شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.
شرح کتاب خوانی ها و کتابها

شرح کتاب خوانی ها و کتابها

معرفی ۳۵۰۰ جلد کتابی که تاکنون به زبانهای مختلف خوانده ام و بحث در باره رازهای این کتابها و نکات مثبت یا منفی آنان و چه تاثیری در زندگی انسان می توانند داشته باشند.

۱۰۰۱ کتاب که باید خواند: ادب پارسی: شاهنامه فردوسی: طهمورث دیوبند (۲) و سیاست ترکیبی او


ادامه از نوشتار پیشین

کتاب شاهنامه

طهمورث  دیو بند  فرزند هوشنگ  و سیاست ترکیبی ا و 

چون دیوان در زمان طهمورث شورش کردند او با اقدامات دو گانه ؛ نیروی نظامی و دیگری افسون و یا همان (سیاست) آنان را سرکوب نمود:

 

چو دیوان بدیدند کردار او

کشیدند گردن ز گفتار او

 

شدند انجمن دیو بسیار مر

که پردخته مانند ازو تاج و فر

 

چو طهمورث آگه شد از کارشان

برآشفت و بشکست بازارشان

 

به فر جهاندار بستش میان

به گردن برآورد گرز گران

 

همه نره دیوان و افسونگران

برفتند جادو سپاهی گران

 

دمنده سیه دیوشان پیشرو

همی به آسمان برکشیدند غو

 

جهاندار طهمورث بافرین

بیامد کمربستهٔ جنگ و کین

 

یکایک بیاراست با دیو چنگ

نبد جنگشان را فراوان درنگ

 

سیاست دو بخش  افسون(پولیتیک) و دو بخش نیروی نظامی


ازیشان دو بهره به افسون ببست

دگرشان به گرز گران کرد پست

کشیدندشان خسته و بسته خوار

به جان خواستند آن زمان زینهار

 

که ما را مکش تا یکی نو هنر

بیاموزی از ما کت آید به بر

 

کی نامور دادشان زینهار

بدان تا نهانی کنند آشکار

 

چو آزاد گشتند از بند او

بجستند ناچار پیوند او


ایر انیان با هوش از دشمنشان سواد آموختند:

طهمورث از دیوان می خواهد که به او نوشتن بیاموزند. همین نشان می دهد که اینان دیو نبودند بلکه دشمنان دیو صفت بودند که سر به شورش برداشته بودند. . ولی طهمورث  با هوش و خردمند نهایت استفاده   را  از دشپنان  بعمل آوردند. 


نبشتن به خسرو بیاموختند

دلش را به دانش برافروختند

 

دشمنان دیو صفت زبانهای مختلف می دانستند و طهمورث و ایر انیان  آنها را از دشمنان فرا گرفتند.

 

نبشتن یکی نه که نزدیک سی

چه رومی چه تازی و چه پارسی

 

چه سغدی چه چینی و چه پهلوی

ز هر گونه‌ای کان همی بشنوی

 

طی سی سال طهمورث همه ارکان و سازمان کشوری را متحول نمود:

 

جهاندار سی سال ازین بیشتر

چه گونه پدید آوریدی هنر

 

برفت و سرآمد برو روزگار

همه رنج او ماند ازو یادگار

.

امیر تهر انی

ح.ف

۱۰۰۱ کتاب که باید خواند: ادب پارسی: کتاب داستان زنان: داستان بچه مردم. نوشته جلال ال احمد


ادامه از نوشتار پیشین

کتاب داستان زنان نوشته جلال آل احمد

داستان : بچه مردم

بیش از سه روز نتوانستند امام زاده قاسم بمانند.هاجر صبح روز چهارم، دوباره بغچه خود را بست، و گیوه نوی را که وقتیمی‌خواستند به این ییلاق سه روزه بیآیند، به چهار تومان و نیم از بازار خریده بود،ور کشید و با شوهرش عنایت الله به راه افتادند.

عصر یک روز وسط هفته بود. آفتاب پشت کوه فرو می‌رفت و گرمی هوام ی‌نشست. زن و شوهر، سلانه سلانه، تا تجریش قدم زدند. در آن جا هاجر از اتوبوس شهربالا رفت؛ و شوهرش، جعبه آینه به گردن، راه نیاوران را در پیش گرفت. 

می‌خواستچند روزی هم در آن جا گشت بزند. در این سه روزی که امام زاده قاسم مانده بودند، نتوانستهبود حتی یک تله موش بفروشد.هاجر شاید بیست و پنج سال داشت. چنگی به دل نمی‌زد؛ ولی شوهرش به اوراضی بود. 

عنایت الله کاسبی دوره گرد بود. خود او می‌گفت دوازده سال است. دست فروشی می‌کند. وفقط در اواخر جنگ بود که توانست جعبه آینه کوچکی فراهمکند. از آن پس بساط خود را در آن می‌ریخت، بند چرمی اش را به گردن می‌انداخت وبه قول خودش دکان جمع و جوری داشت و از کرایه دادن راحت بود. 

این بزرگترینخوش بختی را برای او فراهم می‌ساخت. هیچ وقت به کارو کاسبی خود این امید را نداشتکه بتواند غیر از بیست و پنج تومان کرایه خانه شان، کرایه ماهانه دیگری از آن راهبیندازد.

هفت سال بود عروسی کرده بودند؛ ولی هنوز خدا لطفی نکرده بود و اجاقشانکور مانده بود. هاجر خودش مطمئن بود. شوهر خود را نیز نمی‌توانست گناه کاربداند. هرگز به فکرش نمی‌رسید که ممکن است شوهرش تقصیرکار باشد. حاضرنبود حتی در دل خود نیز به او تهمتی و یا افترایی ببندد؛ و هروقت به این فکر می-

افتاد پیش خود می‌گفت:«چرا بیخودی گناهشو بشورم؟ من که خدای اون نیستم که. خودش می دونه و

خدای خودش...»اتوبوس مثل برق جاده شمیران را زیر پا گذاشت و تا هاجر آمد به یاد نذر و نیازهایی که به خاطر بچه دار شدنشان، همین دوسه روزه، در امام زاده قاسم کرده بود،بیفتد،... به شهر رسیده بودند. 


در ایستگاه شاه آباد چند نفر پیاده شدند. هاجر هم بهدنبال آنان چادر نماز خود را به دور کمر پیچید و از ماشین پیاده شد. خودش هم نفهمید چرا چند دقیقه همان جا پیاده شده بود ایستاد:

«اوا !چرا پیاده شدم؟»

هیچ وقت شاه آباد کاری نداشت؛ ولی هرچه بود، پیاده شده بود. ماشین هم رفتو دیگر جای برگشتن نبود. خوش بختی این بود که پول خرد داشت و می‌توانست در توپخانه اتوبوس بنشیند و خانی آباد پیاده شود.

دل به دریا زد و راه افتاد. لاله زار را می‌شناخت. خواست تفریحی کرده باشد. دست بغچه را زیر بغل گرفت، چادر خود را محکم تر روی آن، به دور کمر پیچید و سرازیر شد. در همان چند قدم اول؛ هفته دفعه تنه خورد. بغچه زیربغل او مزاحمگذرندگان بود؛ و همه با غرولند، کج می‌شدند و از پهلوی او، چشم غره می‌رفتند و

می‌گذشتند.

سر کوچه مهران که رسید، گیج شده بود. آن جا نیز شلوغ بود؛ ولی کسی تند عبورنمی‌کرد. همه دور بساط خرده فروش‌ها جمع بودند و چانه می‌زدند. او هم راه کجکرد و کنار بساط پسرک پابرهنه ایستاد....

ادامه دارد

امیر تهرانی

ح.ف

از آرشیو دانشهای پنهانی و مخفی : در جستجوی دو استاد بلند پایه ضد جادو occ/11۴- ۵ 2(فصل پنجم).کلدانیها و میراث دو فرشته؟


در جستجوی میراث دو فر شته هاروت و ماروت که به زمین آمدند

  احضار جادو  و نابودسازی آن  از راه دور! آیا امکان دارد؟

بر  اساس  گزارش جورج فریزر نویسنده کتاب هفت جلدی شاخ زرین  که  به تاریخ جادو در طی تاریخ و روشهای آن پرداخته و عنری بر سر این کار گذارده است (فقط جلد نخست آن به فارسی ترجمه  شده است)  جادو یا تماسی است و یا تکثیری .

در جادو تماسی  کار جادو برروی    لباس و یا وسیله هدف قرار می گیرد و یا بر سر ره او قرار داده می شود که در یک زمان و یا همیشه شخص با او در تماس قرار گیرد و از این طزیق انتقال نیروی سیاه صورت گیرد. این نوع  کار جادویی را که من بسته جادو می دانم گاه در نزدیکی خود هدف انسانی است و گاه دور از او و در جایی مخفی می شود.  


در نوع نخست  انتقال نیروی سیاه براحتی و با تماس صورت می گیرد و فریزر آن را جادوی تماسی می داند. ولی در نوع دوم می بایست که این نیروی سیاه تکثیر و تقویت شود و مانند خود را بساز د تا سر انجام به هدف برسد. 

در هر حال بر ای از بین برد سیستم جادویی در اختیار گرفتن آن و ضبط آن از اصلی ترین اقدامات است تا سیستم جادویی به روشهای مناسب نابود شود.


احضار بسته و یا سیستم جادویی

اگر احضار بسته جادو از  دور یعنی شیی که متعلق به کسی بوده و بر روی آن کار جادویی صورت گرفته از جمله روشهایی باشد که آن دوفرشته یعنی هاروت و ماروت به مردم بابل آموخته باشند شاید بتوان گفت که اگر کسی یافت شود که این کار را  به واقع انجام دهد به حقیقت می توان او را میر اث دار  دانش و علم ضد جادو و خنثی سازی آن دانست.


در دنیا فراوانند کسانی که جادو و جادوگری آموخته و بخاطر پول و یا انتقام و یا شهرت دیگران را مورد حمله مخفی قرار می دهند. اما متاسفانه تعدا د آنانی که از ضد جادو و برای خنثی سازی جادو و سحر استفاده          می کنند اندک هستند و تعدا د احضار کنندگان بسته و سیتم های جادویی از راه دور بسیار اندکند و  در میان ادعا کنندگان معدود افرادی هستند که در ادعای خود صداقت دارند. والا در این بخش نیز                    شار لاتانیسم  و دروغگویی و حقه بازی فراوان است. 

من گزاراشات واقعی از بر خی افراد مطمئن دریافت کرده ام که چنین کارهایی شدنی و عملی هستند. در این مراسم شخص عامل مراسمی بر  پا می کند  و با خواندن نامهای مقدس پرودگار و آیات قرآن(تا آنجا که به مسلمانان مربوط است)  به عوامل و نیروهای نامریی که در اختیار دارد فرمان می دهد تا بسته جادو را در هر جا که هست یافته و آنرا بیاورند.
با دستیابی به بسته جادو شخص عامل می تواند به نابودی آن اقدام کرده و گره های بسته جادویی را باز کند.
در نتیجه می توان گفت که   احضار بسته جادو از دور مهمترین و اصلی ترین روش خنثی سازی جادو است ، البته اگر عامل  حقیقی برای آن پیدا شود.

من تاکنون توانسته ام در یو تیوپ چندین فیلم مستند بیابم که   نشان می دهددر سرزمین های اسلامی       بر خی یافت می شوند که چنین کارهایی را انجام می دهند و شاید این مستند ها که اغلب شخصی ساز است بتواند نمای ظاهری کار را نشان دهد. به هر حال هوشیاری و مشورت با افراد کاردان و پرهیزگار بهترین روش  برای توسل به  چنین اقداماتی است.

۱-مستند نخست: فک و ابطال عملیاتی جادو

https://m.youtube.com/watch?v=_riJkFDmq_Y

۲-جلب بسته جادو از را ه دور

https://m.youtube.com/watch?v=bLB6rILCXH4


۳-جلب بسته جادوی سیاه از دور

https://m.youtube.com/watch?v=DkPwPiRe6yE

نکته: چون ظاهرا همه این موارد با ضد و خنثی سازی جادو ارتباط دارد در این وبلاگ ارائه گردید.

امیر تهرانی

ح.ف


در جستجوی میراث دو فر شته

  احضار جادو از راه دورآیا امکان دارد؟

اگر احضار بسته جادو از  دور یعنی شیی که متعلق به کسی بوده و بر روی آن کار جادویی صورت گرفته از جمله روشهایی باشد که آن دوفرشته یعنی هاروت و ماروت به مردم بابل آموخته باشند شاید بتوان گفت که اگر کسی یافت شود که این کار را  به واقع انجام دهد به حقیقت می توان او را میر اث دار  دانش و علم ضد جادو و خنثی سازی آن دانست.

در دنیا فراوانند کسانی که جادو و جادوگری آموخته و بخاطر پول و یا انتقام و یا شهرت دیگران را مورد حمله مخفی قرار می دهند. اما متاسفانه تعدا د آنانی که از ضد جادو و برای خنثی سازی جادو و سحر استفاده می کنند اندک هستند.

من گزاراشات واقعی از بر خی افراد مطمئن دریافت کرده ام که چنین کارهایی شدنی و عملی هستند. در این مراسم شخص عامل مراسمی بر  پا می کند  و با خواندن نامهای مقدس پرودگار و آیات قرآن(تا آنجا که به مسلمانان مربوط است)  به عوامل و نیروهای نامریی که در اختیار دارد فرمان می دهد تا بسته جادو را در هر جا که هست یافته و آنرا بیاورند.

با دستیابی به بسته جادو شخص عامل می تواند به نابودی آن اقدام کرده و گره های بسته جادویی را باز کند.

در آن صورت  احضار بسته جادو از دور مهمترین و اصلی ترین روش خنثی سازی جادو است ، البته اگر عامل  حقیقی برای آن پیدا شود.

من تاکنون توانسته ام در یو تیوپ چندین فیلم مستند بیابم که   نشان می دهددر سرزمین های اسلامی   بر خی یافت می شوند که چنین کارهایی را انجام می دهند.

مستند نخست: فک و ابطال عملیاتی جادو

https://m.youtube.com/watch?v=_riJkFDmq_Y

جلب بسته جادو از را ه دور

https://m.youtube.com/watch?v=bLB6rILCXH4

جلب بسته جادوی سیاه از دور

https://m.youtube.com/watch?v=DkPwPiRe6yE

نکته: چون ظاهرا همه این موارد با ضد و خنثی سازی جادو ارتباط دارد در این وبلاگ ارائه گردید.

در جستجوی میراث دو فر شته

  احضار جادو از راه دورآیا امکان دارد؟

اگر احضار بسته جادو از  دور یعنی شیی که متعلق به کسی بوده و بر روی آن کار جادویی صورت گرفته از جمله روشهایی باشد که آن دوفرشته یعنی هاروت و ماروت به مردم بابل آموخته باشند شاید بتوان گفت که اگر کسی یافت شود که این کار را  به واقع انجام دهد به حقیقت می توان او را میر اث دار  دانش و علم ضد جادو و خنثی سازی آن دانست.

در دنیا فراوانند کسانی که جادو و جادوگری آموخته و بخاطر پول و یا انتقام و یا شهرت دیگران را مورد حمله مخفی قرار می دهند. اما متاسفانه تعدا د آنانی که از ضد جادو و برای خنثی سازی جادو و سحر استفاده می کنند اندک هستند.

من گزاراشات واقعی از بر خی افراد مطمئن دریافت کرده ام که چنین کارهایی شدنی و عملی هستند. در این مراسم شخص عامل مراسمی بر  پا می کند  و با خواندن نامهای مقدس پرودگار و آیات قرآن(تا آنجا که به مسلمانان مربوط است)  به عوامل و نیروهای نامریی که در اختیار دارد فرمان می دهد تا بسته جادو را در هر جا که هست یافته و آنرا بیاورند.

با دستیابی به بسته جادو شخص عامل می تواند به نابودی آن اقدام کرده و گره های بسته جادویی را باز کند.

در آن صورت  احضار بسته جادو از دور مهمترین و اصلی ترین روش خنثی سازی جادو است ، البته اگر عامل  حقیقی برای آن پیدا شود.

من تاکنون توانسته ام در یو تیوپ چندین فیلم مستند بیابم که   نشان می دهددر سرزمین های اسلامی   بر خی یافت می شوند که چنین کارهایی را انجام می دهند.

مستند نخست: فک و ابطال عملیاتی جادو

https://m.youtube.com/watch?v=_riJkFDmq_Y

جلب بسته جادو از را ه دور

https://m.youtube.com/watch?v=bLB6rILCXH4

جلب بسته جادوی سیاه از دور

https://m.youtube.com/watch?v=DkPwPiRe6yE

نکته: چون ظاهرا همه این موارد با ضد و خنثی سازی جادو ارتباط دارد در این وبلاگ ارائه گردید.


















۱۰۰۱ کتاب که باید خواند: کتاب بیگانه: نوشته آلبرت کامو


ادامه از نوشتار پیشین

کتاب بیگانه نوشته آلبرت کامو

سخت ترین لحظات بود . بازهم اندکی به این چیزها فکر کردم . امــا نـاگـهان صـدای زنگـی از داخـل سـاختمان رشـته افکـارم راگسیخت . پشت پنجره حرکاتی دیده شد . سپس همه جا را آرامش فرا گرفــت . آفتـاب اندکـی در آسـمان بیشـتر بـالاآمده بود : پاهایم داشت داغ می شد . دربان از حیاط گذشت به من گفت که مدیر مرا می خواهــد . بـه دفـترش رفتـم . را واداشت که چند ورقه را امضاء کنم . دیدم که سیاه پوشیده بود و شلوار راه راه به پا داشت تلفن را بـه دسـت گرفـت

و به من گفت : « مأمورین متوفیات یک لحظه پیش آمده اند . من مــیروم کـه بگویـم تـابوت را بکوبنـد .مـی خواهیـد

یکبار دیگرهم مادرتان را ببینید ؟» گفتم نه . در حالیکه صدایش را آهسته میکرد بوســیله تلفـن دسـتور داد : « فیـژاک

 Figeac :به مأمورین بگوئید که می توانند شروع کنند .» 

بعد گفت که اوهم در مراسم تدفین شرکت خواهــد کـرد. و من از او تشکر کردم . پشت میزش نشست . پاهای کوچکش را روی هم انداخت و بمن اطـلاع داد کـه تنـها مـن و او با پرستار قسمت در مراسم خواهیم بود . بنا به قاعده نوانخانه أی ها نبایددر مراسم تدفین شـرکت کننـد . آنـها فقـط اجازه دارند که شب زنده داری کنند . و خاطر نشان سـاخت کـه : « ایـن مسـئله ایسـت مربـوط بـه انسـانیت » . ولـی استثنائاً به یکی از دوستان مادرم بنام « توماس پرز » اجازه شرکت در این تشیع را داده بود . 

در اینجــا ، مدیـر خندیـد وبمن گفت : «البته درک میکنید ، این یکی از احساسات دوران جوانــی اسـت . ایـن پـیر مـرد و مـادر شـما یکدیگـر راهیچوقت ترک نمی کردند . در نوانخانه ، آنها را دست میانداختند و به « پرز» می گفتنــد ، « ایـن نـامزد شماسـت . »واو می خندید . این مطلب برای آنها لذت بخش بود . و حقیقت این است کـه مـرگ مـادام « مرسـو » زیـاد او را متـأثرساخته است . گمان می کنم که حق نداشتم به او اجازه ندهم . اما بــه واسـطه سـفارش پزشـک بـازرس ، او را از شـبزنده داری معاف کردم . » 

 مدت درازی خاموش ماندیم . مدیر بلند شد و از پنجره دفتر خود نگاه کرد . و پس از لحظـه ای ، گفـت : « آهـاه ،

این کشیش مارانگوست . زود آمده است.» و گفت که برای رفتن به کلیسا کهدر خود دهکــده واقـع اسـت دسـت کـم

باید سه ربع ساعت پیاده روی کرد . پائین آمدیم . جلوی ساختمان کشیش و دو کــودک مرثیـه خـوان ایسـتاده بودنـد . 

یکی از این دو بخور سوزی در دست داشت و کشیش برای میزان کردن بلندی زنجیر نقـره ای آن بطـرف او خـم شـده

بود . وقتی که ما فرارسیدیم ، کشیش سر برداشت . مرا « فرزندم » نامید و چند کلمه دیگرهم گفت . بعد داخــل شـد ،

من هم وی را دنبال کردم . 

 به یک نظر دیدم که میخهای تابوت کوبیده شده اســت . و چـهار مـرد سـیاه در اطـاق ایسـتاده انـد . درهمیـن آن

شنیدم که مدیر به من می گفت کالسکه کنار جاده حاضر است . و کشیش بهدعا خواندن مشــغول شـد . از ایـن لحظـه

به بعد ، کارها بسرعت انجام یافت . مردها با طاقشالی بطرف تابوت رفتند . کشیش وهمراهـانش و مدیـر و مـن خـارج

شدیم . جلوی در ، زنی ایستاده بود که من نمی شناختمش . مدیــر گفـت : « آقـای مرسـو » . اسـم ایـن زن را نشـیده

بودم و فقط دانستم که سرپرستار است . او بی هیچ لبخندی صورت استخوانی و دراز خــود را خـم کـرد . بعـد مـا بـرای

اینکه جنازه عبور کند صف کشیدیم .بعدبـه دنبـال حمالـها راه افتـادیم و از نوانخانـه بـیرون رفتیـم . جلـو در ، کالسـکه

ایستاده بود . سیاه ، دراز و درخشنده بود و آدم را به یاد قلمدان می انداخت . پهلوی آن ، ناظم تشریفات بود کــه مـردی

کوتاه قد بود و لباسی خنده آور داشت . با پیر مردی که حرکاتش ساختگی بود . دریافتم کــه او آقـای « پـرز » اسـت . 

کلاه فوتر نرمی با لبههای پهن و میانه گرد بسر داشت ( کههنگام عبور جنــازه آنـرا از سـر برداشـت ) بـا لباسـی کـه

شلوارش روی کفشهایش افتاده بود و گره کوچک کراوات سیاهش که به یخــه سـفید پـیراهن بـزرگـش خـورده بـود . 

لباسهایش در زیر دماغی که پر از لکههای سیاه بود می لرزید . موهای نرم ســفید او پشـت گوشـهای عجیـب بلبلـه و

برگشته اش ریخته بود و رنگ قرمز گوشها ، روی این صورت رنگ پریده جلب نظر مرا کرد ...


امیر تهرانی

ح.ف