شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

رازهای کتابخانه من(۲۳): دنیای با شکوه شکسپیر ، نمایشنامه ژولیوس سزار(۱)


دنیای با شکوه شکسپیر

۵۹-ژولیوس سزار(۱)

تراژدی ژولیوس سزار  نمایش‌نامه‌ای  اثر ویلیام شکسپیر نمایشنامه نویس مشهور انگلیسی است. احتمال قریب به یقین این است که شکسپیر  این نمایشنامه را در سال ۱۵۹۹ میلادی نوشته باشد.
نمایش‌نامه شرح توطئه ترور ژولیوس سزار را بیان می کند که ۴۴ سال پیش از میلاد مسیح صورت گرفت . سزار سالها با دیکتاتوری بر روم حکمراند. در این توطئه سزار به قتل رسید و البته کسانی که توطئه کرده بودند در جنگ فیلبی دچار شکست شدند‌.
من اولین نمایشنامه ای که از شکسپیر خواندم همین نمایشنانه سزار بود که آنرا به همان زبان انگلیسی مطالعه کردم. این کتاب همیشه روی میز من قرار دا رد. چون دارای اصطلاحات و ترکیباتی به زبان انگلیسی است که علاقمندان به ادبیات انگلیسی را بکار می آید.

نکته مهم
یک نکته مهم را می خواهم مطرح کنم وآن این که اکثر نمایشنامه های شکسپیر البته بجز شاه لیر و ریچارد سوم بقیه اکثرا در باره کشورها و سرزمین های دیگر است؛ رمئو و ژولیت، هملت، اتللو، کلئوپاترا، کوریولانوس و آنتونیوس ، تاجر ونیزی ، همگی به سرزمین ها و ملتهای دیگر مربوط می شوند. در این میان سرزمین اصلی و مادری شکسپیر یعنی انگلیس مقام دوم و سوم را دارد.

شکسپیر در این نمایشنامه از عناصر پیشگویی و روح نیز کمک می گیرد تا نمایشنامه را با حال و هوای انگلستان و اروپای آن زمان همساز سازد که جن و پری و هیولا و روح از در و دیوار آن بالا می رفت.

نمایشنامه با یک انتقاد شدید از سزار آغاز می شود:

MARULLUS


Wherefore rejoice? What conquest brings he home?
What tributaries follow him to Rome,
To grace in captive bonds his chariot-wheels?
You blocks, you stones, you worse than senseless things!
O you hard hearts, you cruel men of Rome,
Knew you not Pompey? Many a time and oft
Have you climb'd up to walls and battlements,
To towers and windows, yea, to chimney-tops,
Your infants in your arms, and there have sat
The livelong day, with patient expectation,
To see great Pompey pass the streets of Rome:
And when you saw his chariot but appear,
Have you not made an universal shout,
That Tiber trembled underneath her banks,
To hear the replication of your sounds
Made in her concave shores?
And do you now put on your best attire?
And do you now cull out a holiday?
And do you now strew flowers in his way
That comes in triumph over Pompey's blood? Be gone!
Run to your houses, fall upon your knees,
Pray to the gods to intermit the plague
That needs must light on this ingratitude.


در این پاساژ از قول مورولوس پرسیده می شود : سزار برای روم چه کرده است؟ چه پیروزی برای روم آورده؟ چه غنیمت هایی را به روم آورده بجز خیل اسیرانی که به ارابه او بسته شده اند؟

پیشگویی
سپس پیشگویی سزار را صدا زده و می گوید از آیدز ماه مارس بر حذرباش!
ابتدا سزار می گوید : چه کسی مر ا فرا می خواند؟ من کلامی را می شنوم که از هر صدای موسیقی کوبنده تر است.
و آنگاه پیشگوی می گوید:
از پانزدهم مارس بر حذرباش!(این روز با برخی ایام مذهبی مسیحی  همزمان  می باشد)
و وقتی سزار می پرسد که این مرد کیست؟بروتوس یکی از توطئه گران آینده پاسخ می دهد: مرد پیشگیی است و می گوید از پانزدهم ماه مارس بر حذر باش!
آنگاه سزار می گوید او را نزدیک من بیاورید! وقتی به مقابل سزار میرسد مجددا می گوید : از روز پانزدهم مارس بر حذرباش!
ولی سزار وقعی نمی نهد و می گوید : این مرد یک رویا بین است.


CAESAR

Who is it in the press that calls on me?
I hear a tongue, shriller than all the music,
Cry 'Caesar!' Speak; Caesar is turn'd to hear.

Soothsayer

Beware the ides of March.

CAESAR

What man is that?

BRUTUS

A soothsayer bids you beware the ides of March.

CAESAR

Set him before me; let me see his face.

CASSIUS

Fellow, come from the throng; look upon Caesar.

CAESAR

What say'st thou to me now? speak once again.

Soothsayer

Beware the ides of March.

CAESAR

He is a dreamer; let us leave him: pass.

این مارکوس بروتوس  از دوستان بسیار نزدیک سزار است. اما در نهان به سزار مشکوک است. چون سزار گفته بود: مرا دیکتاتور مادام العنر بنامید! و در پی بدست آوردن همه قدرت بود.
بروتوس  به اغوای گایوس کاسیوس به این شک می افتد که سزار در نظر دارد جمهوری را به شاهی تبدیل کند.


ادامه دارد...

امیر تهرانی

ح.ف

تکرار


رازهای کتابخانه من (۲۲ت): جهان اسرا ر آمیز دانشهای مخفی و علوم پنهانی(۱ت)



علوم ماوراء، غیبی، و...(بخش یکم)
من تاکنون شاید بیش از یکصد کتاب در ارتباط با علومی و یا دانشهایی خوانده ام که اصطلاحا به علوم و دانشهایی بنام      علو م پنهانی، غیبی، ماورائی، اکالت(Occult), روحی و مانند اینها معروفند.

 در ضمن بطور اتفاقی و یا اختیاری در جلساتی شرکت کرده ام که در آن کارهایی صورت گرفته که نمی توان دلیل علمی پابرجا بر رد و یا قبول آنها ارائه نمود . ولی حقیقت این است که اتفاقاتی افتاده است که وقوع آنها را نیز نمی توان انکار کرد.

اصولا در این ارتباط سه دید گاه وجود دارد:
۱-از بن و اساس دروغ محض است.
۲- این امکان وجود دارد که کسانی مجهز به چنین قدرتهایی باشند.
۳-نمی توانیم آنها را رد یا قبو ل کنیم. چون ما در جهان مادی زندگی می کنیم و با ماده سر و کار داریم.

پرفسور ادوارد براون ایران شناس معروف که خیابانی در تهران بنام او نیز وجود دارد و عاشق فرهنگ و ادب ایر ان بود پزشک و  متخصص ادبیات ایر انی بود که با ایران رفت و آمد و ارتباط زیادی داشت. او کتابی  ۵۷-با عنوان " یک سال در میان ایر انیان " نوشته و شرح سفرهایش را به شهرهای مختلف ایران به رشته نگارش در آورده است.


این کتاب سفرنامه است و بیشتر علاقه ادوارد براون شناسایی تاریخ، ادب و زبان ایر ان است و ربطی به علوم پنهانی و ماورایی ندارد. ولی در همین کتاب  به خاطر علاقه  مردم ایر ان به این وضوعات بحثهایی ارائه کرده و درضمن دو سه گزارش از برخوردش با ماوراء می دهد که جالب است.

رمال دروغگو
براون در یکی از شهر ها با یک رمال زرتشتی آشنا می شود و او پس از انداختن رمل قدری از حوادث گذشته و قدری از حوادث آینده را فهرست کرده و بر ای براون باز گو می کند . براون هم همه این موارد را در کتابش ثبت کرده ولی اعلام می کند که هیچکدام از آنها اصلا و ابدا
صحت نداشته است.


