در جستجوی اسم اعظم خداوند
هیچ علمى بتو مشکل نشود یکزمان حق ز تو غافل نشود
متصل با لب خندان دل شاد دین و دنیاى تو گردد آباددر پی تشریح ویژگیهای اسم اعظم و بر اساس شعر بلند محمود دهدار معروف به عیانی این اسم ویژگیهای زیر را نیز دارد:
کیمیا نیز نصیبت گردد.
کیمیاگران بدنبال این بودند که فلزات ارزان قیمت را به طلا تبدیل کنند . اگر چه آنان در این کار موفق نشدند ولی در عوض دانشی رابرای بشر میراث گذاردند که به علم شیمی معروف می باشد. دانش شیمی امروز بر پایه همان آزمایشات و تحقیقات کیمیاگران قدیم قرار دارد.
محمد زکریای راز دانشمند و طبیب معروف و مشهور ایران و تاریخ علم نتیجه برخی از مطالعات و آزمایشات خود در زمینه کیمیا را در کتابی بنام " سر الاسرار" آورده که شباهت بسیار زیاد به کتابهای علوم آزمایشگاهی امروز دارد.
البته گزارشات از مردان صاحب کرامت نیز وجود دارد که آنان توانسته اند به مدد قوت روحی و کرامت نفسانی در زمانی خاص طلا بوجود آورند ولی نه روش این کار و نه راز آن و نه اثر آن بر هیچ کس مشخص نیست. و دیگر این که این طلا سازی روحی در جایی و مکانی و زمانی صورت گرفته که شاهدان عینی متعدد وجود نداشته اند و گزارش علمی موجود نیست.
اما امروزه می دانیم که دو دانشمند بنامهای آندرسن و بن بریج سالها پیش توانستند از طریق واکنشهای هسته ای جیوه را به طلا تبدیل کنند. بدین ترتیب که هسته جیوه ای را که ۸۰ پروتون دارد با برخورد با الکترون به جیوه تبدیل کنند که ۷۹ پروتون دارد. چون تفاوت جیوه و طلا همین یک عدد پروتون است . به بیان دیگر کیمیاگران در ست حدس زده بودند که جیوه قابل تبدیل به طلاست ولی فقط راه را اشتباه انتخاب کرده بودند. یک پرتون از هسته اتم جیوه کم کنید بلافاصله به طلا تبدیل می شود.
هیچ علمی به تو مشکل نشود
اصولا تمامی انسانهای علم آموخته از راه خواندن و آموزش و تجربه علم آموخته اند. شاید ما در عمر خود هیچ کس را ندیده باشیم که بدون هیچ گونه آموزش و سوادی بتواند معادلات ریاضیات عالی را حل کند. اگر هم چنین شخصی وجود داشته ما در دوران عمر خود موفق بدیدن او نشده ایم.
پس این شعر آموختن علم را نفی نمی کند بلکه می گوید آموزش علوم بتوسط اسم اعظم خدا بر انسان ساده می شود. یعنی حتی اگر اسم اعظم را هم بدانیم باید بیاموزیم تا بدانیم . ولی علیرغم این مو ضوع باز روش تاثیر گذاری اسم اعظم بر یک شخص در یادگیری علوم بر ای ما نامشخص خواهد ماند.
یک زمان حق ز تو غافل نشود
منظور این است که خدا وند یک زمان غافل از دارنده اسم اعظم نمی شود. ولی حتی در قاموس همین دانشهای روحی و عرفانی اصلی وجود دارد که هرچه توجه انسان به خدا بیشتر شود عنایت خدایی نیز افزون می گردد. پس این رابطه ای دو طرفه است . و فقط با دانستن یک اسم بدست نمی آید.
امیر تهرانی
ح.ف
داستان اصحاب کهف در ادبیات قرون وسطی
در عصر روشنگری اروپا موضوعاتی مانند اصحاب کهف تب و تاب خود را از دست داد و تقریبا به فراموشی سپرده شد ولی بعدا جان دون از شعرای قرن شانزدهم درباره توصیف شرایط و وضعیت اصحاب کهف در فرهنگ کلیسای پروتستان شعری را سرود و به آنان اشاره ای داشت.
سپس زمانی که رومانتیسیزم ظهور کرود این داستان مجدد احیا شد و مورد توجهات بسیاری قرار گرفت. اشاره به این داستان در آثاری از تومان دی کوئنسی، شعری از گوته، داستانی از واشنگتن ایروینگ و اچ جی ولز به چشم می خورد.
او پس از این که به شهر رسید دید که همه چیز به طرز عجیبی تغییر کرده است، زیرا آنها خود از این که سالهاست در غاری سکونت داشتند به خواب رفتند مطلع نبودند و احساس می کردند که یک روز یا نیم روزی را در خواب بوده اند.
از همین وقتی به شهر رسید و خواست که نان بخرد پولی را به نانوا داد باعث شد نانوا به او شک کند و از او پرسید : تو گنج پیدا کرده ای؟ تملیخا انکار کرد . از همین رو نانوا او را به نزد حاکم شهر برد تا ماجرا را جستجو کند
.
