینه به نام «حرّه واقم» یا «حرّه زُهره» (منسوب به بنیزهره از اقوام یهود) اعاز شدبه این نام معروف گردید.
زمینههای قیام
درباره این که چرا واقعه حره به وقوع پیوست ، روایتهای گوناگونی رسیده است:
-
۱-اکثر گزارشات نشان می دهد که علت اعتراض و قیام مردم مدینه فساد یزید بوده است
طبق این روایات، والی مدینه، هیئتی از بزرگان شهر از جمله عبدالله بن حنظله را برای ملاقات با یزید به شام فرستاد. هیئت مزبور به محض بازگشت از شام، در برابر مردم به فسق و فجور آشکار خلیفه گواهی دادند و مردم را به اقدام برای خلع یزید از خلافت دعوت کردند.
۲- قیام مردم مدینه در ارتباط با قیام عبدالله بن زبیر در مکه دانسته و حتی گفتهاند عبدالله بن حنظله از عاملان ابن زبیر بوده است.گفته شده عبدالله حنظله از عاملان عبدالله بن زبیر بوده است.
۳-سیاست اقتصادی معاویه که به تنگدستی و بروز گرسنگی منجر شد.
عزل والی مدینه
مردم مدینه به فرمان عبدالله بنزبیر، عثمان بن محمد را از امارت مدینه عزل کردند و بر امویان شوریدند و آنان را، که حدود هزار نفر بودند و در منزل مروان بن حکم گرد آمده بودند، محاصره کردند.و عبد الله بن زبیر ملمور خود عبدالله بن حنطله را به حکمرانی مدینه انتخاب ننود
تجهیز سپاه شام
چون کوشش ها و اقدامات مأمور ین برای اطاعت مردم از یزید، هیچ نتیجهای در بر نداشت و حتی نامه تهدیدآمیزی که یزید بر ای مردم مد ینه فرستاده بود و نیز وساطت یکی از افراد مشهور بنام نعمان بن بشیر برای خاموش نمودن شعله قیام فرونشاندن بجایی نرسید یزیدلشکری برای سرکوب مردم مدینه ارسل و فرماندهی آن را به شخص بیرحمی بنام مسلم بن عقبه عامری داد.تعد لشکریان یزید او را بین ۵۰۰۰ تا ۲۷۰۰۰ نفر نوشته اند .
حمله به مدینه
مسلم با عبور از حرّه، در مشرق مدینه پیاده شد و به مردم مدینه سه روز مهلت داد آنگاه، پس از دور زدن خندق، از پشت سر و با کمک طایفه بنی حارثه، که با وعدههای مالی فریفته شدند، وارد شهر شد و چندان جنایت کرد که به مُجرم و مُسرف معروف شد.
رفتار شامیان با مردم
مسلمبن عقبه، به دستور یزید، سه روز جان و مال مردم را بر سپاهیانش حلال کرد.
ابن کثیر و سیوطی غارت و جنایات سپاهیان او را مصیبتی سهمگین و وصفناپذیر خواندهاند. به بیان واضح تر سپاهیان مسلمبن عقبه در آن سه روز، از ارتکاب هیچ عمل زشتی، همچون ؛
تجاوز به نوامیس،
بیرون کشیدن جنین از شکم زنان
و کشتن نوزادان
و توهین به صحابه بزرگ پیامبر(ص)، از جمله جابر بن عبدالله انصاری نابینا و ابوسعید خُدری، فروگذار نکردند.
شمار کشتگان واقعه حرّه را بیش از ۴۰۰۰ و به قولی۱۱۷۰۰ یا ۱۰۷۰۰ نفر برآورد کردهاند.
از این میان، ۷۰۰نفر از حاملان قرآن و ۸۰ صحابی رسول خدا به قتل رسیدند، بهنحوی که کسی از اهل بدر باقی نماند.
عبدالله بن حنظله و فرزندانش نیز کشته شدند.
بیعت گرفتن از مردم
مسلم پس از این جنایات، مردم شهر را جمع کرد و از آنان برای یزید بیعت گرفت، مبنی بر اینکه آنان و پدرانشان بنده یزید بودهاندو به تعبیر دیگر، فَیء (غنیمت جنگی) یزید هستند و هرکسی را که از این فرمان سر باز میزد، گردن میزدند.
امیر تهرانی
ح.ف
تا اینجا ۶۰جلد کتاب
تگرار
منبع ویکی شیعه