ادامه از نوشتار پیشین
کتاب داسنان شنل گوگول : بخش پنجم
آکاکی کارمند دون پایه شنل نو می خرد.
...همین موقع آکاکی آکاکیویچ ذوق کرده و خوشحال راهش را به سوی اداره ادامه میداد. حتی لحظهای از فکر شنل نویی که به تن داشت غافل نبود، حتی چندین بار از زور نشئه و کیفوری بیاختیار لبخند زد.
در واقع نیز شنل دو امتیاز داشت: اولاً گرم نگه میداشت و در ثانی نشئهاش میکرد.
اصلاً توجه نداشت که کجا میرود و ناگهان خودش را توی اداره یافت. در راهرو شنل را کند، با احتیاط همه جایش را وارسی کرد و بعد با توصیههای مکرر به دست دربان داد.
همه با خبر می شوند
معلوم نیست چطور به سرعت برق همهٔ کارمندان اداره باخبر شدند که آکاکی آکاکیویچ «زیرپوش» را کنار گذاشته و شنل نو پوشیده است.به محض اینکه وارد اداره شد، همه به راهرو هجوم آوردند تا شنل نو همکارشان را تماشا کنند. چنان او را غرق در تبریکات گرم و صمیمانهٔ خودشان کردند که او اول گل از گلش شکفت ولی بعد پاک دستپاچه شد.
همه دورهاش کردند و گفتند که بایستی حتماً شیرینی شنل تازهاش را بدهد و اصرار میکردند که حداقل باید سوری توی خانهاش بدهد.
آکاکی آکاکیویچ خودش را باخته بود. نمیدانست چه جوابی بدهد و چطور از این کار شانه خالی کند. پس از چند دقیقه که بدین حال بود، تا بناگوش سرخ شد و خیلی ناشیانه و سادهلوحانه سعی کرد متقاعدشان کند که شنل اصلاً تازه نیست و همان شنل قدیمی است.
سرانجام یکی از کارمندان که رتبهٔ سرمنشی داشت، شاید به این دلیل که نشان دهد از آنهایی نیست که قیافه میگیرد و حتی حاضر است با زیردستان هم همپیاله شود، گفت:
«بسیار خوب، به جای او من سور میدهم. امشب همهتان خانهٔ من هستید. اتفاقاً روز تولدم هم هست.»گوشهایش از صدای پچپچهایی که از هر گوشهٔ اطاق بلند بود و جلو و عقب کشیدن صندلیها سوت میکشید. دستپاچه درست وسط اطاق ایستاده بود و دور و بر را نگاه میکرد، معطل بود که چه بکند.
اما متوجه حضورش شدند و با فریادهای بلند خوشامد گفتند و ناگهان همگی به سرسرا ریختند تا دوباره شنل تازهاش را تماشا کنند.
آکاکی آکاکیویچ خجلتزده شده بود. اما از آنجایی که آدمی سادهلوح و زودباور بود، نمیتوانست از تمجیدات و تحسینهایی که نثار شنلش میشد، احساس خوشحالی نکند.
البته پر واضح است که همه بلافاصله او و شنلش را به حال خودشان رها کردند و سر بازی ویستشان برگشتند. حضور آن همه آدم، آن سروصداها و آن صحبتها، همه برای آکاکی آکاکیویچ تازگی داشت. مطلقاً نمیفهمید چه باید بکند، دستها، پاها و یا هر عضو دیگرش را کجا بگذارد.
آخر سر روی یک صندلی کنار میز بازی نشست و مشغول تماشای ورقها و صورت یکیک بازیکنان شد. در فاصلهٔ بسیار کوتاهی حوصلهاش سر رفت و شروع به خمیازه کشیدن کرد، خصوصاً که وقت خوابش هم گذشته بود.
پیش بسوی فاجعه
برای اینکه میزبان دیگر مانع رفتنش نشود، یواشکی و بیسروصدا از اطاق بیرون خزید، شنلش را در سرسرا پیدا کرد (متأسفانه شنل روی زمین افتاده بود) آن را کاملاً تکاند، روی دوش انداخت و خارج شد.آکاکی آکاکیویچ کاملاً سرحال و سرخوش، قدم زنان راهش را میرفت و حتی یک بار وقتی زنی که تمام هیکلش را میجنباند، مثل برق از کنارش گذشت، خدا میداند به چه منظور چند لحظهای به قدم دو دنبالش کرد. اما بلافاصله ایستاد و همنچنانکه از تند شدن بیدلیل قدمهایش متعجب می شد
ادامه دارد...
امیر تهرانی
ح.ف
تقویم تاریخ
ادانه از نوشتار پیشین
کتاب تقویم تاریخ نوشته
حاجی خلیفه نویسنده و تاریخنگار معروف عثمانی
مروری ب تاریخ ایر ان و جهان
نویسندهٔ این کتاب مصطفی بن عبدالله ایکنجی ملقّب به کاتب چلبی است که بیشتر به حاجی خلیفه شهرت دارد. وی از مورخین بزرگ ترک مستعرب سدهٔ یازدهم است. وی مولد وی ماه ذی القعدهٔ سال ۱۰۱۷ به قسطنطنیّه بوده است.
مترجم فارسی تقویم التواریخ شناخته شده نیست. امّا این ترجمه در سال ۱۰۷۵ یعنی هفده سال پس از تألیف انجام شده است. در بعضی از نسخ ترجمهٔ وقایع تا سال ۱۰۸۵ نیز ادامه داده شده است و ما آن را آوردیم.
تقویم التّواریخ
جدولهای تقویم رویدادهای جهان (بیشتر عثمانی، عراق، عربستان و ایران) از آفرینش جهان تا سال ۱۰۵۸ هجری قمری (۱۶۴۸ . م) است که متن تاریخ در جدولها به زبان فارسی و مقدّمه و ضمایم آن به زبان ترکی است.
این کتاب به علّت اهمیتی که دارد به زبانهای فارسی، عربی، ایتالیایی و لاتین ترجمه و به بعضی از آن زبانها چاپ شده امّا ترجمهٔ فارسی آن تاکنون چاپ نشده است.
متن خود کتاب یک بار در استانبول به سال ۱۱۴۶ هجری قمری (۱۷۳۳ . م) یعنی حدود ۲۷۰ سال پیش به طبع رسید.
من فهرستهای تاریخ ویا کتابهای تقویم تاریخ را می خوانم . این فهرست ها وقتی بطور پیوسته و باد قت خوانده شوند راز و رمز حوادث تاریخی وطن عزیز ما مشخص می گردد. درست است که د این فهرستهای تاریخی حوادث تاریخ دیگر کشور ها نیز هستند که به ما ارتباط ندارند ولی این نوع مطالعه مثل یک جدول اماری است که نقش ایر انیان را در تاریخ نشان می دهد:
: استیلای ابو مسلم بر خراسان و انهدام دولت اموی و موت محمد بن منکدر زاهد در مدینه.
(این قیام آغاز قیام مسلحانه و تدبیر شده ایرا نیان بر ای کسب استقلال و بیرون را ندن خلفای بنی امیه بود که دشمن قسم خورده ایر انیان بودند.)
۱۳۱ : هزیمت نصر بن سیار از ابو مسلم،
۱۳۲ : ظهور دولت عباسیان در عراق عرب(به فر ماندهی ابو مسلم خراسانی) ، و انهزام مروان از جنگ عبد الله عم سفاح در نهروان، ۳ و انقراض دولت امویه به قتل او در بوصیر به دست صالح بن علی، و استیلای عبد الله بر بلاد شام بعد از استیصال بنی امیه و قتلعام ایشان.
۱۳۳ : استیلای الیون قیصر بر ملطیه و استیمان اسلامیان.
۱۳۴ : نقل سفاح دار الخلافه را از کوفه به انبار.
۱۳۵ : وفات عطاء خراسانی.
۱۳۶ : وفات علاء بن الحضرمی فقیه شام ۴ ، و زید بن اسلم العدوی، و خلافت ابو جعفر منصور بعد از موت سفاح.
۱۳۷ : هزیمت عبد الله بن علی از حرب ابو مسلم در نصیبین، و گرفتن ابو مسلم خزاین بنی امیه را که از بلاد شام جمع کرده بود و چون ابو جعفر منصور خلیفه عباسب از او خواست ابو مسلم نداد و به خراسان رفت. لاجرم برای این کار به دام ابو جعفر منصور خلیفه عباسی گرفتار شد و به قتل رسید.
(این شامل همان گنجایی نیز می شد که در حمله اعراب به ایر ان به غارت برده بودند.)
۱۳۸ : هزیمت قسطنطین از جنگ صالح بن علی عم منصور دوانقی بعد از تخریب ملطیه، و ابتدای دولت بنی رستم در مغرب.
۱۳۹ : ظهور دولت بنی امیه در اندلس.(قیام ابومسلم باعث فرا ر آنان از سرزمین های عربی شد و ۱۴۰۰۰ نفر از آنان قتل عام شدند)
۱۴۰ : بنای مصیصه به مباشرت جبرئیل بن یحیی از امرای منصور، و موت ابو سالم عالم مدینه.
۱۴۱ : ظهور دولت طایفهٔ راوندیه از اتباع ابو مسلم با مذهب تناسخ در خراسان و قتل ایشان در دار الخلافه، و فتح طبرستان بعد از حرب طویل، و مردن موسی بن عقبه صاحب مغازی.
۱۴۲ : موت عمرو بن عبید معتزلی عالم معروف.
۱۴۳ : فرار عربان از دیالمه( مازندران و طبرستان)، و غلبهٔ محمد بن اشعث امیر مصر بر طایفهٔ اباضیهٔ خوارج در مغرب، و شروع کردن علمای اسلام تدوین حدیث و فقه و تفسیر را.
۱۴۴ : سفر محمد بن سفاح بر سر دیلم، و مردن ابو شبرمه عبد الله فقیه کوفه، و مجالد بن سعید کوفی.
۱۴۵ : ظهور نفس زکیه محمد بن عبد الله بن حسن علیه السّلام در مدینه و کشته شدن او به مباشرت عیسی، ابن عم منصور، بعد از آن که اهل مدینه با او بیعت نمودند، و خروج برادرش ابراهیم به اجازت ابو حنیفه در بصره، و کشته شدن او ایضا بعد از محاربهٔ عظیمه با منصور در نزدیکی کوفه، و الزام پوشیدن اثیاب(جامه) سیاه، عباسیان را، و بنای بغداد در کنار دجله.
۱۴۶ : نقل دار الخلافه از انبار به بغداد، و مردن محمد بن السائب الکلبی المفسر، و هشام بن عروه محدث مدینه.
۱۴۷ : ولادت امام علی بن موسی الرّضا علیه السّلام، و وفات امام جعفر من الائمة الاثنی عشر، [و سلیمان بن مهران اعمش محدث کوفه، و ابن ابی لیلی محمد قاضی کوفه]. ۱
۱۴۸ : استیلای کفار اتراک بر بلدهٔ تفلیس و هزیمت اهل اسلام، و مردن عبد الله بن علی سردار لشکر بنی امیه در حبس ابو جعفر.
۱۴۹ : غزای عباس بن محمد به جانب روم، و بنای سور قرطبه به مباشرت عبد الرحمن الداخل، و مردن محمد بن اشعث امیر ۲ ، و زکریا بن ابی زائدهٔ قاضی.