وقتی تملیخا نزد حاکم رفت به او گفته شد که تو می توانی خمس گنجی که پیدا کرده ای را بدهی و بروی، اما تملیخا سر حرف خود بود و در نتیجه حاکم شهر مجبور شد تا به خانه تملیخا برود. وقتی آنان به نزدیکی خانه یا همان غاری که اصحاب کهف در آن خفته بودند رسیدند، تملیخا کمی جلوتر رفت تا دوستانش را در غار مطلع سازد .اما وقتی ماجرا را برای دوستانش در غار تعریف کرد که مردم شهر آمده اند تا ما ببینند تملیخا به آنان گفت که ما سالهاست که به خواب طولانی رفته ایم. دوستانش وقتی از این ماجرا با خبر شدند به دلیل اینکه در بین جهانیان آشوبی به پا نشود آرزوی خواب ابدی کردند.
بلافاصله آرزوی آنها برآورده شد و درب غار پوشیده شد. از همین رو داستان اصحاب کهف برای همیشه به پایان رسید و اطلاع دقیق و کاملی از آنان وجود ندارد.
قرآن
قرآن در سوره کهف به گوشه هایی از سرگذست اصحاب کهف اشاره می کند:
"این چنین بیدارشان کردیم تا میان خود از یکدیگر پرسش کنند گوینده اى از آنان گفت چقدر مانده اید گفتند روزى یا پاره اى از روز را مانده ایم [سرانجام] گفتند پروردگارتان به آنچه مانده اید داناتر است اینک یکى از خودتان را با این پول خود به شهر بفرسوتید تا ببیند کدام یک از غذاهاى آن پاکیزه تر است و از آن غذایى برایتان بیاورد و باید زیرکى به خرج دهد و هیچ کس را از شما آگاه نگرداند آیه (۱۹)
"و بدین گونه بر حالشان آگاه ساختیم تا بدانند که وعده خدا راست است و در قیامت هیچ شکى نیست هنگامى که (مردم) در میان خود در کارشان با یکدیگر نزاع میکردند پس گفتند بر روى آنها ساختمانى بنا کنید پروردگارشان به حال آنان داناتر است و سرانجام کسانى که بر کارشان غلبه یافتند گفتند حتما بر ایشان معبدى بنا خواهیم کرد" آیه (۲۱)
(این آیه به صراحت می گوید که پس از آن که مردم از سرگذشت اصحاب کهف آگاه شدند برروی غار آنان و یا در داخل غار که فضایی وسیع داشت و یا بر روی کوهی که غار در آن بود معبدی بنا کردند.)
آنان چند نفر بودند
"به زودى خواهند گفت سه تن بودند و چهارمین آنها سگشان بود ویا مى گویند پنج تن بودند و ششمین آنها سگشان بود. آنان تیر در تاریکى مى اندازند و برخی مى گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود ، بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه تر است و جز عده اندکى تعداد آنها را نمى داند پس در باره ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو آیه ۲۲مدتی که آنان در بودند
"و سیصد سال در غارشان درنگ کردند و نه سال بر آن افزودند" آیه (۲۵)
قرآن مدتی را که آنا ن در غار بسر بردند سیصد و نه سال ذکر می کند. برای توجیه این مطلب قران از واژه " درنگ کردند و ماندند و یا ساکن شدند" استقاده می کند.
مگر پنداشتى اصحاب کهف و رقیم که از آیات ما ست شگفت بوده است (۹)
در لغتنامه دهخدا واژه رقیم را لوحی از قلع دانسته که در آن نام و نسب و دین قوم کهف و آنچه از آن می گریختند نقش شده بود.
البته رقیم به معنای مرقوم، نوشته و خط نیز توصیف شده است. هم چنین برخی رقیم را واژهای رومی به معنای لوح و برخی دیگر آنرا واژهای سریانی نام مکان دانستهاند .
اصولا واژه رقیم ارتباط ظاهری نزدیکی با" رقم " و " مرقوم" دارد که احتمالا منشاء سر یانی دارد. که این بحث جداگانه ای است.
گروهی نیز گفته اند که اصحاب رقیم همان جوانان اصحاب کهف هستند که به خاطر فرار از شرک و بت پرستی به غاری در دل کوه پناه بردند.
دعای اصحاب کهف
"آنگاه که جوانان به سوى غار پناه جستند و گفتند پروردگار ما از جانب خود به ما رحمتى بخش و کار ما را براى ما به سامان رسان ! آیه ۱۰ سوره کهف
از این آیه قرآن مشخص می شود که پناه جویان کهف همگی جوان بودند و از خداوند در خواست رحمتی خاص داشتند و این که کار آنان را به سامان برساند
ادامه دارد...
.
ادامه از نوشتار های پیشین
غار اصحاب کهف کجاست.
