شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

۱۰۰۱ کتاب که باید خواند: رمان و داستان: کتاب ۱۱ دقیقه نوشته پائیلو کوییلو : دختران برزیلی در سوئیس شاد نیستند


ادامه از نوشتار پیشین

کتاب ۱۱ دقیقه نوشته پائیلو کوئیلو

ماریا به سوئیس می رسد

ماریا کم کم اخساس خستگی می کرد. در فرودگاه قلب او را ترس فراگرفـت؛تشخیص داد که کاملا وابـسته بـه مـردی اسـت کـه در کنـار او بـود- او هـیچشناختی از آن کشور، زبان یا حتی سرماخوردگی نداشت. رفتار راجـر بـا گذشـتزمان فرق می کرد. دیگر تلاشی برای اینکه خوشایند به نظر برسد نمی کرد، اگـرچه او هیچ وقت تلاشی برای بوسیدن یا نوازش  ماریا نکرده بود امـافاصله در نگاه او بیشتر و بیشتر می شد.


 او ماریـا را در هتـل کـوچکی مـستقرکرد، و او را به زن جوان برزیلی دیگری معرفـی کـرد، یـک مخلـوق غمگـین کـهویوان نامیده می شد که مسئولیت آمـاده کـردن ماریـا بـرای کـار را برعهـدهداشت.ویـوان بـا خونـسردی بـالا تـا پـایین ماریـا را برانـداز کـرد، بـدون نـشان دادنکوچکترین نشان همدردی برای کسی کـه بـه طـور وضـوح هـیچ وقـت خـارج ازکشورش نبوده اسـت. بـه جـای اینکـه از ماریـا بپرسـد کـه چـه احـساسی داردمستقیما کارش را شروع کرد. خودت را فریب نده. هروقت که یکی از رقاصه هایش ازدواج مـی کننـد، او بـهبرزیل سفر می کند، چیزی که روز به روز بیش تر اتفاق می افتد. او می داند کهتو چه چیزی می خواهی، و من فرض می کنم کـه خـودت هـم مـی دانـی. تـواحتمالا دنبال یکی از این سه می گردی ماجراجویی، پول یا شوهر چگونه می دانست؟ آیا همه دنبال چیز مشابهی می گشتند؟ یـا ویـوان قـادر

بود که ذهن بقیه را بخواند؟

اینجا همه ی دخترها به دنبال یکی از این سه چیز می گردند. ویوان ادامه داد و ماریا متقاعد شده بود که او قـادر بـه خوانـدن ذهـنش مـیباشد. 

در مورد ماجراجویی، اینجا خیلی سرد است و در کنار این پول کافی کـه بتـوانیخرج مسافرت کنی به دست نخواهی آورد. در مـورد پـول، از آنجـایی کـه پـولاتاق و غذا از حقوقت کم می شود،تنها باید حدود یک سال کار کنی که بتوانیپول بلیط برگشت به خانه ات را بدهی. 


سوئیسیها دروغ نمی گویند اما سکوت می کنند.

!اما " می دانم این چیزی نیست که با آن موافق باشی، اما واقعیـت ایـن اسـتکه تو هم مثل هر کس دیگری فراموش کرده یی که یـک سـوال بپرسـی. اگـربیش تر مراقب بودی، اگر قراردادی که امضا کرده ای را می خواندی، دقیقا میفهمیدی خودت را وارد چه ماجرایی می کنـی، بـرای اینکـه سوییـسی هـا دروغنمی گویند، آنها به سکوت اکتفا می کنند که کمک کننده ی آنهاست.
ماریا احساس می کرد که زمین زیر پایش می لرزد. در مورد شوهر، هر زمان که یکی از دخترها شوهر مـی کنـد، راجـر متحمـل ضـررمالی شدیدی می شود، بنابراین ما از صحبت کردن بـا مـشتری هـا منـع شـده
ایم. اگر برای چنین کارهایی تمایل داری، ریسک بزرگی انجام مـی دهـی. اینجـا مثل ریو دو برن محل بلند کردن نیس ریو دو برن؟ 