تاریخچه رمل
گفته شده که رمل میر اثی از دانیال پیامبر است که معجزه او بشمار می آمده است. ولی این ها همه روایات تاریخی است که سند و مدر ک خاصی برای آن موجود نیست. اما من ۵۸- کتابی تحت عنوان "ژئومانسی" یا دانش رمل به زبان انگلیسی در کتابخانه دارم که توسط یک محقق استرالیایی به نگارش در آمده و تاریخچه پیدایش چنین فنی را از دو هزار سال پیش به اینطرف با مدرک و سند بررسی کرده و اساس و بنیان این فن را شرح می دهد.


نکته جالب این که این محقق استرالیایی دو سال در ایران بسر می برده و مدتها در خانقاه صفی علیشاه صوفی معروف در نزدیکی میدان بها ر ستان بسر می برده تا به کتابخانه آن خانقاه دسترسی داشته باشد و در ضمن اگر کسی چیزی می داند او هم آنرا بیاموزد.


او در این کتاب می نویسد که فن رمل با صحرا و سنگ ریزه و شن و خاک در ارتباط است. در سرزمین هایی که تا چشم کار می کند صحرا و بیابان دیده می شود برای آنکه انسان دست به دستگیره دروازه آینده بزند و از حوادث آینده مطلع شود چاره ای ندارد مگر آن که به زمین زیر پای خود نگاه کند و نقشی برروی زمین بکشد و یا شب به آسمان بنگرد و از ستاره ها حدس و گمان دریافت کند.


اتفاقا این فن دومی سر انجام به خلق دانش بسیار سودمند ستاره شناسی و کیهان شناسی شد که هر روزه بر انبوه کشفیات دانشمندان در این دو زمینه افزوده می شود.
رمل یا با نقطه گذاری بر روی کاغذ توسط مداد و خودکار و یا هر وسیله نگارش صورت می گیرد و یا از وسیله ای ویژه اینکار استفاده می شود.

حمله اول امریکا به عراق
زمانی که بوش پدر یعنی پدر جورج دبلیو بوش رییس جمهور امریکا بود و تصمیم داشت به عر اق حمله کند، من در شهر لاهه هلنداین سرزمین گل و گیاه و تجارت و کتاب و سیاست بسر می بردم و مدیر یک شرکت بازرگانی بودم. شب هنگام شبکه تلو زیونی سی ان ان رپورتاژی از محله رمالهای یهودی در بروکسل تهیه کرده و با یکی از آنان به گفتگو نشسته بود. رمالی آنها برروی کاغذ نبود بلکه از تسبیح های بلندی استفاده می کردند و تعداد نقطه را با شمارش اتفاقی روی تسبیح انجام می دادند.

وقتی خبر نگار سی ان ان از یکی از آنان پرسید که فکر می کند آمریکا به عراق حمله می کند یا نه؟ او روی تسبیح محاسباتی کرده و پاسخ داد: بله حمله می کنند ولی نیمه کاره بر می گردند. و درضمن رئیس جمهور آمریکا پس از آن در طی یک سفر بیماری سختی پیدا می کند و بستری می شود.


دست بر قضا امریکا به عر اق حمله کرد و لی آنرا نیمه کاره گذاشت و درضمن بوش رئیس جمهور امریکا پس از آن به ژاپن مسافر ت کرد و در میهمانی شام امپراطور ژاپن ناگهان از هوش رفت. بعد ها اعلام شد که وی دچار آنفولانزای شکمی شده بوده است.


ولی تا آنجا که بیاد دارم رمال یهودی در بر وکسل علت بیماری رییس جمهور امریکا را مشکلی در یکی از پاهایش عنوان کرده بود.
ادامه دارد...

امیر تهرانی

ح.ف

تکرار

رازهای کتابخانه من(۲۱ت): فر هنگها های لغات پارسی، زرادخانه های زبان وادب(۱ت)


فرهنگ های لغات

۵۶-فرهنگ برهان قاطع

من همیشه در دبیرستان نمره های بسیار خوبی در درس انشاء می گرفتم . چون از نوجوانی با کتابهای ادبیات آشناشدم و همین مرا مدد می رساند تا متن های انشاء قوی و جالب بنویسم.

از سوی دیگر در همان زمانها همیشه بر این فکر بودم که حافظ و سعدی این همه ترکیب لغتی را چگونه یافته اند.؟ بر ای مثال به نمونه های زیر توجه نمایید:
-صبح امید، دختر رز، خوشه چرخشت، پنجه آفتاب، سلیمان گل، باد صبا، هاتف دیرینه، شانه بر زلف زدن، زلف خم اندر خم، صحبت گل، مسئله آموز...فراش باد صبا، فرش زمردین، لاحول گویان، قناعت طبع، سرمست درآمدن، خاک وجود، کیمیای هستی و...
اگر مجموعه این لغات و ترکیبات لغتی را از شعرهای حافظ و سعدی و نثر سعدی حذف کنیم گویی بر پیکر این شاهکارها ضربه سنگین وارد ساخته ایم.
خوشبختانه جستجوی من نتیجه مثبت داد و دو جلد کتاب قطور فرهنگ لغات بر هان قاطع دری از پاسخ به روی من گشود.
این کتاب را محمدحسین بن خلف تبریزی، متخلص به «برهان»، و به عنوان فرهنگ لغات فارسی به فارسی و در سال ۱۰۶۲ به نام سلطان عبدالله قطب شاه نوشته است. این کتاب ابتدا در هندوستان و سپس در ایران به شهرت رسید

نویسنده هدف نگارش کتاب را جمع‌آوری تمامی لغات فارسی پهلوی، دری، یونانی، سریانی، رومی، اصطلاحات و کنایات به‌عربی‌آمیخته و لغات زند و پازند عنوان کرده که در فرهنگ های لغت آن زمان و دوران موجود بوده است.

خوشبختانه کتاب دارای ترتیبى الفبایى و بر پایه حروف اول‌، دوم‌، سوم و... هر واحد واژگانى تنظیم شده است.

کتاب دارای یک دیباچه‌، مشتمل بر ۹ «فایده» و متن شامل ۲۹ «گفتار» است. دیباچه در باب موضوعاتى مانند زبان‌های ایرانى‌، حروف‌، دستور زبان و املای فارسى است و گفتارها که بخش اصلى فرهنگ را شامل مى‌شود، بر مبنای حروف فارسى و عربى ترتیب یافته و هرکدام خود به چندین «بیان» تقسیم گردیده است‌.

در این کتاب بود که من ب ای نخستین بار با مجموعه ای از اصطلاحات و ترکیبات لغتی پارسی آشناشدم  که در اشعار و گفته بزرگانی هم چون سعدی و حافظ یافت می شود. این دو جلد کتاب بر هان قاطع بر ای من در حکم دستگیره ای بودند که با آن گنجینه ادب پارسی را تا حد امکان توانستم بگشایم.

برای نمونه به بعضی از ترکیبات لعتی جالب تعریف شده در کتاب بر هان قاطع نگاهی می اندازیم:

-تاج فیروزه کنایه از آسمان،
- تاج گردون کنایه از خورشید،
- از دست دهر جستن کنایه از جهان رفتن و مردن،
- از دست بر گرفتن کنایه از نیست و نابود گردانیدن،
- از رگ اندیشه چکیدن کنایه از دقت در فکر و اندیشه ،
-بهشتی روی کنایه از زیبا روی
-بیضه چرخ، کنایه از آفتاب
-در آینه نقش،پری دیدن، کنایه از دین شراب در کاسه بلوری،
-دختر آفتاب،کنایه از،شراب لعل
-دختر روزگار، کنایه از حوادث روزگار،
-دامگاه دیو کنایه از دنیا و عالم فانی
-دامن بر افشاندن کنایه از سفر کردن

البته باید توجه داشت که چون نویسنده قصد داشته همه لغات و اصطلاحات مرسوم در زبان پارسی را گرد آورد برخی لغات را نیز آورده که امروزه معمول نیستند.برای نمونه لغاتی مانند بواشه، بوب، بوبویه، بوبک که اینروزها پارسی زبانان با چنین لغاتی آشنایی ندارند.