افسوس در ازمیر ترکیهادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتارهای پیشین
در جستجوی اسم اعظم خداوند (۳)
ادامه دارد...
پرونده اصحاب کهف
هفت نفر اصحاب کهف و یا seven sleepersدر اغلب فرهنگها شناخته شده اند. در قرآن ایاتی ور باره آنها نازل شده که بر حجم اطلاعات موجود بطور چشمگیر می افزاید.
البته همین آیات پرسش هایی را نیز بر می انگیزند. چون با توجه به آن که قران در زمان حیات پیامبر اسلام نازل شده و از زمان اصحاب کهف قرنها گدشته بود (طبق مستند ترین گزارشات تاریخی به دوره گایوس مسیوس کینتوس ترایانوس دسیوس (به لاتین: Caesar Gaius Messius Quintus Traianus Decius Augustus) امپراتور روم باز می گردد که در سال ۲۰۱ به دنیا آمده بود. وی از سال ۲۴۹ تا ۲۵۱ میلادی حکومت کرد و در سال ۲۵۱ کشته شد. در زمان حکومتش اذیت مسیحیان افزایش یافت. دقیانوس شکل عربی نام این امپراتور است.)
نخستین آیه موردنظر من آیه ۱۸ از سوره کهف است که خداوند خطاب به پیامبر می گوید:
"و آفتاب را مى بینى که چون برمى آید از غارشان به سمت راست مایل است و چون فرو مى شود از سمت چپ دامن برمىچیند در حالى که آنان در جایى فراخ از آن قرار دارند و این از نشانه هاى خداست خدا هر که را راهنمایى کند ا
و راهیافته است و هر که را بى راه گذارد هرگز براى او یارى راهبر نخواهى یافت" (۱۷)
این آیه می گوید که این غار و محل اختفا به احتمال قوی مکانی جنوبی بوده است . یعنی اگر جهت جغرافیایی ما طوری باشد که اگر رو به شمال جعرافیایی بایستیم دست چپ ما مشرق و دست راست ما مغرب خواهد بود. و خورشید در چنین مکانی از سمت چپ ما طلوع می کند. در حالی که افتاب به هنگام طلوع به سمت راست غار و محل اختفای اصحاب کهف می تابد پس حتما خود غار پشت به شمال و رو به جنوب دارد.به بیان دیگر در ورودی غار رو به جنوب و پشت به شمال ایت.
دیگر آن که طلب همین آیه می رساند کهدرون غار جایی وسیع و فراخ وجود داشته که آنان در آنجا گرد امده بودند. بنابر این مکانهای کوچک و غارهای تنگ و تاریک از این فهرست خط می خورند.
آیا غار اصحاب کهف در زمان پیامبر اسلام(ص) موجود بود؟
آیه با این مطلب آغاز می شود که:
و آفتاب را می بینی که چون بر می آید....
این سخنان و گزارش حکایت از زمان حال دارد و هر گز به گذشته مرتبط نیست. بلکه می گوید: اگر این غار را ببینی خورشید را چنین خواهی دید که از سمت راست آن طلوع می کند. بنابر این می بایست که غار به همان شکل قرنها پیش موجود بوده باشد.
آیه دوم
آیا اصحاب کهف در زمان پیامبر زنده بودند؟
"و مى پندارى که ایشان بیدارند در حالى که خفته اند و آنها را به پهلوى راست و چپ مى گردانیم و سگشان بر آستانه [غار] دو دست خود را دراز کرده اگر بر حال آنان اطلاع مى یافتى گریزان روى از آنها برمى تافتى و از [مشاهده] آنها آکنده از بیم مى شدى"
ایه ۱۸ سوره کهف
این ایه به صراحت می گوید :
-که اگر آنان راببینی (در زمان حال) فکر می کنی که بیدار هستند در حالی که در خواب می باشند.
-ما(خداوند) انان را به پهلوی راست و چپ می گردانیم. پس باید زنده و در خواب باشند که خداوند آنها را براست و چپ و می گرداند همان گونه که همه انسانهای زنده و در خواب به چپ و راست می گردند و به اصطلاح از این پهلو به آن پهلو می شوند.
-سگشان دو دست خود را بر آستانه در دراز کرده و گویی در حال نگهبانی است.
-آخرین بخش آیه می تواند به گذشته پیوند زده شود، ولی در آن صورت بخشهای پیشین آیه مطابقت نمی یابند. مگر آنکه انرا این گونه تعبیر کنیم:
اگر آنها راببینی از مشاهده وضع آنان هراسان شده و فرار می کردی.
نکته
ممکن است برخی استدلال کنند که این به زمان طولانی پیش از بیدارشدن از خواب دویست سیصد ساله و یا کمتر و بیشتر مربوط می شود. ولی این اظهار نظر نمی تواند صحیح باشد چون قرآن قرنها پس از پنهان شدن اصحاب کهف نازل شده ولی آیات فوق همه زمان پیامبر را نشانه رفته اند.ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف