شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

۱۰۰۱ کتاب که باید خواند: ادب پارسی: کتاب شاهنامه فردوسی (۵)


کتاب شاهنامه  

آنان که فردوسی را یاری دادند

شادروان مرتضی راوندی در اثر گرانسنگ خود تاریخ اجتماعی ایران در جلد ۸ کد مربوط به حیات ادبی مردم ایران است می‌نویسد: هنگامی‌که فردوسی دست به این کار بزرگ زد حکومت سامانیان در کمال قدرت بود این شایعه که فردوسی شاهنامه را با اشاره‌ی محمود غزنوی و به امید شصت هزار دینار او به نظم آورده به هیچ وجه صحیح نیست؛ زیرا که فردوسی در آغاز شاهنامه تصریح می‌کند که چون از کار دقیقی و پرداختن او به نظم داستان‌های کهن و کشته شدنش آگاه می‌شود، خود در پی این کار می‌افتد، ولی به علت آشفتگی محیط اجتماعی تا مدتی موضوع را پنهان نگاه می‌داشته است:

زمانه سراسر پر از جنگ بود•••••به جویندگان بر، جهان تنگ بود
برین گونه، یک چند بگذاشتم•••••سخن را نهفته همی‌داشتم
ندیدم کسی کش سزار بود•••••به گفتار این، مر مرا یار بود

سپس می‌گوید که یکی از دوستان شفیق و مهربان نامه‌ی پهلوی، یعنی اصل خدای‌نامه را نزد من آورد و مرا به تنظیم شاهنامه تشویق کرد.

به شهرم یکی مهربان دوست بود•••••تو گفتی که با من به یک پوست بود
مرا گفت خوب آمد این رای تو•••••به نیکی خرامد مگر پای تو
نوشته من این نامه‌ی پهلوی•••••به نزد تو آرم مگر بغنوی
گشاده‌ زبان و جوانیت هست•••••سخن گفتن پهلوانیت هست
شو این نامه‌ی خسروان بازگوی•••••بدین جوی نزد مهان آبروی

بزرگزاده دیگری چون از نیت عالی فردوسی با خبر می‌شود با جان و دل به یاری او برمی‌خیزد:

مرا گفت کز من چه آید همی•••••که جانت سخن بر گراید همی
به چیزی که باشد مرا دسترس•••••بکوشم نیازت نیارم به کس

علاوه بر این راد مردانی چون ((حیی قتیب)) و علی دیلم بودلف و ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی وزیر سلطان محمود به اهمیت کار عظیم فردوسی پی می‌برند و در حد امکان به استاد طوس کمک کردند، چنانکه شاعر در ابیات زیر به معرفی و ستایش آنان پرداخته است:

حییی قتیب است از آزادگان•••••که از من نخواهد سخن رایگان
نیم آگه از اصل و فرع خراج•••••همی غلطم ‌اندر میان رواج
از این نامه از نامداران شهر•••••علی دیلم بودلف راست بهر
از اویم خور و پوشش و سیم زر•••••از او یافتم جنبش و پای و پر

و از برکت تشویق مادی این بزرگان فردوسی توانست عمر گران‌مایه را در راه انجام این آرزوی ملی صرف کند. افسانه‌ای که تذکره‌نویسان قرون بعد پرداخته‌اند، مبنی بر اینکه محمود غزنوی د ر جستجوی کسی بود که به نظم داستان‌های باستانی بپردازد و سرانجام فردوسی را نامزد این کار کرد، چیزی است که قراین تاریخی آن را نقص می‌کند، زیرا فردوسی، به تصریح تمام، تاریخ آغاز شاهنامه را به سالیانی می‌رساند که محمود هنوز به سلطنت نرسیده بوده است، گذشته از اینکه طبیعت خاص و خصوصیات نژادی محمود و رفتاری که در تاریخ از او سراغ داریم، همه قراینی است که نشان می‌دهد وی نمی‌توانسته است مشوق اصلی چنین کاری باشد.


ادامه دارد..,.

امیر تهرانی

ح.ف

۱۰۰۱ کتاب که باید خواند: خاطرات : خاطرات یک روانپزشک از باز داشتگاهای نازی


ادامه از نوشتار پیشین
کتاب در جستجوی معنی: نوشته ویکتور فر انکل
...این کنجکاوی تلخ در آشویتس نیز حاکم بود، که به گونه ای ذهن ما را از محیط اطراف منحرف می
ساخت. محیطی که ما به صورت عینی با آن برخورد داشتیم. در آن هنگام ما این حالت ذهنی را به
عنوان وسیله ای برای محافظت خود تقویت می کردیم.
علاقمند بودیم بدانیم رویداد بعدی چه خواهد بود. مثلا نتیجه ایستادن ما در فضای باز، یا در یخبندان
آخر پاییز، آنهم لخت و عریان با بدن نیمه خشک پس از دوش گرفتن چه خواهد بود. چند روز بعد
کنجکاوی ما جایش را به شگفتی داد. شگفت زده از اینکه سرما نخوردیم.
تازه واردین مرتب دچار شگفت زدگی می شدند. ابتدا پزشکانی که در میان ما بودند پی بردند که: «
همه کتابهای درسی دروغ است. » در کتابها نوشته شده است بشر نمی تواند جز برای ساعات محدودی
بی خواب بماند. این کاملا غلط است! من متقاعد شده بودم که از انجام کارهای ویژه ای ناتوانم: مثلا
من نمی توانم بدون این بخوابم، یا نمی توانم با این و آن زندگی کنم. نخستین شبی که در آشویتس
بودیم بر بستری خوابیدیم که به ردیف بود. در هر ردیف (که اندازه اش دو تا دو متر و نیم بود) نه نفر بر
کف زمین تخته ای خوابیدیم. هر نه نفر دو پتو داشتیم. ناگفته نگذارم که همه باید به پهلو میخوابیدیم.
همین جای کم موجب شده بود که به هم چسبیده بخوابیم که به این ترتیب از سرمای تلخ تا حدودی
رها شویم.
گرچه بردن کفش به خوابگاه ممنوع بود، اما بعضی از زندانیان از کفش هایشان با وجود لایه های گل
به عنوان بالش استفاده می کردند، وگرنه باید سر را به روی دست خواب رفته می گذاشتند. با همه
شرایط دردناک، خوابمان می برد، و برای چند ساعتی به عالم فراموشی می رفتیم و از درد و رنج رها می
شدیم.
بد نیست چند نمونه از سخت جانی خود را در برابر دشواریها برایتان تعریف کنم. ما نمی توانستیم
دندانهایمان را مسواک بزنیم. با این حال و با وجود کمبود ویتامین لثه هایمان سالمتر از پیش بود.

ادامه دارد...
امیر تهر انی
ح.ف


نامه هایاد داشتها: از مجموعه نامه های صادق هدایت


از مجموعه ناه های صداق هدایت

→۲۵ ژوئیهٔ ۱۹۴۶نامه‌های صادق هدایت به حسن شهیدنورائی از صادق هدایت

نامه‌های صادق هدایت۲ اکتبر ۱۹۴۶←نامه‌های صادق هدایت به حسن شهیدنورائی از مهم‌ترین نوشته‌های او دانسته می‌شوند. امروزه دست‌کم ۸۲ نامه از صادق هدایت به حسن شهیدنورائی به‌جا مانده است. نامهٔ زیر در ۳۰ اوت ۱۹۴۶ میلادی از تهران به پاریس فرستاده شده است و نهمین نامه از هشتاد و دو نامهٔ هدایت به شهیدنورائی می‌باشد.

[جمعه، ۸ شهریور ۱۳۲۵]‎ 30 août 46

یا هو
کاغذ اخیری که از فرانکفورت فرستاده بودید اما تمبر فرانسه داشت رسید. چندی است که جرجانی به مأموریت به اصفهان رفته، گویا در آنجا دو ماه ماندگار خواهد بود. قبل از رفتن کتاب معروف Ulysse را به من داد. همان‌طور که مژده داده بودید جلد شیک اما ناراحتی دارد چون کلفت است و به اشکال می‌شود خواند، 

با وجود این تا حالا نصفش را خوانده‌ام. شکی نیست که این کتاب یکی از شاهکارهای انگشت‌نمای ادبیات است و راه‌های بسیاری به نویسندگان بعد از خودش نشان داده و هنوز هم خیلی‌ها از رویش گرده برمی‌دارند اما خواندنش کار آسانی نیست و فهمش کار مشکل‌تری است. 

من که نمی‌توانم چنین ادعایی را داشته‌باشم ولی مطلبی که آشکار است نویسندهٔ وحشتناک نکره‌ای دارد که شوخی بردار نیست. متأسفانه الآن وضعم جوری شده که فرصت مناسبی برای خواندن ندارم و بیشتر اوقات به بطالت می‌گذرد. تأسف بی‌جایی بود!

راجع به یادداشت‌هایی که از آلمان خواهید فرستاد خوبست توضیحات مفصل دربارهٔ آن‌ها بدهید که بعد به اشکال برنخورد. مثلاً اینکه با اسم چاپ بشود یا نه –برای روزنامه یا مجلهٔ بخصوصی است و یا در هر جا چاپ بشود مانعی ندارد؟ چون ممکن است به‌جای رهبر در مجلهٔ مردم که به‌جای روزنامهٔ مردم چاپ می‌شود منتشر شود.

لابد از فریدون ابراهیمی و خامه‌ای که به عنوان خبرنگار به کنفرانس پاریس آمده‌اند ملاقات کرده‌اید و اوضاع اینجا را مفصلاً شرح داده‌اند.

در کاغذ قبل هم نوشته بودم که حسن رضوی به لندن رفته و بی‌خیال نبود گریزی به فرانسه بزند. هفتهٔ پیش هم فریدون هویدا با نمایندهٔ ایران به پاریس آمد. البته خبر مضحکی بود چون مسلماً قبل از رسیدن این کاغذ با او ملاقات کرده‌اید.

 یک نسخه افسانهٔ آفرینش را که خواسته بودید توسط او برایتان فرستادم. اگر تصمیم چاپ آن را داشته باشید ممکن است یک پاکنویس دقیق برایتان بفرستم اما این کار به نظرم خیلی گران تمام می‌شود.

از Henri Massé و Lescot چه خبری دارید؟ هانری ماسه مشغول چه کاری است؟ اگر او را دیدید سلام مرا برسانید.

این کاغذ لابد بعد از مراجعت از آلمان خواهد رسید. اتفاقاً جایی که بیش از همه جا در اروپا مایل به دیدنش بودم آلمان بود. البته اگر می‌شد آزادانه به همهٔ مناطق آن مسافرت کرد. این‌هم از آرزوهای جوانی است.

بچه‌ها همه قبراق و سلامتند مثل سال پیش، مثل چند سال بعد. چیز تازه‌ای نیست.

قربانت

امضا


 هنری ماسه (به فرانسویHenri Massé) ‏ (۲ مارس ۱۸۸۶، لونویل – ۹ نوامبر ۱۹۶۹، پاریس) خاورشناس، ایران‌شناس، نویسنده، مترجم و محقق فرانسوی بود.

آنری ماسه
آنری ماسه
Henri Massé.jpg
زادروز۲ مارس ۱۸۸۶
لونویل، فرانسه
درگذشت۹ نوامبر ۱۹۶۹ (۸۳ سال)
پاریس، فرانسه
ملیتفرانسوی Flag of France.svg
محل تحصیلدانشگاه سوربن
پیشهخاورشناس، ایران‌شناس
آثارصاحب تألیفاتی در ادبیات و زبان فارسی

آثار ماسه در دو حوزه تحقیقات عربی و تحقیقات ایرانی جای می‌گیرد. اما زمینه اصلی مطالعاتی که او در آن شهرت و برجستگی یافته، تحقیق در ادب فارسی است. تالیفات و تحقیقات آنری ماسه در زمینه فرهنگ، تاریخ و ادبیات فارسی از منابع موثق و قابل اطمینان در پژوهش‌های ادبی و تاریخی به‌شمار می‌رود.

اعطای نشان‌های علمی به ماسه جهت تجلیل از خدمات علمی او، استادی افتخاری دانشگاه تهران، عضویت در فرهنگستان ایران و چاپ مجموعه مقالات تحقیقی خاورشناسی او در سال ۱۳۴۲ به همت دانشگاه تهران، نشان از اهمیت او در ایران دارد.

