کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران نوشته مرتضی مطهری (۱)
عوامل وحدت
وقتی به تمام دردهایی که تا این زمان موجب و موجد ملتها گردیده است رسیدگی و آنها را با هم
مقایسه کنیم عامل مشترکی در آنها مییابیم:
آن زمان که فیخته فیلسوف با حرارت و شدت ناسیونالیسم آلمانی را اعلام میکرد، یا گاندی و گاریبالدی
برای استقلال هند و ایتالیا مبارزه میکردند،
یا مردم ویتنام و فلسطین برای درمان دردشان آزادی واستقلال را طلب میکنند وآن زمان که طبقه و جماعتی از یک ملت قیام و انقلاب میکنند، دو عنصرمشترک در همه آنان وجود دارد و آن درد از ظلم و سیطره انسانها و مؤسسات انسانی و طلب نفی این سیطره است.
فیخته از سیطره و نفوذ سیاسی و فرهنگی فرانسه میخواست ملت آلمان را رها کند وگاندی از سیطره سیاسی و فرهنگی و اقتصادی انگلستان، و الجزایر، از تجاوز فرانسه. پس عامل مشترک در همه دردها و آرمانهای ملی که موجد ملتهای جهان شده همین احساس و اراده نفی ظلم و طلب عدالت است.
چرا در روزگار محرومیتها و چشیدن طعم ظلم و تجاوز و استثمار و استعمار، ملیت به وجود میآید؟
زیرا به روزگار گرفتاریها و محرومیتها و ای ام فقد عواطف و رحمتها، و تلاش و مبارزه برای رهایی از این وضع است که آدمی خود و فطرت و حقیقت خود را کشف میکند و ارزشها و فضایل نسانیا برای او مطرح میگردد. آدمی وقتی در برابر ظلم و جنایت و کفر و فساد قرار گرفت، و از آنها رنج برد شوقعدالت و حقیقت در او بیدار میشود. و اینهاست که جمع کننده است و صفت وحدت بخشیدن دارد. انسان آنچنان موجودی است که در اعماق وجدان و دراکه خود عاشق عدالت وتقوا و حق است، و نیا عشق در هر زمان و مکانی به رنگی و به شکلی ظهور و بروز کرده است.
عدم مسؤولیتی که"فانون"بدان توجه کرده است ناشی از این واقعیت است که درد و طلب مشترکی که در جامعه آفریقایی به وجود آمده در بعضی بخشها در اهداف و داعیه ها هنوز ضعیف است. جنبش ضد استعماری قاره سیاه علیه ظلم و ستم سفید پوستان تا آنجا که برای محو ظلم و تبعیض و احقاق حقوق
انسانی و مردمی باشد مقدس است و با واقعیات فطری و وجدان بشری منطبق، ولی از همانجا که صورت انتقامجویی و خودستایی و آرزوی حکومت و بهره وری نوین را مییابد، خود مقدمه چین و پایهستم جدید میشود، ستمی که هنوز میدان عمل نیافته است.
پس در محرومیت و محکومیت امتها قضیه"داعیه"هم مطرح میشود. سیاه ستایی اگر تکامل یافت و به
حقیقت ستایی و عدالت پرستی محض رسید، آن وقت نهضتی فروزان و شکوفان، میوه آن خواهد بود.
ادامه از نوشتار پیشین
سفرنامه ژان شاردن: دوره صفوی
فصل شانزدھم
نوشیدنیھا و موادمخدرکتاب خاطرات خطرات نوشته مخبرالدوله هدایت: حکایتهای خواندنی از بیماریها و معالجات عجیب طبی در دوره قاجار
ادامه از نوشتار های پیشین
کتاب خاطرات خطرات نوشته مخبرالدوله هدایت
تغییر منزل و بیماریهای من و معالجات عجیب طبی
...در سنهٔ ۹۸ انتقال به سمت غربی کردیم، قسمت کنار خیابان (دنبالهٔ لالهزار) که اسمیت صاحب، رئیسی تلگرافخانه ساخته بود که بیست سال بنشیند، بعد عمارت متعلق به ما باشد، شش سال نشسته بود در قسمتی از باغ ملکالکتاب عمارتی برای او ساخته شد، منزلی را که خود ساخته بود واگذار کرد حیاط این عمارت وسعتی داشت، مشجر بود.
حالا اوقات بهار است و من مبتلا به علتی در معده که جز سنگینی فم(سر) معده احساس نمیکنم، لکن مرا چرتی کرده است، غالب متفکر بودم بطوریکه روزی پدرم گفت مگر کشتیت غرق شده است حقا که المعدة بیت کل داء،(معده پایگاه همه امراض است) .
هیچ گونه ترشی، خصوص سرکه نمیتوانستم بخورم ، شربت به لیمو، نعوذ بالله! اما در باغچهٔ اسمیت صاحب درخت گوجهای بود، که هنوز بآب نیفتاده بود، دیدن آن گوجه ها به درخت هوس مرا تحریک کرد، چند دانه گوجه چیدم و خوردم و منتظر ماندم بر سنگینی فم معده افزوده شودولی نشد.
چهل سال ناراحتی معده
روز دیگر بیشتر خوردم و بهتر شد، مداومت کردم، آن علت بکلی رفع شد. در عرض چهل سال به اشکال مختلف معده بمن زحمت دادهاست. چند سال بسوزش همان محل فم معده، دوازده سال نان نخوردم که سبب سوزش میشد.
بعدها گرفتار درد شدیدی در سینه میشدم که تا پشت شانه سرایت میکرد، به دکتر ویلهلم فرانسوی رجوع کردم، چهار گرد نوشت همه مصلح( بر طرف کننده) ترشی معده بود هیچ ثمر نبخشید.
قصهٔ گوجه را باو گفتم سیترات دو سود افزود و گفت شما از بیست درصد اشخاصی هستید که ترشی معدهشان کم است. باز اثری از آن گردها ندیدم و نه( باید قبول کرد) که هر ترشی مفید است.
یکی از شغلهای من مراقبت از معده است
گوجه و غوره و انگور ترش فوقالعاده مؤثر است، سیب و گلابی ترش، آلوزرد نیمرس لازمهٔ زندگی من شدهاست. این است که هرکس از معده مینالد، میگویم میوهٔ خودت را پیدا کن.(در هرکس این چنین نیست)
غیر از امراض حاد کمتر مرضی است که طبیب بتواند تشخیص صحیح بدهد، چه وسیله به دیاگنستیک (مانند عکس و رادیولوژی )...مریض باید خود مراقب حال خود باشد.
از سنهٔ ۳۰۰ شمسی در اثر ناراحتی معده گرفتار سرگیجه و دوار شدم، یک نوبت بطوری سخت که نیمهٔ راست بدن سست شد ...باز گوجه مفید واقع شد یا قدری آبلیمو و پس از آن قدری بیکربنات دوسود که آروغی بیاورد، فوری عارضه آرام میگیرد و یکی از مشاغل من مراقبت حال جناب معده است. تشخیص خودم اینست که حبس ( ماندن) ابخره ( گاز درون دستگاه گوارش ) سبب آن علل است،
آب در مانی کردم اثر بخشید
...گاهی اختلال معده سبب تپش قلب میشود، چنانکه در اخوی حسینقلیخان مخبرالدوله واقع شد و دکتر آلو معالجهٔ معده کرد. مدتی موضعی از تهیگاه من طرف راست درد ملایمی میکرد نزدیک اعور باتفاق از خوردن آب خوب شد، و معالجات اطباء ثمر نمیبخشید من عادتاً آب بسیار کم میخورم، اتفاق افتاد در تابستان یک دو نوبت آب خوردم و آنچنان بود که متأهل شده بودم.
تابستان بود دایه خانم که غالباً در خانهها هست و فرمانفرما است. بعد از ناهار سینئی حاوی تنگ آب و شربت و ظرفی یخ کنار اتاق میگذارد رؤیت آن سینی و محتویات محرک بود و مفید واقع شد. هنوز گاهی درد پیدا میشود، با رغبت یا بیرغبت آب میخورم، رفع میشود.
شبهه نیست که در طب پیشرفتهائی شدهاست، از تجارب قدما استفاداتی کردهاند و هنوز میکنند. غالباً از نباتات مجرب جوهر میسازند و بمقادیر کمتر بکار میبرند. از وسایل جدید (برق، عکس) کمک میگیرند لیکن پیشرفتی که در جراحی شده است در طبابت نشدهاست.
بیماران موش آزمایشگاهی اند
مریض لوحهٔ مشق طبیب است. ترکیبهائی که ساختهاند ندرتاً مفید واقع میشود و وسیلهٔ تجارت است، بسیار امتحان کردیم و نتیجه ندیدیم. در طبابت سروکار طبیب با مزاج مریض است، این است که اطبای مأنوس بطبع خانوادهها راه معالجه را بهتر بدست میآورند و کمتر نسخه عوض میکنند. طبابت کمک طبیعت است قوت مزاج دفع مرض میکند. در جراحی علت متوجه موضعی است و غالباً مایهٔ فساد را میشود قطع کرد.
پایی را که می خواستند قطع کنند یازده روزه معالجه کرد: زالو انداختند
جهانگیرخان وزیر صنایع پایش شقاقلوس گرفت معالجات ثمر نبخشید، حکیمباشی تولوزان و غیره از اطبای معروف مصمم قطع موضع فساد شدند و حاضر برای عمل ! زنها جنجال کردند که از میرزا حسن جراح هم استعلاج شود، تولوزان دست نگاه داشت. میرزا حسن را آوردند گفت من یازده روزه پا را معالجه میکنم البته این حرف بگوش دکترها سنگین آمد.
در معارضه دکتر تولوزان عصبانی شده، پدرسوختهای هم به سید حسن گفته بودهاست. بهرحال معالجه را به سید حسن باز میگذارند سه نوبت زالوی بسیاری روی پا میریزد، سپس روغنی بپا میمالد و روز یازدهم که دکتر تولوزان میآید پا خوب شده بودهاست. دکتر در جبران تعرض میگوید پدرسوخته من و دویست تومان هم به سید حسن از خودش میدهد.
محاسبالممالک گفت یکی از آشنایان سرتاپای بدنش ورم میکرد، معالجهٔ بسیار کردند مفید واقع نشد. در همسایگی آش شلغم پخته بودند، بوی آن میآمد، قدری از آن آش میل کرد آوردند خورد، فیالجمله بهبودی حاصل شد، تعقیب کردند بطوری که خوراک او منحصر شد به شلغم و ورم بکلی رفع شد.
مردم صحرائی (فیوج) بخصوص تجربیاتی دارند که قابل تعقیب است.
حکیم موسی برای چشم شیاف دوغ بکار میبرد. دوغ ترش را روی روی میریختند لکتات دو زنگ بدست میآمد. امروز سولفات دو زنگ معمول است. هنوز کل تجربیات بشر بدفتر نامده است.
ابوالقاسم خان پسر مخبرالدوله اخوی کچل شد. دکتر معالج تعهد معالجهٔ بیست روزه کرد روزی سه تومان هم حقالعلاج میخواست. نسخهٔ اولش هم ده تومان تمام میشد، میرزا مهدی کاتب که تحفة الافاق را مینوشت حاضر بود گفت اگر سر بدهشاهی علاج شود عیبی دارد؟ گفتم نه. در شیشهٔ گلابی بدون اتیکت و لفافهٔ رنگین منقش، روغن سیاهی آورد بسر بچه مالیدند و خوب شد.
میرزا مهدی مرحوم شد. در وزارت فرهنگ به سلیمان میرزا گفتم نسخهٔ آن روغن را از بچههای مهدی بخرید، نخریدند، خودم خریدم و بدکتر مهدی صلحی دادم استفاده کرد و در اگزماها (امراضی جلدی) مفید افتاد. نسخه را یاد میکنم:
کرهٔ گاو ۱۶ گرم، زفت شیشه ۱۶ گرم، بادام تلخ ۱۶ گرم، زرشک بیدانه ۱۶ گرم، حنای برک ۱۶ گرم، قهوهٔ بو داده ۱۶ گرم، گوگرد احمر قدری. قیدی به ۱۶ گرم نیست، قصد مقادیر مساوی است بادام تلخ زرشک و قهوه را داده نرم بسایند روغن بنفشه باکره و زفت و غیره را مخلوط کنند، ضماد نمایند، یک روز روغن را بسر بمالند، روز دیگر با چوبک (نه صابون) بشویند و باز روغن بمالند، انشاءالله نافع است.
(فقط با پزشک متخصص مشورت کنید!)
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف
کتاب خاطرات خطرات نوشته مخبرالدوله هدایت: حکایتهای خواندنی از بیماریها و معالجات عجیب طبی در دوره قاجار
ادامه از نوشتار های پیشین
کتاب خاطرات خطرات نوشته مخبرالدوله هدایت
تغییر منزل و بیماریهای من و معالجات عجیب طبی
...در سنهٔ ۹۸ انتقال به سمت غربی کردیم، قسمت کنار خیابان (دنبالهٔ لالهزار) که اسمیت صاحب، رئیسی تلگرافخانه ساخته بود که بیست سال بنشیند، بعد عمارت متعلق به ما باشد، شش سال نشسته بود در قسمتی از باغ ملکالکتاب عمارتی برای او ساخته شد، منزلی را که خود ساخته بود واگذار کرد حیاط این عمارت وسعتی داشت، مشجر بود.
حالا اوقات بهار است و من مبتلا به علتی در معده که جز سنگینی فم(سر) معده احساس نمیکنم، لکن مرا چرتی کرده است، غالب متفکر بودم بطوریکه روزی پدرم گفت مگر کشتیت غرق شده است حقا که المعدة بیت کل داء،(معده پایگاه همه امراض است) .
هیچ گونه ترشی، خصوص سرکه نمیتوانستم بخورم ، شربت به لیمو، نعوذ بالله! اما در باغچهٔ اسمیت صاحب درخت گوجهای بود، که هنوز بآب نیفتاده بود، دیدن آن گوجه ها به درخت هوس مرا تحریک کرد، چند دانه گوجه چیدم و خوردم و منتظر ماندم بر سنگینی فم معده افزوده شودولی نشد.
چهل سال ناراحتی معده
روز دیگر بیشتر خوردم و بهتر شد، مداومت کردم، آن علت بکلی رفع شد. در عرض چهل سال به اشکال مختلف معده بمن زحمت دادهاست. چند سال بسوزش همان محل فم معده، دوازده سال نان نخوردم که سبب سوزش میشد.
بعدها گرفتار درد شدیدی در سینه میشدم که تا پشت شانه سرایت میکرد، به دکتر ویلهلم فرانسوی رجوع کردم، چهار گرد نوشت همه مصلح( بر طرف کننده) ترشی معده بود هیچ ثمر نبخشید.
قصهٔ گوجه را باو گفتم سیترات دو سود افزود و گفت شما از بیست درصد اشخاصی هستید که ترشی معدهشان کم است. باز اثری از آن گردها ندیدم و نه( باید قبول کرد) که هر ترشی مفید است.
یکی از شغلهای من مراقبت از معده است
گوجه و غوره و انگور ترش فوقالعاده مؤثر است، سیب و گلابی ترش، آلوزرد نیمرس لازمهٔ زندگی من شدهاست. این است که هرکس از معده مینالد، میگویم میوهٔ خودت را پیدا کن.(در هرکس این چنین نیست)
غیر از امراض حاد کمتر مرضی است که طبیب بتواند تشخیص صحیح بدهد، چه وسیله به دیاگنستیک (مانند عکس و رادیولوژی )...مریض باید خود مراقب حال خود باشد.
از سنهٔ ۳۰۰ شمسی در اثر ناراحتی معده گرفتار سرگیجه و دوار شدم، یک نوبت بطوری سخت که نیمهٔ راست بدن سست شد ...باز گوجه مفید واقع شد یا قدری آبلیمو و پس از آن قدری بیکربنات دوسود که آروغی بیاورد، فوری عارضه آرام میگیرد و یکی از مشاغل من مراقبت حال جناب معده است. تشخیص خودم اینست که حبس ( ماندن) ابخره ( گاز درون دستگاه گوارش ) سبب آن علل است،
آب در مانی کردم اثر بخشید
...گاهی اختلال معده سبب تپش قلب میشود، چنانکه در اخوی حسینقلیخان مخبرالدوله واقع شد و دکتر آلو معالجهٔ معده کرد. مدتی موضعی از تهیگاه من طرف راست درد ملایمی میکرد نزدیک اعور باتفاق از خوردن آب خوب شد، و معالجات اطباء ثمر نمیبخشید من عادتاً آب بسیار کم میخورم، اتفاق افتاد در تابستان یک دو نوبت آب خوردم و آنچنان بود که متأهل شده بودم.
تابستان بود دایه خانم که غالباً در خانهها هست و فرمانفرما است. بعد از ناهار سینئی حاوی تنگ آب و شربت و ظرفی یخ کنار اتاق میگذارد رؤیت آن سینی و محتویات محرک بود و مفید واقع شد. هنوز گاهی درد پیدا میشود، با رغبت یا بیرغبت آب میخورم، رفع میشود.
شبهه نیست که در طب پیشرفتهائی شدهاست، از تجارب قدما استفاداتی کردهاند و هنوز میکنند. غالباً از نباتات مجرب جوهر میسازند و بمقادیر کمتر بکار میبرند. از وسایل جدید (برق، عکس) کمک میگیرند لیکن پیشرفتی که در جراحی شده است در طبابت نشدهاست.
بیماران موش آزمایشگاهی اند
مریض لوحهٔ مشق طبیب است. ترکیبهائی که ساختهاند ندرتاً مفید واقع میشود و وسیلهٔ تجارت است، بسیار امتحان کردیم و نتیجه ندیدیم. در طبابت سروکار طبیب با مزاج مریض است، این است که اطبای مأنوس بطبع خانوادهها راه معالجه را بهتر بدست میآورند و کمتر نسخه عوض میکنند. طبابت کمک طبیعت است قوت مزاج دفع مرض میکند. در جراحی علت متوجه موضعی است و غالباً مایهٔ فساد را میشود قطع کرد.
پایی را که می خواستند قطع کنند یازده روزه معالجه کرد: زالو انداختند
جهانگیرخان وزیر صنایع پایش شقاقلوس گرفت معالجات ثمر نبخشید، حکیمباشی تولوزان و غیره از اطبای معروف مصمم قطع موضع فساد شدند و حاضر برای عمل ! زنها جنجال کردند که از میرزا حسن جراح هم استعلاج شود، تولوزان دست نگاه داشت. میرزا حسن را آوردند گفت من یازده روزه پا را معالجه میکنم البته این حرف بگوش دکترها سنگین آمد.
در معارضه دکتر تولوزان عصبانی شده، پدرسوختهای هم به سید حسن گفته بودهاست. بهرحال معالجه را به سید حسن باز میگذارند سه نوبت زالوی بسیاری روی پا میریزد، سپس روغنی بپا میمالد و روز یازدهم که دکتر تولوزان میآید پا خوب شده بودهاست. دکتر در جبران تعرض میگوید پدرسوخته من و دویست تومان هم به سید حسن از خودش میدهد.
محاسبالممالک گفت یکی از آشنایان سرتاپای بدنش ورم میکرد، معالجهٔ بسیار کردند مفید واقع نشد. در همسایگی آش شلغم پخته بودند، بوی آن میآمد، قدری از آن آش میل کرد آوردند خورد، فیالجمله بهبودی حاصل شد، تعقیب کردند بطوری که خوراک او منحصر شد به شلغم و ورم بکلی رفع شد.
مردم صحرائی (فیوج) بخصوص تجربیاتی دارند که قابل تعقیب است.
حکیم موسی برای چشم شیاف دوغ بکار میبرد. دوغ ترش را روی روی میریختند لکتات دو زنگ بدست میآمد. امروز سولفات دو زنگ معمول است. هنوز کل تجربیات بشر بدفتر نامده است.
ابوالقاسم خان پسر مخبرالدوله اخوی کچل شد. دکتر معالج تعهد معالجهٔ بیست روزه کرد روزی سه تومان هم حقالعلاج میخواست. نسخهٔ اولش هم ده تومان تمام میشد، میرزا مهدی کاتب که تحفة الافاق را مینوشت حاضر بود گفت اگر سر بدهشاهی علاج شود عیبی دارد؟ گفتم نه. در شیشهٔ گلابی بدون اتیکت و لفافهٔ رنگین منقش، روغن سیاهی آورد بسر بچه مالیدند و خوب شد.
میرزا مهدی مرحوم شد. در وزارت فرهنگ به سلیمان میرزا گفتم نسخهٔ آن روغن را از بچههای مهدی بخرید، نخریدند، خودم خریدم و بدکتر مهدی صلحی دادم استفاده کرد و در اگزماها (امراضی جلدی) مفید افتاد. نسخه را یاد میکنم:
کرهٔ گاو ۱۶ گرم، زفت شیشه ۱۶ گرم، بادام تلخ ۱۶ گرم، زرشک بیدانه ۱۶ گرم، حنای برک ۱۶ گرم، قهوهٔ بو داده ۱۶ گرم، گوگرد احمر قدری. قیدی به ۱۶ گرم نیست، قصد مقادیر مساوی است بادام تلخ زرشک و قهوه را داده نرم بسایند روغن بنفشه باکره و زفت و غیره را مخلوط کنند، ضماد نمایند، یک روز روغن را بسر بمالند، روز دیگر با چوبک (نه صابون) بشویند و باز روغن بمالند، انشاءالله نافع است.
ادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
کتاب در جستجوی معنی: نوشته ویکتور فرانکل: خاطرات بازداشتگاهای آشویتس و داخاو
در یک زندگی بدوی غوطه ور می شدیم:
اکثر زندانیان با غوطه ور شدن در یک زندگی بدوی و تلاش در رهایی جانشان، نسبت به هر چیزی که با
این هدف پیوندی نداشت، بی توجه بودند و این نشان می داد که چگونه از احساسات و عواطف تهیترنی که ما رامی برد حامل دو هزار زندانی بود. این ترن از وین می گذشت. نیمه شب بود که از یکی از ایستگاههای قطار وین می گذشتیم. ترن از خیابانی می گذشت که من سالهای بسیاری از زندگی ام را، در واقع تاپیش از اینکه به اسارت گرفته شوم در آنجا سپری کرده بودم.
در کوپه ما که دارای دو روزنه کوچک میله دار بود، 50 تن زندانی جا داده شده بود در حالیکه یک گروه،بادید گان یک مرده نگاه می کردم
از آنجا که فکر می کردیم قطار ما به سوی موتهوزندر حرکت بود و بیش از یک یا دو هفته از عمرمان باقی نبود، بیشتر احساس مرگ می کردیم تا زندگی.یک احساس غریزی در درونم بود که فکر می کردم من خیابانها، میدانها و خانه های دوران کودکی ام را با دیدگان یک مرده، مرده ای که از جهان دیگری بازگشته نگاه می کنم، من شهر را مثل یک شهر جن زده می دیدم. پس از ساعتها تاخیر ترن ایستگاه را ترک کرد. و اینجا بود که خیابان را دیدم-خیابان خودمانرا! جوانانی که سالها زندگی اردوگاهی را پشت سر گذارده بودند و چنین سفری برایشان رویداد بزرگی به شمار می رفت با عشق از روزنه به خیابان ها خیره شده بودند...
وحشتناکترین لحظه ها در 24 ساعت زندگی اردوگاهی ساعت بیداری بود. زیرا خواب ما در سپیده دم
گرگ و میش با نواختن سه سوت پاره می کردند. ما را بیرحمانه از خواب زاییده از خستگی مفرط و رویا
های شیرین جدا می کردند و در این زمان بود که باید با کفش های خیس خود که به ندرت میتوانستیم
پاهای دردناک و آماس کرده خود را در آن فرو بریم کشمکش کنیم.
مردی مانند یک کودک گریه می کرد
البته غرولندهای معمول و قرقرهایی هم شنیده می شد که ناشی از بستن کفش با سیم به جای بند
کفش بود. یک روز صبح صدای گریه کسی را شنیدم که او را به عنوان آدم شجاع و باوقاری میشناختم.بدی تغذیه اشتهای جنسی را ازبین برده بود
بدی تغذیه و پیوسته به غذاهای مختلف اندیشیدن احتمالا روشن می کند که چرا معمولا اشتهایادامه دارد
امیر تهرانی
ح.ف