مردها با همسرهایشان به اینجا می آیند، تعداد کمی توریست کـه بـه اینجـامی آیند و با محیط خانوادگی روبرو می شوند به جاهـای دیگـری بـه دنبـال زنمی روند. من مطمئن هستم که تو رقصیدن می دانـی؛ بـسیار خـوب، اگـر تـوقادر باشی که آواز هم بخوانی، حقوقت افزایش خواهد یافـت، امـا دخترهـایدیگر حسودی خواهند کرد، بنابراین بهت پیشنهاد مـی کـنم حتـی اگـر بهتـرین خواننده در برزیل هستی، آن را فراموش کن و حتی امتحان هم نکـن. از همـه مهتر، از تلفن استفاده نکن. تو همه ی پولی را که بدسـت مـی آوری خـرج آن
خواهی کرد. و آن هم مقدار زیادی نخواهد بود. " او به من قول پانصد دلار در هفته را داده است"
او. بله
از دفترچه ی خاطرات ماریا، در هفته ی دوم اقامتش در سرزمین سوییسی. به کلوپ شبانه رفتم و مدیر رقص که از جایی بـه نـام موراکـو آمـاده بـود راملاقات کردم، و مجبـور شـدم هرقـدمی کـه او- کـه هرگـز پـایش را در برزیـل نگذاشته- فکر می کرد سامبا است را یاد بگیرم. حتی وقت نکردم کـه بعـد ازآن پرواز طولانی استراحت کنم. از شب اول مجبور شدم که شروع به رقـصیدن و لبخند زدن بکنم. ما شش نفر هستیم، و هیچ کدام مـا شـاد نیـست ...


ادامه دار

امیر تهرانی

ح.ف

 

۱۰۰۱ کتاب که باید خواند : شاهنامه فردوسی: بلندپروازیهای کاووس شاه: حمله به مازندران: پیشگیریهای سران سپاه ایران