برهان قاطع، در حدود بیش از ۲۰،۰۰۰ واژه و ترکیب دارد که برخی از این واژه ها از زبان‌ها و لهجه‌های غیر ایرانى نیز می باشد. زبان‌های ایرانى عبارتند از: اوستایى‌، فارسى باستان‌، پهلوی‌، خوارزمى و سغدی؛ و -لهجه‌های ایرانى: مروزی‌، بخاری‌، سیستانى‌، کرمانى‌، عراقى‌، آذری‌، گیلکى و....
هم چنین وازه هایی از زبان‌ها و لهجه‌های غیرایرانى مانند عربى با لهجه‌های یمانى‌، دمشقى‌، اندلسى و...، بربری‌، عبری‌، سریانى‌، ترکى‌، هندی‌، یونانى‌، رومى‌، ارمنى در این کتاب وجود دارد.

فرهنگ برهان قاطع نویسنده اصلی در دوجلد چاپ شده ولی لغت شناس و دانشمند فقید شاد روان  استاد دکتر محمد معین با مقدمه و شرح و اضافات انرا در پنج جلد عرضه کرده است.

تقریبا هر دوجلد را از ابتدا تا انتها خوانده ام و در بوستان لغات و اصطلاحات دلفر یب ادب پارسی تفرج نموده ام. بنطر من کسانی که می خواهند شعر کلاسیک پارسی بسرایند و یا با رازهای حافظو سعدی، نظامی و خاقانی و منوچهری آشنا شوند لازم است که این دوجلد کتاب را در دست داشته باشند

البته شادروان استاد دکتر محمد معین لغت شناس و ادب شناس نامدار ایرانی این دو جلد کتاب را در پنج جلد شرح و بسط کرده و به چاپ رسانده که خود گنج دیگری در گنجخانه خدب پارسی است.

امیر تهرانی

ح.ف

تکرار


رازهای کتابخانه من(۲۰): جهان پر رمز و راز رمان و داستان( عاقبت گوژ پشت نوتردام



عاقبت گوژپشت نوتر دام
در نوشتار پیشین گفته شد که “کلود فرولو”، رئیس شماس‌های نو تر دام که در نهان عاشق اسمرالدا شده بود
سعی کرد با کمک “کازیمودو” ناقوس زن و گوژپشت بدشکل کلیسای نو تر دام اسمرالدا را بدزدد، ولی این آدم ربایی با دخالت کاپیتانی نطامی بنام “فوبوس دوشاتوپر” ناکام ماند و کازیمودو بعنوان متهم اصلی دستگیر شد.
قضات کازیمودو را در میدان اعدام به مجازات شلاق محکوم نموند. وقتی کازیمودو شلاق می خورد و خون از بدنش جاری بود کشیش با چشم باز به این صحنه می نگریست.
در این میان تنها اسمرالدا دختر کولی رقاص بود که به کازیمودو کمک کرد و به او آب داد.

دنیای اسمرالدا

در این میان اسمرالدا نیز به شدت عاشق فوبوس می‌شود ولی فوبوس که جوانی سبکسر و هوسباز است تنها لحظاتی کوتاه با اوست و تقریباً توانسته اسمرالدای پاکدامن را مغلوب سازد که در یک شب و در حالی که فوبوس و اسمرالدا در کنار هم نشسته و نرد عشق می بازند  توسط کلود فرولو رئیس شماسها  مورد اصابت خنجر قرار می‌گیرد.


این بار نیز اسمرالدا به جرم قتل به اعدام محکوم می‌شود. کلود فرولو در زندان به اسمرالدا ابراز عشق می‌کند ولی اسمرالدا او را از خود می‌راند و همچنان به یاد فوبوس رنج‌ها را تحمل کند.


در روز اعدام وقتی اسمرالدا را برای توبه به درکلیسای نوتردام می‌برند، او در آنجا اتفاقی چشمش به فوبوس که از ضربت چاقو جان بدر برده بود می‌افتد ولی فوبوس از او رو برمی گرداند. اسمرالدا تا این دم هر رنج و سختی را تحمل کرده بود. اما با این اتفاق روح او درهم کوبیده می شود. ۰ون او بخاطر فوبوس به مرگ محکوم شده بود.

در این زمان کازیمودو گوژپشت نو تردام به کمک اسمرالدا می آید و  اسمرالدا را از دست نگهبانان نجات داده  و او را با خود به برج‌های نوتردام می‌برد . اسمرالدا در آنجا پناهنده شده و به اصطلاح به بست می نشنید. 

اسمرالدا که کماکان به عشق فوبوس دل بسته‌ است متوجه شدت عشق کازیمودو به خودش نمی‌شود. بعد از مدتی کولیان و خلافکاران شهر با تحریک غیر مستقیم کلود فرولو برای نجات اسمرالدا و البته غارت کلیسا، به نوتردام حمله می‌کنند ولی کازیمودو که متوجه نیت واقعی آنها نشده‌ است برای دفاع از اسمرالدا برای مقابله با آن‌ها از بالای کلیسا بسوی آنها سنگ پرتاب می کند..

به هر حال اقدامات کینه توزانه   کلود فرولو رئیس شماسها باعث می شود که ، اسمرالدا دستگیر و به دار آویخته شود.. در همین زمان کازیمودو  متوجه  خیانت کلود فرولو می‌شود و می بیند که او از بالای برج مشغول تماشای اعدام اسمرالدا می باشد:
متن کتاب:
“گوژپشت گامی چند پشت سر رییس شماسان برداشت و ناگهان خود را با دهشت به روی او افکند و با دو دست زمخت خویش او را به پرتگاهی که بر آن خم شده بود انداخت. بعد از آن کسی کازیمودو را ندید تا روزی که در میان اجساد اعدام شدگان دو اسکلت دیده شد که بطور شگفت آوری در آغوش هم خفته بودند… وقتی خواستند اسکلت کازیمودو را از اسمرالدا جداکنند به خاکستر تبدیل شدند.


امیر تهرانی

ح.ف

تا اینجا ۵۵ جلد کتاب

تکرار

رازهای کتابخانه من(۱۹): جهان پر رمز و راز رمان و داستان (۳).گوژ پشت نوتردام(۱)


۵۰-گوژ پشت نوتردام(۱)

دومین کتاب رمان خارجی که خواندم باز هم چون بینوایا ن از ویکتور هوگو بود و "گوژپشت نوتر دام " نام داشت. این کتاب در اصل با نام فر انسوی " نوتر دام دو پاری"  به چاپ رسید و لی در ترجمه انگلسی به "گوژپشت نوتردام " نامیده شد.متن فرانسوی خود ویکتور هوگو از کتابهای درسی ادبیات فرانسه است و به ان توجه بسیار می شود.

در ابتدا باید اشاره کنم که نوتر دام ( notre dame ) در زبان فرانسه به معنی بانوی ما می باشد. این دوکلمه برای یک مسیحی اصطلاح "مریم مقدس" را تداعی می کند. بنابراین نام نوتر دام دو پاری یعنی کلیسای بانوی ما در پریس می باشد.


ماجرای کتاب از یک روز ششم ژانویه ۱۴۸۲ مسیحی آغاز می شود که در آن روز جشن شاهان و دیوانگان با هم یکی شده بودند. 

در جشن دیوانگان نمایش تئاتری انجام می شد که مجمع کاردینالها آنرا ممنوع کرده بود ولی دارالفنون پاریس رائ به انجام آن داد. پس ازنمایش یکی را بنام کازیمودو بعنوان شاه دیوانگان انتخاب کرده و بر روی تخت روان نشاندند و براه افتادند.


کازیمودو (Quasimodo ) موجود مذکری با ظاهری و حشتناک و گوژپشت بود. طبق روایت ویکتور هو گو کولیها دخترکی زیبا بنام اسمرالدا را از مادرش ربوده و کازیمودو را بجای اسمرالدا و نزدیکی کلیسای نوتردام پاریس بر جای گذاشتند. در فرهنگ مسیحی پس از عید پاک عیدی بنام کازیمودو نیز وجود دارد.خود واژه کازیمودو چیزی مانند شبه مد معنی              می دهد.

در متن داستان دختری بنام اسمرالدا هم وجود دارد .اسمرالدا ( Esmeralda) دختری بظاهر کولی است که از نسل کولیها نمی باشد بلکه او فرزند یک زن روسپی زیبا بوده که پس از آنکه کولی‌ها اسمرالدا را از او دزدیدند نا امیدی بر همه وجوش چیره شده، سال‌ها گوشه‌نشین گردیده و در انتظار دیدن دخترش ماند. اما خود اسمرالدا دختری پاک و معصوم است. این نکته مهمی است که افرادی مانند ویکتور هوگو در پی اثبات و آن بوه اند.


البته در این داستان ویکتور هوگو به معرفی کلیسای نوتر دام که تحت عنوان نوتر دام دو پاری معروف است نیز نظر داشته و سعی می کرده بناهای گوتیک اروپا و عطمت آنها را یاد آور شود.

کلود فرولو چهره دیگر داستان است که یک کشیش است و رئیس شماسهای کلیسای نوتر دام پاریس است و البته او بود که جرئت به خرج داد و کازیمودو سر راهی را به نزد خود برد و او را بزرگ کرد. کلود همه عمر خود را وقف علم آموزی بویژه آموزش و تجربه در زمینه کیمیاگری کرده بود که آخر هم بجایی نرسید.

ماجرای اصلی از آنجا آغاز می شود که کشیش کلود فرولو عاشق اسمرالدا می شود که دیگر او نیز به سن رشد رسیده و از زیبایی و جمال بر خوردار است.
اسمرالدا با رقص درمقابل مردم پول بدست می آورد. کلو د فرولو در ابتدای دلباختگی پای شیطان را به میان می کشد و مقدماتی را می چیند تا اسمرالدا به اتهام جادوگری محاکمه و اعد ام گردد.


کلود فرولو رئیس شماسهای کلیسای نوتردام پاریس و راهب است. او سالها ریاضت به خود داده و از زن دوری کرده ولی ناگهان عشق اسمرالدا او را کلافه می کند و به شدت عاشق اسمرالدا می‌شود.
به همین دلیل سعی می کند با کمک «کازیمودو»، ناقوس‌زن گوژپشت و بدشکل نوتردام، اسمرالدا را برباید. ولی در اینجا سر و کله یک ناجی بنام کاپیتان فوبوس دوشاتوپر پیدا شده و آدم ربایی ناکام می‌ماند. در پی آن کازیمودوی بیچاره دستگیر شده و او را در میدان اعدام برده وبا شلاق مجازات می‌کنند .


تنها اسمرالدا به کمک می آید.

در میان آن مردمی که به شلاق خوردن کازیمودو می خندیدند و به التماسهایاو  برای دریافت جرعه آبی می خندیدند تنها یک قلب برای او نگران می شود و به او آب می دهد و آن اسمرالدا ست ‌که روحی مهربان دارد. او به کازیمود کمک می‌کند و جرعه‌ای آب به او می‌دهد: .
"خترک بدون اینکه سخنی بر زبان راند به محکوم نزدیک شد، گوژپشت می‌خواست به هر قیمتی شده خود را از وی کنار کشد؛ ولی دختر قمقمه‌ای را که بر کمربند آویخته بود باز کرد و به آرامی آن را با لب سوزان مرد بینوا آشنا ساخت. در چشم شرربار و خشک گوژپشت اشکی حلقه زد و بر چهره نازیبای او فروغلتید. شاید این نخستین قطره اشکی بود که در سراسر زندگی از دیده فرو می‌ریخت."

ادامه دارد

امیر تهرانی

ح.ف