تلگراف امین اقدس زن ناصر الدین شاه به ناصرالدین شاه
از التفات حضرت اقدس شهریاری روحنا فداه الحمدلله احوالم بسیار خوب است، از تشریف آوردن قبله عالم جان رفته دوباره به تن آمد و از این خوشحالی ساعتی هزار مرتبه شکرانه خدا را به جا میآورم. عکس قبله عالم رسید، قسمت شد، عکس علی حده که مرحمت فرموده بودید در روی صندلی در میان حیاط گذاشتم، خانمها عصرها میآیند زیارت میکنند.
ببری خان هم عرض بندگی میرساند. صبح تا شام مشغول درست کردن عکسخانه خانه قبله عالم هستم.
توضیح: ببری خان گر به مخصوص ناصرالدین شاه بود که اتاق و کرسی و صندلی و خدمتگذار داشت. این گر به و ملیجک منحوس از همه ملت ایر ان نزد شاه بیمار سرزمین ما عزیز تر و محترم تر بودند.
امین اقدس
به تاریخ 23 شهر رجبالمرجب سنه 1290
ماجرای مصیبت بار دندان ببری خان
نامه یکی از زنان حرم به ناصرالدین شاه
تصدق وجود مبارکت شوم
از احوالات کمینه بخواهید بعد از لطف خداوند و از تصدق فرق همایون الحمدلله سلامت هستم و از گرمای تهران جان در بُردم. قبله عالم مرخص فرموده بروم اقدسیه، بعد فکر کردم مبادا مردم درباره بنده حرف کم زیادی بزنند باعث تلف آبروی من باشد، ترک اقدسیه را کردم، گرما را خوردم، الحمدلله گرما هم تمام شد، حالا شب و روز خودم را نمیدانم، از شوق ذوقی که دارم قبله عالم تشریف فرما میشود. انشاءالله روزی باشد به سلامت موکب همایون تشریف فرما شود، به زیارت خاک پای همایون مشرف شوم. زمین را سجده نمایم. شکرانه خداوند را بجا آورم.
موضوع فوق امنیتی و فوق استراتژیک
عرض دیگر قبله عالم نمیداند کمینه امسال چقدر غصه درباره ببری خوردم، یک روز دستش باد کرد، نشستم گریه کردم، دوا درمان کردم خوب شد. یک دفعه دیگر یک دانه دندانش افتاد باز گریه کردم. آن وقت به خاطر کمینه آمد، بارها قبله عالم میفرمود سر سفره ببری خان ..... من است حالا درستش کردند، شد. دیگر روز که میشد ببری خان بغلم بود، هرگوشه خنک بود او را میبردم، مبادا گرما صدمه بخورد، حالا خوب چاق شده است. انشاءالله مراجعت فرمودید باز هم ببری خان سر شما را گرم میکند هر گاه بخواهید بدانید در چکار هستم، عکس خانه را درست میکنم، ببری خان که ..... دندان افتاده است، پیش من است، انشاءالله از در دولت که وارد شدید ..... دندان افتاده روی شانه من است. خاک پای مبارک را میبوسم. دیگر آرزویی ندارم و یک سرداری پیشکش ارسال خدمت شد. چون عادت موران است ران ملخی نزد سلیمان برند، انشاءالله قبول میفرمایید. فیل غوز را فرستادم قبله عالم احوالپرسی بکند تعریف نماید، قدری خنده بکنید، جواب عریضه را التفات فرمایید. ذوق نمایم. باقی عمرکم طویل عدوکم دلیل.
امیر تهرانی
ح.ف
ماجرای شهادت می رزا تقی خان امیر کبیر
قتل آن بزرگ مرد خونی حیاتبخش بود که از پیکر ایر ان بیرون کشیده شد و رمق کشو را گرفت. او کسی بود که حتی ظل السلطان فرزند بی رحم ناصر الدین شاه در باره اش گفته بود: به حق حق که قدر آن نمک شناس یکتا را نشناحتند. او از بیسمارک هم بالاتر بود. چون بیسمارک صد ر اعظم آلمان افراد با سواد و خدمتگزار در خدمتش بودند و لیکن امیر از داشتن چنان امتیازی محروم بود.
از سوی دیگ وکوچک جلوه دادن آن خیانت بد تر از انجام آن است ـ محمد حسن خان اعتماد السلطنه فرزند حاج علی خان قاتل امیرکبیر، امیر کبیر را مجرم دانسته و او را گناهکار معرفى می کند!
امیر تهرانی
ح.ف
ح.ف
کتاب سفر نامه حاج علی خان اعتماد السلطنه
این کتاب شرح سفرنامه قاتل امیر کبیر می باشد که مطالب جنبی خوبی در معرفی این قاتل بی وطن و ۷این و شرح شهادت راد مرد تاریخ ایران و انیر کبیر ایر ان دارد که جویندگان را بکار می آید:
آقاخان نوری مردی که باعث شد امیر کبیر را به شهادت رساندند.
«واتسن انگلیسى» در تاریخ ایران در دوره «قاجار»، در رابطه با «اعتماد السلطنه» چنین مى نویسد:
«مردى که داوطلب شد بدون آن که زن امیر نسبت به حادثه مظنون شود امیر را به قتل برساند، شخصى به نام «على خان حاجب الدوله» بود. او ماجراجویى زیرک و بى مایه به شمار مى رفت. امیر وى را به خدمت شاه درآورد و فراش باشى همایونى شد که مقامى نسبتاً مهم است. او براى این که به سرور جدید خود «اعتماد الدوله» خوش خدمتى کرده باشد، داوطلب شد که جلاد ولى نعمت خود گردد. از این رو هنگامى که به کاشان آمد، پاسبانان وزیر سابق خوشحال شدند، چون مى دانستند زندگانى این مرد از امیر است و لابد خبرى خوش آورده است!
حکم قتل امیر کبیر را، در حالى که «ناصر الدین شاه» مشروب خورده و مست بود، با توطئه اى حساب شده، سوگلى شاه به خاطر وعده هاى پوچى که به وى داده بودند، از «ناصر الدین شاه» گرفت و «میرزا على خان اعتماد السلطنه» بى درنگ شبانه آن را برداشت و به «فین کاشان» آمد تا حکم را به اجرا بگذارد. متن دستخط چنین بوده است:
«چاکر آستان ملایک پاسبان، فدوى خاص دولت ابد مدت، «حاجى على خان» پیشخدمت خاصه، فراش باشى دربار سپهر اقتدار، ماموریت دارد که به «فین کاشان» رفته «میرزا تقى خان فراهانى» را راحت نماید در انجام این ماموریت، بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانى مستظهر بوده باشد!».
«امیر کبیر» با خواندن این دست خط، خواست تا به «عزت الدوله» پیغام دهد و خداحافظى کند و یا این که وصیت نامه اى بنویسد، لیکن این انسان ناسپاس اجازه چنین کارى را نداد.
امیر گفت: پس هر چه باید بکنى بکن اما همین قدر بدان که این پادشاه مملکت ایران را به باد خواهد داد.
«حاج على خان اعتماد السلطنه» گفت: صلاح مملکت خویش خسروان دانند...
«میرزا على خان» سرانجام به میرغضب گفت: «معطل نشو و کارش را تمام کن!» «میرغضب» با چکمه، لگدى به میان دو کتف «امیر» نواخت و «امیر» درغلطیده، به زمین افتاد. پس از آن «میر غضب» رگ هاى «امیر» را زد و در حالى که خون زیادى از وى رفته بود، دستمال ابریشمى را لوله کرد و به حلق «امیر کبیر» فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد. «حاجى على خان» در این هنگام بى درنگ از حمام بیرون آمد و با همراهان خود سوار اسب هاى تندرو شده، به جانب «تهران» رهسپار گردید.
منبع : سفر نامه حاج علی خان اعتماد السلطنه. به کوشش آقای قاضی عسگر
امیر تهرانی
ح.ف
دیوان اشعار بابا طاهر عریان(همدانی)
من از دوران نوجوانی نسبت به مقام بزرگ و بلند پایه مردان اهل معنی ارادت داشته ام. آنان بخشی بزرگ از چرخه حیات من بوده اند که بطور معنوی بر بخش بزرگی از ارکان فکری ام تسلط داشته اند و خود را وامدار آنان می دانم.
من مطمئن هستم اگر جوانان در پی یافتن رازهای عرفان و معنویت حقیقی هستند به تکرار دوبیتی های بابا طاهر که د ارتباط با خداوند سروده اقدام ورزند. با تکرار این دو بیتی ها آرامشی عمیق و اسمانی در وجود شان خلق می شود که خود از چنین دریافت معنوی شاد مان خواهد شد.
َخدا
خوشا آنان که الله یارشان بیخدا
دلم میل گل باغ ته دیرهبیا تا دست ازین عالم بداریم
بیا تا پای دل از گل برآریم
بیا تا بردباری پیشه سازیم
بیا تا تخم نیکوئی بکاریم
امیر تهرانی
ح،ف
ادامه از نوشتار پیشین
شانتی دوی دختری که دوبار زندگی کرد!
(با کلیک کردن بر روی آدرس زیر مستند های تهیه شده از شانتی دیو را می توانید مشاهده کنید)
https://m.youtube.com/watch?v=J7IK6OoU6SIامیر تهرانی
ح.ف
ادامه دارد...