ادامه از نوشتار پیشین


گتاب شاهنامه فردوسی

کاووس شاه تصمیم حمله به مازندران می گیرد

چنین گفت پس طوس با مهتران

که ای رزم دیده دلاور سران

مراین بند را چاره اکنون یکیست

بسازیم و این کار دشوار نیست

هیونی تکاور بر زال سام

بباید فرستاد و دادن پیام

که گر سر به گل داری اکنون مشوی

یکی تیز کن مغز و بنمای روی

مگر کاو گشاید لب پندمند

سخن بر دل شهریار بلند

بگوید که این اهرمن داد یاد

در دیو هرگز نباید گشاد

مگر زالش آرد ازین گفته باز

وگرنه سرآمد نشان فراز

سخنها ز هر گونه برساختند

هیونی تکاور برون تاختند

رونده همی تاخت تا نیمروز

چو آمد بر زال گیتی فروز

چنین داد از نامداران پیام

که ای نامور با گهر پور سام

یکی کار پیش آمد اکنون شگفت

که آسانش اندازه نتوان گرفت

برین کار گر تو نبندی کمر

نه تن ماند ایدر نه بوم و نه بر

یکی شاه را بر دل اندیشه خاست

بپیچیدش آهرمن از راه راست

به رنج نیاگانش از باستان

نخواهد همی بود همداستان

همی گنج بی‌رنج بگزایدش

چراگاه مازندران بایدش

اگر هیچ سرخاری از آمدن

سپهبد همی زود خواهد شدن

همی رنج تو داد خواهد به باد

که بردی ز آغاز باکیقباد

تو با رستم شیر ناخورده سیر

میان را ببستی چو شیر دلیر

کنون آن همه باد شد پیش اوی

بپیچید جان بداندیش اوی

چو بشنید دستان بپیچید سخت

تنش گشت لرزان بسان درخت

همی گفت کاووس خودکامه مرد

نه گرم آزموده ز گیتی نه سرد

کسی کاو بود در جهان پیش گاه

برو بگذرد سال و خورشید و ماه

که ماند که از تیغ او در جهان

بلرزند یکسر کهان و مهان

نباشد شگفت ار بمن نگرود

شوم خسته گر پند من نشنود

ورین رنج آسان کنم بر دلم

از اندیشهٔ شاه دل بگسلم

نه از من پسندد جهان‌آفرین

نه شاه و نه گردان ایران زمین

شوم گویمش هرچ آید ز پند

ز من گر پذیرد بود سودمند

وگر تیز گردد گشادست راه

تهمتن هم ایدر بود با سپاه

پر اندیشه بود آن شب دیرباز

چو خورشید بنمود تاج از فراز

کمر بست و بنهاد سر سوی شاه

بزرگان برفتند با او به راه

خبر شد به طوس و به گودرز و گیو

به رهام و گرگین و گردان نیو

که دستان به نزدیک ایران رسید

درفش همایونش آمد پدید

پذیره شدندش سران سپاه

سری کاو کشد پهلوانی کلاه

چو دستان سام اندر آمد به تنگ

پذیره شدندنش همه بی‌درنگ

برو سرکشان آفرین خواندند

سوی شاه با او همی راندند

بدو گفت طوس ای گو سرفراز

کشیدی چنین رنج راه دراز

ز بهر بزرگان ایران زمین

برآرامش این رنج کردی گزین

همه سر به سر نیک خواه توایم

ستوده به فر کلاه توایم

ابا نامداران چنین گفت زال

که هر کس که او را نفرسود سال

همه پند پیرانش آید به یاد

ازان پس دهد چرخ گردانش داد

نشاید که گیریم ازو پند باز

کزین پند ما نیست خود بی‌نیاز

ز پند و خرد گر بگردد سرش

پشیمانی آید ز گیتی برش

به آواز گفتند ما با توایم

ز تو بگذرد پند کس نشنویم

همه یکسره نزد شاه آمدند

بر نامور تخت گاه آمدند


امیر تهرانی 

ح.ف

ادامه دارد


نامه هایاد داشتها: از مجموعه نامه های صادق هدایت نامه شماره ۱۰

ادامه از نوشتار پیشین

نامه‌های صادق هدایت به حسن شهیدنورائی از مهم‌ترین نوشته‌های او دانسته می‌شوند. امروزه دست‌کم ۸۲ نامه از صادق هدایت به حسن شهیدنورائی به‌جا مانده است. نامهٔ زیر در ۱۷ اکتبر ۱۹۴۶ میلادی از تهران به پاریس فرستاده شده است و یازدهمین نامه از هشتاد و دو نامهٔ هدایت به شهیدنورائی می‌باشد.


[پنجشنبه، ۲۵ مهر ۱۳۲۵]‎ Tehran, le 17 oct. 46

یا حق
کاغذی که به تاریخ اول اکتبر بود به اضافهٔ پاکت دنبالهٔ «میراث هیتلر» و کاغذی برای اسکندری اخیراً رسید. آن دو کاغذ را به توسط قریشی فرستادم اما خیلی تعجب کردم که کاغذهایم آنقدر دیر می‌رسد چون تاکنون هرچه کاغذ فرستاده‌ام شخصاً در پستخانه سفارشی هوایی کرده‌ام و قبض گرفته‌ام. نمی‌دانستم که حتی پست ما غیر از آدمیزاد است. شاید کاغذها سانسور هم می‌شود. هیچ استبعادی ندارد. مملکت گل و بلبل است. شاید بعضی از کاغذها هم اصلاً نرسد! به هر حال چون روز شنبه تعطیل بود سعی می‌کنم اگر قبول کنند این کاغذ را امروز به پست بدهم به اضافهٔ مقداری روزنامهٔ رهبر که با پست زمینی می‌فرستم.

با وجودی که سفارش زیاد کردم مقالاتی که فرستاده بودید خوب چاپ نشد. کلیشه‌ها هم که مال چاپ رنگی بود و عکس‌هایی هم که کلیشه شد بی‌ترتیب چاپ شد. کلیشه‌های ساخته شده را از ادارهٔ روزنامه می‌گیرم و به آقای جرجانی تحویل می‌دهم. البته مسبوقید که آقای جرجانی یک هفته است در تهران می‌باشد.

رسالهٔ بعثه الاسلامیه را که خواسته بودید نسخهٔ منحصر به فرد آن‌را پیچیده‌ام و مترصد هستم به شخص مطمئنی بدهم که برایتان بیاورد. آقای جرجانی گفتند کسی را سراغ دارند که با سفارشنامه همین روزها عازم پاریس است و پیش سرکار خواهد آمد. اگر ممکن شد به توسط ایشان خواهم فرستاد. چون از موضوع آن زیاد خوشم نمی‌آید، اگر بنا شد چاپ کنید بی اسم باشد و البته اصلاحات لازم را در آن خواهید کرد تا زیاده از حد پولتان به هدر نرفته باشد.

چند روز پیش رضوی هم وارد شد و دو نسخه رونویس آن حکایت‌های فرانسه را برایم آورد و مجملی هم از سرگذشت خودش تعریف کرد. از قرار معلوم سرکار کنج عزلت اختیار کرده‌اید و مشغول مطالعه هستید و من مطمئنم گردشی که او در مدت یکماه در فرانسه کرده شما نصف آن‌را نکرده‌اید. به هر حال باقی «میراث هیتلر» را اگر ممکن است زودتر بفرستید چون عنقریب تمام خواهد شد.

از قراری که شنیدم دولت با دزدان مسلح قشقایی کنار آمد و آن‌را نهضت دموکراتیک تشخیص داد. از اول هم پیدا بود که کاسه زیر نیمکاسه است و در نظر دارند کاریکاتور آذربایجان را در جنوب به دست دزدان درست بکنند. من از اوضاع هیچ سر در نمی‌آورم. راستش خسته شده‌ام و اصلاً روزنامه هم نمی‌خوانم اما از سکوت «توده» بیشتر تعجب می‌کنم. نهضت آذربایجان به هر جور و با هر قوه و به دست هر کس درست شده اقلاً نهضت پیشرو است و اصلاحاتی که در آنجا کرده‌اند به درد باقی مملکت می‌خورد اما نمی‌دانم گردنه‌گیران و دزدان معروف که عدهٔ زیادی از مردم را به کشتن دادند چه اصلاح و چه کاری را از پیش خواهند برد؟ به درک هرچه می‌خواهد بشود! مملکتی که به جز مسئولیتش هیچ چیز دیگرش نصیب ما نشده و روز به روز در این لجن بیشتر باید فرو رفت!

راستی نمی‌دانم Musée de l'Homme را در پاریس دیده‌اید یا نه؟ اگر توضیحاتی راجع به آن چاپ شده یا انتشاراتی دارد به طور نمونه برایم بفرستید.از قول من به خانمتان و به آقایان عباس و فریدون هویدا سلام برسانید.

زیاده قربانت

امضا

شرح: متاسفانه بخش آخر نشان می دهد که هدایت نیز تحت تاثیر پیشه وری خائن و حزب توده بود که دست به    هر کاری می زدند تا ایران را قطعه کنندو

نامه هایاد داشتها: از مجموعه نامه های صادق هدایت: نامه یازدهم

ادامه از نوشتار پیشین

نامه‌های صادق هدایت به حسن شهیدنورائی از مهم‌ترین نوشته‌های او دانسته می‌شوند. امروزه دست‌کم ۸۲ نامه از صادق هدایت به حسن شهیدنورائی به‌جا مانده است. نامهٔ زیر در ۱۷ اکتبر ۱۹۴۶ میلادی از تهران به پاریس فرستاده شده است و یازدهمین نامه از هشتاد و دو نامهٔ هدایت به شهیدنورائی می‌باشد.


[پنجشنبه، ۲۵ مهر ۱۳۲۵]‎ Tehran, le 17 oct. 46

یا حق
کاغذی که به تاریخ اول اکتبر بود به اضافهٔ پاکت دنبالهٔ «میراث هیتلر» و کاغذی برای اسکندری اخیراً رسید. آن دو کاغذ را به توسط قریشی فرستادم اما خیلی تعجب کردم که کاغذهایم آنقدر دیر می‌رسد چون تاکنون هرچه کاغذ فرستاده‌ام شخصاً در پستخانه سفارشی هوایی کرده‌ام و قبض گرفته‌ام. نمی‌دانستم که حتی پست ما غیر از آدمیزاد است. شاید کاغذها سانسور هم می‌شود. هیچ استبعادی ندارد. مملکت گل و بلبل است. شاید بعضی از کاغذها هم اصلاً نرسد! به هر حال چون روز شنبه تعطیل بود سعی می‌کنم اگر قبول کنند این کاغذ را امروز به پست بدهم به اضافهٔ مقداری روزنامهٔ رهبر که با پست زمینی می‌فرستم.

با وجودی که سفارش زیاد کردم مقالاتی که فرستاده بودید خوب چاپ نشد. کلیشه‌ها هم که مال چاپ رنگی بود و عکس‌هایی هم که کلیشه شد بی‌ترتیب چاپ شد. کلیشه‌های ساخته شده را از ادارهٔ روزنامه می‌گیرم و به آقای جرجانی تحویل می‌دهم. البته مسبوقید که آقای جرجانی یک هفته است در تهران می‌باشد.

رسالهٔ بعثه الاسلامیه را که خواسته بودید نسخهٔ منحصر به فرد آن‌را پیچیده‌ام و مترصد هستم به شخص مطمئنی بدهم که برایتان بیاورد. آقای جرجانی گفتند کسی را سراغ دارند که با سفارشنامه همین روزها عازم پاریس است و پیش سرکار خواهد آمد. اگر ممکن شد به توسط ایشان خواهم فرستاد. چون از موضوع آن زیاد خوشم نمی‌آید، اگر بنا شد چاپ کنید بی اسم باشد و البته اصلاحات لازم را در آن خواهید کرد تا زیاده از حد پولتان به هدر نرفته باشد.

چند روز پیش رضوی هم وارد شد و دو نسخه رونویس آن حکایت‌های فرانسه را برایم آورد و مجملی هم از سرگذشت خودش تعریف کرد. از قرار معلوم سرکار کنج عزلت اختیار کرده‌اید و مشغول مطالعه هستید و من مطمئنم گردشی که او در مدت یکماه در فرانسه کرده شما نصف آن‌را نکرده‌اید. به هر حال باقی «میراث هیتلر» را اگر ممکن است زودتر بفرستید چون عنقریب تمام خواهد شد.

از قراری که شنیدم دولت با دزدان مسلح قشقایی کنار آمد و آن‌را نهضت دموکراتیک تشخیص داد. از اول هم پیدا بود که کاسه زیر نیمکاسه است و در نظر دارند کاریکاتور آذربایجان را در جنوب به دست دزدان درست بکنند. من از اوضاع هیچ سر در نمی‌آورم. راستش خسته شده‌ام و اصلاً روزنامه هم نمی‌خوانم اما از سکوت «توده» بیشتر تعجب می‌کنم. نهضت آذربایجان به هر جور و با هر قوه و به دست هر کس درست شده اقلاً نهضت پیشرو است و اصلاحاتی که در آنجا کرده‌اند به درد باقی مملکت می‌خورد اما نمی‌دانم گردنه‌گیران و دزدان معروف که عدهٔ زیادی از مردم را به کشتن دادند چه اصلاح و چه کاری را از پیش خواهند برد؟ به درک هرچه می‌خواهد بشود! مملکتی که به جز مسئولیتش هیچ چیز دیگرش نصیب ما نشده و روز به روز در این لجن بیشتر باید فرو رفت!

راستی نمی‌دانم Musée de l'Homme را در پاریس دیده‌اید یا نه؟ اگر توضیحاتی راجع به آن چاپ شده یا انتشاراتی دارد به طور نمونه برایم بفرستید.

از قول من به خانمتان و به آقایان عباس و فریدون هویدا سلام برسانید.

زیاده قربانت

امضا


شرح: متاسفانه بخش آخر نشان می دهد که هدایت نیز تحت تاثیر پیشه وری خائن و حزب توده بود که دست به    هر کاری می زدند تا ایران را قطعه کنندو

۱۰۰۱ کتابدکه باید خواند: رساله پروتاگوراس نوشنه افلاطون : مناظرات سقراط با یک فیلسوف شکاک


ادامه از گفتار پیشین

رساله پروتاگوراس نوشنه افلاطون : مناظرات سقراط با یک فیلسوف شکاک


  1پروتاگوراس
این رو، سقراط گرامی، همه ی مردم، از جمله آتنیان، معتقدند در جائی که هنر معماری یا فنی دیگر موضوع بحث باشد تنها چند تنی که در آن هنرها استادند حق دارند در بحث و شور شریک شوند. و اگر کسی که از آن هنرها بی بهره است بخواهد اظهار نظر کند، چنانکه گفتی او را از انجمن بیرون می کنند و حق همین است. ولی آنجا که مسأله ای سیاسی در میان باشد، یعنی موضوعی که شرط اظهار رأی در آن بهره مندی سخن بگوید زیرا همه ی مردمان از این قابلیتها برخوردارند و اگر جز این بود جامعه پایدار نمی ماند. پس، سقراط، بدین علت است که به همه ی مردمان اجازه داده می شود در مسائل سیاسی رأی خود را بیان کنند.


ازاین رو، سقراط گرامی، همه ی مردم، از جمله آتنیان، معتقدند در جائی که هنر معماری یا فنی دیگر موضوع بحث باشد تنها چند تنی که در آن هنرها استادند حق دارند در بحث و شور شریک شوند. و اگر کسی که از آن هنرها بی بهره است بخواهد اظهار نظر کند، چنانکه گفتی او را از انجمن بیرون می کنند و حق همین است. ولی آنجا که مسأله ای سیاسی در میان باشد، یعنی موضوعی که شرط اظهار رأی در آن بهره مندی سخن بگوید زیرا همه ی مردمان از این قابلیتها برخوردارند و اگر جز این بود جامعه پایدار نمی ماند. پس، سقراط، بدین علت است که به همه ی مردمان اجازه داده می شود در مسائل سیاسی رأی خود را بیان کنند.


این رو، سقراط گرامی، همه ی مردم، از جمله آتنیان، معتقدند در جائی که هنر معماری یا فنی دیگر موضوع بحث باشد تنها چند تنی که در آن هنرها استادند حق دارند در بحث و شور شریک شوند. و اگر کسی که از آن هنرها بی بهره است بخواهد اظهار نظر کند، چنانکه گفتی او را از انجمن بیرون می کنند و حق همین است. ولی آنجا که مسأله ای سیاسی در میان باشد، یعنی موضوعی که شرط اظهار رأی در آن بهره مندی سخن بگوید زیرا همه ی مردمان از این قابلیتها برخوردارند و اگر جز این بود جامعه پایدار نمی ماند. پس، سقراط، بدین علت است که به همه ی مردمان اجازه داده می شود در مسائل سیاسی رأی خود را بیان کنند.


برای اینکه در درستی این سخن تردید نماند، گوش فرادار تا دلیلی دیگر بیاورم بر اینکه مردمان معتقدند هر آدمی باید از عدالت و خویشتن داری و دیگر قابلیتهای انسانی بهره مند باشد. اگر کسی ادعا کند که در یکی از فنها، مثلا فن نی نواختن، استاد است و نتواند ادعای خود را ثابت کند همه به ریش او می خندند و حتی خویشان و دوستانش نیز او را سرزنش می کنند و ابله و دیوانه می خوانند. ولی در مورد عدالت و خویشتن داری عکس این قاعده صادق است چه اگر کسی اعتراف کند که از عدالت بی بهره است هر چند مردمان بدانند که راست می گوید همین راستگوئی را دلیل ابلهی او می دانند زیرا معتقدند که هر کس لااقل باید به عدالت تظاهر کند گر چه براستی عادل نباشد. همین خود دلیل روشنی است بر اینکه به عقیده ی همه مردمان هر کس باید به نحوی از انحاء از عدالت بهره ای داشته باشد و گرنه روا نیست در میان آدمیان بسر برد. پس ثابت شد که مردمان حق دارند در مسائل اجتماعی که شرط اظهار رأی در آنها بهره مندی از عدالت و خویشتن داری است به هر کس اجازه دهند عقیده ی خود را بگوید زیرا یقین دارند که هیچ یک از افراد آدمی از آن قابلیت بی بهره نیست. با این همه سقراط گرامی، آتنیان آن قابلیت را موهبتی طبیعی نمی دانند بلکه معتقدند فرا گرفتنی است و هر کس باید در تحصیل آن بکوشد. اکنون گوش فرادار تا این نکته را نیز ثابت کنم:

اگر در وجود کسی عیبی باشد و مردم بدانند که آن عیب طبیعی و مادرزاد است- مانند زشتروئی و کوچکی اندام- یا در نتیجه ی اتفاقی ناگوار عارض شده، آن کس را به سبب آن عیب سرزنش نمی کنند و کمر به مجازات او نمی بندند بلکه در او به دیده ی ترحم می نگرند چه این گونه نقص و کمال یا زاده ی طبیعت است یا ناشی از اتفاق. 

ولی اگر کسی از ملکات نیک که به کوشش و تمرین و آموختن بدست می آیند بی بهره و به صفاتی به عکس آن ملکات- مانند بیدادگری و بیدینی- که مانع پدیدار شدن قابلیت سیاسی هستند متصف باشد مردمان از او بیزار می گردند و سرزنشش می کنند و حتی گاه سزاوار کیفرش می دانند زیرا معتقدند که هر آدمی با کوشش و تمرین و آموختن می تواند از آنها رهائی یابد. 


سقراط گرامی، علت اینکه دولتها گناهکاران را به کیفر می رسانند جز این نیست که همه ی مردمان قابلیت انسانی را آموختنی می دانند و بر این عقیده اند که هر آدمی مکلف است در فرا گرفتن آن بکوشد. اگر علت مجازات گناهکاران را بررسی کنی خواهی دید که هیچ کس گناهکاری را تنها به جهت ارتکاب گناه مجازات نمی کند مگر آنکه مجازات کننده از خرد بری باشد و چون جانوری درنده در صدد انتقامجوئی برآید


. آنکه گناهکاری را به فرمان خرد به کیفر می رساند نه بدان جهت است که گناهی از او سر زده، زیرا با کیفر نمی توانگاه وقوع یافته را از میان برد. بلکه برای آن است که هم خود گناهکار عبرت بگیرد و همدیگران ، تا در آینده هیچ یک از آنان در صدد ارتکاب گناه برنیاید. پس هر مجازات کنند ه ای این معنی رادر نظر دارد که قابلیت اجتماعی فرا گرفتنی است و با کوشش و تمرین می توان آنرا بدست آورد و مراد مجازات کننده این است که گناهکاران از راه نادرستی که در پیش گرفته اند ، برگردند .


همه کسانی که چه در خانه خود و چه به نام جامعه و دولت گناهکارانرا کیفر می دهد تابع این عقیده اند و چنانکه می دانی همه مردم جهان و ازجمله آتینان گناهکارانرا به کیفر می رساند . پس  روشن است که آتنیان مانند همه مردم بر این عقیده اند که قابلیت فراگرفتنی است .

سقراط گرامی ، گمان می کنم ثابت کردیم که همشهریان تو حق دارند رد انجمنهای ملی به هرآهگر و کفشدوز اجازه اظهار رای در ماسئل سیاسی بدهند زیرا قابلیت احتماعی را آموختنی می دانند...

ادامه دارد

امیر تهرانی

ح.ف