۱۵۰ : خروج استادسیس از امرای خراسان و کشته شدن اجشم مرو رودی ۱ سردار لشکر منصور در آن جنگ، و وفات امام اعظم و همام اقدم حضرت ابو حنیفه نعمان بن ثابت کوفی در رجب، و عبد الملک بن جریج مکی اول مصنف در حجاز، و بسته شدن خلیج قسطنطنیه از یخ از شدت سرما. ۱۵۱ : بنای رصافه در جانب شرقی آب دجله برای قدوم مهدی از ری؛ و الحال شهر بغداد، در آن مکان است، و مردن عبد الله بن عون شیخ بصره، و محمد بن اسحاق امام اهل سیر.
۱۵۲ : قتل استادسیس در جنگ حازم سردار لشکر اسلام. ۱۵۳ : استیلای فرقهٔ اباضیهٔ خوارج بر افریقیه و کشته شدن عمر بن حفص والی آن ولایت، و جنگ ابو قره سردار سفریه با ابو حاتم سر عسکر اباضیه، و وفات معمر بن راشد حافظ بصره، و هشام دستوائی محدث عراق، و ابو بکر بن عیاش از حفاظ. ۲
۱۵۴ : سفر ابو جعفر خود به شام به جهت تجهیز لشکر به جانب افریقیه، و موت ابو عمرو بن علاء قاضی بصره، و اشعب طماع ۳ از طرفه کاران جهان.
۱۵۵ : هزیمت خوارج مغرب از جنگ یزید بن حاتم سردار لشکر اسلام در مغرب از جانب خلیفه، و مردن مسعر بن کدام، و ابو هاشم صوفی.
۱۵۶ : موت حمزه شیخ قراء کوفه، و سعید بن ابی عروبه اول کسی که در عراق تصنیف نموده.
۱۵۷ : موت ابو عمرو عبد الرحمن اوزاعی امام اهل شام.
۱۵۸ : حج ابو جعفر خلیفه و مردن او در مکه و خلافت المهدی بالله، و مردن امام زفر از شاگردان ابو حنیفه.
۱۵۹ : حج نمودن مهدی خلیفه و امر او به توسیع حرم مدینهٔ مشرفه.
۱۶۰ : موت شعبة بن حجاج شیخ اهل بصره.
۱۶۲ : سفر مهدی خلیفه به جانب روم، و مردن داود بن نصیر طائی از زهاد کوفه، و ابراهیم ادهم بلخی در شام.
۱۶۳ : ظهور نمودن طایفهٔ مجبره و کشته شدن عبدالقاهر رئیس ایشان بعد از فتنهٔ عظیمه، و استیصال اهل جرجان، و هلاک شدن مقنع در قلعهٔ خود، و مقتولی زنادقه در حلب.
۱۶۴ : موت عبد العزیز ماجشون از شیوخ اهل مدینه.
۱۶۵ : هزیمت کفار روم(منظور حکومت مسیحی مستقر در کنستانتینو پول یعنی استانبول امروزی از هارون الرشید و کشته شدن پنجاه هزار نفر از کفار، و مردن خالد برمکی وزیر سفاح.
۱۶۶ : آمدن هارون به اسکدار ۱ و عقد صلح ما بین کفار.
۱۶۷ : توسیع حرم مکه به امر مهدی خلیفه، و وبا و طاعون عظیم در عراق عرب، و کشته شدن بشار شاعر به تهمت زندقه، و ابتدای دولت بنی مدرار در سجلماسهٔ مغرب.
۱۶۸ : فوت سید حسن بن سید زید والد سیده نفیسه در راه حج.
۱۶۹ : خلافت موسی الهادی بعد از موت مهدی در پی صید، و خروج حسین بن علی الاصغر ۲ و بیعت اهل مدینه با او و کشته شدن او به دست اتباع عباسیین در مکهٔ معظمه، و گریختن ادریس بن عبد الله به جانب مغرب و استقلال او در آن مکان.
[و وفات نافع، شیخ قراء کوفه]. ۳
۱۷۰ : خلافت هارون الرشید بعد از مردن هادی و بنای طرسوس به حکم او، و بنای جامع مشهور قرطبه به امر عبد الرحمن الداخل.
۱۷۱ : موت یزید بن حاتم ۴ از شجعان مشهور، و ابو دلامه از مشاهیر شعرای عرب.
۱۷۲ : ظهور دولت بنی ادریس ۵ از شرفا در مغرب اقصی.
۱۷۳ : موت ابو خیثمه زهیر محدث جزیره، و ابو عصمة نوح بن ابی مریم قاضی مرو.
۱۷۴ : موت عبد الله بن لهیعه حافظ، [و وفات شقیق بلخی]. ۱
۱۷۵ : حرب طایفهٔ قیسیه و طایفهٔ یمانیه با هم در شام، ۲ و مردن لیث بن سعد شیخ دیار مصر، و خلیل بن احمد استاد در فن عروض.
۱۷۶ : جنگ اعراب قیسیه و یمانیه ایضا، و خروج یحیی علوی در دیلم و حبس او، و مردن وضاح بزاز محدث واسط.
۱۷۷ : موت شریک بن عبد الله القاضی محدث کوفه.
۱۷۸ : موت یوسف بن خالد سمتی ۳ از اتباع ابو حنیفهٔ کوفی.
۱۷۹ : خروج ولید بن طریف الشیبانی، و مردن امام مالک بن انس امام مدینه، و حماد بن زید امام بصره.
۱۸۰ : جنگ قیسیه با یمانیه در شام، و نزول رشید به مدینهٔ رقه برای توطن، و سقوط منارهٔ اسکندریه از زلزلهٔ عظیمه، و وفات حفص قاری راوی عاصم، و مسلم بن خالد زنجی فقیه مکه، و رابعهٔ عدویه زاهدهٔ بصره، و عمرو بن عثمان الشهیر به سیبویه النحوی.
۱۸۱ : سفر هارون الرشید به روم و فتح صفصاف، ۴ و مردن اسماعیل بن عیاش محدث شام، و عبد الله بن مبارک فقیه بزرگوار، و امیر حسن بن قحطبه.
۱۸۲ : وفات یحیی بن ابی زائده عالم کوفه، و ابو یوسف یعقوب اول قاضی القضاة بغداد و تلمیذ ابو حنیفهٔ کوفی، و یونس بن حبیب نحوی.
۱۸۳ : استیلای خزر بر بلاد گنجه و شروان و اسیر شدن صد هزار نفس نزد ایشان، و قائم نمودن حصار باب الابواب به امر رشید، و مردن محمد بن سماک واعظ، و فوت امام همام موسی بن جعفر سابع ائمهٔ اثنی عشر در حبس هارون الرشید و مسموم شدن به امر او، [و زیاد بکّائی صاحب مغازی]. ۱ ۱۸۴ : ظهور دولت بنی اغلب در افریقیهٔ مغرب.
۱۸۵ : استیلای افرنج بر بلاد برشلونه، ۲ و مردن برهان الدین ابراهیم فزاری. ۳
۱۸۶ : استیلای عیسی بن علی سردار لشکر خلیفه بر خراسان و هزیمت یافتن ابو الخصیب از او در جنگ نسا، و مردن عیسی نجار محدث ماوراء النهر.۱۸۷ : سفر هارون الرشید ایضا به روم و قرار دادن جزیه بر تکفور، ۴ و کشته شدن جعفر برمکی وزیر و سرنگونی برامکه، [و وفات معتمر بن سلیمان شیخ بصره، و فضیل بن عیاض شیخ حجاز]. ۵
۱۸۸ : هزیمت تکفور از جنگ اهل اسلام در صفصاف و کشته شدن جمعی کثیر، و مقتولی نیکوفری قیصر در جنگ بلغار، و مردن اسد بن عمرو از اتباع ابو حنیفه.
۱۸۹ : سفر پهل تفسیر.
۱۹۰ : سفر هارون الرشید ایضا به جانب روم و خراب هرقله، و توجه حمید بن معیوف سردار دوننما به جانب قبرس، و مردن یحیی بن خالد برمکی در حبس هارون الرشید.
۱۹۱ : قتل تکفور قیصر روم در جنگ برجان در این سنه.
۱۹۲ : ظهور طایفه خرمیه (پیروان بابک خرمدین)
۱۹۳ : سفر هارون الرشید ایضا به خراسان به جهت مصادرهٔ علی بن عیسی و کشتن رافع بن لیث به سبب رفع لوای طغیان در ماوراء النهر، و مردن رشید در طوس و خلافت محمد امین، و مردن اسماعیل بن علبه محدث بصره، و عباس بن احنف شاعر، [و ابو بکر بن عیاش شیخ کوفه]. ۱
۱۹۴ : ظهور فتنه ما بین امین و مأمون به جهت خلع امین از ولایتعهدی، و کشته شدن شقیق بلخی در غزا، ۲ و مردن حفص بن غیاث قاضی کوفه.
۱۹۵ : ابتدای دولت آل طاهر، و کشته شدن علی بن عیسی سردار لشکر امین در حرب طاهر سر عسکر مأمون در ری، و عزیمت عسکر خلیفه دوم بار به جانب همدان، و هجوم طاهر، و اقبال مأمون و آمدن او به حلوان، و ظهور ابو العمیطر در شام، و نزول لشکر امین در رقه، و ولادت امام علی النقی علیه السّلام.
۱۹۶ : خلافت مأمون الرشید بعد از خلع امین در شهر رجب و حدوث فتنهٔ عظیمه، و مردن ابو نواس حسن از مشاهیر شعراء بل اشعر شعراء به قول ابن عیینه.
۱۹۷ : محصور شدن امین در بغداد و استیلای طاهر بر او، و مردن بقیة بن الولید محدث شام، و عثمان بن سعید الشهیر به «ورش» راوی نافع قاری مصر [و وکیع بن جراح از مشاهیر ائمه]. ۳
۱۹۸ : قتل امین به مباشرت طاهر و استقلال مأمون در بغداد، و هزیمت ابو العمیطر از محمد بن صالح امیر عرب در شام، و واقعهٔ ربض میان حکم و اهل قرطبه، ۴ و مردن سفیان بن عیینه شیخ حجاز، و ابو سعید یحیی بن سعید قطان امام بصره.
۱۹۹ : ظهور محمد بن طباطبا العلوی در کوفه، و هزیمت سردار لشکر بغداد از او، و کشته شدن محمد در آن شب، و هزیمت عبدوس ۱ از پسرش بار دیگر، و وقوع فتنه در عراق و حجاز در این سنه، [و وفات ابو مطیع بلخی صاحب فقه اکبر]. ۲
۲۰۰ : تشتت احوال علویین در کوفه، و کشته شدن الیون قیصر روم، و مردن معروف کرخی از مشاهیر مشایخ، و رسیدن عدد بنی العباس در آن سال به سی هزار نفر.
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف
سیری در کتاب وندیداد (بخش یکم)
وندیداد نوزدهمین دفتر از مجموعهی اوستا میباشد.
این کتاب بر حسب مستند ترین گزارش ها یکی از بیست و یک دفتر اوستای زمان ساسانیان میباشد و نوزدهمین دفتر از مجموعه ی اوستا به شمار می اید.
. اصولا اوستا نام دانشنامه ای دینی است که به خاطر دارا بودن حجم زیاد نوشته هایش آن را در زمان ساسانیان در بیست و یک دفتر نوشته اند. اوستایی که متعلق به دوره ساسانیان است بر سه بخش می باشد:
دفتر نوزدهم از بخش سوم وندیداد نام دارد.
امروزه در اثر گذر زمان اوستای زمان ساسانیان از بیست و یک دفتر به پنج دفتر کاهش یافته است که شامل یسنا, ویسپرد, یشت ها, خرده اوستا و وندیداد می باشد
فرگرد نخست وندیداد:
۱ اهورهمزدا با سپیتمان زرتشت همپرسگی کرد و چنین گفت:
۲ من هر سرزمینی را چنان آفریدم که - هر چند بس رامشبخش نباشد - به چشم مردمانش خوش آید. اگر من هر سرزمینی را چنان نیافریده بودم که - هر چند بس رامشبخش نباشد - به چشم مردمانش خوش آید، همهی مردمان به «ایرانویج» روی میآوردند.
ایر ان ویج
۳ نخستین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «ایرانویج» بود بر کرانهی رود «دایتیا»ی نیک. پس آنگاه اهریمن همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «اَژدَها»را در رود دایتیا بیافرید و «زمستان» دیو آفریده را بر جهان هستی چیرگی بخشید.
۴ در آن جا ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و در آن دو ماه نیز، هوا برای آب و خاک و درختان سرد است. زمستان بدترین آسیبها را در آن جا فرود میآورد.
)آین فراز می رساند که آیین زرتشتی ابتدا در مکانی و منطقه ای جغرافیایی شکل گرفته که ده ماه از سال در آن زمستان است.)
سغد
دومین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، جلگهی «سَغد» بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، خرَفستری به نام «سْکَیتیَه» را بیافرید که مرگ در گلهی گاوان افگند.
مرو
۶ سومین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «مَرو» نیرومند و پاک بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «خواهشهای گناهآلود»[۴] را بیافرید.
بلخ
۷ چهارمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «بلخ» زیبای افراشتهدَرَفش بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «برَوَر» را بیافرید.
نسایه
۸ پنجمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «نِسایَه» در میان بلخ و مَرو بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه «سستباوری» را بیافرید.
هرات
۹ ششمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «هرات» و دریاچهاش بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی «سرشک و آبگونهی پرمایه» را بیافرید.
وئه کرته
۱۰ هفتمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «وَئِهکِرتَه»ی بدسایه بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، پری «خنَثَیتی» را بیافرید که به «گرشاسپ» پیوست.
اورو
۱۱ هشتمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «اورو»ی دارای چراگاههای سرشار بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه «خودکامگی و فریفتاری»[۸] را بیافرید.
خننت
۱۲ نهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «خنِنتَ» در گرگان بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه نابخشودنی «کونمرزی»[۹] را بیافرید.
هر هویتی
۱۳ دهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «هرَهْوَیتی» زیبا بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه نابخشودنی «خاکسپاری مردگان»[۱۱] را بیافرید.
هیرمند
۱۴ یازدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «هیرمَند» رایومَندِ فَرهمَند بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، جادویی زیانبار جادوان را بیافرید.
سرشت جادو چگونه پدیدار شود
۱۵ و سرشت جادو بدین گونه پدیدار شود: از راه نگاه [افسونی]. پس هرگاه جادو گام پیش نهد و به افسون شیون برکشد، بیشتر کارهای کشندهی جادویی پیش رود.
ری
۱۶ دوازدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «ری» بود که سه رَد در آن فرمانروایند.[۱۳] پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه «برانگیختن سستباوری»[۱۴] را بیافرید.
چخر
۱۷ سیزدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «چَخرَ»ی نیرومند و پاک بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه نابخشودنی «مُردارسوزان» را بیافرید.[۱۵]
ورن
۱۸ چهاردهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «وَرِنَ»ی چهارگوشه بود که فریدون – فروکوبندهی اَژیدهاک - در آن زاده شد. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «دشتان» نابهنجار زنان[۱۶] و بیدادگری فرمانروایان بیگانه را بیافرید.
هفت رود
۱۹ پانزدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «هفترود» بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «دشتان» نابهنجار زنان و گرمای سخت را بیافرید.
سرچشمه رود رنگها
۲۰ شانزدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، سرزمین گرداگرد سرچشمهی رود «رنگها» بود؛ جایی که مردمان بیسر زندگی میکنند. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، زمستان دیوآفریده را بر جهان چیرگی بخشید.
۲۱ سرزمینها و کشورهای زیبا و بس رامشبخش و درخشان و بالندهی دیگری نیز هست که من آنها را آفریدم.
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه دارد
سیری در کتاب وندیداد (بخش یکم)
این کتاب بر حسب مستند ترین گزارش ها یکی از بیست و یک دفتر اوستای زمان ساسانیان میباشد و نوزدهمین دفتر از مجموعه ی اوستا به شمار می اید.
. اصولا اوستا نام دانشنامه ای دینی است که به خاطر دارا بودن حجم زیاد نوشته هایش آن را در زمان ساسانیان در بیست و یک دفتر نوشته اند. اوستایی که متعلق به دوره ساسانیان است بر سه بخش می باشد:
دفتر نوزدهم از بخش سوم وندیداد نام دارد.
امروزه در اثر گذر زمان اوستای زمان ساسانیان از بیست و یک دفتر به پنج دفتر کاهش یافته است که شامل یسنا, ویسپرد, یشت ها, خرده اوستا و وندیداد می باشد
فرگرد نخست وندیداد:
۱ اهورهمزدا با سپیتمان زرتشت همپرسگی کرد و چنین گفت:
۲ من هر سرزمینی را چنان آفریدم که - هر چند بس رامشبخش نباشد - به چشم مردمانش خوش آید. اگر من هر سرزمینی را چنان نیافریده بودم که - هر چند بس رامشبخش نباشد - به چشم مردمانش خوش آید، همهی مردمان به «ایرانویج» روی میآوردند.
ایر ان ویج
۳ نخستین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «ایرانویج» بود بر کرانهی رود «دایتیا»ی نیک. پس آنگاه اهریمن همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «اَژدَها»را در رود دایتیا بیافرید و «زمستان» دیو آفریده را بر جهان هستی چیرگی بخشید.)آین فراز می رساند که آیین زرتشتی ابتدا در مکانی و منطقه ای جغرافیایی شکل گرفته که ده ماه از سال در آن زمستان است.)
سغد
دومین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، جلگهی «سَغد» بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، خرَفستری به نام «سْکَیتیَه» را بیافرید که مرگ در گلهی گاوان افگند.
نسایه
۸ پنجمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «نِسایَه» در میان بلخ و مَرو بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه «سستباوری» را بیافرید.هرات
۹ ششمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «هرات» و دریاچهاش بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی «سرشک و آبگونهی پرمایه» را بیافرید.وئه کرته
۱۰ هفتمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «وَئِهکِرتَه»ی بدسایه بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، پری «خنَثَیتی» را بیافرید که به «گرشاسپ» پیوست.
خننت
۱۲ نهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «خنِنتَ» در گرگان بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه نابخشودنی «کونمرزی»[۹] را بیافرید.هیرمند
۱۴ یازدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «هیرمَند» رایومَندِ فَرهمَند بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، جادویی زیانبار جادوان را بیافرید.ری
۱۶ دوازدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «ری» بود که سه رَد در آن فرمانروایند.[۱۳] پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، گناه «برانگیختن سستباوری»[۱۴] را بیافرید.ورن
۱۸ چهاردهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «وَرِنَ»ی چهارگوشه بود که فریدون – فروکوبندهی اَژیدهاک - در آن زاده شد. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «دشتان» نابهنجار زنان[۱۶] و بیدادگری فرمانروایان بیگانه را بیافرید.هفت رود
۱۹ پانزدهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورهمزدا - آفریدم، «هفترود» بود. پس آنگاه اهریمنِ همهتنمرگ بیامد و به پتیارگی، «دشتان» نابهنجار زنان و گرمای سخت را بیافرید.امیر تهرانی
ح.ف
ادامه دارد...