۱۰۰۱ کتاب که باید خواند: رمان و داستان فارسی : کتاب حاجی آقا نوشته صادق هدایت


ادامه از نوشتار پیشین 

کتاب حاجی آقا نوشته صادق هدایت 

دوامالوزاره پهلوی حاجی نشست و محسن خان هم پهلوی اتومبیل رفت. حاجی سینه اش را صاف کرد: مراد، سماور را بده،

آتش بیاندازند!
مراد پیدایش نشد. دوامالوزاره گفت: خیر، خیر، لازم به زحمت نیست! به سر شما قسم کهوصرف شده. خودتان میدانید که بنده اهلچایی و دود نیستم!
مراد سراسیمه از توی دالان آمد و رو آرد به حاجی و گفت: قربان، شما را پای تلیفون میخواند!
ـ نپرسیدی کجاست؟
ـ قربان، گفتند دربار!
حاجی آقا متوحش شد. برخاست و به دوامالوزاره گفت: الان خدمت میرسم!
عصا زنان در دالان رفت و مراد هم به دنبالش. دوامالوزاره روزنامهای از جیبش درآورد و به حالت تفکر مشغول خواندن شد.
ده دقیقه بعد حاجی آمد سر . جایش نشست دوامالوزاره روزنامه را تا کرد و در جیبش گذاشت.
ـ آقای دوامالوزاره ببخشید!
ـ چه فرمایشاتی!
حاجی به حالت تفکر گفت: بله، بنده را احضار فرمودند. اگر چه از اسرار مملکتی است، خب، پیشنهادها میکنند. من هم با اینحال علیل مجبورم شانه خالی بکنم. خیلی متاسفم که در چنین موقعی نمی توانم به وسیلهی اشغال مشاغل و مقامات عالیه به میهنم خدمتبکنم!
ـ حقیقتا کهجای تاسف است!
ـ اما امروز لحن آقای فلاخن الدوله فرق کرده بود. مثل همیشه اظهار ملاطفت نفرمودند. خب، شاید کارشان زیاد  بوده، چون
بنده زاده، آقا کوچیک را از ارث محروم کردم و میانمان شکرآبه و حالا در دربار شغل، بله مشغوله، میترسم چیزی گفته باشد، اگر چهاز اون بعید میدونم. آدم چه میدونه؟! آسی آه از عمرش سند پا به مهر نگرفته! البته خواهند فهمید آه مغرضانه بوده و میترسم برای
خود او مضر باشه، چون امروزه با این امنیت و آزادی آه از دولت سر قائد محترم مملکت برخورداریم ـ مثل زمان شاه شهید که نیست
ـ آن وقت هرکس را به دربار احضار میکردند، اول وصیتنامه اش را مینوشت و بعد هم برای مهمان یک فنجان قهوه میآوردند؛ از آن قهوه های کذایی!
ـ انشااالله که خیر است!
ـ انسان محل نسیانه، همه جور فکر تو آلهی آدم چرخ میزنه. خب، اگر از طرف شخص اول مملکت چند بار تکلیف وزارت  وکالت به کسی شد و همه را رد کرد، البته صورت خوبی نداره!
ـ آقا شما وجودتان منشاء فیض و خیر است. به هر شغلی آه اشتغال داشته باشید و یا نداشѧته باشѧد، همهی اهل مملکت از پرتومراحم جنابعالی بهرهمند میشوند.
ـ بله، صحبتش را نکنیم! اتفاقا دیشب منزل آقای مهام خلوت بودم، ذکر خیر جنابعالی شد. یکی از مقامات مهم خارجی همحضور داشت. صحبت از زندگی و سیاست و همه چیز به میان آمد. مخصوصا من به آقای منتخب دربار تذکار دادم.
ـ آدام منتخب دربار؟
ـ قوچ علی آه حالا تو شهربانیه!
دوامالوزاره سر خود را به علامت تصدیق تکان داد. حاجی گفت:
بعله، من مخصوصا توصیه آردم آه اگر بخواهید این زمزمه ها و اغتشاش ها و بیعدالتیها تو لرستان بخوابه، باید فلانی را کهه سابقه ی ممتدی در این امور دارند، به آن جا بفرستید، که در مازندران آن توطئه را بر ضد اعلیحضرت همایونی خواباند. چند نفر راباید کشت، چند نفر را حبس کرد، هر آه نتق آشید، تو دهنی زد و دیگر خودتان بهتر میدانید! بالاخره گفتم آه من از رگ گردنم التزام
میدم آه با انتصاب فلانی تمام این سر و صداها بخوابه؛ چون امروزه ما به اشخاصِ با تصمیم احتیاج داریم. مѧا مشت آهنین می خواهیم.
بروید از مازندران سرمشق بگیرید! من تصدیق میکنم آه از روی آمال رضا و رغبت یک آف دست زمین را که آنجه  داشتم، در طبقاخلاص گذاشتم و تقدیم خاکپای همایونی آردم. حالا هر آس از آن حوالی میاد، میگه آه آن جا مثل بهشت برین شده. اگر مال خودم بود،
سالی یک مشت برنج عایدی داشت آه میبایس با منقاش از تو حلقوم آدخدا و عمال دولت بیرون بکشم . همهاش حیف و میل میشد،
خودمم آه شخصا نمیتوانستم رسیدگی بکنم! اما حالا به دست آدم خبره افتاده، خب، چه بهتر! مملکت آباد میشه، باید ادارهی املاک بهدست شخص اول مملکت پدر تاجدارمان باشه، آه در زیر سایهی او ما این همه ترقیات روزافزون آردهایم. میدانید، من صراحت لهجهدارم، آسی را آه حساب پاآه، از محاسبه چه باآه؟! مخصوصا تذآر دادم آه فلانی تخم سیاسته، چنان به وضعیت لرستان تمشیت میده
که آب از آب تکان نخوره! خیلی حرف من تاثیر کرد و مخصوصا موافقت آقای ساعد همایون را کامل جلب کردم. (بخندخیرخواهانهای صورتش را روشن کرد).
ـ حقیقتا نمیدانم از این حسن نظر و لطف مخصوصی آه نسبت به بنده ابراز داشتهاید، به چه زبان تشکر بکنم! حال آه صحبت
از لرستان به میان آمد، میخواستم استدعای عاجزانهای از حضور مبارآتان بکنم.
حاجی آقا غافلگیر شد: جونم، خواهش میآنم آه بفرمائید! میان ما آه از این حرفها نیست.
دوامالوزاره نگاهی به اطراف انداخت: راجع به سرهنگ بلندپرواز اخوی زاده، میخواستم خدمتتان توضیحاتی بدهم!
ـ عجیب، ایشان اخوی زادهی جنابعالی هستند؟ خدمتشان ارادت غایبانه دارم. آقا نمیشه انکار آرد آه آدم بی کفایته....

ادامه دارد


امیر تهرانی

ح.ف

۱۰۰۱ تاب که باید خواند: کتاب پژوهشی در شاهنامه: دکتر حسین کریمان: مازندران شاهنامه کجاست؟



از دو تحقیق دو استاد ایرانی د ر باره مازندران(۱)

مازندران شاهنامه کجاست؟

مراد از مازندران در شاه نامه ، مازندران فعلی واقع در شمال تهران نیست و این اخیر را بدان عهد « بیشه ی نارون » و نیز « بیشه ی تمیشه » و هم چنین « طبرستان » می نامیدند و بیشه ی نارون  و تمیشه ، مکرر و طبرستان یک بار به صورت نسبت « طبری » در شاه نامه افتاده است .

در شاه نامه ، مازندران بر دو محل ناظر است :

 یکی در مغرب در عربستان و حدود یمن و مصر و شام ،

،و دیگری در مشرق در لاهور و مولتان و کشمیر و حدود بدخشان و فلات پامیر . در این باره به شرح سخن ، می رود .


- مازندران در شمال تهران :
از این مازندران در شاه نامه هشت بار به نام فارسی « بیشه ی نارون » یاد شده است . بدین قرار :

1- پادشاهی فریدون :
در عنوان « فرستادن فریدون ، منوچهر را به جنگ تور و سلم » به خون خواهی ایرج ذکر شده است :

« منوچهر با قارن پیلتن                  
برون آمد از بیشه ی نارون »

2- پادشاهی فریدون :
در همین داستان در کثرت سپاه منوچهر آمده است :

« که از بیشه ی نارون تا به چین  
    سواران جنگند و مردان کین »

3- در داستان سیاوش :
در عنوان« کشتن رستم سودابه را و لشگر کشیدن » به خون خواهی سیاوش در برگزیدن رستم ، گردان شمشیر زن جنگی را از میان سپاه ایران  چنین درج گردیده است :

« از ایران از بیشه ی نارون            
 شدند از یلان صد هزار انجمن »

4- پادشاهی خسرو پرویز
در عنوان « سر پیچیدن گستهم از خسرو پرویز و خواستن او گردیه را » در موضوع پناه گرفتن گستهم در حدود آمل ،ثبت افتاده است:

« سپاه پراکنده کرد انجمن         
همی تاخت تا بیشه ی نارون »

5- پادشاهی خسرو پرویز :
در عنوان « کشته شدن گستهم به دست گردیه به چاره ی خسرو پرویز و گردوی » ، در نامه ی فرستادن گردوی به وسیله ی زن خویش برای گردیه و فرستادن نامه ی خسرو به همراه نامه ی خود جهت وی و بر انگیختن او به کشتن گستهم ، از بیشه ی نارون یاد شده است :

« همی تاخت تا بیشه ی نارون      
فرستاده زن بود نزدیک زن »

6- پادشاهی خسرو پرویز :
در عنوان « نامه نبشتن خسرو به قیصر و پاسخ قیصر و خواستن او دار مسیح را »، قیصر در نامه ای که جهت خسرو فرستاد و اسلاف وی را بستود ، از بیشه ی نارون چنین یاد کرد :

« ز ترکان همه بیشه ی نارون       
برستند و بی رنج گشت انجمن »

7 و 8 - پادشاهی یزدگرد :
در عنوان « رای زدن یزدگرد با ایرانیان و رفتن سوی خراسان » و در پیشنهاد  فرخ زاد به شاه که به بیشه ی نارون برود ، آمده است :

« برو تا سوی بیشه ی نارون               
جهانی شود بر تو انجمن
وزان جای گه چون فریدون برو                  
جوانی یکی کار بر ساز نو
فرخ زاد گوید که با انجمن                    
گذر کن سوی بیشه ی نارون »

این بود مواردی که سر زمین تبرستان با نام « بیشه ی نارون » در شاه نامه ذکر گردیده است . چنان که در سابق اشاره شد ، آن جا را به نام «بیشه  تمیشه » هم می خواندند که این نام نیز یک بار در شاه نامه به چشم می خورد :

در پادشاهی فریدون ، در عنوان « بر تخت نشستن فریدون » بیان شد که وی پس از آن که گرد جهان بگردید و در همه جا دار آراست وگیتی را به سان بهشت کرد ، از آمل به سوی تمیشه رفت و در آن بیشه نام آور تخت گاه زد . بدین قرار :


« ز آمل گذر سوی تمیشه کرد      
  نشست اندر آن نامور بیشه کرد
کجا در جهان کوس خوانی همی      
جز این نام نیزش ندانی همی »

فریدون در شهر تمیشه در بیشه ی تمیشه اقامت داشت و این تفصیل بیاید . در شاه نامه شهر « تمیشه » نیز دو بار یاد شده است که چون بحث در آن مقام ارتباطی با این مقام نداشت از ذکر آن خودداری شد . در این مقام در تأیید و اثبات این دعوی که مراد از « بیشه  نارون » و نیز « بیشه تمیشه » در شاه نامه که تفصیل آن گذشت ، مازندران واقع در شمال تهران است ، اقوالی از این باب از دیگر منابع نقل می شود :
ابن اسفندیار در «تاریخ طبرستان» در احوال فریدون و بیان آوردن او ضحاک را به کوه دماوند گفته است :

آثار فریدون شاه باستانی در شمال ایران:

« .... ]ضحاک را [ به پایان کوه دنباوند آنجا که مسقط رأس او بود یک شب داشت و با شاهق کوه فرستاد و به چاهی که معروفست مقید و محبوس فرمود چون هفت اقلیم به حکم او شد . نشست جای خویش تمیشه ساخت و هنوز اطلال و دمن و سرای او به موضعی که بانصران گویند ظاهر و معین است و گنبد های گرماوه را آثار باقی و خندقی که از کوه تا دریا فرموده بود پیدا و من جمله  آن نوبت ها مطالعه کرده ام و آنجا به طواف رفته و عبرت گرفته و فردوسی در شاهنامه یاد کرد ، نظم :

فریدون فرخ تمیشه بکرد                 

نشست اندر آن نامور بیشه کرد


کتاب« پژوهشی در شاهنامه » تألیف دکتر حسین کریمان ، پس از درگذشت اوبه کوشش علی میر انصاری چاپ و پخش شد (1375).کریمان با اشاره و دلیل بر آن بوده که ثابت کند مازندران کنونی همان مازندران فرودوسی نیست .


امیر تهرانی ح.ف

   ادامه دارد

منبع